ن ممکن است با پرداخت پول افرادی را تشویق به اهدای خون نمایند.بنابراین اهدای خون جایگزین، این امکان را دارد که در بردارنده سیستمی مخفی از اهدای خون پولی باشد.
۳.اهداکنندگان داوطلب بدون چشم داشت مادی
این دسته از افراد کسانی هستند که کاملا داوطلبانه و بدون چشم داشت مادی مبادرت به اهدای خون خود می نمایند و در قبال آن چیزی دریافت نمی کنند.انگیزه اصلی این افراد کمک به دیگران می باشد.این نوع از اهدای خون مناسب ترین روش برای تامین خون سالم می باشد و اهدا کنندگان داوطلب سالم ترین و قابل اعتمادترین گروه داوطلبان را تشکیل می دهند.در میان اهداکنندگان داوطلب، بهترین افراد داوطلبانی هستند که به صورت مستمر خون اهدا می کنند.این نوع از داوطلبان حس مسئولیت بیشتری نسبت به جامعه دارند و آگاهی بیشتری نسبت به اهمیت اهدای خون و پیشگیری از عفونت های منتقله از راه خون دارند(علی اصغر صفری فرد،کارشناس ارشد خون شناسی و بانک خون).
با در نظر گرفتن فوایدی که اهدای خون بر سلامتی افراد دارد درکنار فواید معنوی آن، مطمئناً اهدای خون داوطلبان بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد. فقط کافی است هر دو ماه یکبار یک ساعتی را روی یک صندلی اهدای خون استراحت کنید تا از کلیه فواید جسمی و معنوی آن بهره مند شوید. همیشه یادتان باشد شاید یک نفر نیازمند این بخشش سخاوتمندانه شما باشد.به جهت ترغیب مردم جهان به اهدای خون،روز ۱۴ژوین (۲۴خرداد)به عنوان روز جهانی اهداکنندگان خون نام گذاری شده است.باید افزود سازمان بهداشت جهانی،جامعه بین المللی انتقال خون،اتحادیه بین الملی سازمان اهداکنندگان خون و فدراسیون بین المللی جمعیت های صلیب سرخ و هلال احمر چهار ارگان جهانی حامی اهدای خون هستند(همشهری آنلاین).
۱-۱-۳:سازمان انتقال خون و سابقه آن
در دوره ساسانیان خون در انتشار بیماری ها بسیار موثر بود.در عصر اسلام نیز به خونگیری و حجامت برای سلامتی بدن توصیه های بسیاری شده است.در این میان با کشف سیستم گردش خون در قرن۱۷میلادی توسط میشل سروه اسپانیایی۳ و ویلیام هاروی انگلیسی۴، اقدام های مختلفی برای انتقال خون صورت گرفت که به علت ایجاد عوارض و واکنشهای مرگبار،وقفه ای بیش از یک قرن در انتقال خون ایجاد شد.انتقال خون به روش علمی،نخستین بار توسط “جیمز بلاندل” در سال ۱۸۱۸میلادی انجام شد (پایگاه اطلاع رسانی تبیان)و با کشف گروههای خونی توسط “لنداشتاینر” دوران نوین انتقال خون در اوایل قرن بیستم آغاز شد.پیش از سال ۱۳۲۴انتقال خون به طور پراکنده در ایران، در بیمارستاهای مختلف انجام می شده است.ولی در این مورد شواهد قابل اعتمادی وجود ندارد.خانم و آقای دکتر بوئر از فرانسه که در سال ۱۳۲۴به عنوان متخصص بیهوشی به ایران آمده بودند در بیمارستان سینا و احتمالا بیمارستانهای دیگر انتقال خون انجام داده اند.در همین سالها مرحوم آقای دکتر آژیر نیز در امر انتقال خون در بیمارستانهای دانشکده پزشکی فعالیت می کردند.در سال ۱۳۳۱ مرکز انتقال خون شیر و خورشید سرخ سابق توسط دکتر احمد آژیر تاسیس و شروع به کار کرد.
در بین سالهای ۱۳۳۳-۱۳۳۷ اقداماتی برای استاندارد نمودن مرکز انتقال خون شیروخورشید سرخ با کمک مرحوم دکتر مارسل بالقازار(رئیس وقت انستیتو پاستور ایران)،مرحوم دکتر نفیسی(مدیر عامل جمعیت)،مرحوم دکتر آژیر و دکتر افتخاری به عمل آمد که نتیجه مطلوبی نداشت.در سالهای دهه ۱۳۳۰کارشناسان بین المللی به دعوت مقامات مختلف برای سروسامان دادن به انتقال خون ایران آمدند، پیشنهاداتی در این زمینه دادند که مورد توجه قرار نگرفت. مرکز خون ارتش از سال ۱۳۴۰ تلاشهایی در زمینه تهیه فرآورده های سلولی (گلبول قرمز متراکم و پلاکت متراکم)و پلاسمایی(رسوب کرایو و پلاسمای منجمد تازه)در حد محدود نمود.مقدار تهیه شده این فرآورده ها به علت کمی مصرف در بیمارستانهای ارتشی محدود بود و گاه گاهی با بخش خون بیمارستان دانشکده پزشکی تهران در تهیه این فراورده های مورد نیاز آن بخش نیز همکاری های محدودی می نمود.در همین سالها بود که با همکاری انستیتو پاستور ایران اقدام برای پالایش پلاسما و تهیه فرآورده های آن صورت گرفت که با وجود موفقیت تام در این زمینه به علت کمبود ماده اولیه و پلاسما گسترش چندانی نیافت.در سال ۱۳۵۳که سازمان انتقال خون که تنها مرجع تصمیم گیری در زمینه تامین و توزیع خون و فرآورده های خونی سالم در ایران است تاسیس شد و انتقال خون در ایران قانون مند گردید.اگرچه مراکز متعدد در ایران با امکانات محدود در راستای تامین خون بیماران فعالیت می کردند ولی با تاسیس سازمان انتقال خون این تاسیس وارد مرحله جدیدی شد.هزینه های این سازمان از بودجه کل کشور به صورت کمک تامین می گردید ولی در سال ۱۳۵۸سازمان انتقال خون به عنوان یک دستگاه دولتی وابسته به وزارت بهداری در آمد و تابع مقررات عمومی دولت گردید.نبود تشکیلات و ساز و کار منظم مشکل عمده سازمان بود.سرویسهای دولتی و خصوصی (به جز تا حدودی مرکز خون ارتش)متکی به داوطلبان حرفه ای بودند که اغلب از افراد محروم جامعه بودند و در مقابل وجه ناچیزی،علی رغم برخوردار نبودن از سلامت کافی اقدام به خون دادن می نمودند. در تاریخ۳۰/۳/۱۳۶۳ پس از پیروزی انقلاب اساسنامه ای مشتمل بر هیجده ماده و ده تبصره طراحی و به اجرا در آمد.باید افزود که در سال ۱۳۷۴نیز طرح شبکه خون رسانی کشور در شورای عالی تصویب و مورد اجرا گذاشته شد.
۱-۲:اهداف و وظایف سازمان انتقال خون
۱-۲-۱:
اهداف سازمان
در اغلب موارد تزریق خون و فرآورده های خونی تنها راه نجات بیماران و مصدومان است و ازآنجائیکه تاکنون هیچ ماده ای جانشین خون این مایع حیات بخش نگردیده است، تنها منبع تولید خون ، انسانهای متعهد، آگاه و معتقد هستند که با اهداء مستمر خون خود سازمان انتقال خون را که وظیفه تهیه و پالایش، آزمایش وپخش خون را بعهده دارد یاری می نمایند .
در این راستا سازمان انتقال خون سعی نموده همواره براساس استاندارد های تعریف شده در جهت ارتقاء سطح رضایت و آسایش اهداء کنندگان و مستمر نمودن آنان تلاش نماید تا با تأمین خون وفرآورده های سالم مورد نیاز بیماران، به رسالت اصلی سازمان انتقال خون،تاکید بر حفظ سلامت کارکنان و بیمارانی که از خدمات سازمان انتقال خون بهره مند می گردند،دست یابد.
کیفیت خون و فرآورده های خونی از مهمترین مسائلی است که از بدو تاسیس سازمان انتقال خون مورد توجه مدیران بوده است.سازمان انتقال خون ایران علاوه بر اینکه در سطح کشور که در منطقه آسیای مرکزی خاورمیانه و شمال آفریقا خود را به عنوان سازمانی با عالیترین کیفیت تثبیت کرده است.با توجه به آمارهای ارائه شده در سال۱۳۸۴در مراکز خونگیری می توان به موقعیت و جایگاه وبژه سازمان انتقال خون نه تنها در ایران و منطقه خاور میانه بلکه در کشورهای در حال توسعه آگاه شد.از جمله اهداف سازمان را می توان از منظر مشتری،مالی،فرآیندهای داخلی و از منظر یادگیری و رشد مورد بررسی قرار داد.
از جمله اهداف سازمان از منظر مشتری،می توان به ارتقای کیفیت خدمات آموزشی و پژوهشی،همچنین افزایش رضایت شرکت های پالایش گر پلاسما و افزایش رضایت اهداکنندگان و وزارت بهداشت و بیماران و مراکز درمانی از خون و محصولات خونی اشاره کرد.در مورد اهداف سازمان از منظر مالی می توان به توسعه منابع مالی جدید از طریق اشخاص حقیقی و حقوقی،ارتقای بهره وری منابع،کاهش هزینه های غیر ضروری و افزایش درآمدها و …. اشاره کرد.و در خصوص اهداف سازمان از منظر فرآیندهای داخلی،استقرار سیستم تضمین کیفیت سلامت و مراقبت از خون،ارتقا کیفیت فرآورده های خون،ارتقا و توسعه آزمایشگاههای مرجع انتقال خون،توسعه تولید محصولات جدید،ارتقا فرآیند تولید پلاسما،ارتقا و توسعه نظام خدمات آموزشی و پژوهشی،ارتقا و توسعه فرآیند جذب،انتخاب و حفظ اهداکنندگان،ارتقای فرآیندهای بهداشتی،ایمنی و محیط زیستی،افزایش کارایی فرآیندهای پشتیبانی،ارتقای فرآیند توزیع و مصرف خون و محصولات خونی می تواند از جمله اهداف سازمان از منظر فرآیندهای داخلی باشد.و در مورد اهداف سازمان از منظر یادگیری و رشد می توان به ارتقاء سطح مهارت و تخصص کارکنان،افزایش مشارکت کارکنان در پیشبرد اهداف استراتژیک،افزایش رضایت و انگیزه کارکنان،توسعه فناوری های نوین انتقال خون،توسعه فناوری اطلاعات در سازمان اشاره نمود.انتقال خون به عنوان یکی از جنبه های درمان،نقش مهمی در پزشکی دارد و همانند بسیاری از مسائل مربوط به امر درمان،دارای عوارضی است که با توجه به شدت و نوع آنها مشکلات مختلفی در گیرندگان خون ایجاد میکند(تیموری نقده،۵:۱۳۸۵) و علی رغم مزایای آن،از یک طرف سبب نجات جان بیماران میشود و از طرفی در صورت عدم رعایت احتیاط های لازم،عوارض بسیاری به همراه دارد و در مواردی حتی به مرگ نیز می انجامد(نوری،۱۳۸۰:مقدمه).
۱-۲-۲:وظایف سازمان
از آنجایی که خون سالم نجات دهنده زندگی ست بسیاری از افراد در سراسر جهان همه روزه به خون و فراورده های خونی نیاز پیدا می کنند به طوری که از هر سه نفر در دنیا یک نفر در طول زندگی نیاز به خون و فرآورده های آن پیدا می کنند.در حال حاضر با وجود پیشرفت های بسیار چشمگیر در علم پزشکی هنوز هیچ گونه جایگزین مصنوعی برای خون ساخته نشده است و فقط خونی که توسط انسانهای نیکوکار اهدا می شود می تواند جان انسانهای دیگر را از مرگ نجات دهد. در حال حاضر در کشور
۱۱۳مرکز انتقال خون خدمات خون رسانی را به عهده دارند.مراکز کلیه استانهای کشور دارای پایگاههای انتقال خون هستند که در آنها بخش های آزمایشهای غربالگری بر روی خونها و فرآورده ها انجام می شود.همچنین ۳۵شهرستان هم دارای مراکز انتقال خون هستند ،که مجهز به امکانات برای انجام کلیه فرآیندهای تهیه فرآورده و آزمایشات غربالگری هستند.
در این میان می توان سازمان انتقال خون را تنها متولی تهیه خون به شمار آورد که باعث همسویی و متمرکز کردن امکانات موجود در زمینه طب انتقال خون شده است.تعطیل شدن بنگاههای واسطه و خاتمه بخشیدن به سیستم خرید و فروش خون از اولین دست یافته های این سازمان بود.پس از بروز انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بهترین فرصت برای شناسایی و معرفی نقش مهم و ارزشمند سازمان انتقال خون به وجود آمد.این سازمان با تربیت نیروهای مورد نیاز کشور درطب انتقال خون نقش مهمی در گسترش این علم و شناسایی آن داشته است.همچنین سعی شده است تا از طریق مدیریت پژوهش و تاسیس مرکز تحقیقات خون پژوهش های انجام شده را هدفمند ساخته و آن را در پیوند با فعالیت های علمی سازمان هدایت نماید.ارزش نتایج حاصله از این تحقیقات به گونه ای است که دستاوردهای ناشی از آن علاوه بر انتشار در نشریه های داخل و خارج کشور و ارائه در سمینارهای بین المللی موجب افزایش کیفیت فعالیت های جاری سازمان گردیده است.به منظور انسجام بیشتر فعالیتهای سازمان انتقال خون همزمان با تصویب اساسنامه سازمان اداره ای تحت عنوان “اداره روابط
عمومی و بسیج اهداکنندگان” تشکیل شد.این مجموعه تحت نظارت مستقیم مدیر عامل سازمان اداره می گردید. که با توجه به اهمیت موضوع آموزش جامعه و ساماندهی اهداکنندگان مستمر از تیر ماه ۱۳۸۱ در ستاد مرکزی سازمان فعالیت مربوط به بسیج اهداکنندگان از روابط عمومی جداشده و به صورت یک مدیریت مستقل و تحت نظارت مستقیم دفتر مدیر عامل در آمد و در تاریخ ۷/۲/۸۲ پایگاه های استانی نیز موظف به جدا کردن دفاتر بسیج اهداکنندگان از “روابط عمومی” و اداره آنها تحت نظارت مستقیم مدیر پایگاه و معرفی یک نفر به عنوان مسئول این دفتر شدند. سپس با فعال شدن دفاتر استانی و برقراری ارتباط با اهداکنندگان بنا به پیشنهاد برخی از مسئولین دفاتر استانی بسیج اهداکنندگان، مبنی بر تغییر نام این دفتر ، طبق مصوبه شورای معاونین و مدیران سازمان در تاریخ ۱۷/۳/۸۳ به “دفتر آموزش، جذب و حفظ اهداکنندگان” تغییر نام یافت.
۱-۲-۲-۱:تهیه فرآورده های خونی
به منظور توسعه هرچه بیشتر امور مربوط به انتقال خون و جلوگیری از خون فروشی توسط دلالان حرفه ای،دولت سازمان انتقال خون ایران را حسب ماده واحده قانون تشکیل سازمان انتقال خون ایران مصوب ۱۳۶۱ و اساسنامه قانونی آن در ۱۸ ماده در سال۱۳۶۳، تهیه فرآورده های مختلف خونی،سلولی،پلاسمایی و آزمایشات ایمنی و گروه بندی برای آماده کردن خون را،به عهده این سازمان قرار داده است.این سازمان می تواند با توجه به وظایف تعریف شده وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی در امر تولید وتوزیع فرآورده های خونی مثل تعیین سهمیه واردات،انتخاب فروشنده خارجی و…(محمدخانی،۹۸:۱۳۸۶)و قانون اساسی،اساسنامه این سازمان در ماده۱ و بند۲،۵،۱۱،۱۲ و تبصره آن،مواد ۱و۲ قانون مربوط به مقررات پزشکی و دارویی بند۵ و تبصره بند۸ ماده۶ قانون تشکیلات و وظایف بهداشت درمان و آموزش پزشکی،اقدام به تولید و توزیع فرآورده های خونی نماید.سازمان دارای تشکیلاتی بسیار مستقل از وزارت بهداری بوده و مطابق قانون تنها سازمان و تشکیلات مملکتی بوده که می توانسته در امر جمع آوری خون و تولید فرآورده های خونی فعالیت،نظارت،کنترل و تصمیم گیری نماید.
همان طور که گفته شد،تهیه و تولید خون و فرآورده های آن بر عهده سازمان انتقال خون قرار گرفته است.همچنین در خصوص توزیع آن،خون و فرآورده های آن به مراکز بهداشتی،درمانی،بیمارستانها و سایر سازمانها و موسسات داده می شود.با توجه به ماده ۴ این اساسنامه باید خاطر نشان کرد که تهیه،تامین و توزیع خون برای مصرف کننده در سراسر کشور رایگان می باشد.همچنین در تبصره همین ماده در غیر موارد اورژانس سازمان

با سپاس از دو وجود مقدس
آنان که ناتوان شدند تا ما به توانایی برسیم،موهایشان سپید شد تا ما رو سفید شویم.
تقدیم به پدرم،دلیل بودنم که الفبای زندگی را از او آموختم.بزرگواری که همیشه چتر محبتش بر سرم بوده و هست.مادرم،بلند تکیه گاهم که عشق ورزیدن را از او آموختم.مهربانی که دامان پر مهرش یگانه پناهم است.

