مشاهده صورت پذیرفتهاست. درست همانگونه که قابیل پس از کشتن هابیل، دفن کردن او را از کلاغ فراگرفت و بههمین ترتیب مثلا نحوه استفاده از تنقیه بنابر گفته غیاثالدین به اینترتیب بودهاست که شخصی بر کنار آبگیری مرغ سقایی را دید که به علت خوردن ماهی فراوان به دلدرد مبتلا شدهبود و برای رهایی از این بلیه منقار بزرگش را پر از آب کرد و آن را به داخل مقعد خود خالی نمود، به اینترتیب از بند درد رهایی پیدا کرد. آن شخص با دیدن این منظره اقدام به تنقیه مایعات به کسانی کرد که به دلدرد دچار میشدند و از این کار خود نتیجه بسیار خوبی گرفت».(الگود،16:1352)
«امروزه با کشف و بررسیهای معتبری که روی جمجمهها و اسکلتهای انسانهای اولیه صورت گرفته از روی علاماتی که نشان دهنده عمل جراحی و شکستهبندی باشد میتوان به جرات ادعا کرد که عمل جراحی در دورانی پیش از آنچه به فکر آید وجود داشته است و این در دورانی است که مسلما علم پزشکی به پیشرفت قابلتوجهی دست یافته بودهاست».(سارتن، 9:1346)
«در مورد محلی که برای اولین بار دارو مورد استفاده قرار گرفتهاست، بین محققین و نویسندگان اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. برخی عقیده دارند که افتخار این امر نصیب مصریها میشود زیرا هم آنها بودند که برای اولین بار در جهان از «راسن» برای درمان دردها استفاده بهعمل آوردند و این اولین دارویی است که مورد بهرهبرداری قرار گرفت. برخی از مورخین نقاط دیگری از شمال آفریقا را نام میبرند که دارو برای اولین بار درآنجا به بشر الهام شده، عدهای هم این عمل را جزایر رودس، کنیدوسو کس دانستهاند و معتقد بودند که این الهام از راه خواب دیدن صورت گرفتهاست».(الگود، 17:1352)
«باستانشناسان طومارهایی از پاپیروس یافتهاند که حاوی نوشتههای مصری زیادی درباره پزشکی است یکی از آنها، پاپیروس جورج ابرسgeorg ebers papyrus است که قدمت آن به سال 1550 قبل از میلاد میرسد که در آن شرح دهها بیماری و درمان آنها ازجمله طلسمهای جادویی و حدود هفتصد دارو از انار گرفته تا چربی کرگدن آمدهاست».(یونت، 15:1386)
بخش دوم
مبانی نظری پژوهش
چهارچوب نظری به مجموعهای از گزارهها اطلاق میشود که بهلحاظ نظری قادر به تبیین یا طبقهبندی متغیر وابسته یا اصلی تحقیق هستند. این گزارهها ممکن است از یک نظریه خاص گرفته شده باشند یا تلفیقی از نظریات مختلف باشند که همگرایی آنها بهلحاظ نظری توسط محقق ثابت شده باشد.
بر اساس موضوع مورد پژوهش نظریههای؛ کارکردگرایی، کاردگرایی ساختاری، محیطشناسی فرهنگی، تکاملگرایی و کنش متقابل بهعنوان پایههای اصلی تحقیق برگزیده شدهاند.
2-6) نظریه کارکردگرایی
کارکردگرایی عبارت است از «بررسی هر عمل اجتماعی و یا هر نهاد با توجه به رابطه‌ای که با تمامی ‌کالبد اجتماعی دارد. این مکتب پدیده اجتماعی را واقعیتی میداند که درون یک کلیت قرار میگیرد این کلیت که(لزوما) ساخت کاملی ندارد، دارای مجموعهای از عناصر است که به یکدیگر وابستگی متقابل دارند و یک پیکربندی را تشکیل میدهند و واقعیت مزبور با قرار گرفتن درون این پیکربندی، یک یا چند کارکرد را به انجام میرساند و با آن کلیت رابطه برقرار میسازد.
