رستم و اسفندیار

دانلود پایان نامه

کرد که همان طور که در مصرع اول خوب و بد، در واقع علی بن ابیطالب و دشمناش هستند، به همین منوال در مصرع دوم نیز خوب و بد، رستم و اسفندیار هستند. یعنی شخصیت خوب و ممدوح شاعر در این بیت به رستم و دشمنان به اسفندیار تشبیه شده اند و شاید بتوان این نوع نگاه شاعر به رزم رستم و اسفندیار را متعصبانه تلقی کرد.
شاید که کند رزم تو و بزم تو منسوخ

مردانگی رستم و بخشایش حاتم

۵۲۷/۲۲
این بیت که در ستایش عباس شاه غازی سروده شده دارای یک لف و نشر مرتب است و از دو شخصیت رستم و حاتم در آن نام برده شده است. شاعر به زیبایی در این بیت رزم و بزم ممدوح خود را منسوخ کننده‌ی مردانگی رستم و بخشایش حاتم می داند.
نکته ای که در رابطه با رستم در این بیت وجود دارد این است که شاعر بر خلاف بسیاری از ابیاتی که درباره‌ی رستم سروده و یا نامی از رستم در آن برده است، در واقع این بار به قدرت و نیرو و زور رستم نپرداخته بلکه به مردانگی او در رزم توجه کرده و این بیش از پیش درجه و مرتبه رستم و به دنبال آن مرتبه‌ی ممدوحی که به رستم تشبیه شده را بالا می برد.
در ادامه چندین بیت که شاعر در آن به رستم وپهلوانی های او اشاره کرده است،آورده می شود:
گهی ستیزه به زال سپید موی کنی