فهرست مطالب
مقدمه ۱
فصل اول:کلیات ۵
۱-۱:تاریخچه انتقال خون و فواید آن و سازمان مربوطه ۵
۱-۱-۱:تاریخچه انتقال خون در قرآن و سنت ۵
۱-۱-۲:فواید انتقال خون ۶
۱-۱-۳:سازمان انتقال خون و سابقه آن ۱۰
۱-۲:اهداف و وظایف سازمان انتقال خون ۱۲
۱-۲-۱:اهداف سازمان ۱۲
۱-۲-۲:وظایف سازمان ۱۳
۱-۲-۲-۱:تهیه فرآورده های خونی ۱۴
۱-۲-۲-۲:معاملات راجع به فرآورده های خونی ۱۵
۱-۳:مفهوم مسئولیت مدنی و انواع و مبانی و ارکان آن ۱۶
۱-۳-۱:مفهوم مسئولیت ۱۶
۱-۳-۲:انواع مسئولیت ۱۷
۱-۳-۲-۱:مسئولیت های قانونی ۱۷
۱-۳-۲-۱-۱:مسئولیت کیفری ۱۷
۱-۳-۲-۱-۲:مسئولیت مدنی ۱۸
۱-۳-۲-۲:مسئولیت های اخلاقی و وجدانی ۱۹
۱-۳-۳:اقسام مسئولیت مدنی ۱۹
۱-۳-۳-۱:مسئولیت قراردادی ۱۹
۱-۳-۳-۲:مسئولیت مدنی(ضمان قهری) ۲۰
۱-۳-۴:مبانی مسئولیت مدنی در حقوق ایران ۲۰
۱-۳-۴-۱:مبانی مسئولیت مدنی در فقه ۲۰
۱-۳-۴-۱-۱:قاعده اتلاف ۲۰
۱-۳-۴-۱-۲:قاعده لاضرر ۲۱
۱-۳-۴-۱-۳:قاعده غرور ۲۲
۱-۳-۴-۱-۳-۱: ادله قاعده غرور ۲۲
۱-۳-۴-۱-۴:قاعده تسبیب ۲۴
۱-۳-۴-۱-۵:قاعده ضمان ید ۲۵
۱-۳-۴-۱-۶:قاعده اقدام ۲۶
۱-۳-۴-۲:مبانی مسئولیت مدنی در قانون ۲۶
۱-۳-۴-۲-۱:نظریه های کلاسیک مسئولیت ۲۶
۱-۳-۴-۲-۱-۱:نظریه تقصیر ۲۶
۱-۳-۴-۲-۱-۲:نظریه ایجاد خطر ۲۷
۱-۳-۴-۲-۱-۳:نظریه تضمین حق ۲۷
۱-۳-۴-۲-۲:نظریه مسئولیت مطلق ۲۸
۱-۴: ارکان مسئولیت مدنی ۲۹
۱-۴-۱:وجود ضرر ۲۹
۱-۴-۱-۱:مفهوم و اقسام ضرر ۲۹
۱-۴-۱-۲:شرایط ضرر قابل مطالبه ۳۰
۱-۴-۲:فعل زیانبار ۳۱
۱-۴-۳:رابطه سببیت ۳۲
۱-۴-۳-۱: نظریه ی برابری اسباب ۳۳
۱-۴-۳-۲: نظریه ی سبب نزدیک یا آخرین سبب ۳۳
۱-۴-۳-۳:نظریه سبب متعارف و اصلی ۳۳
۱-۵:منابع مسئولیت مدنی ۳۴
۱-۵-۱:منابع عام ۳۴
۱-۵-۱-۱:قانون مدنی ۳۴
فصل دوم:مصادیق خون های آلوده و اشخاص مسئول درانتقال آن و مقایسه قواعد فقهی با آن ۳۷
۲-۱:مصادیق خون های آلوده ۳۷
۲-۱-۱:ایدز ۳۸
۲-۱-۲:هپاتیت ۴۰
۲-۱-۲-۱:هپاتیت A ۴۰
۲-۱-۲-۲:هپاتیت B ۴۱
۲-۱-۲-۳:هپاتیت C ۴۱
۲-۱-۲-۴:هپاتیت DوE ۴۲
۲-۲: اشخاص مسئول درانتقال خون ۴۲
۲-۲-۱:اشخاص حقیقی مسئول ۴۲
۲-۲-۱-۱:مسئولیت پزشک ۴۲
۲-۲-۱-۲:مسئولیت عامل حادثه ۴۵
۲-۲-۲:اشخاص حقوقی مسئول ۴۶
۲-۲-۲-۱:مسئولیت مراکز درمانی ۴۶
۲-۲-۲-۲:مسئولیت دولت ۴۸
۲-۲-۲-۳:مسئولیت سازمان انتقال خون ۵۳
۲-۳:مقایسه قواعد فقهی باآن ۵۴
۲-۳-۱:قاعده لاضرر در مسئولیت ناشی از انتقال خون آلوده ۵۴
۲-۳-۲: قاعده اتلاف در مسئولیت ناشی از انتقال خون آلوده ۵۵
۲-۳-۳:قاعده غرور در مسئولیت ناشی از انتقال خون آلوده ۵۶
۲-۳-۳-۱:ارتباط میان غار و مغرور از نظر علم و جهل ۵۶
۲-۳-۳-۲:استناد به قاعده غرور در مورد انتقال خون آلوده ۵۸
۲-۳-۳-۳:تداخل دو قاعده اتلاف و غرور ۵۹
فصل سوم:شرایط مسئولیت مدنی و نحوه جبران خسارت در انتقال خون آلوده ۶۱
۳-۱:شرایط مسئولیت ۶۱
۳-۱-۱:ورود ضرر به زیان دیده ۶۱
۳-۱-۲:فعل زیانبار ۶۱
۳-۱-۳:اثبات آلودگی خون(رابطه سببیت) ۶۲
۳-۲:نحوه جبران خسارت ۶۶
۳-۲-۱:شیوه های عمومی جبران خسارت ۶۶
۳-۲-۱-۱:جبران خسارات مادی ۶۶
۳-۳-۲:شیوه جبران خسارت در انتقال خون آلوده ۷۳
۳-۳-۲-۱:جبران خسارت مادی ۷۳
۳-۳-۲-۲:جبران خسارت معنوی ۷۸
۳-۳-۳:نحوه توزیع بار مسئولیت در انتقال خون آلوده ۸۳
نتیجه گیری و پیشنهاد ۸۵
مراجع ۹۱

مقدمه
۱. بیان مسئله و اهمیت موضوع
همه انسانها ممکن است در طول زندگی خود توسط عوامل محیطی و یا با انجام برخی رفتارها در معرض ابتلا به آلودگی های مختلف میکروبی قرار گیرند.تصدی گری انتقال خون توسط نهادها و افراد صالح و متخصص از آن روی از ضرورت برخوردار است که خون منبع بسیاری از میکروب های ناقل بیماریها است.از عوامل مهم انتقال آلودگی های میکروبی در بین انسانها،تماس مستقیم یا غیر مستقیم با خون فرد آلوده به میکروب ها می باشد.بسیاری از افراد آلوده به چنین میکروب هایی،از آلودگی خویش آگاه نبوده و فاقد علائم بالینی مشهود آن بیماری هستند. وجود آلودگی پنهان در چنین افرادِ به اصطلاح “ناقل میکروب”، علاوه بر اینکه منجر به تاخیر در شناسایی و اقدامات پیشگیرانه در فرد مزبور می شود،خطر بالقوه ای برای انتقال آلودگی به افراد دیگر به شمار می آید.انتقال دهندگان چنین میکروب هایی معمولا به طور تصادفی و از طریق بررسی های آزمایشگاهی مختلف شناسایی می شوند.
خون یکی از مواردی است که در بدن انسان به وجود آمده و بدن انسان نیاز شدیدی به آن دارد به گونه ای که نبود آن امکان حیات و ادامه زندگی را مختل می کند و کمبود و نقصان خون به جزء از طریق تزریق خون به بدن انسان قابل جبران نیست.به همین منظور سازمانها و مراکز و محل هایی به عنوان مرکز انتقال خون در کشورها به وجود آمده است که فرآورده های خونی را از اشخاصی که قادر به اعطای آن هستند، دریافت و نگهداری می کنند تا در صورت نیاز به اشخاص
و افراد و مصدومانی که به آن نیازمند هستند تزریق شود. حال خون انتقال داده شده ممکن است در مواردی ناسالم و ناقل بیماری و بالطبع ورود خسارت به فرد انتقال شونده شده و موضوع از بعد مسوولیت مدنی واجد جنبه حقوقی گردد.
در این میان خون سالم به خونی گفته می شود که دارای عوامل پاتوژن(ویروس ها و باکتری ها و…)،داروها الکل و مواد شیمیایی نباشد و سبب ایجاد بیماری در فرد گیرنده خون نشود(به نقل از سایت اطلاع رسانی سازمان انتقال خون).سازمان انتقال خون کلیه اهداکنندگان را مورد بررسی قرار می دهد تا ایمنی دریافت کنندگان و اهداکنندگان تامین شود.برای به دست آوردن چنین خونی انجام آزمایشات غربالگری بر روی خون های اهدا شده(از نظر هپاتیت،ایدز و سفلیس)و نیز مصاحبه و معاینه دقیق توسط پزشک به منظور انتخاب اهداکنندگان مناسب،الزامی است که در آن ضمن ارزیابی های مختلف پزشکی احتمال انجام رفتارهای غیربهداشتی، با دقت مورد سوال و کنکاش قرار می گیرد.در این میان پاسخ صادقانه داوطلبان اهدای خون می تواند نقش مهمی در تامین سلامت سیستم اهدای خون ایفا کند.این مشارکت می تواند به شکل راهنماییهای مهم پزشک به افراد برای شناسایی وضعیت سلامت آنان باشد که سهل انگاری در آن سبب خسارت جبران ناپذیری برای فرد و خانواده او به همراه دارد.خون اهدا شده، در آزمایشگاههای سازمان برای اطمینان از سلامت آن تحت آزمایشاتی از قبیل ایدز،هپاتیت B ،هپاتیت C قرار میگیرد.
انتقال خون از این جهت که ممکن است خسارتی به اعطاکننده و گیرنده آن وارد نماید از منظر حقوقی و مسوولیت مدنی از اهمیت بسیاری برخوردار است.موضوع انتقال خون آلوده و مسئولیت ناشی از آن به ویژه از دهه۱۹۸۰میلادی به بعد که ویروسهای ایدز،هپاتیت کشف شدند و مشخص شد که یکی از راههای انتقال این ویروس ها از طریق انتقال خون آلوده به بدن شخص سالم است، اهمیت ویژه ای پیدا کرده و مورد توجه حقوقدانان قرار گرفته است.
یکی از روش های کشف آلودگی احتمالی بررسی و شناسایی رفتارهایی در افراد است که می توانند منجر به انتقال آلودگی های مختلف میکروبی شوند.این رفتارها را اصطلاحا “رفتارهای پرخطر و غیر بهداشتی “نامند.انجام رفتارهای غیر بهداشتی خطر سرایت میکروبها به بدن را به همراه دارد که ممکن است سبب بیماری فرد شود.روابط جنسی نامطمئن و بی بندوبار،خالکوبی و تاتو با سوزن و یا انجام اقداماتی برای محو آنها از پوست، اقدامات مامایی و زایمانهای خانگی،نیشتر زدن تزریق بوتاکس و اقدامات زیبایی، اعتیاد تزریقی، حجامت و … از شایع ترین رفتارهای پرخطر در انتقال خون آلوده محسوب می شوند.
موضوع خون و انتقال آن از بسیاری جهات در علم حقوق قابل طرح و بررسی است.موضوع انتقال خون گاه از این جهت که اعطاکننده آن در مقابل آن وجهی را مطالبه نماید موضوع فروش خون و مشروعیت داد و ستد آن مطرح می شود.مثلا در حقوق فرانسه حداقل در موردی که شخص مستقیما خونش را به دیگری اعطا می کند،در اینکه خون بتواند موضوع داد و ستد قرار بگیرد، تردید وجود دارد.ولی در فرضی که خون در مرکز انتقال خون نگه داری و مورد آزمایش قرار می گیرد و به فرآورده های خونی تبدیل می شود و بر حسب مورد به نیازمند منتقل می شود،می تواند موضوع بیع قرار بگیرد.در نظام کامن لا در اینکه خون کالا محسوب شود و به عنوان یک کالای تجاری مورد داد و ستد قرار بگیرد تردید وجود دارد و دکترین و رویه قضائی به خاطر تردیدی که در این زمینه وجود دارد از پاسخ صریح به آن خودداری نموده وسکوت کرده اند.در حقوق اسلام [نیز]در این باره تردید وجود دارد.اگرچه نسبت به جواز اخذ وجه در برابر اعطای خون فتوا داده شده است.اما ظاهرا این نه از باب فروش است،به گونه ای که خون مبیع به حساب آید،بلکه جواز اخذ وجه را در مقابل حق اختصاص یا اجازه خون گرفتن دانسته اند.(کاظمی،۲۷:۱۳۸۶)
با این توضیح که به فرآیند انتقال خون یا فرآورده های خونی از شخص اهدا کننده به دستگاه گردش خون فرد دیگر، انتقال خون گفته می شود، انتقال خون هنگامی صورت می گیرد که خون اهدا شده پس از تجویز پزشک با تزریق در سیاهرگ دریافت کننده به طور مستقیم در جریان خون او وارد می شود. با وجود آزمایش های مختلف و دقیق خون های اهدائی انتقال خون برای شخص دریافت کننده دارای خطراتی است.خطراتی که درصد احتمال آنها تابع عوامل گوناگون است;واکنش شدید به انتقال خون،واکنش های دفاعی یا آلر‍ژی،واکنش های ملایم پوست،انتقال عوامل عفونت زا از جمله ویروس اچ آی وی و باکتری ها در صورت رعایت نکردن مسائل بهداشتی.این بحث جزء مباحث مهم در سطح جهانی و نظام های گوناگون حقوقی است.باید گفت این موضوع در کشور ما ایران نیز مطرح شده و در چند سال اخیر حتی به جوامع قضایی نیز کشیده شده است.
با توجه به افزایش و شیوع رفتارهای آگاهانه یا نا آگاهانه پرخطر۱ در جامعه امروزی که موجب انتقال خون آلوده و سپس ورود ضرر و زیان به فرد انتقال گیرنده می شود، پژوهش در خصوص ابعاد حقوقی مسوولیت مدنی عاملان آن و نحوه جبران خسارت از اهمیت غیر قابل انکاری برخوردار است که در پژوهش حاضر به آن ها پرداخته شده است.
۲.پرسش های تحقیق
الف: پرسش های اصلی:
۱-در صورت انتقال خون آلوده مسئولیت بر عهده کدام شخص یا اشخاص قرار می گیرد؟
۲-در فرض تعدد مسئولین نحوه توزیع بار مسئولیت به چه شکل است؟(تساوی تضامن یا شکل سوم؟)
ب: سوالات فرعی:
۱.در صورت شناسایی اشخاص مسئول و تعیین نحوه توزیع بار مسئولیت کدام یک از اشکال جبران خ
سارت های پذیرفته شده در نظام حقوقی ایران جهت جبران خسارات متضرر(شخص آلوده)قابل درخواست و اعمال است؟
در مورد فرضیه تحقیق باید گفت که عوامل گوناگونی در جریان انتقال خون آلوده مداخله دارند.که از آن جمله ارگان دولتی به عنوان مجری خدمات عمومی سازمان انتقال خون و شخص تزریق کننده خون و آمر قانونی وی می باشند.در این خصوص با توجه به اینکه نظام مسئولیت مدنی ایران بر مسئولیت با تقصیر مبتنی است مقصر مسئول شناخته می شود.در صورت اثبات تقصیر هریک از اشخاص فوق الذکر طبق اصل تساوی توزیع مسئولیت یا اصل تساوی در جبران خسارت در فرض تعدد مسئولین در نظام حقوقی ایران مسئولین به نحو تساوی ضامن جبران خسارت هستند که این می تواند فرضیه اصلی ما باشد.همچنین به نظر می رسد جبران خسارت متضرر از تزریق خون آلوده به شکل پرداخت هزینه های درمان تا زمان حیات و جبران خسارات مادی و معنوی وراث در خصوص فوت شخص آلوده مناسبترین شکل جبران خسارت و مطابق با قواعد مندرج در قانون مدنی و مسئولیت مدنی است.
۳.اهداف تحقیق
هدف از انجام این پژوهش این است که راهکاری نشان دهیم که به وسیله آن زیان دیده بدون اینکه درگیر قواعد پیچیده مسولیت مدنی و اثبات آن شود بتواند خسارت خود را دریافت کند. همچنین سازمان انتقال خون و بیمارستانها جزء بهره وران این پژوهش تلقی می گردند.همچنین بنا است با تبیین علمی و با پرداختن به مسایل حقوقی پراختلاف و مبهم مرتبط، پاسخ ها و راهکارهای مناسب و منصفانه که منطبق با قوانین جاری باشد جهت استفاده محاکم و کنشگران حرفه ای آن (مانند قضات و وکلا) ارائه شود.
همچنین قصد بر این است که ادبیات و مبانی نظری مرتبط با موضوع تقویت شود. در این پایان نامه علاوه بر بررسی مسئولیت هریک از عاملان انتقال خون در حقوق ایران و همچنین فقه، تلاش شده است از یافته ها و تجربیات سایر نظام های حقوقی- به ویژه کشورهایی که در این زمینه پیشرو محسوب می شوند- استفاده شود.
۴.پیشینه تحقیق
در خصوص موضوع این پایان نامه پژوهش های چندانی در داخل کشور مشاهده نشده و نو محسوب می شود، به نحوی که فقط دو اثر که هر دو در قالب مقاله هستند نگارش یافته اند: یکی مقاله ای است تحت عنوان ” مسئولیت بدون تقصیر ناشی از انتقال خون آلوده” که توسط خانم نسرین کریمی نگارش یافته و در فصلنامه حقوق پزشکی،سال چهارم،شماره چهاردهم،پاییز ۱۳۸۹ به چاپ رسیده است، و دوم، مقاله “مسئولیت مدنی ناشی از انتقال خون آلوده” نوشته دکتر محمود کاظمی است که در فصلنامه حقوق،مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی،دوره۳۷،شماره۳،پاییز۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.علاوه بر این باید افزود که رایی موسوم به رای پرونده