برطبق این نظریه هرگروه یا نهاد، کارکرد خاصی دارد، لذا سیستم در مجموع به بقای خود ادامه میدهد. بنیان کارکردگرایی براین واقعیت استوار است که کلیه سنن، مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار یا وظیفهای بستگی دارد که در نظام اجتماعی، یعنی کل برعهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آنها در کل نظام است».(توسلی،211:1385)
«کارکردگرایی در نیمه اول قرن بیستم همچون اشاعهگرایی یکی از نظریاتی بود که در واکنش به نظریه تطورگرایی به وجود آمد. از لحاظ تاریخی ریشههای کارکردگرایی را میتوان در نزد سه متفکر بزرگ یافت؛ اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم.
اما نظریهپردازان اصلی این گرایش که توانستند آنرا به یک ابزار در زمینه تحقیق تبدیل کنند، برانیسلاو مالینوفسکی و رادکلیف براون بودند».(فکوهی، 158:1386)
«بازاندیشیهای مالینوفسکی او را به این نتیجه رساند که عناصر گوناگون هرجامعه کارکردی برای خود دارند، زیرا نیازهای فرهنگی مردم آن جامعه رابرآورده میسازند».(بیتس، پلاک، 70:1386)
در این تحقیق از نظریات کارکردگرایان استفاده شده زیرا هر عنصری در طبیعت تا زمانی که باقی است دارای کارکرد است و هر زمان که کارکرد خود را از دست بدهد دیگر از طرف افراد مورد پذیرش نخواهد بود، طب سنتی بهدلیل اثربخشی و تایید علمی آن روز بهروز بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. کارکرد این نوع از روش درمانی بسیار گسترش یافته و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
در واقع درمانگری سنتی بهمنظور درمان بیماری انجام میپذیرد؛ هرچند این کار همیشه منجر به درمان نمیشود؛ ولی افراد باز در مواقع بیماری بهنزد این افراد میروند. حال سئوال این است که؛ چرا بهرغم عدم درمان، این عمل تکرار می‌شود؟ در این‌جا باید توجه داشت که ‌هر چند این نوع درمان نیز گاهی نتایج مورد نیاز را بهبار نمی‌آورد، ولی کارکردهای ضمنی و پنهانی را سبب می‌شود. بدینمعنی که ‌افراد، در آن‌روزهای بحرانی، بر حسب باورها یی که نسبت به این نوع از درمان و فرد درمانگر دارند، موجبات یگانگی بیشتر خود را فراهم میکنند. در حقیقت این باور مشترک آن‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کرده، در نتیجه در روزهای سخت بیماری، خود را تنها و درمانده ‌احساس نمی‌کنند. در همان محل زندگی و نزد افرادی که میشن
اسند و به آنان اعتماد دارند بهدرمان میپردازند. همین نتایج ضمنی موجب شده‌است که بهرغم عدم ‌تحقق نتایج مورد نظر، استفاده از این روشها همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و تکرار شود.

2-7) کارکردگرایی ساختاری
«رادکلیف براون تحت تاثیر پیشینیان، ازجمله دورکیم قرار گرفت و روش کارکرد‌گرایی ساختاری را پایه‌گذاری کرد. به نظر او، نظم اجتماعی از یک وحدت کارکردی برخوردار است. رادکلیف براون معتقد است، کارکرد اصلی نهاد نه برآوردن نیازهای افراد، بلکه حفظ و نگهداری ساختار و الگوهای روابط اجتماعی جامعه و نهادهاست».(فرخ نیا،1382: 185)
بر این مبنا در این پژوهش از جمله کارکردهای درمانگری سنتی می‌توان به حفظ و نگهداری ساختمان اجتماعی اشاره کرد. وقتی در فصل رویش گیاهان به صحرا یا کوه میروند، معمولا بهصورت دستهجمعی به این کار میپردازند و خنده و شوخی هم ضمیمه این کار است و بهصورت یک تفریح دستهجمعی درآمده و روحیه همدلی را در آنان تقویت کرده و موجب انسجام ساختار جامعه میشود. در ضمن به کوچکترها هم این مطالب آموزش عملی داده میشود و همه در این کار مشارکت دارند و از هم یاد میگیرند. درمانگر محلی همیشه در ساختار جامعه از احترام برخوردار بوده و وجودش باعث دلگرمی و اطمینان خاطر مردم.

