۲-۲-۱ سیر تحول مدیریت دانش ۱۳
۲-۲-۲ مفاهیم پایه در مدیریت دانش ۱۴
۲-۲-۳ مفهوم داده ۱۴
۲-۲-۴ مفهوم اطلاعات ۱۴
۲-۲-۵ مفهوم دانش ۱۵
۲-۲-۶ انواع دانش ۱۶
۲-۳ معناسازی و دانش آفرینی ۱۷
۲-۴ مفهوم مدیریت دانش ۲۰
۲-۵ عوامل مؤثر در مدیریت دانش ۲۲
۲-۵-۱ نقش فناوری اطلاعات در مدیریت دانش ۲۲
۲-۵-۲ نقش فرهنگ سازمانی در مدیریت دانش ۲۳
۲-۵-۳ نقش مدیریت در مدیریت دانش ۲۴
۲-۶ شیوههای (مؤلفههای) مدیریت دانش ۲۴
۲-۷ ابعاد مدیریت دانش ۲۷
۲-۷-۱ مدیریت دانش سازمانی ۲۷
۲-۷-۲ مدیریت دانش شخصی ۲۸
۲-۸ جایگاه و ضرورت به کارگیری مدیریت دانش در مؤسسات آموزش عالی ۳۰
۲-۹ پیامدهای اقتصادی، فنی و اجتماعی مدیریت دانش در آموزش عالی ۳۳
۲- ۱۰ نقش مدیریت دانش در برنامهریزی درسی و فعالیتهای آموزشی اعضای هیأت علمی ۳۵
۲- ۱۱ مرور پیشینه پژوهش ۴۰
۲- ۱۲ نتیجهگیری ۴۳

فصل سوم: روششناسی پژوهش
۳-۱ مقدمه ۴۶
۳-۲ نوع و روش پژوهش ۴۶
۳-۳ جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونهگیری ۴۶
۳-۴ ابزار و روشهای گردآوری اطلاعات ۴۸
۳-۵ روایی و پایایی ابزار گردآوری اطلاعات ۴۹
۳-۶ روش تجزیه و تحلیل دادهها ۵۰

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافتههای پژوهش
۴-۱ مقدمه ۵۲
۴-۲ دادههای جمعیتشناختی ۵۲
۴-۲-۱ مدرک تحصیلی ۵۳
۴-۲-۲ جنسیت ۵۳
۴-۲-۳ رتبه دانشگاهی ۵۴
۴-۲-۴ دانشکده ۵۵
۴-۲-۵ سابقه کار ۵۶
۴-۲-۶ فعالیت در حوزه تحصیلات تکمیلی ۵۷
۴-۳ تحلیل دادهها ۵۸
۴-۳-۱ ارائه اطلاعات توصیفی ۵۸
۴-۳-۱-۱ پاسخ به پرسش ۱ (شکلگیری دانش) ۵۸
۴-۳-۱-۲ پاسخ به پرسش ۲ (سازماندهی دانش) ۶۱
۴-۳-۱-۳ پاسخ به پرسش ۳ (تبادل و انتشار دانش) ۶۲
۴-۳-۱-۴ پاسخ به پرسش ۴ (کاربرد دانش) ۶۳
۴-۳-۲ تحلیل استنباطی دادهها ۶۴
۴-۳-۲-۱ آزمون فرضیه اول ۶۴
۴-۳-۲-۲ آزمون فرضیه دوم ۶۴
۴-۳-۲-۳ آزمون فرضیه سوم ۶۵
۴-۳-۲-۴ آزمون فرضیه چهارم ۶۶
۴-۳-۲-۵ بررسی تفاوت مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک رتبه دانشگاهی ۶۸
۴-۳-۲-۶ بررسی تفاوت مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک جنسیت ۷۱

فصل پنجم: نتیجهگیری و بحث
۵-۱ مقدمه ۷۳
۵-۲ خلاصه پژوهش ۷۳
۵-۳ خلاصه نتایج حاصل از پاسخ به سؤالات و آزمون فرضیههای پژوهش ۷۴
۵-۳-۱ پرسشها ۷۴
۵-۳-۲ خلاصه نتایج فرضیههای پژوهش ۷۵
۵-۴ بحث و نتیجهگیری ۷۶
۵-۴-۱ بحث و بررسی نتایج مربوط به کل دانشگاه ۷۶
۵-۴-۲ بحث و بررسی مؤلفههای مدیریت دانش در دانشکدهها ۸۴
۵-۴-۲ بحث و بررسی فرضیهها ۸۷