همسر، به دنبال تصدیق ارزش شخصی خودشان هستند. شرط آنها در ارتباط، داشتن موفقیت کامل است زیرا اصرار دارند که کمال شخصی‌شان به این مسئله بستگی دارد(الیس و دیگران، ۱۹۸۹؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).
به طور کلی از دیدگاه رویکرد شناختی چند عامل بر ساختار کانون ازدواج اثر مستقیم و مهم دارند که عبارتند از:
شخصیت طرفین در ازدواج
سبک های دلبستگی زن و مرد
هماهنگی و همسانی نیازهای بنیادین زوجین
باورهای ارتباطی
انتظارات غیر منطقی از یکدیگر.
پژوهش های اخیر توسط شناخت گرایان و زوج درمانگران شناختی تاکید دارند که از میان تمام عوامل، متغیرهای شناختی در رضایتمندی و سازگاری زناشویی نقش مهمی ایفا می کنند. روابط صمیمی به طور کلی، از جمله مهمترین آن ها یعنی روابط زناشویی برای بشر اهمیت اساسی دارد چرا که این رابطه می تواند ضامن ابعاد گوناگون سعادت و کمال انسان باشد. هر چه تعامل میان همسران بیشتر باشد و این تعامل ها توأم با محبت، صمیمیت و درک متقابل باشد همسران از باهم بودن و رابطه زناشویی رضایت بیشتری خواهند داشت. تمرکز اصلی رویکرد شناختی بر این مساله بوده است که افراد چگونه در ارتباطات واقعیت را تفسیر و معنی می کنند. رویکرد شناختی این طور فرض می کند که افراد بر اساس تفکرات و باورهای اساسی خود در مورد ارتباط زناشویی رفتار می کنند.
آیدلسون و اپشتاین۱۵۱ (۱۹۸۲)با گسترش ارزیابی باورهای ارتباطی ناکارامد۱۵۲ پنچ باور ناکارامدی که در ارتباط سهیم هستند را مشخص کردند. این باورها عبارتند از:
الف) باور به اینکه مخالفت تخریب کننده است۱۵۳ ؛ زمانی که زوجین فکر می کنند، قدرت کافی برای تحمل مشکل ندارند، سعی می کنند از بروز مشکل و اختلاف در روابط زناشویی جلوگیری کنند.
ب) باور به عدم تغییر پذیری همسر۱۵۴؛ زمانی است که یکی از زوجین رفتار ایده آل و قابل قبولی نداشته باشد وزوج دیگر بپندارد که چنین رفتار و وضعی وحشتناک است و در واقع هرگز تغییرات مثبت در رابطه زناشویی رخ نمی دهد.
پ) باور توقع ذهن خوانی۱۵۵ : زن و شوهر به دلیل وابستگی عمیق شان به یکدیگر فکر می کنند باید قادر باشند نیازهای طرف مقابل را درک کنند، بدون آنکه نیازی به مطرح کردن مستقیم آن ها وجود داشته یاشد.
ت) کمال گرایی جنسی۱۵۶: چنانچه همسری در رابطه جنسی اش عالی نباشد ناکام و شکست خورده است. ریشه این باور را در باور حکم کنندگی، نیازمندی و کمال گرایی می توان یافت.
ث) باور به تفاوت های جنسیتی۱۵۷ (زن و مرد متفاوتند): باورهای قالبی هستند که اساس علمی ندارند و مردم پیشاپیش ویژگی های خاصی ار به دو جنس نسبت می دهند (آیدلسون و اپشتاین،۱۹۸۲). به نظر آیدلسون و اپشتاین(۱۹۸۲) چسپیدن به این باور که مخالفت تخریب کننده است، احتمالاً به روش های حل مسأله نادرست یا جبری هدایت می کنند. باور توقع ذهن خوانی اغلب باعث تعارض، ادراک نادرست و تشدید تعارض می شود. در حالی که اعتقاد به اینکه همسران نمی توانند تغییر کنند، فرضیه ای است که هیچ امیدی برای بهبود و حل مشکلات نیست. این عقیده که شریک جنسی باید کامل باشد احتمالاً باعث اختلال ارتباطی می شود به این ترتیب که با ایجاد مانع در عملکرد جنسی و تحریک جنسی مشکل ایجاد می کند و احتمالاً به اضطراب و واکنش های جنسی سرکوب شده منجر می شود. اعتقاد به اینکه مردان و زنان ذاتاً از نظر نیازهای شخصی و ارتباطی متفاوت هستند منجر به ادراکات قالبی و حساسیت کمتر به خصوصیات شخصیتی همسران می شود.
باورهای ارتباطی و تعارضات زناشویی
طبق نظر هارویتز۱۵۸(۱۹۷۰)، افراد با مجموعه ای باورهای مربوط به ماهیت روابط صمیمی، ویژگی های ازدواج و عملکرد آن و با فرضیاتی راجع به ماهیت مشکلات زناشویی و امکان حل آن‌ها ازدواج می کنند. به نظر ساجر۱۵۹ (۱۹۷۶) این باورهای زیر بنایی ممکن است به صورت آگاهانه یا نا آگاهانه باشد و بدون بررسی باقی بمانند، وقتی اختلافی بین زن و شوهر بوجود می آید همسران اغلب این طور واکنش نشان می دهند که گویی توافق آشکاری نقض شده است و دچار خشم و ناکامی می شوند. الیس (۱۹۶۲) دریافت که این باورهای غیر منطقی عموماً در فرهنگ ما وجود دارند؛ مانند انتظارات کمال گرایانه برای کسب تأیید دیگران، فاجعه آمیز کردن شکست، انتخاب راه حل های کامل برای مشکلات زندگی، پیروی از این باورها وقتی با تغییرات زندگی مواجه می شود منجر به مشکلاتی در روابط زناشویی می شود.
باورهای ارتباطی در کیفیت ارتباط نقش دارند، همچنین آن ها عوامل مهمی در تعهد شخصی افراد در باقی ماندن در روابط عاشقانه هستند. باورهای ارتباطی غیر منطقی گرایشاتی هستند که فرد را در تغییر رویدادهای ارتباطی صمیمی در یک سبک غیرمنطقی تحت تأثیر قرار می دهند. باورهایی مثل این باور که همسران می توانند تغییر کنند ممکن است رفتارهای حفظ ارتباط را تقویت کند و به ارتباط کمک کنند (کاری و مک نالتی۱۶۰، ۲۰۰۱؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). گوردن۱۶۱ و دیگران (۱۹۹۹؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰) در تحقیقی دریافتند که بین رفتارهای حل تعارض و رضایت زناشویی ارتباط وجود دارد. رضایت زناشویی با تعداد دفعاتی که هر یک از زوج ها از رفتارهای مخرب، مشارکت در تعارض، کناره گیری، تدافعی بودن، استفاده می کنند، رابطه منفی دارد و با تعداد دفعات استفاده از استراتژی های سازنده، موافقت، کاوش متقابل، مقصود و مصالحه رابطه مثبت معنادار دارد (عبدالمحمدی،۱۳۸۵).

مواضع نظریه‌پرداز
ان درباره موضوع مورد پژوهش:
نظریه رفتار درمانی عقلانی ـ هیجانی۱۶۲ (آلبرت الیس)۱۶۳
زمینه نظری
الیس اعتراف می کند که به یونانیان باستان، مخصوصاً فیلسوف رواقی اپیکور مدیون است که در قرن اول قبل از میلاد گفت” افراد به وسیله اوضاع و احوال آشفته نمی شوند، بلکه برداشتی که از این اوضاع و احوال دارند آنها را آشفته می کند”. الیس معتقد است این که افراد چگونه خود را ناراحت می کنند، از این که آن ها با اتفاقاتی که برایشان پیش می آید و با دیدگاه ها ، احساس ها و اعمال شان خود را ناراحت می کنند، فراگیرتر و دقیق تر است. نظر کارن هورنای درباره استبداد بایدها نیز در چارچوب مفهومی رفتار درمانی عقلانی- هیجانی مشهود است. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی این است که هیجان‌های ما عمدتاً از عقاید، ارزیابی‌ها، تعبیرها، و واکنش های ما به شرایط زندگی ناشی می شوند (کری ،۲۰۰۵؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶). الیس به عوامل زیست شناختی، اجتماعی و روان شناختی خاصی علاقه مند است که انسان ها را در برابر اختلالات روانی آسیب پذیر می سازد، اختلالاتی که ماهیت روان شناختی، رفتاری، هیجانی دارند. الیس خصوصا بر عوامل شناختی تأکید می کند و به نقش عقاید نا معقول انسان ها در ایجاد اختلالات می پردازد (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶).
درمان شناختی-رفتاری به مقدار زیاد بر این فرض استوار است که بازسازی اظهارات شخصی فرد به بازسازی برابر در رفتار او منجر خواهد شد. مایکنبام۱۶۴ (۱۹۷۷) می نویسد که در چارچوب نظریه یادگیری، درست به همان صورتی که رفتارهای آشکار را می توان مستقیما مشاهده کرد، شناخت‌های درمان‌جویان رفتارهای آشکاری هستند که می توانند شخصاً تغییر یابند. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیت ها را تعبیر می کنند، در مشکلات روان شناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند. این درمان بر این فرض استوار است که شناخت‌ها، هیجان‌ها و رفتارها به نحو چشمگیری بر یک‌دیگر تأثیر داشته و رابطه علت و معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی-هیجانی همواره بر این سه وجه و تعامل‌های آن‌ها تأکید دارد (کوری ،۲۰۰۵: ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶).

برداشت از ماهیت انسان
رفتار درمانی عقلانی- هیجانی بر این فرض استوار است که انسان‌ها با استعداد تفکر منطقی یا مستقیم و تفکر غیرمنطقی یا پیچ خورده به دنیا می آیند. انسان‌ها برای صیانت نفس، شادی، تفکر و صحبت کردن، عشق ورزیدن، ارتباط برقرار کردن با دیگران و رشد و خودشکوفایی آمادگی دارند. آن‌ها همچنین برای تخریب کردن خود، اجتناب کردن از فکر، مسامحه و تنبلی، تکرار بی پایان اشتباهات، خرافات، ناشکیبایی، کمال گرایی و سرزنش کردن خود و اجتناب از شکوفا کردن امکانات رشد آمادگی دارند. رفتار درمانی شناختی- هیجانی با مسلم دانستن اینکه انسان ها خطاپذیر هستند سعی دارد به آن ها کمک کند خود را به صورت مخلوقاتی که به اشتباه کردن ادامه می دهند و در عین حال یاد می گیرند با خاطر آسوده زندگی کنند بپذیرند. الیس فرض می کند که ما موجوداتی هستیم که با خودمان حرف می زنیم، خود را ارزیابی می کنیم و از خود محافظت می نماییم. وقتی که ترجیحات ساده (میل به محبت، تأیید، موفقیت) را به جای نیازهای مبرم عوضی می گیریم دچار مشکلات هیجانی و رفتاری می شویم. الیس همچنین تصدیق می کند که ما گرایش فطری به سمت رشد و شکوفایی داریم ولی به خاطر الگوهای خود شکنی که یاد گرفته ایم، معمولاً حرکت خود را به سمت رشد خراب می کنیم (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶).
برداشت از آشفتگی هیجانی
ما در اصل عقاید غیر منطقی را از افراد مهم در دورن کودکی یاد می گیریم. به علاوه، عقاید غیرمنطقی و خرافات را توسط خودمان به وجود می آوریم، بعد به طور فعال عقاید خودشکن را با فرایندهای تلقین کردن به خود و تکرار کردن برای خود و رفتار کردن به گونه آی که انگار آن ها مفید هستند تقویت می کنیم. بنابراین، عمدتاً تکرار افکار غیر منطقی تلقین شده به خود توسط خودمان نه توسط تکرار والدین، نگرش های کژکار را درون ما زنده و جاری نگه می دارد (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶). رفتار درمانی عقلانی – هیجانی افراد را ترغیب می کند احساس‌های سالم غم را به خاطر نپذیرفته شدن تجربه کنند، در عین حال سعی دارد به آن‌ها کمک کند راهی برای غلبه کردن بر احساس های ناسالم افسردگی، اضطراب، رنجش، فقدان حرمت نفس و نفرت پیدا کنند. الیس تأکید دارد که سرزنش کردن محور اغلب آشفتگی های هیجانی است، بنابراین برای این که از روان رنجوری و اختلال شخصیت بهبود بیابیم بهتر است سرزنش کردن خود و دیگران را متوقف کنیم. به جای آن ضرورت دارد یاد بگیریم خودرا به رغم نقایصی که داریم بپذیریم. الیس معتقد است که ما گرایش نیرومندی داریم به این که امیال و ترجیحات خود را به صورت بایدها، حتماًها، خواست‌ها و دستورات تشدید کنیم. وقتی که ناراحت هستیم، خوب است که به باید های جزمی و مستبدانه نهفته خود نگاهی بیاندازیم. این خواست ها، احساس های اخلالگر و رفتارهای کژکار به وجود می آورند (الیس و دریدان ،۱۹۷۷؛ الیس،۲۰۰۲ ).

نظریهA B C شخصیت
نظریه A-B-Cشخصیت برای نظریه و کاربست رفتار درمانی عقلانی-هیجانی اهمیت زیادی دارد.
a وجود یک واقعیت، رویداد، رفتار یا نگرش فرد است.
c پیامد هیجانی و رفتاری یا واکنش فرد است ، این واکنش می تواند سالم یا ناسالم باشد.
a (رویداد فعال کننده ) موجب c (پیامد هیجانی) نمی شود، بلکه b که عقیده شخص درباره a است عمدتا موجب c یعنی واکنش هیجانی می شود:
تعامل این عناصر را می توان به صورت زیر نشان داد :
تعامل این عناصر را می توان به صورت زیر نشان داد :
a (رویداد فعال کننده) b (عقیده) c(پیامد هیجانی و رفتاری)
d(مداخله برای مجادله کردن) e (تأثیر) f(احساس تازه )
برای مثال اگر کسی بعد از طلاق دچار افسردگی شود، امکان دارد طلاق به خودی خود موجب واکنش افسردگی نشده باشد بلکه عقاید فرد درباره شکست خوردن، طرد شدن، یا از دست دادن همسر موجب آن شده باشد. الیس خواهد گفت که عقاید فرد درباره طرد و شکست (در نقطه b ) عمدتاً موجب افسردگی می شوند (در نقطه c )نه خود واقعه طلاق (در نقطه a). بنابراین، انسان ها عمدتاً مسبب به وجود آوردن واکنش ها و آشفتگی های هیجانی خود هستند. هدف رفتار درمانی عقلانی- هیجانی این است که به افراد نشان دهد چگونه می توانند عقاید غیر منطقی را که مستقیماً موجب پیامدهای هیجانی آشفته می شوند تغییر دهند(کوری ،۲۰۰۵؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶).
چگونه آشفتگی هیجانی پرورش می یابد ؟
جملات خود شکنی که درمانجویان مرتباً تکرار می کنند، آشفتگی هیجانی را تقویت می کند، نظیر اینکه “من به خاطر این نارضایتی و نبود صمیمیت قابل سرزنش هستم “. الیس بارها خاطر نشان می سازد که شما عمدتاً به همان صورتی که فکر می کنید احساس می کنید. واکنش‌های هیجانی آشفته مانند افسردگی و اضطراب توسط نظام عقیدتی خودشکن درمانجویان که بر عقاید منطقی استوار است، شروع شده و تداوم می یابند. رفتار درمانی عقلانی- هیجانی اصلاح شده اکنون b را به صورت باور کردن، تهییج شدن و رفتار کردن توصیف می کند. چون عقیده عناصر نیرومند هیجانی و رفتاری را دربردارد. الیس (۲۰۰۲) این دو عنصر آخر را به چارچوب abc اضافه کرد. بعد از abc نوبت d (مجادله کردن) می رسد اصولاً d به کار بردن روش‌هایی برای کمک به درمانجویان است تا عقاید غیرمنطقی خود را به چالش بطلبند. این فرایند مبارزه کردن سه عنصر دارد: شناسایی کردن، مجادله کردن، متمایز کردن. در مجموع بازسازی فلسفی برای تغییر دادن شخصیت کژکارمان شامل این مراحل می شود:
آگاهی کامل از اینکه ما عمدتاً مسبب به وجود آوردن مشکلات هیجانی خود هستیم،
پذیرفتن این موضوع که توانایی تغییر دادن این آشفتگی

لازم را دارا هستند. چنین همسرانی به جای صحبت‌های یأس‌آور منفی، با اعتماد به نفس در جهت رفع اختلاف عمل می کنند. پذیرا بودن و سازگاری، موفقیت و رضامندی زناشویی را به دنبال دارد. زوجهای سازگار، ضمن ارزیابی اولیه صحیح از همسرشان، می‌توانند نگرش ها و عادات خود را اصلاح کنند تا بهتر بتوانند با همسر و خانواده او کنار آیند (ملازاده، ۱۳۷۶؛ به نقل از شریفی،‌۱۳۹۰).
عدم جزم اندیشی: از دیدگاه روان شناسی شناختی نیز، طرز تلقی‌های داورانه زن و شوهر و حتی برخی از حکم‌های آن ها مبنی بر این‌که شریک‌شان چگونه “باید” باشد، ممکن است باعث آشفته شدن همسری که به خود اطمینان دارد و از قدرت ابراز وجود بالایی برخوردار است، نشود؛ اما ممکن است چنین حکم‌هایی آشفتگی روحی همسرانی را فراهم کند که در برابر انتقاد حساسیت زیادی دارند و به گونه‌ای غیرمنطقی عقیده دارند که باید کامل و بی‌نقص بوده و همواره در جلب تأیید و حمایت دیگران تلاش نمود. باور غیرمنطقی این همسر حکم کننده و ناسازگار، همسر آسیب‌پذیر را وامی‌دارد تا به صورت تدافعی عمل کرده و حتی بسیار گوشه‌گیر شود(الیس و دیگران، ۱۹۸۹؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).
تعهد: از جمله موارد دیگری ‌است که موجب رضایت زناشویی بین زن و مرد می‌گردد. در خانواده‌هایی که رضایت زناشویی بین زن و مرد وجود دارد، چنین نیست که آن ها دوره های دشواری را تجربه نکرده باشند. این خانواده‌ها در حباب‌هایی که مصون از گزند مشکلات باشد زندگی نمی‌کنند. مشکلات، در دوره‌های مختلف زندگی گریبانگیر آنان می‌شود، ولی نه تنها در تعهد آنان نسبت به یکدیگر خللی وارد نمی‌سازد بلکه آن ها را مقاومتر و کارآزموده‌تر نیز می‌کند. اعضای چنین خانواده‌هایی نسبت به یکدیگر متعهدند. صرف وقت برای با هم بودن نیز موجب می‌شود تا خانواده‌های سعادتمند، برنامه‌های خود را به گونه‌ای طراحی کنند که اوقات و زمان کافی را با هم بگذرانند و از تفرق و تک‌روی در اوقات فراغت خویش پرهیز کنند. آن ها نیز تحت فشار فعالیت‌های متعدد، از کمبود وقت در رنجند، ولی از نیاز خود به “صرف وقت با یکدیگر” آگاهی دارند (خزعلی، ۱۳۸۶).
عواملی که سازگاری زناشویی را دشوار می‌سازد
زندگی زناشویی متأثر از عوامل و متغیرهای گوناگونی است. پاره‌ای از این عوامل تسهیل کننده سازگاری و رضایت از ازدواج و برخی زندگی زناشویی را دستخوش آسیب‌ها و مشکلاتی می‌سازد.
عوامل اختلال‌زا در سازگاری زناشویی برحسب ویژگی‌های افراد و موقعیت‌ها بسیار گوناگون هستند. در زیر به مواردی از این عوامل بطور اجمال اشاره می‌شود:
زن و مرد به فاصله کوتاهی پس از یک فقدان عظیم و از دست دادن یک فرد مهم و معنی‌دار در زندگی، اقدام به ازدواج نموده‌اند.
ازدواج زن یا مرد با نیت و قصد دور شدن و فاصله گرفتن از خانواده اصلی
تفاوت‌های زیاد و معنی‌دار در زمینه‌ها و سوابق خانوادگی زن و شوهر
زن و مردی که هر دو از داشتن خواهر و برادر و کانون گرم خانوادگی محروم بوده‌اند.
زن و مرد از نظر فیزیکی، مالی و یا عاطفی به شدت به خانواده اصلی خود وابسته باشند.
زن و مرد به خانواده‌های یکدیگر و یا یکی از دو خانواده بیش از حد نزدیک و وابسته و یا دور و دارای نگرش خصمانه باشند.
زن و مرد قبل از سن بیست و یا پس از سی سالگی اقدام به ازدواج نموده باشند.
زن و مرد پس از یک آشنایی کوتاه کمتر از شش ماه و یا بیش از سه سال نامزدی، اقدام به ازدواج کنند.
مراسم عروسی بدون حضور خانواده و یا دوستان طرفین انجام پذیرفته شده باشد.
بارداری زن در طول دوره نامزدی و یا اوایل، اولین سال ازدواج اتفاق بیفتد.
یکی از زوجین نسبت به والدین و یا خواهران و برادران خود بدبین باشد و یا با آنان رابطه نامطلوب داشته باشد.
یکی از زوجین دوران کودکی یا نوجوانی خود را بسیار ناشاد و دردناک گذرانده باشد.
الگوی ازدواج در زندگی خانوادگی یکی از زوجین و یا هر دوی آنها بی‌ثبات و ناامن بوده باشد (نوابی‌نژاد، ۱۳۸۰؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).