2-8) نظریه تکاملگرایی
«مفهوم نظریه بقا از نظر ادوارد بارنت تایلر، تداوم رسوم و نهادهایی است که کارکرد خود را از دست داده‌اند، اما برحسب عادت در جامعه بعدی ‌در قالبهای گوناگون تداوم یافته‌اند. او این مفهوم را در جوامع پیشرفته نیز شناسایی کرد. بهطور خلاصه تایلر در نظریه بقا، باورها و رسوم غیرکارکردی عجیب و غریب مردم متمدن ‌را بهعنوان مصنوعات باستانی یا آثار بقایا در نظر گرفت».(فرخ‌نیا،1382: 87)
طب سنتی و فرهنگ استفاده از گیاهان دارویی برای درمان بیماریها نیز از مواردی است که گسترش یافته و در بسیاری مناطق بهصورت تغییر شکل یافته وجود دارد و بهکار برده می‌شود. با نگاهی به ایران، و کارکردی که درمانگری محلی در جوامع روستایی و شهری داشته و دارد، می‌توان به این نکته پی برد که ادامه استفاده از روشهای درمانی سنتی تنها بهدلیل نبود امکانات پزشکی نیست، بلکه در بسیاری از نقاط، این دیدگاه تکامل بیشتری یافته و کارکردهای گستردهتری پیدا کردهاست. گرچه نمی‌توان نقش اصلی و کارکردی آن‌را که درمان است، نادیده گرفت. برای مثال می‌توان مردمی که در فصول رویش گیاهان دارویی معمولا بهطور دستهجمعی به چیدن این گیاهان میپردازند، روحیه همدلی و همکاری در آنان تقویت میشود، زن و مرد و کودک و نوجوان حضور دارند و در واقع نوعی آموزش غیر رسمی برای نسل جوان و انتقال این دانش به آنان محسوب شده و در ضمن سبب پر کردن اوقات فراغت و سرگرمیشان نیز میشود.
بسیار اتفاق میافتد که افراد بهویژه زنان در هنگام گردآوری گیاهان در مورد خواص آن گیاه با هم گفتگو کرده و هر یک مطلب جدیدی را که از طریق افراد مسن فامیلش یا رسانهها یاد گرفتهاند به آموختههای دیگری اضافه میکنند. در هنگام چیدن گیاهان دارویی به جوانان تذکر میدهند تا به ریشه گیاه آسیب نزنند و بتوانند تا آخر فصل رویش گیاه از آن و اجزای مختلف برگ و ساقه و غدههای زیر زمینی استفاده نمایند.

2-9) محیطشناسی فرهنگی
«محیطشناسی از لحاظ ریشهای به معنای گفتمانی درباره زیستگاه است و باید آنرا نه بهعنوان یک ایدئولوژی مدرن بلکه بهعنوان مطالعهای علمی بر روابط انسانی و جوامع انسانی با محیط طبیعیشان در نظر گرفت که نهفقط بروز تاثیر عوامل محیط یعنی اقلیم، خاک، آب، گیاهان، جانوران و … برارگانیسم انسانی، بلکه همچنین برچگونگی انطباق فیزیولوژیک انسان با محیطهای مختلف و دگرگونیهایی که فنآوریهای مختلف در محیط ایجاد میکنند و سرانجام برتاثیر محیطهای گوناگون بر سطوح و شیوه زندگی انسان مطالعه وپژوهش میکند.