بدان صفت که بدیو سپید رستم زال

۵۱۸/۷

نیز:
رمح را دانی که باشد کار فرما روز رزم

نیرم رستم صلابت رستم نیرم فکن

۵۸۸/۱
نیز:
آن باره کش از کنگره یک خشت نکندی

گرروی زمین پرشدی از بهمن و رستم

۵۲۵/۱۸
نیز:
رستم کاموس بند اشکبوس افکن رسید

جنگ را گر مردجنگی زاستین دستی برآر

۴۱۳/۲۱
نیز:
چون غنچه زسهم تو بدرند گریبان

چون گل شودار رسته زگل بهمن و رستم

۵۲۸/۶
نیز:
بسکه رستم بر برادر بذله خواند

گرببیند چاه ویل کار زارت

۸۲/۱۳
نیز:
باز این تویی که از تو گه رزم در هراس

گودرز و گیو و رستم و گستهم و نوذرست

۹۵/۲
نیز:
شاید که کند رزم تو و بزم تو منسوخ

مردانگی رستم و بخشایش حاتم

۴۳/۱۰
نیز:
گیسو کمند رستم و ابرو حسام سام

مژگان خدنگ آرش و قدرمح قارنا

۴۳/۱۰/۲
نیز:
چون رستم ار پیاده نهی در نبرد پای

کوته کند زرزم تو سام سوار دست

۹۴/۶

نیز:
دیده اسفندیار ماه برآورد

رستم مهر از گزینه بیلک پرّان

۶۶۰/۱۶
نیز:
من چوسهرابم او فتاده او

گشته او چیره دست رستم من

۶۷۹/۱
نیز:
سهراب وارخنجر عشقت دلم شکافت

ترکامگر تو رستم زاولستانیا

۸۴۹/۹
نیز:
کشانی اشکبوست را اجل در برکشان آرد

که تا رستم صفت سازی قبا از تیر خفتانش

۴۶۰/۳
نیز:
نیر اعظم کشید تیغ چو رستم

دیو شب از هیبتش گریخت چواکوان

۶۶۰/۸
نیز:
اشکبوسی را بیک تیر عذاب از پافکند

راستی کیخسرو ما کار رستم کرد باز

۴۴۷/۴
نیز:
ای بس که زدستند براو زخم جگر سوز

آنگونه که زد رستم سگزی بپسر بر

۴۲۵/۱۷
نیز:
فرسوده نگردد سپر از هیچ سنانش

چون ببر بیان بر بدن رستم زر بر

۴۲۵/۱۸
نیز:
گوش سماک و نعره رستم زمرزغن

سمع سپهر و ناله رویین تن از مزار

۴۰۸/۲۱

نیز:
تا بجهان نام از جلالت سهراب

تا بزبان یاد از شجاعت رستم

۵۳۳/۱۶
نیز:
رستم عید از برای چشم کاووس بهار

  تعالی سازمانی

نوشدارو از دل دیو خزان می آورد

۱۴۵/۶
نیز:
کمند رستمی چون تاب گیرد

نیارد تاب کاموس کشانی

۷۹۷/۱۵
نیز:
کنار افق از شفق گشت رنگین

چو پهلوی سهراب از تیغ رستم

۵۲۹/۲
نیز:
کی باتن سهراب کند خنجر رستم

کاری که کند با دلم آن خنجر مژگان

۸۷۲/۴
نیز:
اندر نبرد نیرم اندر جدال رستم

اندر شکوه قیصر اندر جلال خاقان

۶۷۰/۴
نیز:
چو گیرد خنجر کین روز ناورد

گریزد رستم از چنگش چو رهّام

۵۵۷/۱۷
نیز:
آنقدر رزی در جهان شاهاکت آید در صماخ

ذکر محشر داستان رستم و رویینه تن

۵۸۸/۲۲
نیز:
سپر مجد و جهان جلال رستم خان

که جان رستمش اندر بدن نهان بینم

۵۶۹/۱۲

نیز:
بهفت عضو تن از چین زلفشان آشوب

کمند رستم و غوغای هفتخوان بینم

۵۶۸/۱۸
نیز:
کس از زلفش نتابدسر که گویی

کمند رستمست از تاب داری

۷۶۷/۸
نیز:
رستم یل زخستگی تافت زروی تن عنان

برلب رود هیرمند با همه دلاوری

۷۶۵/۱۶
نیز:
رستمی کرد و باکمند دوزلف

بیژنم را برون کشید از چاه

۷۲۵/۵
نیز:
نگه دلدوز تر از تیر رستم

مژه برگشته تر از خنجر سام

۵۵۶/۶
نیز:
نمودی رخ و رستم از تیره روزی

گشودی کف و جستم از تنگدستی

۹۷۷/۷
نیز:
چنان عمودش برپا بود که پنداری

ستاده گرز بکف رستم سجستانی

۹۸۰/۲۱
نیز:
نخستین ثانی گشتاسب ثانی تالی بهمن

سیم نوذر چهارم طوس و پنجم رستم دستان

۶۶۸/۱۹
نیز:
گوید که چنین تاخت بکین قارن و کاوه

گوید که چنان ساخت کمین رستم دستان

۶۲۸/۴

نیز:
ای هر دولبت سرختر از پهلوی سهراب

آندم که برو خنجر زد رستم دستان

۸۵۷/۱۱
نیز:
شهامت تو سخن سنج طوس را بفسوس

زذکر رستم دستان ز داستان دارد

۱۳۵/۱۳
نیز:
کوه پر از برف زیر ابر قوی دست

دیو سفیدست زیر رستم دستان

۶۵۶/۱۳
نیز:
از تو گریزان بجنگ قارن کاوه

وزتوهراسان برزم رستم دستان

۶۶۱/۹
نیز:
این عرصه همان عرصه خونخوار که خوردی

از طفل دبستانش قفا رستم دستان

۶۲۲/۱۸
۳-۳-۹- زال
“زال فرزند سام است که چون به دنیا می آید سپید مواست.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۹)
“در روایت ملی از میان خاندان پهلوانان سیستان پدید می آید که بر اثر سپید موی پدر او را در شیرخوارگی از خود دور کرد و بر دامنه البرز نهاد تا همان جا تباه شود اما سیمرغ او را بدید و برداشت و بکنام خود بردو چون فرزندان خویش بپرورد. این پهلوان در شاهنامه زال زرودستان نام دارد.”
(صفا، ۱۳۳۳: ۵۶۰)
کای خرد و نیروی تو زال و تهمتن

پیکر و رایت ا سفندیار و پشوتن

۵۹۷/۱۲
زال از دیگر شخصیتهایی است که در دیوان قاآنی از او نام برده شده است. در بعضی ابیات که زال نیز در آن استفاده شده می بینیم که در کنارش از چند شخصیت دیگر هم نام برده شده است و به همین دلیل برخی از ابیاتی که در بخش دیگر شخصیتها به آن پرداختم در واقع نام زال هم در آنها بود. این بیت نیز مانند آن ابیاتی که شرح آن رفت، به جز نام زال از تهمتن، اسفندیار و پشوتن نیز نام برده شده است. شاعر خرد و نیروی ممدوح خود را به زال و تهمتن و پیکر و رایتش را به اسفندیار و پشوتن تشبیه کرده است. زال در این بیت مظهر خرد و عقلانیت است.
زال خور از ناوک شعاع فلک را