بخش سوم: گستره نظری مربوط به دلبستگی۷۷:
دلبستگی در معنای کلی به پیوند عاطفی بین افراد اطلاق می گردد و در واقع افراد برای ارضای نیازهای عاطفی خود به یکدیگر تکیه می کنند. دلبستگی از یک مفهوم یونانی به نام استورگ۷۸که نوعی عشق به والدین و کودک می باشد گرفته شده است (اسپنسر۷۹،۱۹۸۸؛ به نقل از فرهادی، ۱۳۸۳). واترز بیان می کند دلبستگی، رفتارهایی را شامل می شود که به سبب نزدیکی۸۰ به انگاره۸۱ دلبستگی است. این رفتارها شامل توجه داشتن، لمس کردن، وابسته یا متکی بودن و اعتراض به طرد شدگی می باشد (واترز۸۲، ۱۹۸۷؛ به نقل از فرهادی،۱۳۸۳).
مفهوم دلبستگی در روان شناسی جدید ریشه در کارهای جان بالبی روان پزشک و روان تحلیل گر انگلیسی دارد. وی از اصطلاح دلبستگی برای شرح پیوندهای عاطفی استفاده می کند که ما با افراد خاصی در زندگیمان احساس می‌کنیم (میکولینسر و شیور۸۳، ۲۰۰۳). اولین رابطه عاطفی و اولین رابطه‌ای که در الگوی رفتاری بعدی متجلی می‌شود رابطه‌ای است که بین کودک و مادر (مراقب) برقرار می‌شود (دی الیا۸۴، ۲۰۰۱). تمایل کودک به برقراری یک رابطه نزدیک با افراد خاصی و احساس ایمنی بیشتر در حضور این افراد دلبستگی نامیده می شود (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۴). بچه های
انواع دیگری از جانداران نیز به طرق گوناگون دلبستگی خود را نسبت به مادرشان نشان می دهند. بچه میمون ها ضمن حرکت مادر به این سو و آن سو، خود را به سینه ی وی می چسبانند. توله سگ ها از سر و کول هم بالا می روند تا در جوار شکم گرم مادر قرار گیرند. این پاسخ های نا آموخته اولیه در برابر مادر به وضوح ارزش انطباقی دارند چون مانع از آن می شوند که جاندار از منبع مراقبت دور بیافتد و گم شود (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۴).
روان شناسان نخست این نظریه را مطرح کردند که کودک به این جهت به مادر دلبستگی پیدا می کند که مادر به عنوان منبع تغذیه یکی از اساسی ترین نیازهای کودک را برآورده می سازد، اما این نظریه پاسخگوی برخی از واقعیت ها نبود. برای مثال جوجه ها و بچه اردک ها اگرچه از بدو تولد غذای خود را تامین می کنند، اما دنبال مادر خود راه می روند و وقت زیادی را کنار مادر مصرف می کنند. پس آرامشی که آن ها از بودن کنار مادرشان احساس می کنند، نمی تواند از نقش مادر در تغذیه آن ها سرچشمه بگیرد (اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۴).
یافته های بدست آمده از مطالعات کلاسیک روابط مادرـ کودک در بچه میمون ها که توسط هارلو انجام گرفت، مؤید آن است که بر خلاف نظر روان تحلیل گران، در شکل گیری دلبستگی در بچه میمون ها تماس جسمانی از غذا مهم تر بوده است. همچنین، برخلاف نظریه پردازان یادگیری، بچه میمون ها به شی نرم (میمون مادر پشمی و نرم) دلبسته شدند و نه به شی سخت (میمون مادر پشمی) که تقویت مثبت را ارائه داده بود (هارلو۸۵، ۱۹۶۵؛ به نقل از مداحی، ۱۳۸۳).
اگرچه نتایج حاصل از پژوهش با میمون ها را نمی توان بدون رعایت جوانب احتیاط به آدمیان تعمیم داد، شواهد نشان می دهد که دلبستگی طفل آدمی به مادرش نقش مهم و مشابهی دارد. این دلبستگی کودک را از احساس ایمنی مورد نیاز برای کاوش در محیط فرد برخوردار می سازد و شالوده لازم را برای برقراری رابطه با دیگران در سال های بعدی زندگی بنیان می نهد. کودکان کوچک تر وقتی در کنار مادر خود هستند تمایل بیشتری به وارسی محیط نا آشنا نشان می دهند (بالبی، ۱۹۷۳؛ اینس ورث۸۶و همکاران، ۱۹۷۸؛ به نقل از اتکینسون و همکاران،۱۳۸۴).
پژوهشگران بر پایه اطلاعاتی که از آزمون موقعیت نا آشنا۸۷و سایر یافته ها به دست آورند، به این نتیجه رسیدند که تمام بچه ها وقتی یک ساله می شوند به مادر خود دلبستگی پیدا می کنند، اما کیفیت این دلبستگی متفاوت است و بستگی به واکنشی دارد که مادر به نیازهای کودک از خود نشان می دهد (اینس ورث، ۱۹۷۸؛ به نقل از اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۴).
بالبی معتقد است که پاسخ دهندگی۸۸ و جاذبه متقابل۸۹بین بزرگسالان و کودکان نه به دلیل تقویت های متقابل، بلکه بدلیل حضور جسمانی هر دو فرد ( مادر و کودک) و رفتار آن ها است. حضور جسمانی کودک تازه متولد شده منجر به بروز پاسخ های حمایتی از سوی بزرگسالان می شود. همچنین کودکان واجد رفتارهایی هستند که به جهت یابی مراقب از سوی کودک موجب می شود و در نهایت به مجاورت مادر و کودک منجر می شود. رفتارهای دلبستگی که از نقطه شروع زندگی در کودک وجود دارند (مکیدن، به دیگری آویختن، دنبال کردن، گریه کردن و لبخند زدن )، همراه با علائم محرک حاصل شده از تعامل ارگانیسم با محیط آغاز می شوند و به هدف ثابتی که همان تامین مجاورت با مادر است، منتهی می گردد. با گذشت زمان، یک پیوند عاطفی و واقعی گسترش می یابد که بر اساس ظرفیت های شناختی و عاطفی فرد و همچنین مراقبت های حساس، پایدار و پاسخ دهنده والدین، تقویت می شود. این پیوند در تمام زندگی پا برجا می ماند و تحت اشکال مختلف و حتی گاهی به صورت ارتباطهای نمادین (مانند رابطه تلقینی و نامه) که برای تامین نیاز به دلبستگی و احساس آرامش به راه می افتد قابل مشاهده است ( کیسدی، ۱۹۹۹؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
بر مبنای این تجربه ها، کودکان به یک پیوند عاطفی پایدار با مراقبشان دست می یابند که این پیوند به آن ها امکان می دهد تا در خلال زمان و مکان از انگاره دلبستگی به عنوان یک پایگاه ایمن استفاده کنند. تجسم درونی این پیوند که بخش مهمی از شخصیت را تشکیل می دهد، به صورت یک مدل درون کاوی۹۰ یا مجموعه ای از انتظارها مانند، در دسترس بودن انگاره های دلبستگی و احتمال دریافت حمایت از سوی آن ها به هنگام فشار روانی عمل کرده و مبنای تمام روابط عاطفی در خلال خردسالی، کودکی و نوجوانی و بزرگسالی خواهد شد. بنابراین از دیدگاه بالبی، مفهوم دلبستگی ایمن به منزله پیامد مراقبت مطمئن قابل پیش بینی و مداوم مادرانه در برابر دلبستگی نا ایمن می باشد (کورل۹۱، ۲۰۰۱).
به طور کلی بالبی مفهوم دلبستگی را بر اساس چند خصیصه مهم توصیف می کند:
۱. رفتار دلبستگی شامل هر نوع رفتاری است که پیامد آن حفظ یا برقراری مجاورت با مراقب می باشد.
۲. رفتار دلبستگی در آغاز به صورت واکنش هایی به منظور حفظ مجاورت کودک و والدین است به تدریج در خلال تحول بهنجار برای تضمین روابط عاطفی بین یک بزرگسال و بزرگسال دیگر بروز می کند. بنابراین رفتار دلبستگی و پیامدهای عاطفی آن در سراسر زندگی همواره حاضر و فعال هستند.
۳. رفتار دلبستگی خصیصه گونه های زیادی از حیوانات است و چون این رفتار، به دلیل حفظ مجاورت با شخص یا اشخاصی که از فرد مراقبت می کنند، میزان خطرات را کاهش می دهد، در بقای نوع مشارکت دارد.
۴. تجربه های فرد با نگاره دلبستگی در خلال سال های کودکی و نوجوانی سیر رفتار و الگوی دلبستگی وی را در سراسر زندگی تعیین می کند.
۵. بخش عمده ای از شدیدترین هیجان ها در خلال شکل گیری، حفظ، قطع یا تجدید روابط دلبستگی آشکار می شوند و از آنجا که هیجان ها به طور معمول چگونگی حالت های عاطفی یک فرد را منعکس می کنند، روان شناسی و آسیب شناسی هیجان ها بیشتر به منزله ی روان شناسی و آسیب شناسی حالت های عاطفی و به ویژه دلبستگی در نظر گرفته می شوند (کاپلان و سادوک، ۱۳۸۸).
پیوند دلبستگی نوع خاصی از طبقه بزرگتری از پیوندها است که بالبی و اینس ورث پیوندهای عاطفی۹۲ می نامند (کسیدی، ۱۹۹۹؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵). اینس ورث (۱۹۸۹؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵) پیوند عاطفی را به عنوان یک رابطه نسبتاً با دوام طولانی می دانست که در آن شریک به عنوان فرد قابل معاوضه با هیچ کس نمی باشد. دلبستگی زیر مجموعه رابطه عاطفی است که در آن احساس امنیت فرد در رابطه مفهوم پیدا می کند (بی۹۳، ۲۰۰۲؛ به نقل از میکولینسر و شیور، ۲۰۰۳). تحقیقات نشان می دهد که دلبستگی در دو بعد وجود دارد:
بعد شناختی ـ عاطفی۹۴: بعد شناختی ـ عاطفی به معنای کیفیت عواطف نسبت به انگاره دلبستگی است
بعد رفتاری۹۵: به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت با شخص مورد نظر مربوط می شود.
هر چه شخص بزرگتر می شود، بعد شناختی ـ عاطفی اهمیت بیشتری نسبت به بعد رفتاری پیدا می کند (کسیدی، ۱۹۹۹؛ به نقل از غفوری،۱۳۸۵).
بالبی که در آغاز در چارچوب نظریه تحلیل روانی۹۶ به بررسی آثار جدایی کودک از مادر پرداخته بود، با تکیه بر مشاهدات رابرتسون۹۷، زنجیره متوالی از رفتارهای هیجانی کودک در قبال جدائی از مادر یعنی اعتراض، واکنش افسردگی۹۸ و سپس بی تفاوتی۹۹، و بالاخره ترس از جدائی مجدد پس از باز یافتن وی را توصیف نمود و چون به کشف واکنش های مشابهی در بیماران بزرگسال خود نیز دست یافت، چنین نتیجه گیری نمود که تار و پود زندگی فردی همواره یکسان باقی می ماند (کسیدی، ۱۹۹۹؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
صاحب نظران تحلیل روانی نیز استدلال کرده اند که روابط دلبستگی اولیه تاثیراتی ماندگار در تحول روانی فرد در آینده دارد. این عقیده در جمله معروف فروید مبنی بر این که، روابط مادر ـ فرزندی رابطه ای منحصر به فرد و بی نظیر است که به عنوان اولین و نیرومندترین نمود عاطفی عمل می کند و سرمشق و الگوی تمام روابط عاطفی و دلبستگی فرد در گستره زندگی را تشکیل می دهد، منعکس شده است (کسیدی، ۱۹۹۹؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
ماریس (۱۹۹۶؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۶) اظهار می دارد که دلبستگی دوران کودکی به سه صورت روابط بعدی را در زندگی تحت

تاثیر قرار می دهد:
امنیت دوران کودکی به طور اساسی با منابع دلبستگی که از کودک مراقبت می کنند، مرتبط است و رابطه احساس امنیت با منابع دلبستگی در سراسر زندگی ادامه می یابد.
ماهیت خاص تجربه دلبستگی کودک عمیقاً اطمینان یا اضطراب، اعتماد۱۰۰ یا دوگانگی عاطفی۱۰۱ در نزدیک شدن به منابع دلبستگی در دوران بعدی زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد.
همزمان با ارضای نیازهای دلبستگی، مشخصه های ارتباطی مانند ماهیت قدرت کنترل، قابل پیش بینی بودن و نظم و بی نظمی آموخته می شوند و سپس به انواع دیگر تعمیم می یابند.
برقراری ارتباط گرم و مداوم با کسی که از انسان مراقبت می کند موجب سلامت روانی، فکری و جسمی فرد در تمام طول عمر می شود. رویکردهای زیست شناختی و روان شناختی تحول، کردار شناسی۱۰۲ و نظریه سیستم های کنترل در خصوص اثر بخشی روابط عاطفی بر سلامت روان، مکانیسم هایی را ارائه کرده اند. این نظریه ها بر یک نکته مشترک تاکید دارند و آن این است که میزان امنیتی که در دلبستگی مادرـ فرزند وجود دارد در دراز مدت ممکن است به روابط صمیمانه، خودباوری و تحول روانی در فرد منجر شود (مداحی، ۱۳۸۳).