۵-۵ پیشنهادات ۹۰
۵-۶ محدودیتها ۹۱

فهرست منابع
الف. منابع فارسی ۹۳
ب. منابع انگلیسی ۹۵
پیوستها ۱۰۰
پیوست یک: پرسشنامه ۱۰۱
چکیده انگلیسی ۱۱۰
صفحه عنوان انگلیسی ۱۱۱

فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول۲-۱ گاهشمار مدیریت دانش ۱۴
جدول۲-۲ کاربرد و مزایای مدیریت دانش برای فرایند تحقیق و پژوهش ۳۷
جدول۲-۳ کاربرد و مزایای مدیریت دانش برای فرایند ایجاد برنامه درسی ۳۸
جدول۲-۴ کاربرد و مزایای مدیریت دانش برای خدمات دانشجویان و فارغالتحصیلان ۳۹
جدول۳-۱ توزیع جامعه آماری پژوهش بر مبنای دانشکده و رتبه علمی استاد ۴۷
جدول۴-۱ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس مدرک تحصیلی ۵۳
جدول۴-۲ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس جنسیت ۵۳
جدول۴-۳ تعداد اعضای هیأت علمی به تفکیک جنسیت و مدرک تحصیلی ۵۴
جدول۴-۴ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس رتبه دانشگاهی ۵۴
جدول۴-۵ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی به تفکیک دانشکده ۵۵
جدول۴-۶ توزیع فراوانی اعضای هیأت به تفکیک فعالیت در حوزه تحصیلات تکمیلی ۵۷
جدول۴-۷ سهم منابع استفاده شده توسط اعضای هیأت علمی در اکتساب دانش ۵۸
جدول۴-۸ بررسی چگونگی تجزیه و تحلیل اطلاعات دریافتی توسط اعضای هیأت علمی ۵۹
جدول۴-۹ میزان و سهم هریک از روشهای مختلف استفاده شده توسط اعضای … در تولید دانش ۶۰
جدول۴-۱۰ سهم هریک از شکلهای مختلف استفاده شده توسط اعضای … در سازماندهی دانش ۶۱
جدول۴-۱۱ سهم هریک از روشهای استفاده شده توسط اعضای … در تبادل و انتشار دانش ۶۲
جدول۴-۱۲ سهم هریک از روشهای استفاده شده توسط اعضای هیأت علمی در کاربرد دانش ۶۳
جدول۴-۱۳ آزمون تی در مورد بررسی تفاوت میزان مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک مدرک تحصیلی ۶۴
جدول۴-۱۴ آزمون تی در مورد بررسی تفاوت میزان مدیریت دانش اعضای هیأت علمی دانشگاه بیرجند به تفکیک فعالیت در حوزه تحصیلات تکمیلی ۶۵
جدول۴-۱۵ نتایج تفضیلی آزمون تحلیل واریانس یک طرفه در مورد مقایسه تفاوت میانگین مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک دانشکده ۶۶
جدول۴-۱۶ نتایج آزمون تعقیبی LSD در مورد مقایسه تفاوت میانگین مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک دانشکده ۶۸
جدول۴-۱۷ نتایج تفضیلی آزمون تحلیل واریانس یک طرفه در مورد بررسی تفاوت مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک رتبه دانشگاهی ۶۹
جدول۴-۱۸ نتایج آزمون تعقیبی LSD در مورد مقایسه تفاوت میانگین مدیریت دانش اعضای هیأت علمی به تفکیک رتبه دانشگاهی ۷۰
جدول۴-۱۹ آزمون تی در مورد بررسی تفاوت مدیریت دانش اعضای….. به تف
کیک جنسیت ۷۱

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار ۲-۱ چرخه دانشسازی بارتون ۱۸
نمودار ۲-۲ چرخه تکاملی دانش شخصی ۱۹
نمودار ۲-۳ چرخه دانش شخصی ۱۹
نمودار ۲-۴ فرایند کلی دانش آفرینی در دانشگاهها ۲۰
نمودار ۲-۵ چرخه مؤلفههای مدیریت دانش ۲۶
نمودار ۲-۶ طراحی ابتکارات مدیریت دانش ۳۲
نمودار ۳-۱ توزیع جامعه آماری پژوهش بر مبنای دانشکده و رتبه علمی استاد ۴۷
نمودار ۴-۱ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس مدرک تحصیلی ۵۳
نمودار ۴-۲ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس جنسیت ۵۴
نمودار ۴-۳ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس رتبه دانشگاهی ۵۵
نمودار ۴-۴ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی به تفکیک دانشکده ۵۶
نمودار ۴-۵ توزیع فراوانی اعضای هیأت علمی بر اساس سابقه کار ۵۶
نمودار ۴-۶ توزیع فراوانی اعضای هیأت به تفکیک فعالیت در حوزه تحصیلات تکمیلی ۵۷