در یک پهنه جغرافیایی که تحت تاثیر شرایط فیزیکی، مکانیکی متجانسی قرار گرفته و بهوسیله گروههای گیاهی و جانوری که زندگیشان وابسته به یکدیگر است(گروههای همزیست)، اشغال شدهاست، ما با یک مجموعه پویا از عناصر روبهرو هستیم که آن را زیستبوم مینامیم و میتواند متغیر باشد.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که میان طبیعت، یعنی محیط طبیعی و میراث زیستی و فرهنگ، نفوذ متقابلی وجود دارد، بهطوریکه فرهنگ، طبیعت را دگرگون میکند اما بعضی از الزامات طبیعی را نیز میپذیرد».(ریویر، 127:1375)
«محیطشناسی فرهنگی را باید دنباله منطقی داروینیسم و تطورگرایی قرن نوزدهم قرار داد بدین معنا که توانست با نوآوری و کنار گذاشتن مشکلات نظریه تطور کلاسیک، اصول تطور را بار دیگر بهعنوان محوری اساسی در پژوهش انسان شناختی مطرح کند».(فکوهی،215:1386)
دو شخصیت بنیانگذار محیطشناسی فرهنگی ژولین استیوارد و لسلی وایت هستند. از دیگر متفکران این نظریه میتوان از المان سرویس، مارشال سالینز، رویرا پاپورت و رابرت مکنتینگ می باشند.
از نظریه محیطشناسی فرهنگی در این تحقیق استفاده شد زیرا محیط طبیعی و انسانها با یکدیگر در ارتباط متقابل میباشند. انسانها بر محیط تاثیر میگذارند و از محیط طبیعیشان تاثیر میپذیرند. مردم کرمانجی که از محل زندگی خود انتقال یافته بودند با کولهباری از دانش و تجربه از محیط زیست قبلی خود به این منطقه که اقلیم متفاوتی داشت آمدند. آنان در تطبیق با طبیعت جدید، گیاهان جدید را شناسایی کرده و مورد آزمایش قارا دادند تا به نتایج درمانی توسط آنها اطمین
ان پیدا کنند و مورد استفاده قرار بدهند و نیز داروهای قدیمی خود را نیز وارد فرهنگ این منطقه نمودند.

2-10) کنش متقابل نمادین
«مباحث اساسی کنش متقابل نمادین را باید در آرا و نظریات جرج هربرت و هربرت بلومر جامعه‌شناس آمریکایی جستجو کرد. بهطور کلی‌دیدگاه نمادی بر پویایی کنش متقابل اجتماعی بین فرد و جامعه و نتایج این فرآیند تاکید دارد».(توسلی،1379: 268)
«دیدگاه کنش متقابل، ارتباط نمادی(سمبلیک) تمامی ‌اعمال اجتماعی و پایه روششناختی، برای ‌درک آن میباشد. افراد در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیرند و در برآیند سازگاری، کنش‌های ‌خود را از آن تعبیر نمادین میکنند. ارتباطات، در حین انجام کنش‌ها برقرار می‌شود و باید متکی بر یک دیدگاه واقعی‌ در قبال رویدادهای اجتماعی باشد. ارتباطات، به ‌اشخاص کمک می‌کند که موقعیت خود را بهتر درک کنند. چنان‌که می‌دانیم موضوع اصلی تئوری جامعه ‌از دید هربرت مید، ارتباطات نمادین است، که به‌اعتقاد او عبارت است از؛ مشارکت یک شخص در زندگی‌دیگری. نظریه ‌ارتباطات، اساسی‌ترین ‌روندی است که در جوامع انسانی جریان دارد.