نظریه‌های مختلف در مورد دلبستگی
در این بخش به طرح نظریه هایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم دلبستگی را بررسی کرده اند، می پردازیم. ابتدا نظریه های روان پویشی که به نوعی روابط با عینیت را مورد بررسی قرار داده اند، به اختصار توصیف می شوند، سپس نظریه های مطرح دیگر تشریح می گردند:
نظریه روان‌تحلیل‌گری
بالبی، نظریه های روان پویشی ارتباط مادر ـ کودک را بر حسب بینش جدیدی از ادبیات کردارشناسی باز سازماندهی کرد. بنابراین نظریه دلبستگی هنوز در بسیاری از فرضیه های اساسی خود با برخی از نظریه های روان پویشی در مورد بین شخصی۱۰۳ مشترک است. پایه این نظریه ها بازنمود “خود۱۰۴” و والدین است که در دوران کودکی، تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. نظریه های روابط با عینیت۱۰۵ از واژه های تخصصی متفاوتی برای بازنمودهای درونی استفاده می کنند. این نظریه ها به جای واژه مدل های درون کاوی نظریه بالبی، از واژه هایی مانند درون فکنی۱۰۶، همانند سازی برون فکنانه۱۰۷، عینیت های درونی خود۱۰۸ و غیره استفاده می کند (برترتن۱۰۹ و همکاران، ۱۹۸۵؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
روان تحلیل گران معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه روان تحلیل گران در این عقیده که در حدود ۱۲ ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشاء این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند. از ادبیات تحلیل روانی دو نظریه مهم درباره اهمیت و منشاء پیوند کودک با مادر می توان اقتباس کرد:
۱- کودک دارای نیازهای جسمانی بخصوص نیاز به غذا و احساس گرما است که باید ارضا شود. به همین دلیل او به مادر علاقه مند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیازهای ضروری او است. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر منشا ارضاء و خشنودی است. بالبی این نظریه را نظریه کشاننده ثانوی۱۱۰ می نامد.
۲- در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آن جا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بنابراین طبق نظریه فروید نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد، موجب می شود که او به پستان ارضاء کننده مادر و در نهایت به خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند (کسیدی و شیور۱۱۱؛ ۱۹۹۹).
به طور خلاصه نظریه تحلیل روانی، دلبستگی را محصول حل طبیعی۱۱۲ مرحله ی دهانی تحول می داند، اگر طی ماه های اولیه زندگی کودک، کشاننده های دهانی۱۱۳ نهاد۱۱۴ به طور مرتب و منظم ارضا شوند، این انتظار در کودک ایجاد می شود که نیازها قابل ارضا هستند و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدت طولانی ادامه نمی یابد ( فوگل۱۱۵ ، ۱۹۹۷؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
نظریه ماهلر۱۱۶
در نظریه ماهلر به وضوح می توان به تاکید او بر پیوند عاطفی مادر- کودک که از همان ماه های نخستین زندگی کودک هویدا است و به نقش سرنوشت ساز مادر در تحول عاطفی کودک پی برد. ماهلر در خلال سه سال اول زندگی کودک، سه مرحله متوالی را متمایز می کند؛ مرحله در خود ماندگی بهنجار۱۱۷، مرحله ی همزیستی بهنجار، مرحله ی جدایی۱۱۸ـ تفرد۱۱۹ که خود به چند بخش در هم تنیده تقسیم شده است(منصور و دادستان، ۱۳۸۸):
الف) در مرحله در خودماندگی بهنجار که تقریباً چهار هفته طول می کشد، نوزاد واجد گردش ذاتی به کارکرد نباتی و اشیائی است. وی نسبت به عامل مادرانه هشیار نیست و حتی نمی تواند کوشش های خود را در تقلیل تنش ها از کوشش هایی که از سوی مادر به عمل می آید، متمایز کند. مادرگری۱۲۰ تدریجاً جا به جایی انرژی را از درون به سوی پیرامون تسهیل می کند و حساسیت به محرک های بیرونی را افزایش می دهد. این مرحله با شکسته شدن پوسته در خودماندگی متمایز می گردد.
ب) مرحله ی مبتنی بر همزیستی در ماه دوم زندگی آغاز می شود و در حدود ۴ تا ۱۲ ماهگی پایان می یابد. در این مرحله همه چیز به گونه ای است که انگار کودک و مادر درون مرزهای مشترک، واحد دوتائی توانایی را تشکیل می دهند. در این مجموعه کودک در حالت وابستگی مطلق و مادر در حالت وابستگی نسبی است. اما بر اساس تجربه تک
رار و تجربه وابسته به ردهای حفظی، عینیت جزئی که فقط توانایی ارضاء نیازها را داشت در حدود شش ماهگی جنبه ای خاص می یابد.
ج) مرحله ی جدائی ـ تفرد از حدود ۸ تا ۱۰ ماهگی آغاز می شود و تا حدود ۳-۲ سالگی ادامه می یابد و تابع دو خط تحول است. یکی از این خطوط به جدایی منتهی می شود و تحول تمایز یافتگی و جدائی از مادر را نشان می دهد و خط دیگر به تفرد منتهی می شود و تحول کنش های متقابل مانند ادراک حافظه و ظرفیت شناختی را نمایان می سازد ( ماهلر، ۱۹۷۹؛ به نقل از منصور و دادستان، ۱۳۸۸).
نظریه وینی کات۱۲۱
او معتقد است که در آغاز نوزاد بدون مادر وجود ندارد و نیروی ذاتی وی بدون مراقبت های مادرانه متجلی نمی شود. وینی کات برای نقش مادر و نحوه پاسخگویی او به کودک، اهمیت بسیار زیاد قائل است. او معتقد است که مادر در وهله ی نخست دستخوش حالتی است که وینی کات آن را “دل مشغولی مادرانه نخستین” می داند. اما مادر بعدها این حالت نخستین را فراموش می کند و سرانجام می پذیرد که دیگر ضرورت ندارد که رضایت کامل کودک خود را فراهم آورد و در نتیجه به صورت مادری نسبتاً خوب در می آید. یکی از کنش های اساسی مادر کنش آینه ای است. از دیدگاه وینی کات، مادر نقش آینه را در مقابل کودک خود ایفا می کند. این سخن بدان معناست که من مادر به منزله ی تکیه گاهی برای من کودک است (منصور ودادستان، ۱۳۸۸).
وینی کات مراحل تحول رابطه مادر- کودک را ترسیم کرده و سه مرحله را در این زمینه متمایز می کند:
مرحله وابستگی مطلق که مرحله ی در هم آمیختگی کامل مادر ـ نوزاد است.
مرحله وابستگی نسبی که در خلال این مرحله کودک تدریجاً از مادر متمایز می شود.
مرحله حرکت در جهت استقلال و اجتماعی شدن که در خلال آن کودک به سوی استقلال گام بر می دارد (منصور و دادستان، ۱۳۸۸). وینی کات نیز مانند بالبی به نقش محرومیت و جدائی از عینیت دلبستگی تاکید کرده و آن را عامل مشکلات روانی کودک می داند.
نظریه بالبی
بالبی و همکارش رابرتسون۱۲۲ ( ۱۹۵۲؛ کسیدی،۱۹۹۹) مشاهده کردند که کودکان هنگام جدائی از مادرشان ناراحتی شدیدی را تجربه می کنند، حتی اگر دیگران تغذیه و مراقبت آن ها را بر عهده گیرند اعتراض خشم گینانه و به دنبال آن نا امیدی الگویی قابل پیش بینی به وجود می آورد. هنگامی که بالبی برای اولین بار نظریه دلبستگی را تنظیم می کرد، متوجه شواهدی از مطالعات حیوانی شد که به صورت جدی این مساله را مورد سؤال قرار می داد. بالبی با روی آوری به رشته های زیست شناسی تکاملی، کردارشناسی، روان شناسی تحولی، علوم شناختی و نظریه سیستم های کنترل به تدوین نظریه ای پرداخت که در آن مکانیسم های بنیادین پیوند نوزاد با مادر اساساً نتیجه فشارهای تکاملی در نظر گرفته می شود. از نظر بالبی، این پیوند قدرتمند که هنگام آسیب دیدگی بیشتر نمایان می شود، ناشی از فرایندهای یادگیری مبتنی بر تداعی (کشاننده های ثانویه) نیست بلکه بر اساس تمایل و گرایش زیست شناختی شکل می گیرد که به منظور نزدیکی و مجاورت، از طریق فرایند انتخاب طبیعی۱۲۳ برانگیخته می شود (کسیدی، ۱۹۹۹).
نکته مورد تاکید نظریه دلبستگی این است که نوزاد انسان به طور ژنتیکی آماده است تا به افرادی که از او مراقبت می کنند دلبسته شود و دلبستگی از طریق حفظ نزدیکی نوزاد به مادر، سلامت و امنیت وی را تضمین می نماید و شانس بقای کودک را افزایش می دهد. به همین دلیل است که بالبی پیوند دلبستگی را یک نیاز نخستین و اولیه می داند که از هیچ نیاز دیگری مشتق نشده است و عامل مهمی برای تحول شخصیت و تامین سلامت رشد عاطفی و اجتماعی کودک در سال های بعدی زندگی اوست. نکته قابل ذکر دیگر در نظریه دلبستگی، اشاره به پویایی و تحول دلبستگی است. رفتار دلبستگی که از ابتدای تولد در کودک وجود دارد به تدریج بر اثر تحول شناختی کودک متنوع می گردد، به چهره های معین گسترش می یابد، در تمام زندگی پابرجا می ماند و به اشکال مختلف متجلی می گردد ( منصور و دادستان، ۱۳۸۸).
سبک های دلبستگی:
همه افراد دلبسته می شوند ولی کیفیت این دلبستگی در افراد مختلف متفاوت است. به نظر می رسد بخش عمده تفاوت های فردی در سازمان رفتار دلبستگی و کیفیت پیوندهای دلبستگی، مربوط به رفتار عینیت دلبستگی باشد. در ایجاد و تعیین کیفیت این پیوند دو مفهوم ” قابل دسترسی بودن۱۲۴” و ” پاسخ دهنده بودن۱۲۵” موضوع دلبستگی نقش منحصر به فردی را ایفا می کنند. دلبستگی ایمن هنگامی ایجاد می شود که بازنمود ذهنی کودک از موضوع دلبستگی، تصویر فرد در دسترس و پاسخ دهنده به هنگام نیاز باشد. در صورت فقدان چنین تجسم و تجسمی، دلبستگی نا ایمن شکل می گیرد. سبک های دلبستگی بزرگسالان نیز مشابه الگوهای دلبستگی مشاهده شده در روابط کودک و مراقبش می باشد (فریلی۱۲۶، ۲۰۰۲). در ادامه به شرح سه سبک دلبستگی عمده ( ایمن، اجتنابی و دوسوگرا ) که در کودکی و بزرگسالی مشخص شده اند می پردازیم.
سبک دلبستگی ایمن
اینس ورث ( ۱۹۷۴؛ به نقل از خوانین زاده، ۱۳۸۳) می گوید از مشخصه های اصلی این سبک دلبستگی، اعتماد به پاسخگویی و قابلیت دسترسی انگاره دلبستگی و ایمان به حضور دائم و پایدار وی می باشد. این اعتماد، حاصل تماس های بدنی، تناسب، هماهنگی و پیش بینی پذیری۱۲۷ واکنش موضوع دلبستگی در برخورد با کودک است. افراد ایمن، از خود گرمی و صمیمیت نشان می دهند، به جنبه های مثبت و منفی خود هشیاری کامل دارند و در اکتشاف گری۱۲۸ جسور و ریسک پذیر هستند (سیری۱۲۹ و کوبک۱۳۰، ۱۹۹۸، به ن
قل از خوانین زاده، ۱۳۸۳). همچنین تنش های بیرونی را به خوبی تحمل نموده و قدرت بیان هیجان های خود را دارند (سایل و همکاران، ۱۹۹۳، به نقل از خوانین زاده، ۱۳۸۳) و در شرایط بحرانی بر حمایت های اطرافیان تکیه می کنند. آن ها روابط اجتماعی خود را به خوبی تنظیم کرده و در شبکه وسیع تری از روابط اجتماعی، درگیر می شوند ( فلورین۱۳۱ و میکولینسر، ۱۹۹۵، کولینز۱۳۲ و رید۱۳۳، ۱۹۹۰، به نقل از خوانین زاده، ۱۳۸۳). در این افراد خصومت۱۳۴ و اضطراب کمتر و انعطاف پذیری۱۳۵ بیشتری قابل مشاهده است و در کل با دنیای اطراف و هیجان های درونی خود همساز هستند و از هماهنگی بیشتری با واقعیت برخوردارند ( کسیدی، ۱۹۹۰، ۱۹۸۹، به نقل از خوانین زاده، ۱۳۸۳ ). بزرگسالان ایمن تجسمی مثبت و حمایتگر۱۳۶ از انگاره دلبستگی دارند. این تجسم مثبت، احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و فرد را قادر می سازد که عواطف منفی خود را به شیوه ای سازنده تعدیل کند (کسیدی، ۱۹۸۸، به نقل از خوانین زاده، ۱۳۸۳).
سبک دلبستگی ناایمن( اجتنابی و دوسوگرا)
الگوهای ناایمن (اجتنابی، دوسوگرا) هنگامی ایجاد می شوند که رفتار دلبستگی با طرد، بی ثباتی یا تهدید از سوی موضوع دلبستگی، ترک کودک و نگرانی در خصوص پاسخ دهنده بودن مراقب هنگام بروز مشکلات مواجه می شود. برای کاهش این نگرانی، کودک راهبردهایی را برای خاتمه بخشیدن به رفتار موضوع دلبستگی بر می گزیند. به عبارت دیگر، رفتار کودک راهبرد یا سازگاری کودک با این ارتباط است. هنگام تجربه استرس زا، برای به حداقل رساندن ابراز ناراحتی در موقعیت و جلوگیری از طرد مراقب، کودک از تعامل یا حتی توجه به موضوع دلبستگی اجتناب می کند (مین، ۱۹۸۱؛ گلدوین۱۳۷، ۱۹۸۴؛ کراول و تری بوکس، ۱۹۹۵؛ به نقل از غفوری، ۱۳۸۵).
دوسوگرایی با آشفتگی همراه است. این گونه افراد هنگام تجدید دیدار با موضوع دلبستگی دارای نوعی احساس دوسوگرایانه۱۳۸ نسبت به او می باشند: از یک سو خشم و عصبانیت نسبت به وی و از سوی دیگر تمایل به بودن و ماندن در آغوش او. پژوهشگران بی توجهی و امتناع والدین را در پاسخ به درخواست های کودک، هم چنین بی ثباتی و ناهماهنگی در برآوردن نیازهای او را از علل عمده ی ایجاد دلبستگی دوسوگرا می دانند (شریفی، ۱۳۷۹). افراد ناایمن هنگام تماس با موضوع دلبستگی قادر نیستند آرامش کسب کنند. بنابراین این نظام رفتاری، دلبستگی آن ها، کنش یکپارچه کننده۱۳۹ـ سازگار کننده ندارد. کراول و

اولیه رشد ناشی می شود. کودک باید نزدیکی، تقابل و حل تعارض بین گروه های همسال را نیز تمرین کند. دیدگاه رشدی از دو بعد توانایی صمیمیت را بررسی می کند:
الف) روابط اولیه و توانایی برای نزذیکی: از لحاظ نظری روابط در کودکی با سه جزء نزدیکی و نهایتاً محبت ارتباط دارد.
اول: رابطه با مراقبین اولیه که تاریخچه پاسخ دهی و در دسترس بودن منجر به انتظارات مثبت درباره تعاملات با دیگران می شود.
دوم: این روابط زمینه ای برای یادگیری تعامل با همسر را آماده می کند.
سوم: از طریق یک تاریخچه مراقبت مسئولانه و حمایت برای استقلال کودک، یک حس خود ارزشی را رشد می دهد. این ویژگی ها احتمالاً زیربنای رفتارهایی است که احتمالاً با الگوهای بعدی مثل خود اطمینانی ارتباط دارد. این تجارب همچنین کودک را به پذیرش و انتظار انواع خاصی از واکنش ها از سوی دیگران هدایت می کند (فارمن، ۱۹۹۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).
ب)حساسیت نسبت به طرد و روابط رومانتیک: شواهد تجربی نیز ارتباط این رشد دلبستگی و نزدیکی را نشان می دهد. آنچه افراد از روابط قبلی می آورند ممکن است روابط رومانتیک را تحت تاثیر قرار دهد. براساس رویکردهای بین فردی کلاسیک (باولبی، اریکسون، هورنای و سالیوان) یک راه کلیدی برای بررسی تاثیر روابط گذشته بر روابط رومانتیک، بررسی اثر این روابط روی انتظارات دریافت پذیرش و پرهیز از طرد است. بزرگسالی که انتظارات دفاعی طرد را به عنوان نتیجه طرد از والدین یا همسالان رشد داده، نسبت به طرد از طرف همسرش حساس خواهد بود. حساسیت نسبت به طرد یک فرایند شناختی- هیجانی است که از تجربه طرد ناشی می شود. این حساسیت در موقعیت های اجتماعی که احتمال طرد وجود دارد، فعال می شود. به طور خلاصه حساسیت نسبت به طرد این موضوع را مطرح می کند که افراد چگونه فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن در رابطه رومانتیک و تصمیم گیری برای تداوم رابطه رومانتیک یا پایان آن را براساس تجارب اولیه انتخاب می کنند.
دو نوع ارتباط بین ظهور روابط رومانتیک و تغییرات مربوط به قدرت در روابط خانوادگی در خلال دوره انتقال بزرگسالی اولیه وجود دارد:
اول رشد علاقه رومانتیک به وظایف جدایی و تفرد مربوط می شود. ظهور فعالیت رومانتیک در نوجوانی می تواند به عنوان بخشی از فرایند کلی رشد استقلال هیجانی در بافت خانواده در نظر گرفته شود.
دوم: درگیر شدن نوجوان در روابط رومانتیک همراه با تغییراتی در موقعیت های بین فردی یا خانواده و وسیله جدا شدن نوجوان از خانواده در ابعاد مختلف اقتصادی و اجتماعی است.
یکی از مسائل مهم در روابط بین فردی حفظ استقلال و فردیت در عین نزدیکی، قرابت و دلبستگی است. که تجارب اولیه دوران کودکی و نوجوانی در رشد این توانایی می تواند نقش اساسی داشته باشد (فالون۴۶، ۱۹۹۹؛ اسکویر، ۱۹۹۷؛ فارمن، ۱۹۹۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

نظریه دلبستگی۴۷ جانسون و ویفن۴۸:
جانسون و ویفن (۲۰۰۳ ؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقدند مسئله اساسی در زوج های آشفته دلبستگی ناامن۴۹ است و نحوه ایجاد این ناامنی و تداوم آن و همچنین تغییر سبک دلبستگی زوجین را تبیین می کند. این رویکرد به درمانگر برای درک و تغییر روابط زناشویی که منبع درد است، اما می تواند منبع لذت و رضایت شود کمک می کند.
این دیدگاه معتقد است بسیاری از مشکلات و علائم مراجعین انعکاس مشکلات ناشی از دلبستگی نا امن است. زیرا ناامنی روابط را تخریب می کند که یک مظهر دلبستگی (مثل مادر یا همسر) از نظر هیجانی غیرقابل دسترس باشد. عدم دسترسی به مظهر دلبستگی به دلایل مختلف می تواند بروز کند. اول به خاطر اینکه این مظهر دلبستگی به خودش دلبستگی ناامن دارد و از نزدیکی در رابطه احتناب می کند. افرادی که از نزدیکی اجتناب می کنند، برای صمیمی بودن با دیگران احساس عدم صلاحیت می کنند و وقتی دیگران نیاز به دلبستگی به آنان دارند، تمایل به طرد دیگران دارند. غیرقابل دسترس بودن به ویژه در لحظات بحرانی می تواند یک دلبستگی آسیب زا ایجاد کند. غیر قابل دسترس بودن در لحظات نیاز شدید این پیام را ایجاد می کند که نیازمند بودن شرم آور است و احتمالاً پرهیز از تماس با دیگران را تسریع می کند. غیرقابل دسترس بودن همچنین وقتی اتفاق می افتد که مظهر دلبستگی در هیجانات منفی مثل خشم و افسردگی، غوطه ور باشد. این هیجانات منفی بر توانایی فرد برای در دسترس بودن هیجانی اثر می گذارد، زیرا درگیری عاطفی باعث می شود فرد در تشخیص و درک نیازهای هیجانی فرد دیگر مشکل داشته باشد. این افراد همچنین ممکن است در پاسخ به نیازهای دیگران حتی وقتی نیاز دیگران را تشخیص می دهند، صلاحیت نداشته باشند. نیازهای دلبستگی در روابط بزرگسالی مانند روابط والدین و فرزندان در کودکی است و مسائلی مانند نیاز به دانستن اینکه همسر دوست داشتنی، در دسترس، حمایت گر و ثابت است را شامل می شود. بنابراین احساس امنیت، به حس اطمینان با توجه به در دسترس بودن و پاسخگو بودن مظهر دلبستگی و احساس خود ارزشی و عدم طرد و غفلت اشاره می کند (اعتمادی، ۱۳۸۷).
طرحواره های مربوط به دلبستگی نوعاً مربوط به ترس از طرد به وسیله همسر و آرزو برای نزدیکی یا صمیمیت بیشتر با همسر است، و ترس از این که همسر وقتی به حمایت نیاز دارد غیر قابل اعتماد یا غیر قابل دسترس بودن هیجانی همسر، دلبستگی ناامن را ایجاد می کند و دلبستگی ناامن منجر به افسردگی و خشم می شود. همین طور دلبستگی امن سازگاری را تس
هیل می کند و آشفتگی هیجانی را کاهش می دهد، در حالی‌که دلبستگی ناامن هم آشفتگی هیجانی ایجاد می کند و هم روی توانایی فرد برای سازگاری در رابطه اثر می گذارد. به‌منظور اطمینان از این‌که نیاز به دلبستگی ارضا می شود، بزرگسالان در دسترس بودن همسر و توانایی او برای ارضاء نیازها را بازنگری می کنند. شواهد دال بر غیر قابل دسترس بودن همسر، فقدان حمایت، فقدان عشق و صمیمیت یا طرد به آشفتگی و رشد مشکلات ارتباطی می شود (اعتمادی، ۱۳۸۷).
بنابراین اگرچه مشکل ظاهراً ناشی از مشکلات ارتباطی است اما مشکل زیربنایی تهدید دلبستگی امن است. دلبستگی امن۵۰ فراتر از فقدان ناامنی و ترس از طرد است و شامل یک باور مطمئن نیز می شود که مظهر دلبستگی هم می تواند و هم از نظر هیجانی در دسترس و پاسخگو خواهد بود (جانسون و ویفن، ۲۰۰۳؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