خون زشفق برگشاد همچو خروزان

۶۶۰/۹
چند نکته در این بیت قابل تأمل است. یکی ترکیب زال خور است که در ابتدای مصراع اول آمده است؛ خور به معنی خورشید و زال خور یعنی خورشیدی که مانند زال است. در واقع شاعر خورشید را به زال تشبیه کرده است وجه شبه این تشبیه شاید به دلیل سپید موی بودن زال باشد. در این بیت نام دو شخصیت آمده است یکی زال و دیگری خروزان. نکته‌ی جالب توجه این است که قاآنی بسیارزیاد مسلط به نام و شناخت شخصیت های مختلف تاریخ بوده است و این از استفاده کردن نام خروزان در این بیت مشهود است.
نه هر که تیر و کمان بر گرفت و گرز و کمند

  پیشرفت تحصیلی

بوقعه گردد زال و بحمله گردد سام

۵۶۲/۱۷
نیز:
صاحبا صدرا حدیثی طرفه دارم گوش کن

زار و پژمان زال زر را دوش دیدم در منام

۵۳۷/۱۸

۳-۳-۱۰- سهراب
“سهراب پسر رستم از تهمینه دخترشاه سمنگان که به دست رستم کشته شد.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۰۳)
“سهراب به فرماندهی لشکریان تورانی به جنگ ایران آمد و با رستم در حالی که یکدیگر را نمی شناختند جنگید و به دست او کشته شد.” (دهخدا، ۱۳۷۷: ۱۳۸۵۶)
کنار افق از شفق گشت رنگین

چو پهلوی سهراب از تیغ رستم

۵۲۹/۲
این بیت که در آغاز مدح صدراعظم آمده است، در وصف برآمدن صبح است. شاعر به زیبایی توانسته است صبح شدن که با سرخ شدن چند لحظه ای آسمان همراه است را به دریده شدن پهلوی سهراب تشبیه کند و چنین می گوید کنار افق از سرخی آسمان رنگین شد مانند سرخی پهلوی سهراب از تیغ رستم است.

کی با تن سهراب کند خنجر رستم

کاری که کند با دلم آن خنجر مژگان

۸۷۲/۴
مضمون این بیت عاشقانه است.شاعر کاری که خنجر مژگان معشوق با دلش کرده است را در مقام مقایسه با زخم تن سهراب از تیغ رستم قرار می دهد و زخم دل خود را بسیار فراتر و کاری تر از زخم تن سهراب می داند.
اما نکته ای که در این بیت و غالب ابیاتی که نام سهراب در آنها آمده، وجود دارد این است که معمولاً دارند تنها به کشته و زخمی شدن او توسط رستم اشاره می کند و این شاید به لحاظ تأثیرگذاری شگرف و زیاد این تراژدی باشد.
سهراب وار خنجر عشقت دلم شکاف

ترکامگر تو رستم زاولستانیا

۱۶۱/۱۸
در این بیت نیز شاعر به خنجر خوردن سهراب از رستم اشاره می کند و در یک فضای عاشقانه به معشوق خود چنین می گوید : که مگر تو رستم زاولستان هستی که خنجر عشقت این گونه دل من را سهراب وار می شکافت .
در بیت زیر که در ستایش ارغون میرزا ابن شجاع السلطنه سروده شده است به نام تهمتن و سهراب بر می خوریم.
نکته‌ی قابل توجه این که این بیت از معدود ابیاتی است که در آن به ویژگی دیگرسهراب به جز کشته شدنش توسط رستم اشاره شده است. قاآنی در این بیت به پهلوانی و شجاعت و دلیری سهراب اشاره می کند و این از لحاظ اشاره‌ی شاعر به یک ویژگی غیر کلیشه ای قابل تأمل است.