فصل اول
کلیات پژوهش

۱-۱ مقدمه
دانش و مدیریت آن همیشه برای توسعه و پیشرفت در طول تاریخ اساسی و ضروری بوده است. این واقعیت به همراه تأثیر متقابل و پیچیده نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فناوری اهمیت دانش و مدیریت آن را تحکیم مینماید. از آنجایی که دانش همیشه قدرت است، امروزه هیچ تغییری در خصوص اهمیت دانش ایجاد نشده است اما تغییر در مورد چگونگی مدیریت دانش ناشی از اطلاعات انبوه و سرعت بخشیدن به تولید دانش، حتمی و ضروری است. تغییرات عمیق در دنیای ما نشانگر نیاز به تغییر شکل دانشمحور نظامهای کنونی در هر بخش و ایجاد فضاها و ساختارهای جدید است. اقتصاد و جامعه دانش محور نوظهور، دانش را به عنوان پربارترین منبع و یادگیری را به عنوان پربارترین فرایند اقتصادی برجسته میکند. در نتیجه مبنای سرمایه از سرمایههای ملموس سنتی به یک سرمایه ناملموس مانند نوآوری در کاربرد مؤثر دانش و منابع سرمایه انسانی تبدیل میشود (گورباز۱، ۲۰۰۸). اگرچه امروزه دانش به عنوان یک منبع ارزشمند و راهبردی و نیز به عنوان یک دارایی مطرح شده است، ولی ارائه محصولات و خدمات با کیفیت مناسب و اقتصادی بدون مدیریت و استفاده صحیح از این منبع ارزشمند امری سخت و در مواردی غیر ممکن است (میتال۲، ۲۰۰۸). از نظر نوناکا۳ دانش مفهومی چند وجهی با معانی چندلایه است و یکی از منابع بسیار مهم و ارزشمندی محسوب میشود که به کسب و حفظ قابلیت رقابتی بودن و مزیتهای سازمانها کمک میکند و فقط آن دسته از سازمانهایی در این مسیر رقابت حرکت خواهند کرد که بتوانند مفهوم پیچیده دانش را به خوبی مدیریت کنند (قربانیزاده، ۱۳۸۷، ص۱۴۴). بنابراین مدیریت دانش، در دنیای تجاری رقابتی میتواند موفقیت و پیشرفت سازمان را تضمین کند. مدیریت دانش اقدامی است که به واسطه آن دانش به شکلی قابل استفاده در دسترس قرار گرفته و مورد بهرهبرداری واقع میشود. به بیان دیگر، “مدیریت دانش” به این سؤال پاسخ میدهد که “چگونه میتوانیم آنچه را که از قبل میدانیم، به پایگاه دانش مفید تبدیل کنیم؟” (قربانیزاده، ۱۳۸۷، ص ۱۴۵).
از طرف دیگر، از آن جایی که مدیریت دانش تبدیل به ابزاری کلیدی در محیط رقابتی کسب و کار شده است، این شاخه نوظهور علمی سعی در یافتن جایگاه خود در زمینههای آموزشی و پژوهشی دارد. نقش مهم دانشگاه به عنوان نهادی برای تفکر انتقادی، جایی که دانش به عنوان منبع ایجاد ارزش گسترش مییابد و به طور وسیعی در سراسر سازمان منتشر میشود، قابل انکار نیست در عین حال لازم است فرهنگ خلاقیت ایجاد شده و دانش از طریق روشهای آموزش و یادگیری انتقال داده شود چرا که هدف هر دانشگاه تدارک محیطی است که در آن کارکنان و دانشجویان، مهارتها، درک و ارزشهای مشترک برای تحصیلات دانشگاهی را گسترش میدهند. هدف عمده دانشگاه پرورش فارغالتحصیلانی شایسته است که باید دارای قدرت تحلیل، مهارت حل مشکلات و درک میان فردی به عنوان بخشی از پیشرفتهای یادگیری خود باشند و بدین وسیله به آرمان ملت در ساخت جامعهای دانشمحور کمک نمایند (محیالدین۲ و همکاران، ۲۰۰۷).
پژوهشهای انجام شده در مورد جایگاه مدیریت دانش در دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی نشان میدهند که هر چند و در کمال تعجب، موضوعات مربوط به مدیریت دانش در دانشگاهها تنها در سالهای اخیر مورد توجه قرارگرفته است ولی در حال حاضر این موضوعات از چشمانداز غالبی در پژوهشهایی که پیوسته در این زمینه گزارش میشوند، برخوردار است (لینتر و واردن۲، ۲۰۰۴).