رویکرد تعاملی باگازوری:
صمیمیت یک فرآیند تعاملی است که شامل تعدادی از ابعاد مرتبط است. صمیمیت یک نیاز واقعی انسان است که ریشه دارد و در یک چارچوب نیاز بقا برای دلبستگی رشد می کند. آشفتگی های شدید در مرز دلبستگی مادر- کودک یا شکست دلبستگی کودکی پیامدهایی برای رشد صمیمیت واقعی در زندگی بعدی دارد. نیاز به صمیمیت به عنوان رشد، پختگی، تمایز یافتگی و تظاهر پیشرفته نیاز جهانی بیولوژیکی برای نزدیکی بدنی، ارتباط و تماس با انسان‌های دیگر مفهوم سازی می‌شود(اعتمادی، ۱۳۸۷).
باگازوری (۲۰۰۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت را شامل ۹ بعد صمیمیت عاطفی، روان‌شناختی، عقلانی، جنسی، جسمانی، معنوی، زیبایی شناختی، اجتماعی- تفریحی و فعلی می داند. شدت کلی نیاز به صمیمیت و ابعاد نه گانه آن برای هر فرد متفاوت از دیگران است. افراد با توجه به تفاوت‌های فردی در شدت و نوع صمیمیت با یکدیگر متفاوتند. با در نظر گرفتن این تفاوت‌ها بین افراد، می توان درک کرد که چگونه یک زن و شوهری که نیاز کلی برای صمیمیت از نظر شدت نیاز مشابه است، هنوز ممکن است از در میان گذاشتن تجربه صمیمیت در رابطه‌شان ناراضی باشد. متاسفانه بسیاری از همسران این تفاوت‌ها را خوب یا بد، سالم یا ناسالم، خواستنی یا غیرقابل قبول تعبیر و تفسیر می کنند. یکی از وظایف اولیه درمانگران کمک به زوجین برای درک و پذیرش تفاوت در شدت نیازهاست. زوج‌هایی که به‌خاطر عدم رضایت از نیازهای صمیمیت وارد درمان می شود، به‌تدریج یاد می گیرند که تفاوت‌شان در شدت نیازهای کلی و شدت ابعاد نیازها یک موضوع ساده مربوط به تفاوت‌هاست.
در ارتباط با ابعاد صمیمیت باگازوری به دو محور صمیمیت قابل قبول و قابل پذیرش اشاره می کند:
صمیمیت قابل قبول و متقابل: صمیمیت یک فرایند پویا و تعاملی است که بر اساس اطمینان و احترام متقابل شکل می گیرد، بنابراین هر همسر باید اطمینان کامل برای در میان گذاشتن عمیق‌ترین افکار و احساساتش بدون ترس از قضاوت و ارزیابی داشته باشد. علاوه بر این برای درک اینکه همسر کاملاً آنچه را مطرح می شود می پذیرد، یک فرد باید احساس کند که همسرش متقابلاً پذیرفته می شود و سطوح عمیق خودافشایی وجود دارد. این پذیرش قابل قبول و متقابل است که به رابطه اجازه می دهد به سمت سطوح عمیق اطمینان و عشق حرکت کند.
رضایت قابل پذیرش و متقابل: ممکن است از بحث قبلی اینطور استنباط شود که اگر دو همسر در شدت نیازها در یک بعد متفاوت باشند، احساس عدم رضایت در آن بعد می کنند. اما اطلاعات بالینی از این دید حمایت نمی‌کند و وجود اختلاف در ابعاد صمیمیت لزوماً به معنای عدم رضایت نیست و ممکن است علیرغم اختلاف در این زمینه بازهم رابطه رضایت بخش باشد.
رضایت از صمیمیت یک موضوع کاملاً شخصی و ذهنی است. این فرآیند ارزیابی ذهنی با در نظر گرفتن دو فرایند رضایت قابل قبول و رضایت متقابل قابل درک است. رضایت قابل قبول یک رضایت درونی است که یک فرد با میزان و کیفیت پذیرش نسبت به همدلی و درکی که همسر در پاسخ به خود افشایی صمیمانه و ابراز یک نیاز احساس شده نشان می دهد، تجربه می کند. رضایت متقابل یک رضایت درونی است که یک شخص با عمق، میزان، کیفیت خودافشایی همسر و بیان نیاز احساس شده برای ابعاد صمیمیت مشترک تجربه می کند (باگازوری، ۲۰۰۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

دیدگاه ترکیبی جُسلسُن۵۱:
جسلسن به هشت مقوله یا بعد صمیمیت همراه با آسیب شناسی آن اشاره می‌کند.

جدول شماره ۱: ابعاد صمیمیت جسلسن
ابعاد صمیمیت
افراط
تفریط
علاقه یا نگاه‌داری
اختناق
بی توجهی
دلبستگی
چسبندگی
تنهایی
هیجان
عشق وسواسی
منع وبی‌حسی هیجانی
تصدیق
شفافیت
طرد
تعیین هویت و کمال مطلوب
سرسپردگی کورکورانه
بی هدفی
تقابل و بازآوایی
تطابق زیاد
بیگانگی
احاطه شدن
مراقبت افراطی
عدم توجه به نیازهای دیگران
مراقبت

علاقه یا نگاه‌داری۵۲: اولین تجربه میان فردی ما به‌عنوان یک انسان نگاه داشته شدن است. نظریه‌های رشدی و روابط شیء متناسب با این مرحله یا بعد صمیمیت است. دنیل استرن۵۳ (۱۹۹۰؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) می گوید صمیمیت و همدلی از گهواره آغاز می شود. مشاهدات استرن از کنش‌های متقابل والدین و کودک نتایجی را برای نزدیکی بزرگسالان ارائه می کند. اگر صمیمیت و همدلی اولین یادگرفته ها در تجربه درونی کودک هستند و حتی بیشتر، اگر صمیمیت و همدلی واقعیت طفولیت را می سازند، پس باید در تصو
ر درونی والدین پیگیری شود تا واقعیت طفولیت را شکل دهد. پس در بزرگسالی نیز صمیمیت در تجربه ارتباط با دیگران ایجاد می شود. استرن همچنین پیشنهاد می کند که مرحله کودکی پیش کلامی یک مرحله رشدی ضروری برای یادگیری رفتارهای پیچیده غیر کلامی انسان‌هاست. فرا ارتباط در تقاضاهای غیرکلامی کودک برای نگاه‌داری بنا نهاده می شود.
سولومن۵۴ (۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقد است که ازدواج در بهشت یا آسمان ایجاد نمی شود، بلکه در تعاملات پویای اولیه بین والدین و کودک ساخته می شود که مکرراً در بزرگسالی دوباره فعال می شود. از دیدگاه جسلسن اگرچه نگاه داشتن به عنوان پیش مرحله ای برای وظایف توسعه یافته بعدی و موفقیت در صمیمیت بزرگسالی است، اما افراد می توانند مسئولیت روابط‌شان در زمان حال را به عهده بگیرند.
دلبستگی: در این مرحله کودک بین مادر و سایر افراد تمایز قائل می شود. قبلاً کودک فردی بود که مورد علاقه بود، اما در این مرحله کودک می تواند به مادرش علاقه داشته باشد. رفتار دلبستگی در طول زندگی ادامه می یابد. افراد دلبستگی به افراد و اشیاء را در طول زندگی در تلاش برای رهایی از درد و تنهایی جستجو می کند. از این طریق کودک روابط اجتماعی را مطابق با انتظار پاسخ‌دهی و در دسترس بودن دیگران در کودکی شکل می دهد. همین اصل در بزرگسالی ادامه می یابد. شیوه دلبستگی افراد ریشه در تجربه آنان با دلبستگی اولیه‌شان دارد و این انتظارات روی چگونگی انتظارات افراد از روابط اثر می گذارد. مارگارت ماهلر۵۵ (۱۹۷۵؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) رفتار دلبستگی را ناشی از مرحله جدایی- فردیت می داند. این مرحله از سن شش ماهگی تا سه سالگی اتفاق می افتد. وظیفه نهایی این مرحله برای کودک درونی کردن حضور شخص مادر است. این دیدگاه اهمیت انتقال روابط در رشد کودک را خاطر نشان می کند. لاکار۵۶(۱۹۹۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) دو نوع انتقال انحرافی و سالم را مطرح می کند. حرکت انتقالی انحرافی پیچیده است و انتقال سالم را محدود می کند. در حالی‌که انتقال سالم رشد افراد را تسهیل می کند. انتقال می تواند صمیمیت رابطه و درک را افزایش می دهد یا مانع شود.
هیجان۵۷ یا شهوت: سومین بعد صمیمیت تجربه هیجان یا شهوت است. درحالی که علاقه و دلبستگی آرام و درونی است، تجربه هیجانی پرسر و صدا و توجه برانگیز است. جسلسن یک درک روان تحلیلی از ارتباط انسان مبتنی بر غرایز لیبیدوی فروید را خاطر نشان می کند و مثال فروید از عقده اودیپال را مطرح می کند.
اریکسون۵۸ (۱۹۸۲؛ به نقل از اعتمادی،

مسائل گذشته و برنامه های آینده خود را به هم مرتبط می کنند. آن ها نمی توانند تنها با خاطره های مربوط به گذشته خود زندگی کنند. زوج ها باید بتوانند رابطه خود را در زمان حال تازه و شاداب نگه داشته و با در نظر داشتن زمان حال، اهداف آینده خود را شکل دهند. زوج هایی که توجه و تمرکز افراطی بر گذشته دارند، به گونه ای خاص در گذشته گیر می افتند. این زوج ها نمی توانند از زمان حال لذت ببرند و آینده روشنی را برنامه ریزی کنند. رابطه زوج سالم، تعادلی است بین گذشته، حال و آینده به گونه ای که زمان حال و آینده فدای گذشته نشود.
ازدواج کردن مستلزم ترکیب دو آینده و دو گذشته است که شامل ارزشها و جهان بینی های متفاوتی است. در ترکیب این عوامل وضعیت جدیدی ایجاد می گردد که انطباق با آن برای هر دو عضو زوج اهمیتی اساسی دارد. در این ترکیب شکل جدیدی از روابط به وجود می آید که آگاهی کامل از آن روابط می تواند در سازگاری زوج مؤثر واقع شود.
قرار گرفتن در رابطه زوجی مستلزم حمایت کردن و حمایت شدن است. این بدین معنی است که هر یک از دو عضو زوج باید بتواند نیازهای همسر را مانند نیازهای خود ادراک کنند. به بیانی دیگر رابطه زوجی ایجاب می کند که زن و مرد از خودمحوری خود بکاهند و بتوانند درک کنند که نیازهای شخص دیگری نیز مانند نیازهای خود آن ها اهمیت دارد. به عبارتی زوج ها باید بتونند از همسر خود حمایت عاطفی به عمل آورند. این حمایت عاطفی باید متقابل باشد.
رابطه زوج مستلزم این است که هر عضو زوج فردیت و هویت منحصر به فرد خود را حفظ کرده و در عین حال توانایی این را داشته باشد که در لحظاتی این فردیت را فدای رابطه کند. به عبارتی در رابطه ی زوجی باید بین فردیت و باهم بودن و بین استقلال و وابستگی تعادل وجود داشته باشد. حذف هر کدام از آن ها می تواند به رابطه لطمه وارد کند. یکی از عواملی که به پایداری رابطه زوج کمک می کند احترامی است که هر یک از دو عضو زوج برای هویت مستقل دیگری قائل است. ازدواج کردن یکی از مشکل ترین و پیچیده ترین وظایف دوره بزرگسالی است. این رویداد مهم در عین حال به عنوان ساده ترین و عاشقانه ترین مرحله ی چرخه زندگی توصیف شده است. به جای این که به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگی نگریسته شود، باید آن را وسیله انتقال به مرحله ای جدید از زندگی در نظر بگیریم که مستلزم شکل دادن اهداف، قواعد و ساختارهای خانوادگی متفاوتی است (کارتر و مک گولدریک۲۵،۱۹۸۰؛ به نقل از نظری، ۱۳۸۶).

دلایل ازدواج:
متخصصان خانواده سه دلیل عمده برای ازدواج برمی‌شمارند که عبارتند از:
الف) عشق و علاقه: منظور از عشق و علاقه احساسات عمیق مثبتی است که زن و مرد پس از ازدواج نسبت به یکدیگر تجربه می‌کنند. از جمله این احساسات، توجه و مراقبت، صمیمیت، نزدیکی، انگیختگی ارتباط مطلوب و تمایلات جنسی را می‌توان ذکر کرد.
ب) مصاحبت: افراد همچنین به دلیل داشتن نیاز به مصاحبت ازدواج می‌کنند. مصاحبت محبتی است که ما نسبت به کسی که زندگی مان با او عمیقاً در هم تنیده است احساس می‌کنیم. در حقیقت شامل تبادل تجربه با فردی است که نسبت به او عشق می‌ورزیم و مورد عشق و علاقه او هستیم و یکدیگر را بخاطر آنچه که هستیم می‌پذیریم.
ج) تأمین انتظارات: و بالاخره زن و مرد به دلیل تأمین انتظارات ازدواج می‌کنند. انتظارات از زندگی زناشویی و خانوادگی بین دو حد غیرواقع‌بینانه و رؤیایی تا واقع‌بینانه و عقلایی متغیر است. به بیان دیگر زن و مرد در ازدواج باید بدانند چه انتظاراتی از خود، از همسر خویش و در مجموع از ازدواج دارند. هر اندازه این انتظارات واقع‌بینانه‌تر باشد پایه‌های زندگی زناشویی مستحکم‌تر خواهد بود (نوابی‌نژاد،۱۳۸۰).

خانواده
خانواده قدیمی‌ترین و کهن‌ترین نهاد اجتماعی است، و از بدو پیدایش بشر وجود داشته و با روابط زناشویی یا پیوند زن و شوهر آغاز میشود و بسته به کیفیت این رابطه، پایداری یا ناپایداری آن تعیین می‌شود (موسوی، ۱۳۸۳؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). خانواده شامل دو یا بیش از دو تن میباشد که به یکدیگر متعهد هستند و ارزش ها، مسئولیتها و تصمیم گیریها، منافع و صمیمیت مشترک را میپذیرند (اولسون۲۶، ۲۰۰۱، به نقل از عباس پور، ۱۳۸۶؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی -فرهنگی۲۷ تلقی می شود که در کنار همه خصوصیات دیگرش، دارای مجموعه ای از قواعد است و هر یک از اعضایش نیز نقش خاصی دارند. اعضای این سیستم باهم رابطه ای عمیق و چند لایه دارند. همچنین اعضای خانواده تا حدودی زیادی پیشینه مشترک، ادراکات درونی شده مشترک، مفروضات و دیدگاه‌هایی درباره دنیا و برداشت مشترکی از اهداف زندگی دارند. در داخل این سیستم، حلقه های عاطفی قدرتمند، پایدار و متقابلی افراد را به هم گره زده است. اغلب اوقات اعضا از طریق تولد یا ازدواج در این سیستم وارد می شوند. نفوذ خانواده باعث می شود، حتی زمانی که اعضا بوسیله فاصله های فیزیکی و یا گاهی مرگ از هم جدا می شوند، حلقه های عاطفی و ارتباطی اعضاء باقی بماند. به عبارتی عضو یک خانواده هرگز نمی تواند به طور کامل و واقعی، عضویت در آن خانواده را از دست بدهد (نظری،۱۳۸۶).
خانواده در پاسخ به نیازهای فرهنگی جامعه، نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفاء می‌کند: یکی داخلی، که حمایت روانی اجتماعی از اعضای خود می‌باشد و دیگری خارجی، یعنی برون‌سا
زی با فرهنگ و انتقال آن (مینوچین، ۱۹۷۴؛ به نقل از ثنایی، ۱۳۷۵؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).

شکل های گوناگون خانواده
خانواده را از لحاظ وسعت و گستردگی و روابط درونی آن به عنوان یک گروه اجتماعی می‌توان به انواع مختلف تقسیم‌بندی نمود. یکی از تقسیمات خانواده توسط شل‌سینگر۲۸، مطرح شده است. او خانواده‌ها را در دسته‌های زیر مشخص نموده است:
الف) خانواده هسته‌ای: متشکل از شوهر، همسر و فرزندان
ب) زوج های بدون فرزند: متشکل از شوهر و همسر
ج) خانواده‌های تک والدی: متشکل از زنان بیوه، مردان بیوه، اشخاص طلاق گرفته، همسران جدا شده و ترک شده و مادران ازدواج نکرده
د) خانواده‌های رضاعی: متشکل از شوهر، همسر و فرزندخوانده‌ها
ه) خانواده‌های بازسازی شده: متشکل از ازدواج های دوم و خانواده‌های مرکب
و) خانواده‌های اشتراکی: که ممکن است از گروهی خانواده بچه‌دار و تعدادی بزرگسال مجرد تشکیل شود. در بعضی از جوامع می‌توان زوج ها و خانواده‌های همجنس‌گرا را نیز به طبقات فوق‌الذکر اضافه نمود. (ساروخانی، ۱۳۷۰؛ سلیمانیان، ۱۳۷۳؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).