به سالاری سپهسالار دارای تهمتن تن

گو سهراب دل شهزاده ارغون میرزا آمد

۸۴۹/۹
در زیر چند بیت دیگر قاآنی در سرودن آن ها نام سهراب را آورده است،ذکر می شود:
تا به جهان نام از جلالت سهراب

تا بزبان یاد از شجاعت رستم

۵۳۳/۱۶
نیز:
مرگ سهراب نهانی بود از مرگ هجیر

گرچه زخمش بتن از تیغ گو پیلتنست

  وسایل ارتباط جمعی

۱۱۴/۱

نیز:
جم جاه محمد شه غازی که زسهمش

سهراب گریزد زصف جنگ چورهام

۵۵۴/۱۳
نیز:
ای هر دو لبت سرخ تر از پهلوی سهراب

آن دم که برو خنجر زد رستم دستان

۸۵۷/۱۱
نیز:
من چو سهرابم اوفتاده او

گشته او چیره دست رستم من

۶۷۹/۱۱
۳-۳-۱۱- سرخه
“پسر افراسیاب و از سرداران سپاه او که به انتقام خون سیاوش به فرمان رستم سرش را بریدند.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۰۲)
قاآنی نیز اشاره ای به کشته شدن سرخه در جنگ کرده است.
نهنگ سبز تو بر خویشتن سیه شمرد

که سرخ گردد از خون سرخه و سرخاب

۶۶/۷
۳-۳-۱۲- سام
“پسر نریمان بود و پدر زال در خدمت منوچهر بود و در کین خواهی ایرج همراه او بوده است او امیر زابل و سرآمد پهلوانان ایران بوده است.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۸)

سلم از لطمه کوپال تو بگرفت دوار

سام از صدمه صمصام تو سرسام گرفت

۱۱۹/۲۰
شاعر در این بیت از سلم و سام برای مدح ممدوح خود یعنی حسنعلی میرزا استفاده می کند و در مصرع اول می گوید که سلم از ضربه گرز تو دچار دوار نوعی (مرض) خواهد شد و سام بواسطه صمصام(شمشیر) تو، به سردرد دچار خواهد شد.
بانگ ربّ ارحم برآید از زمین و آسمان

هر زمان کان سام صولت برکشد صمصام را

۲۵/۳
این بیت در مدح محمد شاه غازی است. شاعر به زیبایی عظمت ممدوح خود را به تصویر می کشد و اینگونه بیان می کند که هنگامی که تو شمشیر از غلاف می کشی همه‌ی عالم فریاد می زنند که خدایا به ما رحم کن! یعنی تمام عالم از خشم تو ترسان هستند. شاعر از عظمت سام برای نشان دادن عظمت ممدوح خود به خوبی استفاده کرده است و سام در واقع استعاره از ممدوح شاعر است. ذهن خواننده با خواندن این بیت در یک فضای اغراق آمیز همراه با خشونت ممدوح، غرق می شود و در این فضا بیش از هر چیز بزرگی و عظمت ممدوح شاعر در ذهن اش اثر گذاشته است.
پاینده تر از سام سوارست به کینه

کوشنده تر از نیرم نیوست به نیرو

۷۲۰/۵
نیز:
نگه دلدوز تر از تیر رستم

مژه برگشته تر از خنجر سام

۵۵۶/۶
نیز:
نی گرفتم از در طوسست آسیب از کجا

برتن و بازوی سام پهلوان می آورد

۱۴۷/۲۰
نیز:
وینک اندر دخمه تاری زننگ این لقب

هر زمان از خشم نفرین ها کنم برجان سام

۵۳۷/۱۹
نیز:
آن نیرویی که بازوی فضلم راست

هرگز نبوده سام نریمان را

۳۷/۱
نیز:
بود اگر بطوس در اژدر اهرمن شکر

تا بحسام سام یل زود نمودش اسپری

۷۶۵/۱۴
نیز:
گیسو کمند رستم و ابرحسام سام

مژگان خدنگ آرش و قدرمح قارنا

۴۳/۱۰
نیز:
چون رستم ارپیاده نهی در نبرد پای

کوته کند زرزم تو سام سوار دست

۴۵۹/۱۲

نیز:
نه هر که تیر و کمان بر گرفت و گرز و کمند

بوقعه گردد زال و بحمله گردد سام

۵۶۲/۱۷
نیز:
خسروپرویز آید زی مداین این زمان

یا سوی کابلستان سام نریمان میرسد

۱۵۸/۱۸
۳-۳-۱۳- شیده
“شیده پسر افراسیاب و دایی کیخسرو بوده است.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۱۰)
سنجری از دوده الب ارسلان شد حکمران

شیده یی از تخمه افراسیاب آمد پدید

۱۹۸/۲۲
دلاوری از

دیدگاهتان را بنویسید