بهسختی بیمار گشت. در میان پزشکان لشکری پزشک پیری به نام فیلیپ بود که سالها در دربار پدر اسکندر و خودش بهعنوان طبیب مخصوص انجام وظیفه میکرد. پزشک سالخورده که از وضع جسمی و روحی اسکندر بیشتر از سایر پزشکان اطلاع داشت به معالجه اسکندر مشغول شد، آنگاه شربتی بسیار قوی ساخت و آنرا در جامی به او داد و گفت این شربت دارویی بسیار قوی است پس از خوردن آن ابتدا حالت بد میشود لیکن بعد از دو روز سلامتی خود را باز خواهی یافت. اسکندر جام شربت را سر کشید و بدینترتیب بهبودی حاصل کرد».(سرمدی،169:1378)
«اسکندر با بسیاری از اطباء یونانی و مصری و کلدهای که در ارتش وی خدمت میکردند آشنایی و توجه داشته، برعکس به احوال اطباء ایرانی کاملا آشنایی نداشتهاست. طی کشورگشاییها از پزشکان هندی و اطلاعات آنها استفادات زیادی نموده، معروف است اسکندر درمان زهر افعی را از پزشکان هندی آموخته و از آن مطلع بودهاست. وی پزشکی را نزد ارسطو آموخته، او طی آموختن طب به قسمت نظری اکتفا نکرد، بلکه دوستان خود را نیز به درمان و دستورهای غذایی و بهداشتی و پرهیزی توصیه نمودهاست».(نجم آبادی،315:1371)
طب در دوره اشکانیان
اشکانیان از خراسان(پارت) از شعبهای از نژاد آریایی ظهور کردند و حدود 500 سال (250-226ق.م) در ایران حکومت داشتند، در این دوره با توجه به نفوذ عمیق فرهنگ یونانی در ایران شیوه پزشکی یونانی در این کشور رواج داشت. در واقع طب و طبابت ایران دوره اشکانی کموبیش همان پزشکی و درمان دوره هخامنشی بود با این تفاوت که در این دوره طب اشکانی مخلوطی از پزشکی و درمان یونانی و ایرانی بود، بهعلاوه طب زرتشتی نیز هنوز نفوذ خود را داشت.
دکتر محمود نجمآبادی در کتاب خود «تاریخ طب در ایران» در مورد طب دوره اشکانیان مینویسد:
«دراین دوره نمیتوان انتظار وجود دانشمندان و یا اطباء متبحر را داشت چراکه طب دوران اشکانیان چندان طب درخشانی نبودهاست. آزونکس یکی از دانشمندان ایران در علم طب و شعبده در زمان اشکانیان معروف بود. دیگر فرایتس یا فرهاته، فرهاد نام دانشمندی از ایران در اواسط قرن چهارم، دانشمند فارسی که مسیحی شدهبود، دیگر مهرداد ششم حکمران نپتوس که درخوراکش زهر ریختند اما او از خطر جست. او را باید یکی از دانشمندان علم طب دانست که توانست خود را به زهرهای مختلف عادت دهد که هیچ زهری به وی کارگر نباشد، میگویند تألیفی در علم طب داشته که به زبان رومی ترجمه شد و در گیاهشناسی نیز مردی آزموده و مطلع بودهاست.
در واقع وضعیت پزشکی در این دوره مشابه پزشکی دوره هخامنشیان بود با این تفاوت که با دانش وفرهنگ یونانی آمیخته شد».(شمساردکانی، 14:1385)
دوره پادشاهی اشکانیان در شهرهای بلخ و سغد و چند شهر دیگر مراکز علمی متعدد بهوجود آمدند این کانونها در پیشرفتهای علمی دوره ساسانیان بهویژه تشکیل دانشگاه گندیشاپور بیتأثیر نبودند.

طب در دوره ساسانیان
پادشاهان ساسانی از 224 تا 652 (م)در ایران سلطنت کردند. کانون خاندان ساسانی ایالت پارس بود که در آغاز قرن سوم میلادی میان امرای محلی تقسیم شدهبود. در دوره پادشاهی ساسانیان جنبشهای علمی تأسیس دانشگاهها و مراکز علمی بهمراتب بیشتر از دورههای پیشین بهخصوص هخامنشیان و اشکانیان بود. در این دوره پزشکی با استفاده از متخصصین و تألیفات یونانی، هندی و زردشتی احیاء گردید.