بخش دوم : گستره نظری مربوط به صمیمیت زناشویی:
پدیده های مهم که در تعریف صمیمیت در ادبیات نظری تعریف می شوند، عمدتاً شامل تشابه، پذیرش، خودافشایی، رابطه جنسی، استقلال، تطابق، نزدیکی هیجانی، بدنی و عقلی هستند. بینر و مورنن۲۹ (۱۹۸۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقدند که تشابه یک مسئله مهم در حفظ روابط صمیمانه است. اسچنایدر۳۰ (۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقد است که تشابه زوجین به آن ها کمک می کند احساس کنند به وسیله همسرشان درک و فهمیده می شوند. تشابه بین همسران همچنین مربوط به بافت روابط صمیمانه است. وقتی همسران در نیازهایشان به میزان صمیمیت و نوع خاصی از صمیمیت مشابه باشند، احساسات صمیمانه ایجاد می شود. تالمارج و دابز۳۱ (۱۹۹۰؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) خاطر نشان می کند که میزانی که همسران ادرکشان درباره خود و فرایند رابطه را با یکدیگر در میان می گذارند، میزانی که می توانند صمیمانه عمل کنند را منعکس می کند. وین۳۲(۱۹۸۶؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت را به عنوان یک تجربه و ارتباط ذهنی تعریف می کند که پدیده اصلی آن خودافشایی، پاسخ امن و همدلی است. وین گارتن (۱۹۹۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) همچنین اشاره می کند که تعامل صمیمانه شامل مشارکت و تجربه درک احساسات است. این تجربه ارتباطی به درک متقابل و اطمینان بستگی دارد. خود افشایی نیز برای صمیمیت زناشویی ضروری است، زیرا افراد را به طور ذاتی در درک متقابل و همدلی درگیر می کند. کیرکاپاتریک (۱۹۷۵؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) خاطر نشان می کند که ساختار خودافشایی متقابل در یک رابطه مداوم است که صمیمیت عمیق دو جانبه ایجاد می کند. استرنبرگ (۱۹۸۶) در مدل سه وجهی خود از عشق، صمیمیت را احساس نزدیکی با دیگری می داند و معتقد است که مشارکت و همدلی با نیازهای طرف مقابل در زندگی خانوادگی، صمیمیت را به دنبال دارد. اینگونه تعاریف مبتنی بر خویشتن، حاکی از آن است که فرد به درجه ای از رشد فردی دست یابد، تا بتواند با دیگران رابطه صمیمانه برقرار کند. مفهوم پردازی رایج از صمیمیت با سطح نزدیکی به همسر، به اشتراک گذاری ارزشها و ایده ها، فعالیت های مشترک، روابط جنسی، شناخت از یکدیگر و رفتارهای عاطفی نظیر نوازش کردن است. فردی که میزان صمیمیت بالاتری در روابط تجربه می کند، قادر است خود را به شیوه مطلوبتری در روابط عرضه کند و نیازهای خود را به شکل موثرتری به شریک و همسر خود ابراز نماید (پاتریک، سلز، گیودرانو، تولراد۳۳،۲۰۰۷).
علاوه بر این سطح تمایز و استقلال نیز با صمیمیت ارتباط دارد. به نظر بوئن (۱۹۸۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) افراد تمایل دارند همسرانی با سطح تمایز مشابه انتخاب کنند. اسکنارچ (۱۹۹۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) تمایز پایین در همسران را با صمیمیت ارزیابی شده توسط دیگری همراه می داند که در آن خود افشایی به رفتار همسر یا پویایی رابطه بستگی دارد. زوجین با سطح تمایز پایین تحمل سطوح بالای صمیمیت را ندارند. همسران با تمایز بالا و استقلال، تحمل بیشتری برای صمیمیت دارند و خود افشایی آن ها به رفتار همسر یا پویایی های رابطه بستگی ندارد. فالون (۱۹۸۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) به مفهوم عدم تملک دو جانبه بین همسران اشاره می کند. روبین (۱۹۸۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) می گوید که صمیمیت برخی از انواع ابراز دو جانبه احساسات و افکار بدور از ترس یا نیاز به وابستگی است و تمایل برای درک دنیای درونی دیگری و توانایی در میان گذاشتن خود با دیگری است (هلروود، ۱۹۹۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

مبانی نظری در مورد صمیمیت:
مدل ترکیبی وارینگ۳۴:
وارینگ (۱۹۸۰: ۱۹۸۳؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت همسران را به عنوان ترکیبی از هفت عنصر زیر تعریف می کند:
محبت یا هیجان۳۵: میزانی که احساسات نزدیک هیجانی به وسیله همسر بیان می شود. وقتی احساسات نزدیک هیجانی و محبت بین همسران ابراز می شود، صمیمیت ایجاد می شود.
بیانگر بودن۳۶ و خودافشایی۳۷: میزانی که افکار، عقاید، گرایشات و احساسات در درون رابطه بیان می شود. خودافشایی با صمیمیت ارتباط مثت دارد. وقتی خودافشایی در رابطه زناشویی تسهیل می شود، صمیمیت افزایش می یابد.
تطابق۳۸: میزانی که همسران می توانند با یکدیگر به صورت راحت کار و تفریح داشته
باشند. تطابق صمیمیت را به وسیله افزایش زمان باهم بودن در فعالیت های مشترک ایجاد می کند.
همبستگی۳۹ و تعهد۴۰: میزان تعهد همسران نسبت به رابطه است. تعهد شرطی ضروری برای سایر ابعاد صمیمیت است، زیرا اطمینان و اعتماد در رابطه را تسریع می کند.
روابط جنسی۴۱: میزانی که نیازهای جنسی مبادله و ارضاء می شود. ارضاء جنسی منعکس کننده بیشتر باهم بودن های شدید است که یک زوج تجربه می کنند.
تعارض۴۲: میزان آسانی حل عقاید متفاوت بین همسران است. مهارت های حل تعارض به عنوان یک پیش بینی کننده سطح نهایی صمیمیت در نظر گرفته می شود.
اختیار۴۳: میزان روابط مثبت همسران با خانواده و دوستان است. اختیار مربوط به استقلال از روابط هیجانی قوی با افراد دیگر مانند خانواده اصلی است که به زوج اجازه یک فضای هیجانی که برای رشد صمیمیت نیاز است، را می دهد (یانگ و لانگ، ۱۹۹۸؛ لارسون، هاموند و هارپر، ۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

دیدگاه رشدی۴۴فارمن۴۵ :
توانایی برای صمیمیت از طریق یک فرایند مطالبه کردن انجام می شود. انتظارات مربوط به خود و رابطه و الگوهای ویژه روابط اولیه منجر به شکل خاصی از درگیر شدن با افراد و اشیاء می شود. توانایی برای صمیمیت یک پدیده رشدی است. البته صمیمیت ویژگی های فوری نیز دارد که کاملاً به وسیله توانایی های اولیه مشخص نمی شود. اما از پیش زمینه های اولیه از طریق مجموعه ای از انفعالات ناشی می شود. در هر مرحله زندگی کودکی، تجربه با والدین و همسالان ساختارهای زیربنایی که توانایی رفتار صمیمانه با بزرگسالان است را شکل می دهد. خودافشایی و صمیمیت در بزرگسالی نتایج کیفی دوران کودکی هستند. هیچ چیز در کودکی به طور مستقیم این توانایی ها را ایجاد نمی کند، اما رویکرد رشدی به ما اجازه می دهد بین کودکی با تجارب اولیه با همسالان و محبت بزرگسالی ارتباط برقرار کنیم. یک دیدگاه رشدی همچنین جنبه های پیچیده صمیمیت رفتاری، هیجانی و انگیزش را در نظر می گیرد. برای کسب صمیمیت یک فرد ابتداء باید به سمت نزدیکی برود و آن را جستجو کند و سپس بتواند صمیمیت را تحمل کند و حتی آن را در آغوش بگیرد. همچنین فرد باید بتواند هیجانات شدید که بخش غیرقابل تفکیک یک رابطه نزدیک است را آزادانه در میان بگذارد. سرانجام فرد باید توانایی خود افشایی، تقابل بالغانه، حساسیت نسبت به احساسات دیگران و علاقه به خوب بودن دیگران را داشته باشد. هریک از این جنبه های صمیمیت از ترکیب تجارب خانوادگی و همسالان در مراحل

ک فرایند تعاملی است، محور این فرایند آگاهی، فهم، پذیرش، همدلی با هیجانات فرد دیگر، قدرشناسی یا پذیرش دیدگاه منحصر به فرد، فرد دیگر از دنیاست. صمیمیت نیازی اساسی و مهم برای آدمی است، و تنها یک تمایل یا رغبت نیست (باگاروزی۷،۲۰۰۱). استرنبرگ (۱۹۸۶) در مدل سه وجهی خود از عشق، صمیمیت را احساس نزدیکی با دیگری می داند و معتقد است که مشارکت و همدلی با نیازهای طرف مقابل در زندگی خانوادگی، صمیمیت را به دنبال دارد. مفهوم پردازی رایج از صمیمیت با سطح نزدیکی به همسر، به اشتراک گذاری ارزش ها و ایده ها، فعالیت های مشترک، روابط جنسی، شناخت از یکدیگر و رفتارهای عاطفی نظیر نوازش کردن است. فردی که میزان صمیمیت بالاتری در روابط تجربه می کند، قادر است خود را به شیوه مطلوبتری در روابط عرضه کند و نیازهای خود را به شکل موثرتری به شریک و همسر خود ابراز نماید (پاتریک، سلز، گیودرانو، تولراد۸، ۲۰۰۷).
یکی از متغیرهایی که بر صمیمیت زناشویی بین زوجین تاثیر دارد دلبستگی است. دلبستگی یکی از متغیرهایی است که بر اساس پیشینه نظری و پژوهشی در اکثر رفتارهای افراد از دوران کودکی تا بزرگسالی تاثیر دارد. از منظر دیدگاه دلبستگی، هریک از زوجین با انتظارات و تجاربی از گذشته خود، وارد رابطه کنونی می شوند که نقش مهمی در چگونگی پاسخ دهی آن ها به همسر خود دارد (هازان و شیور، ۱۹۸۷؛ ضیاء الحق و همکاران، ۱۳۹۱). بنابراین مشکلات زوجین فقط ناشی از مهارت های ارتباطی آنها نیست، بلکه ناشی از حل و فصل ناقص تجارب اولیه دلبستگی آنهاست (کلالو، ۲۰۰۶؛ ضیاء الحق و همکاران، ۱۳۹۱). از این رو هدف عمده این رویکرد این است که به زوجین کمک کند تا نیازها و تمایلات اصلی و نگرانی های دلبستگی یکدیگر را شناسایی کرده و ابراز کنند. بنابراین از ناامنی های دلبستگی زوجین کاسته می شود و دلبستگی ایمن بین آنها پرورش می یابد (جانسون، ۲۰۰۳؛ ضیاء الحق و همکاران، ۱۳۹۱). بالبی۹(۱۹۶۱؛ میلیکین،۲۰۰۰) ادعا کرد که پیوندهای دلبستگی فقط یک پدیده انسانی نیست، بلکه پدیدهای در بین پستانداران نیز میباشد. پیوندهای دلبستگی پدیدههای اجتماعی و فیزیولوژیکی را پیوند می دهد وکنش متقابل آنها را مورد تاکید قرار می دهد، که در مرکز روابط پیرامونی رشد، روابط نزدیک و پیوندهای عاطفی بین کودک و والدین قرار دارد. کمپل و تیلور۱۰ (۱۹۸۰)دلبستگی را به عنوان یک “ریسمان۱۱ عاطفی” طولانی مدت توصیف کردند. رایج ترین تعریف از مفهوم نظریه دلبستگی ظرفیت فرد برای نگرانی و اعتماد، به خصوص در پریشانی است. رفتارهای دلبستگی صرفاً به صورت واکنش به جدایی توصیف نشده است، بلکه واکنش طبیعی به هرگونه ناراحتی یا عدم قطعیت است (آینزورث، بلهر، واترزر و وال۱۲،۱۹۷۸؛ بالبی، ۱۹۶۹: میلیکین،۲۰۰۰).
از دیگر متغیرهایی که می تواند در صمیمیت زناشویی تاثیر مهمی داشته باشد، باورهای ارتباطی است. منظور از باورهای ارتباطی، عقیده یا ذهنیتی است که زن و شوهر نسبت به ارتباط زناشویی خود دارند و آن را به عنوان واقعیت پذیرفته اند و منظور از باورهای ارتباطی ناکارآمد۱۳، آن دسته از باورها و تفکرات غیر منطقی می باشد که مختص رابطه زناشویی است و در اثر استفاده افراطی ایجاد مشکل نموده است که شامل ۵ مورد به شرح زیر است: الف) باور به اینکه مخالفت تخریب کننده است۱۴ ،ب) باور به عدم تغییر پذیری همسر۱۵، پ) باور توقع ذهن خوانی۱۶، ت) کمال گرایی جنسی۱۷، ث) باور به تفاوتهای جنسیتی۱۸: (زن و مرد متفاوتند (آیدلسون و اپستاین۱۹،۱۹۸۲؛ به نقل از شهرستانی و همکاران،۱۳۹۱).
با توجه به اهمیت صمیمیت زناشویی در سلامت افراد خانواده و در نهایت تعادل خانواده و جامعه، بشر از دیرباز با این سؤال رو به رو بوده است که چرا زوجین دچار ناسازگاری می‌شوند. در پاسخ به این سؤال و سؤالات مشابه دیگر، رویکردهای مختلفی مطرح شده‌اند. به باور گاتمن دشواری و اشکال در پردازش اطلاعات موجود و یادآوری آن در زمان دیگر، یکی از دلایل قضاوت نادرست است و در روابط نابسامان، پاسخ های هیجانی زوج ها به همسر خود معطوف به افکار آن ها درباره رفتار همسران و نیز معنایی است که به آن رفتار نسبت می دهند و نه خود رفتار. در میان زوجین ناموفق، اغلب مشاهده می شود هر دو طرف باورهای ارتباطی نا کارآمدی پیدا می کنند (شریفی،۱۳۹۰).
با توجه به اهمیت و نقش کلیدی باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با رضایت و صمیمیت در زندگی زناشویی در پژوهش حاضر سوال این است که آیا بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی مردان متاهل شاغل در آموزش و پرورش رابطه وجود دارد یا خیر؟

اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
رابطه زناشویی یکی از قوی ترین رابطه های انسانی است که چگونگی آن پیامدهای گوناگونی برای همسران و دیگر اعضای خانواده دارد. زندگی مشترک دو انسان با یکدیگر آن هم از دو جنس متفاوت امری بسیار ظریف و گاه دشوار است، چرا که زنان و مردان هر کدام به سبک خاص خود صحبت می کنند، در نتیجه بسیاری از اوقات در برقراری ارتباط صحیح با یکدیگر دچار مشکل می شوند. شناخت و کاربرد ارتباط مناسب توسط زوجین می تواند کانون خانوادگی را بسیار دلپذیر سازد و سلامت روانی را در افراد خانواده افزایش دهد و برعکس ارتباطات ناسالم باعث بسیاری از مشکلات زناشویی به صورت پنهان و آشکار در بستر خانواده می شود و موجودیت خانواده را مورد حمله قرار می دهد .
ازدواج رابطه ای منحصر به فرد است. در رابطه زوجی، هر یک ا
ز دو عضو زوج می توانند عمیق ترین احساس صمیمیت را تجربه کنند. این رابطه در عین حال که می تواند صمیمانه ترین و راحت ترین رابطه ممکن باشد، می تواند شدیدترین صدمات ممکن را به اعضا وارد کند. در صورتی که ازدواج ناموفق باشد می تواند به توقف رشد شخصی و سرگردانی منجر گردد. شکست در این رابطه می تواند به صدمات و جراحت های روحی منجر گردد که التیام آنها به وقت زیادی نیاز دارد (نظری، ۱۳۸۶).
زن و مرد به دلایل متعدد از جمله شناخت ناکافی از یکدیگر، انتظارات و توقعات غیرواقعی از ازدواج و همسر، مشکلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی، لاجرم می‌بایست مسائل و مشکلات بسیاری را در ایجاد و حفظ و بقای زندگی زناشویی و روابط نزدیک و صمیمانه با یکدیگر تجربه کنند. این حقیقت تلخ که در طبقه‌بندیهای تشخیصی روانپزشکی مسائل و مشکلات زناشویی و خانوادگی یکی از بالاترین علل رجوع به کلینیکها و مراکز خدمات مشاوره‌ای است، گواه این مدعاست. تجارب نشان می‌دهد که تعداد زیادی از انتظارات نادرست و غیرواقع‌بینانه و ادراک زن یا مرد نسبت به ازدواج، توقعات آرمانی و رمانتیک از عوامل اصلی نارضایتی و ناسازگاری در زندگی زناشویی است (نوابی‌نژاد، ۱۳۸۰).
رفتار یک همسر در خلاء روی نمی دهد بلکه در رابطه با افراد و موضوعات و رویدادهای دیگر اتفاق می افتد و همچنین وقتی تغییرات در درون فرد رخ می دهد این تغییرات می تواند بر کل سیستم اثر بگذارد و این اثرات را می توان در رفتارها و پیامدهای رابطه ای اندازه گیری کرد. در واقع نوع ادراک و در نتیجه آن قضاوت بر رفتار همسر است که می تواند تکلیف سوگیری ارتباطی را روشن سازد (خوش کنش،۱۳۸۶).
الیس اظهار می دارد که هیچ رویدادی به خودی خود واجد قابلیت ایجاد آشفتگی روانی در انسان نیست زیرا تمام محرکات و رویدادها در ذهن مورد معنی بخشی قرار می گیرند. بنابراین همه مشکلات و ناسازگاریهای هیجانی ناشی از نحوه تعبیر و تفسیر و پردازش اطلاعات حاصله از محرکات و رویدادهاست که پشتوانه آن، تفکرات غیر منطقی و باورهای غیرواقعی در مورد خود، جهان و دیگران می باشد.(شارف۲۰، ۲۰۰۶؛ ترجمه فیروزبخت، ۱۳۸۸).
بنابر تحقیقات انجام شده یکی از مشکلات زوج ها مشکلات ارتباطی و باورها و نوع سبک دلبستگی در زندگی می باشد که صمیمیت و رضایت زناشویی را تحت تاثیر قرار می دهد و با توجه به اهمیت و نقش باورهای ارتباطی در صمیمیت زناشویی، این پژوهش به بررسی رابطه نقش باورهای ارتباطی و سبک‌های دلبستگی در زندگی زناشویی می پردازد.

اهداف پژوهش:
هدف کلی:
بررسی رابطه بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی معلمان مرد متاهل آموزش و پرورش شهر کرمانشاه در سال تحصیلی۹۴ – ۱۳۹۳ است.

اهداف ویژه:
تعیین رابطه بین باورهای ارتباطی و صمیمیت زناشویی مردان متاهل شاغل در آموزش و پرورش.
تعیین رابطه بین سبک های دلبستگی و صمیمیت زناشویی معلمان مرد.

فرضیه‏های تحقیق:
فرضیه اصلی:
بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی مردان رابطه وجود دارد.
فرضیه های فرعی:
بین مولفه های باورهای ارتباطی و صمیمیت زناشویی مردان رابطه وجود دارد.
بین مولفه های سبک های دلبستگی و صمیمیت زناشویی مردان رابطه وجود دارد.

تعاریف متغیرها:

باورهای ارتباطی:
الف)تعریف نظری: باور ارتباطی عبارت است از عقیده یا ذهنیتی که زن و شوهر نسبت به ارتباط زناشویی خود دارند و آن را به عنوان واقعیت پذیرفته اند (آیدلسون و اپشتاین۲۱، ۱۹۸۱).
ب) تعریف عملیاتی: باور ارتباطی در این پژوهش عبارت بود از نمره ای که هر کدام از زوجین در پرسشنامه باور های ارتباطی کسب نمود.

سبک های دلبستگی:
الف)تعریف نظری:
سبک دلبستگی : دلبستگی به عنوان پیوند قوی که نخست بین والد و کودک و بعداً به همسالان توسعه داده می شود تعریف شده است ( بالبی، ۱۹۶۹). سبک دلبستگی یک الگوی رفتاری خاص است که کیفیت تعامل بین فرد و موضوع دلبستگی را نشان می دهد (قربانی نیا، ۱۳۸۷).
ب) تعریف عملیاتی:
منظور از سبک های دلبستگی در این پژوهش میزان نمره ای بود که فرد در سوالات پرسشنامه مقیاس تجربه روابط نزدیک به دست آورد.

صمیمیت زناشویی:
الف) تعریف نظری:
صمیمیت میزان احساس نزدیکی و حمایتی است که زن و شوهر درباره یکدیگر دارند یا به عبارت دیگر راه و روشهایی که زوجین به وسیله آنها نزدیکی خود را به همسرانشان نشان می دهند. صمیمیت به عنوان یک نزدیکی، تشابه، عاطفی بودن و رابطه شخصی با فرد دیگر است که مستلزم شناخت، درک عمیق و پذیرش فرد دیگر و بیان افکار و احساسات است. صمیمیت یک نیاز واقعی و اساسی انسان است که در یک چارچوی نیاز بقاء برای دلبستگی رشد می کند (باگاروزی۲۲، ۲۰۰۱).
ب) تعریف عملیاتی
صمیمیت زناشویی در این پژوهش به وسیله نمره فرد در آزمون واکر و تامپسون (۱۹۸۳)، اندازه گیری شد.