کریستینسن در این زمینه در کتاب «ایران درزمان ساسانیان» مینویسد:
«همه اقوام جهان برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت، تدابیر عالیه جنگی و هنر رنگآمیزی و تهیه طعام و ترکیب دوا و طرز پوشیدن جامه و تأسیسات ایالات و مراقبت در نهادن هر چیز به مکان خود، این ترقی و توسعه در دوره پادشاهی درازمدت و در طول فعالیت دانشگاه و بیمارستان گندیشاپور به اوج شکوفایی خود رسید و پایه و اساس طب اسلامی گردید.
اعتقاد به اثر ارواح در ایجاد بیماریها در دوره ساسانیان رواج داشت در نتیجه مؤثرترین درمان در این دوران خواندن افسونها و اوراد مقدس و استمداد از نیروهای ماوراءطبیعی بود و از اینرو هدایت و اداره امور صاحبان حرفه پزشکی بر عهده رئیس موبدان قرار میگرفت».(الگود،39:1371)
اصول طب در ایران و درمان بیماریها در دوران ساسانیان گرچه مبتنی به روایات اوستایی است اما نفوذ طب یونانی از همه جهات در آن ظاهر است.
چنین به نظر میرسد که در دوران ساسانیان تحقیقات زیادتری درباره گیاهان بهعمل آمدهاست، برزویه طبیب برای امتحان گیاهان به هندوستان رفته و مطالعه و بررسیهای ذیقیمتی نمودهاست.(نجمآبادی،382:1371)
«در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی ترجمههایی که انجام گردید قابل توجه است. در این دوره آثار نویسندگان مهم یونان و هند به پارسی ترجمه شده که از میان آنها کتابهای افلاطون و ارسطو و افسانههای بیدپای هندی به نام کلیلهودمنه را میتوان نام برد. در این دوره سرجیس راسالعینی به ترجمه کتابهای طبی از یونانی به سریانی همت گماشت و بیادق طبیب نیز کتاب «مأکول والمشروب» را تأ لیف نمود».(سرمدی،178:1378)
«جندیشاپور نقش مهمی در تاریخ طب ایران داشته، گفته میشود که تأسیس اولیه این شهر به دوران قبل از تاریخ و زمان ورود قوم آریایی برمیگردد و بهوسیله شاپور تجدید بنا شدهاست. هدف اولیه وی از تجدید بنا ایجاد محلی برای استقرار اسیران رومی و یونانی و استفاده از تخصصهای آنان بود».(الگود، 866:1352) با گردآمدن پزشکان یونانی، هندی، ایرانی و سرزمینهای دیگر در دانشگاه گندیشاپور مراجعه دانش
جویان پزشکی و نیز ورود گیاهان دارویی گوناگون از تمام نقاط جهان به ایران و بالعکس رو به افزایش گذاشت. بدینجهت جندیشاپور از نقطه نظر آموزش پزشکی، طب و طبابت در دنیای آن عهد بینظیر بود.
طب در دوره صفویه
صفویان از سال 907 تا سال 1148 ه.ق در ایران پادشاهی کردند. در دوره صفویه پزشکی پیشرفت چندانی نکردهاست و افتخارات چشمگیری بهدست نیاورد. پزشکان ایرانی بیخبر از زندگی مشابهی که سراسر اروپا را فراگرفته بوده، خود را جانشینان هوشمند ابنسینا میپنداشتند.