بخش اول: گستره نظری مربوط به ازدواج ـ خانواده
ازدواج
ازدواج در مقایسه با سایر روابط انسانی، بهترین فرصت برای تجربه خوشبختی، حمایت اجتماعی و صمیمیت است و افراد را به گونهای به هم پیوند میدهد که در رو
ابط دیگر میسر نیست (فاورز۲۳، ۲۰۰۳: به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). پیمان ازدواج قادر است بسیاری از نیازهای فردی و اجتماعی زن و مرد را در قالب ارتباطات جسمانی و جنسی، روانی- اجتماعی و دیگر قراردادهای عرفی و اجتماعی برآورده سازد. ازدواج در مقایسه با دیگر ارتباطات انسانی دامنهای وسیع گسترده دارد و دارای ابعاد زیستی، اقتصادی، عاطفی و نیز روانی- اجتماعی است (نوابی نژاد، ۱۳۸۰) ازدواج را می توان به عنوان یکی از مراحل رشد انسان‌ها در نظر گرفت. اگر ازدواج موفقیت آمیز باشد، کمک زیادی به رشد روانی -اجتماعی زوج می کند. موفقیت ازدواج وابسته به میزان آمادگی افراد برای ازدواج و درک واقع بینان? آنها از روابط زوجی است. ارتباط زوجی ویژگی های منحصر به فردی دارد که آگاهی و پذیرش این ویژگی ها از سوی زوج می تواند به موفقیت آمیز بودن ازدواج کمک کند (نظری، ۱۳۸۶).

زوج به عنوان یک سیستم منحصر به فرد
ازدواج رابطه ای منحصر به فرد است. در رابطه‌ی زوجی، هر یک از دو عضو زوج می توانند عمیق ترین احساس صمیمیت را تجربه کنند. این رابطه در عین حال که می تواند صمیمانه ترین و راحت ترین رابطه ممکن باشد، می تواند شدیدترین صدمات ممکن را به اعضا وارد کند. در صورتی که ازدواج ناموفق باشد می تواند به توقف رشد شخصی و سرگردانی منجر گردد .شکست در این رابطه می تواند به صدمه ها و جراحت های روحی منجر گردد که التیام آنها به وقت زیادی نیاز دارد (نظری،۱۳۸۶).
روابط زوجی از روابط دوستی و روابط فامیلی متمایز است، چرا که این رابطه ویژگی هایی دارد که روابط فامیلی و دوستی فاقد آنها هستند. بابنزر و وست۲۴ (۱۹۹۲؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰) شش ویژگی را به عنوان مشخصه های رابطه زوجی عنوان کرده اند:
رابطه‌ زوجی داوطلبانه است؛ یعنی هر دو عنصر زوج می دانند که مجبور نیستند با هم ازدواج کنند، این حقیقت که ازدواج یک انتخاب است می تواند به زوج کمک کند که رابطه خود را سرزنده و شاداب نگه دارند. به همین ترتیب ماهیت اختیاری بودن ازدواج، خروج از آن را آسان می کند.
رابطه‌ زوجی مستلزم ایجاد تعادل بین پویایی و ثبات است؛ برای این که رابطه زوجی سالم بماند، باید تاحدی از ثبات و قابلیت پیش بینی و همچنین تا حدی تازگی و انعطاف پذیری را در خود داشته باشد. به عبارتی زوج در بعضی زمینه ها نیاز به ثبات دارد و در بعضی زمینه های دیگر نیاز دارد که تغییر ایجاد کند. تأکید افراطی بر عدم تغییر و یا تأکید شدید بر تغییر کامل، می تواند مشکل ساز باشد.
رابطه زوج گذشته، حال و آینده ای دارد. زوج ها

………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۶۳
نمونه و روش نمونه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………………
۶۳
روش جمع آوری اطلاعات………………………………………………………………………………………………………………………………….
۶۴
۱) سیاهه باورهای ارتباطی …………………………………………………………………………………………………………………………………..
۶۴
۲) مقیاس تجربه روابط نزدیک……………………………………………………………………………………………………………………………..
۶۵
۳) مقیاس صمیمیت زناشویی……………………………………………………………………………………………………………………………….
۶۶
شیوه اجرای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۶۷
روش تجزیه و تحلیل داده‌ها ………………………………………………………………………………………………………………………………..
۶۷
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۶۹
الف. توصیف اطلاعات جمعیت شناختی………………………………………………………………………………………………………………..
۶۹
۱) سن………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۶۹
۲) تحصیلات……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۷۰
۳) مدت ازدواج…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۷۰
۴) تعداد فرزندان…………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۷۱
ب. تحلیل فرضیه های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………….
۷۱
الف. فرضیه اصلی……………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۷۱
ب. فرضیه های فرعی………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۷۳
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۷۹
محدودیت‌ها……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۸۵
پیشنهادات………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۸۵
الف. پیشنهادات پژوهشی……………………………………………………………………………………………………………………………………..
۸۵
ب. پیشنهادات کاربردی……………………………………………………………………………………………………………………………………….
۸۶
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۸۷
منابع فارسی……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۸۷
منابع لاتین………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۹۱
پیوست‌ها……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۹۲
چکیده انگلیسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۹۷

فهرست جداول
صفحه
جدول ۴-۱: توزیع فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک سن…………………………………………………………………..
۶۹
جدول ۴-۲: توزیع فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک جنسیت……………………………………………………………..
۷۰
جدول ۴-۳: توزیع فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک مدت ازدواج……………………………………………………..
۷۰
جدول ۴-۴: توزیع فراوانی و درصد افراد نمونه به تفکیک تعداد فرزندان…………………………………………………….
۷۱
جدول۴- ۵: نتایج ماتریس همبستگی پیرسون در مورد فرضیه اصلی……………………………………………………………..
۷۱
جدول ۴-۶: خلاصه الگو رگرسیون بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمت زناشویی………………..
۷۲
جدول ۴-۷: آزمون Fو سطح معناداری بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمت زناشویی…………
۷۲
جدول ۴-۸: ضرایب رگرسیون باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمت زناشویی…………………………..
۷۳
جدول۴- ۹: نتایج ماتریس همبستگی پیرسون در مورد فرضیه فرعی اول………………………………………………………
۷۳
جدول ۴-۱۰: خلاصه الگو رگرسیون بین ابعاد باورهای ارتباطی با صمیمیت زناشویی……………………………………
۷۴
جدول۴-۱۱: آزمون F و سطح معناداری بین ابعاد باورهای ارتباطی با صمیمیت زناشویی………………………………..
۷۴
جدول ۴-۱۲: ضرایب رگرسیون ابعاد باورهای ارتباطی با صمیمیت زناشویی………………………………………………..
۷۵
جدول۴-۱۳: نتایج ماتریس همبستگی پیرسون در مورد فرضیه فرعی دوم……………………………….
…………………….
۷۵
جدول ۴-۱۴: خلاصه الگو رگرسیون بین ابعاد سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی………………………………..
۷۶
جدول ۴-۱۵: آزمون Fو سطح معناداری بین ابعاد سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی………………………….
۷۶
جدول ۴-۱۶: ضرایب رگرسیون ابعاد سبک های دلبستگی با صمیمت زناشویی………………………………………………
۷۷

چکیده:
این پژوهش به بررسی رابطه باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی پرداخت. جامعه این پژوهش شامل کلیه مردان متاهل شاغل در آموزش و پرورش شهرستان کرمانشاه در سال تحصیلی۹۴-۱۳۹۳ بود. حجم نمونه ۱۰۰ نفر بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از سه پرسشنامه سیاهه باورهای ارتباطی، مقیاس تجربه روابط نزدیک و مقیاس صمیمیت زناشویی استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که بین باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمت زناشویی رابطه معکوس وجود دارد، به این معنی که با افزایش نمرات باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی میانگین نمرات صمیمیت زناشویی پایین می‌آید. همچنین نتایج آزمون رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی متغیر صمیمیت زناشویی را تبیین می‌کند و در نهایت نتایج آزمونF نشان داد که متغیرهای باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی تبیین معناداری از صمیمت زناشویی دارند. با توجه به یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت که صمیمیت زناشویی به وسیله متغیرهای باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی قابل پیش بینی است.
کلید واژه ها: باورهای ارتباطی، سبک های دلبستگی، صمیمیت زناشویی و مردان متأهل

مقدمه
ازدواج در مقایسه با سایر روابط انسانی، بهترین فرصت برای تجربه خوشبختی، حمایت اجتماعی و صمیمیت است و افراد را به گونهای به هم پیوند میدهد که در روابط دیگر میسر نیست (فاورز۱، ۲۰۰۳: به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). پیمان ازدواج قادر است بسیاری از نیازهای فردی و اجتماعی زن و مرد را در قالب ارتباطات جسمانی و جنسی، روانی- اجتماعی و دیگر قراردادهای عرفی و اجتماعی برآورده سازد. ازدواج در مقایسه با دیگر ارتباطات انسانی دامنهای وسیع گسترده دارد و دارای ابعاد زیستی، اقتصادی، عاطفی و نیز روانی- اجتماعی است (نوابی نژاد، ۱۳۸۰). صمیمیت۲ در ازدواج حائز اهمیت فراوانی است، زیرا تعهد زوجین به ثبات رابطه را محکم می کند و به طور مثبتی با سازگاری و رضایت زناشویی همراه است. به نظر هات فیلد۳(۱۹۸۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت شامل فرایندی است که در آن افراد تلاش می کنند به یکدیگر نزدیک شوند و شباهت ها و تفاوت هایشان را در احساسات، افکار و رفتارها را کشف کنند. مطالعات نشان می دهد که برخورداری از صمیمیت در میان زوج های متاهل، از عوامل مهم ایجاد ازدواج های پایدار است (کرافورد و آنگر۴، ۲۰۰۴؛ به نقل از اعتمادی،۱۳۸۷) و اجتناب از برقراری روابط صمیمانه، از عواملی است که موجب شکست در زندگی خانوادگی می شود (بلوم۵، ۲۰۰۶؛ به نقل از اعتمادی،۱۳۸۷).
دلبستگی از مفاهیم مهمی است که در اوان کودکی در افراد شکل می گیرد و دید فرد را نسبت به دنیا و اطرافیان از جمله پدر و مادر شکل می دهد و تاثیرات آن تا برزگسالی ادامه دارد، علی الخصوص در روابط زناشویی و روابط زوجی متبلور خواهد بود. در این بین در فرد باورهایی شکل می گیرد که بر رفتار و افکار وی در رابطه با اطرافیان و نحوه ارتباط برقرار کردن با آن ها تاثیر می گذارد. از جمله این باورها می توان به باورهای ارتباطی اشاره کرد. منظور از باورهای ارتباطی در روابط زناشویی، عقیده یا ذهنیتی است که زن و شوهر نسبت به ارتباط زناشویی خود دارند و آن را به عنوان واقعیت پذیرفته اند.

بیان مسئله:
خانواده از ارکان عمده و نهاد اصلی هر جامعه ای به شمار می رود و کانون اصلی ظهور عواطف انسانی و روابط صمیمانه میان افراد است. خانواده نهادی است اجتماعی و مانند آیینه ای عناصر اصلی جامعه را در خود دارد و انعکاسی از نابسامانی ها، کج کاری ها و کارکردهای معقول و مناسب اجتماع است. ازدواج و روابط زوجی دارای ویژگی هایی است از جمله دارای گذشته، حال و آینده می باشد که تمرکز افراطی بر هیچ یک از این مقاطع زمانی صحیح نیست. به نظر اغلب مشاوران زناشویی، هر چه عمر زندگی زناشویی بیشتر می شود، میزان ارضای متقابل کاهش می یابد. در حالی که بر حسب طول عمر زناشویی میزان رضایت طرفین باید افزایش یابد و شادابی و سرزندگی در زندگی مشترک زوج ها رشد کند. همانطور که زوجین بعد از ازدواج باید از نظر جسمی و روانی وضعیت بهتر و مناسب تری داشته باشند، در رابطه زناشویی نیز با گذشت زمان و تا وقتی که از نظر فیزیولوژی و جسمی مشکلی وجود نداشته باشد، رابطه جنسی باید بهتر، زیباتر و عاشقانه تر صورت گیرد، به طوری که دلبستگی مرد و زن به همدیگر و نسبت به کانون گرم خانواده بیشتر شود. صمیمیت اغلب به عنوان یک فرایند پویا توصیف می شود. به نظر استرنبرگ۶ (۱۹۸۷؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت احساساتی است که نزدیکی، تعلق و تماس را ایجاد می کند و یک نزدیکی، تشابه و روابط شخصی عاشقانه یا هیجانی با شخص دیگر، که مستلزم شناخت و درک عمیق از فرد دیگر می باشد. همچنین به بیان افکار و احساساتی است که نشان
ه تشابه با یکدیگر اشاره دارد. صمیمیت ی

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم تحقیقات کرمانشاه

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد
رشته مشاوره و راهنمایی

عنوان:
رابطه باورهای ارتباطی و سبک های دلبستگی با صمیمیت زناشویی

استاد راهنما:
دکتر مختار عارفی

نگارنده
محسن نظری

آذر ماه۱۳۹۳

این پایان نامه را خاکسارانه تقدیم به پدر و مادر عزیز و مهربانم می کنم که در دشواری ها و سختی های زندگی با صبر و حلم شان همواره یاوری دلسوز و فداکار و ملجا و مامن محکم و مطمئنی برایم بوده‌اند.

شکر شایان نثار ایزد منان که توفیق را رفیق راهم ساخت تا این پایان نامه را به سرانجام برسانم، با امتنان بیکران در اینجا بر خود واجب میدانم از زحمات و راهنماییهای راهگشای اساتید محترم به ویژه استاد محترم راهنما جناب آقای دکتر عارفی نهایت تقدیر وسپاس خود را ابراز دارم.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۱
فصل یکم: مقدمه
مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۳
بیان مسأله………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۳
اهمیت و ضرورت………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۶
اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۷
‌هدف کلی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۷
‌اهداف ویژه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۷
فرضیه‌های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۷
تعریف متغیرها…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۸
فصل دوم: پیشینه پژوهش

بخش اول: گستره نظری مربوط به ازدواج ـ خانواده ……………………………………………………………………………………………….
۱۰
ازدواج……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۱۰
زوج به عنوان یک سیستم منحصر به فرد……………………………………………………………………………………………………………….
۱۰
دلایل ازدواج …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۱۲
خانواده ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۱۲
شکل های گوناگون خانواده…………………………………………………………………………………………………………………………………
۱۳
بخش دوم : گستره نظری مربوط به صمیمیت زناشویی ……………………………………………………………………………………………
۱۴
مبانی نظری در مورد صمیمیت …………………………………………………………………………………………………………………………….
۱۵
مدل ترکیبی وارینگ …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۱۵
دیدگاه رشدی فارمن ………………………………………………………………………………………………………………………………………….
۱۶
نظریه دلبستگی جانسون و ویفن ………………………………………………………………………………………………………………………….
۱۸
رویکرد تعاملی باگازوری ……………………………………………………………………………………………………………………………………
۱۹
دیدگاه ترکیبی جُسلسُن ………………………………………………………………………………………………………………………………………
۲۰
رویکرد تکاملی شارپ ……………………………………………………………………………………………………………………………………….
۲۳
علل بروز مشکلات ناشی از صمیمیت ………………………………………………………………………………………………………………..
۲۴
نظریه درک برابری والستر ………………………………………………………………………………………………………………………………….
۲۵
عوامل مؤثر در زندگی زناشویی موفق……………………………………………………………………………………………………………………
۲۶
عواملی که سازگاری زناشویی را دشوار می‌سازد …………………………………………………………………………………………………….
۲۸
بخش سوم: گستره نظری مربوط به دلبستگی ………………………………………………………………………………………………………
۳۰
نظریه‌های مختلف در مورد دلبستگی…………………………………………………………………………………………………………………….
۳۴
نظریه روان‌تحلیل‌گری………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۳۴
نظریه ماهلر …………………………………………..
………………………………………………………………………………………………………….
۳۵
نظریه وینی کات……………………………………………………………………………………………………………………………………….
۳۶
نظریه بالبی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۳۷
سبک های دلبستگی …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۳۷
سبک دلبستگی ایمن …………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۳۸
سبک دلبستگی ناایمن( اجتنابی و دوسوگرا)……………………………………………………………………………………………………………
۳۹
سبک های دلبستگی از نظر هازان و شیور ……………………………………………………………………………………………………………..
۴۰
ثبات سبک های دلبستگی…………………………………………………………………………………………………………………………………….
۴۱
بخش چهارم: گستره نظری مربوط به باورهای ارتباطی غیرمنطقی و انواع آن ها………………………………………………………….
۴۳
باورهای غیرمنطقی مؤثر در اختلالات زناشویی……………………………………………………………………………………………………….
۴۳
باورهای ارتباطی و تعارضات زناشویی………………………………………………………………………………………………………..
۴۶
مواضع نظریه‌پردازان درباره موضوع مورد پژوهش ………………………………………………………………………………………..
۴۶
نظریه رفتار درمانی عقلانی ـ هیجانی ………………………………………………………………………………………………………………….
۴۶
دیدگاه الیس در ارتباط با مشکلات زناشویی…………………………………………………………………………………………………………..
۵۰
نظریه شناخت درمانی (آرون بک) ………………………………………………………………………………………………………………………
۵۲
دیدگاه آرون بک در ارتباط با مشکلات زناشویی……………………………………………………………………………………………………
۵۳
بررسی باورهای ارتباطی از دیدگاه نظریه عقلانی-عاطفی-رفتاری و نظریه شناخت درمانی ………………………………………..
۵۳
۱- باور تخریب کنندگی مخالفت…………………………………………………………………………………………………………………………
۵۳
۲- باور وحشتناکی………………………………………………………………………………………………………………………………………………
۵۴
۳- باور تایید دیگران…………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۵۴
۴- باور توقع ذهن خوانی……………………………………………………………………………………………………………………………………
۵۴
۵- باور عدم تغییر پذیری همسر …………………………………………………………………………………………………………………………..
۵۴
۶- باور کامل گرایی جنسی ………………………………………………………………………………………………………………………………….
۵۴
۷- باور در مورد تفاوتهای جنسیتی ……………………………………………………………………………………………………………………….
۵۵
بخش چهارم: پیشینه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………….
۵۵
الف) تحقیقات انجام شده داخل کشور…………………………………………………………………………………………………………………..
۵۵
ب) تحقیقات انجام شده در خارج از کشور…………………………………………………………………………………………………………….
۵۸
فصل سوم: روش‌ پژوهش
روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..
۶۳
جامعه پژوهش