«درآن زمان الزام به تحصیل علوم دینی قبل از تحصیل سایر علوم، بهصورت یک امر مسلم درآمده بود مشتاقان طب میبایست ابتدا در علوم دینی و فقهی به درجاتی میرسیدند و پس از آن اگر نیازهای دنیوی، آنها را از ادامه تحصیل باز نمیداشت، میتوانستند به مطالعه در علوم طبی مشغول شوند که عملا از توان ذهنی و جسمی بسیاری از آنها خارج بود. لذا نشر علوم پزشکی در زمان صفویه دوباره به الگوی ایرانیان باستان رجعت نمود و معلومات این حرفه بهصورت سینهبهسینه و از پدر به پسر یا استاد به شاگرد منتقل شد».(اردکانی،21:1387)
«در مورد باورهای عامه در این دوره و آمیختگی آن باخرافات هانری ماسه در کتاب «آداب ومعتقدات ایرانیان» مینویسد: موقعیکه عضو خانوادهای سخت بیمار باشد، برای رفع خطر گوسفندی قربانی میکنند. در چنین مواقعی، اگر حیوان با اجل طبیعی خود بمیرد، دلیل قطعی و حتمی است برای اینکه بیمار شفا خواهد یافت، زیرا که سرنوشت آن حیوان را جانشین بیمار کردهاست».(ماسه،329:1387)
طب در دوره افشاریه و زندیه
در عصر افشاریه(1148-1210ه.ق) و (زندیه1163-1209ه.ق) علاوه براینکه در پزشکی و درمان ایران پیشرفتی حاصل نشد، حکومت ناپایدار افغانها، جنگهای نادر شاهافشار و عاقبت مرگ کریمخان زند(1193 ه.ق) زمامداری کوتاه جانشینان کریمخان زند و دربدری و قتل ناجوانمردانه لطفعلیخان زند به دست آغامحمدخان قاجار مجموعا آنرا بهسوی انحطاط و سقوط سوق دادند.
درعوض فعالیت پزشکان اروپایی از جمله انگلیسی و هلندی و غیره همراه هیئتها و کمپانیهای خارجی در ایران آغاز گردید و بدینترتیب نفوذ طب اروپایی در کشور ما پایهگذاری شد. پزشکان خارجی هنگام اقامت خود در ایران به شاه و درباریان نیز خدمت میکردند.
طب در دوره قاجاریه
«آغامحمدخان نخستین شاه از سلسله قاجار بود سلسلهای که تا 1925 بر سراسر ایران حکومت کرد و شاهد انتقال طب جالینوس و ابنسینا به طب هاروی و پاستور بود. در دوران قاجار ورود و اشتغال پزشکان به ایران افزونی یافت، برخی ازآنها سالها در این کشور مقیم بودند و در همینجا فوت کردند».(الگود،493:1352)
«ناصرالدینشاه از نظر پزشکی، عملا زیر نظر پزشکان مخصوص و مشاوران خارجی قرار داشت. دکتر کلومه طبیب و دانشمند فرانسوی پزشک مخصوص محمدشاه و بعد ناصرالدین شاه بود».(روستایی،42:1382)
«در سال 1226 وزیرمختار انگلیس در ایران دوتن از جوانان ایرانی را برای تحصیل با خود به انگلیس برد. جوان اولی کاظم برای تحصیل نقاشی به انگلیس روانه شد پس از هجدهماه توقف در انگلیس در 25 مارس 1813 میلادی به مرض سل درگذشت. دومی میرزاحاجیبابا افشار پسر یکی از صاحبمنصبان عباسمیرزا بود و برای تحصیل طب و شیمی اعزام گردید. حاجیبابا در شوال 1234 به ایران آمد. وی حکیمباشی عباسمیرزا نایبالسلطنه گردید. بعد از مرگ عباسمیرزا حاجیبابا حکیمباشی محمدمیرزا شد. او تا سال 1251ه.ق بههمین سمت در تهران اقامت داشت».(سرمدی،122:1379)
«نکتهای که در این زمان از نظر طب حائز اهمیت فراوان است تأسیس دارالفنون در سال 1850 است. مدت تحصیل در مدرسه طب 7 سال بود ولی بعدا به 5 سال تقلیل یافت. دانشجویان در مطب پزشکان معروف تحصیلکرده تعلیم میگرفتند و همچنین در عیادت بیمارانی در منزل پزشکان را همراهی می کردند. آموزشهای عملی به مشاهده بعضی دستگاههای فیزیولوژی نقشههای تشریحی طبی بدن انسان و عضلات آنها و اسکلت انسانی و غیره که همه از اروپا وارد میشدند محدود میشد».(هدایتی،37:1381)
«طب سنتی با تأسیس دارالفنون همسایه طب غربی برای مدتی کوتاه تدریس میشد ولی بعد کاملا از برنامه حذف شد».(محمد میر،154:1383)
«در سال 1858 چهلودو نفر از دانشجویان ایرانی به پاریس عزیمت کردند، پنجنفر از این گروه در رشته پزشکی فارغالتحصیل شدند که در میان آنها میرزارضا از همه متمایزتر بود که پساز فارغالتحصیل شدن 7 سال دیگر دوره تخصصی را فراگرفت و سپس از پاریس به ایران بازگشت. به زودی به پایتخت فرا خواندهشد و به سمت استادی در دارالفنون منصوب گشت. او کتابی را که استاد فرانسویش دکتر گریزول درباره بیماریشناسی تألیف کردهبود به فارسی برگرداند».(الگود،554:1378)
«ناصرالدینشاه قاجار تا سالهای زیادی بعد از افتتاح دارالفنون علاقه وافری به پیشرفت داشت. در کتاب «تاریخ پیشرفتهای پزشکی در هفتاد سال اخیر» از سال1370-1300 چنین آمدهاست:
با تفکیک مدرسه طب از تشکیلات دارالفنون و بعدا جدا شدن قسمت نظام آن و تأسیس مدارس مختلف، عظمت و شکوه دارالفنون رو به افول گذاشت و بهتدریج به یک مدرسه متوسط تبدیل شد. ساختمان دارالفنون در سال 1348 قمری برابر با 1308 شمسی که مدت هشتادسال از عمر آن میگذشت، فرسوده شده بود، با حفظ سردر آن تخریب شد و ساختمان جدیدی توسط مهندسی روسی در محل این فرهنگسرای کهنه ساخته شد. نام آن به دبیرستان امیرکبیر تغییر یافت، بعدا باز نام دارالفنون را به خود باز گرفت».(محمدمیر،238:1383)

2-3) طب در اسلام
«طب اسلامی یک نظام طبی است که در قرن سومهجر
ی(نهم میلادی)، وارد کشورهای اسلامی شد، و در سراسر سدههای میانه وسپس تا روزگاران جدید بدان عمل میشد. این نظام را غربیان عموما به نام طب عربی میشناسند اما بسیاری از پزشکان عامل بدان، از جمله برخی از برجستهترین آنها مانند رازی، مجوسی و ابنسینا ایرانی بودهاند نه عرب. یقین است که اینان عمدتا به زبان عربی مینوشتهاند».(اولمان،11:1383)
نجمآبادی در کتاب خود با نام «تاریخ طب در اسلام» مینویسد: «تاریخ طب در ایران پس از اسلام با طب اسلامی یعنی خدمات مسلمین ممزوج میباشد، منتهی اطبای ایرانی سهم بسیار بزرگی در طب اسلامی دارند. اصولا نمیتوان گفت ایندو یعنی طب ایرانی و اسلامی از یکدیگر مجزا میباشند، وقتی صحبت از طب اسلامی و یا علوم اسلامی در میان میآید مقصود و منظور نظرات پزشکی و یا علمی است که در کتب تمدن اسلامی که عموما به زبان عربی مدون گردید. در صورتیکه در اصل همه آنها عموما از دانشمندان یونانی و هندی و بعضا ایرانی یا تراجم یونانی به سریانی و میراث اسکندریان و