۱-۲ بیان مسأله
از آنجایی که برنامههای دولت جمهوری اسلامی برای تبدیل ایران به عنوان کشوری دارای قدرت اول از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در منطقه که مبتنی بر برنامهای داناییمحور تنظیم شده است، مسؤلیتی سنگین و فشار زیادی را بر دانشگاههای کشور به منظور ارتقای کیفیت تولیدات آموزشی و پژوهشی وارد آورده است، به کارگیری و پیادهسازی یک نظام مدیریت دانش میتواند منجر به همافزائی در تحقیقات و فعالیتهای دانشگاهی و کم کردن شکاف علمی با کشورهای پیشرفته جهان شود. مدیریت دانش به عنوان شیوهای شناخته شده است که نوآوری و ابتکار را افزایش داده و شامل ایجاد (خلق)، سازماندهی، تبادل و کاربرد دانش برای کاربران آن به ویژه اعضای هیأت
علمی و دانشجویان است (محیالدین و همکاران، ۲۰۰۷). ایجاد دانش به توانایی دانشگاهها در ارائه اندیشهها و راهحلهای نوین و مفید اشاره دارد. دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی از طریق بازآفرینی و توسعه دانش گذشته و حال، با روشهای متفاوت، به خلق واقعیتها و مفاهیم جدید میپردازند. برای مثال، هر دانشگاه میتواند با استفاده از راهبرد تقلید، تکرار و جایگزینی، بخشی از دانش موجود را دوباره احیا کند. یک دانشگاه میتواند با تقویت قابلیتهای بخش آموزش و پژوهش، ارزیابی محیط درونی و بیرونی و به کارگیری فناوریهای خارج از سازمان، پایه دانش مستحکمتری ایجاد نماید. هم در آموزش و هم در پژوهش درک نقش دانش ضمنی در تولید دانش، اساسی و ضروری است. در آموزش، ارزیابی دقیقتر و روشنتر دانش ضمنی به عنوان عنصری کلیدی در فرایند یادگیری میتواند راهی برای کاهش دو دستهگی و جدایی زود هنگام دانشجویان در نظام آموزشی باشد و به طور کلی میتواند در ایجاد و پرورش نیروی کار شایستهتر و مستعدتر کمک کننده باشد (سازمان همکاری و توسعه اقتصادی۳، ۲۰۰۱). بهبود و افزایش اتصال و ارتباط میان نوآوری، آموزش و پژوهش برای تغییر شکل و تبدیل نتایج آموزش و پژوهش به فرصتها و موقعیتهای ابتکاری محسوس و ملموس بسیار مهم است. بنابراین توسعه سرمایه معنوی و انسانی، بخشی از یک استراتژی مؤثر برای ساختن یک آینده بهتر شده است. ظرفیت و قابلیت کشور باید از طریق فراهم کردن امکانات و حفظ و ادامه تغییر شکل بخشهای کنونی و ایجاد توسعه بخشهای جدید افزایش یابد (گورباز، ۲۰۰۸). سازماندهی و تبادل دانش حاکی از شیوههایی است که از طریق آن دانش سازماندهی شده به کلیه اعضای دانشگاه ارائه میگردد. چنین دانشی در موقعیتهای مختلفی توزیع میشود، روندهای مختلفی را در بر میگیرد و در رسانههای مختلف چاپی و الکترونیکی ذخیره میگردد. هر کدام، گونه متفاوتی از ارائه دانش را ایجاب مینماید و به دلیل وجود این گونههای متفاوت، تجدید ساختار و منسجم ساختن این دانش از منابع مجزا، برای اعضا دشوار است. مثلاً ممکن است در یک دانشگاه هر گروه یا بخش، دادههای خود را به شکلی پردازش نماید که با دیگر بخشها هماهنگی نداشته باشد، چرا که یک استاندارد واحد در این زمینه وجود ندارد. گرچه ممکن است، اعضای هیأت علمی دانشگاه اطلاعات مربوط را از طریق ساماندهی دادهها در پایگاههای مختلف بیابند، اما باز هم منسجم ساختن و تفسیر اطلاعات از جهات متفاوت دشوار است (نعمتی، ۱۳۸۴).
چگونگی و میزان کاربرد دانش نیز در مدیریت دانش از اهمیت خاصی برخوردار است. اگر دانشگاهی به راحتی قادر نباشد شکل صحیح

کرد که همان طور که در مصرع اول خوب و بد، در واقع علی بن ابیطالب و دشمناش هستند، به همین منوال در مصرع دوم نیز خوب و بد، رستم و اسفندیار هستند. یعنی شخصیت خوب و ممدوح شاعر در این بیت به رستم و دشمنان به اسفندیار تشبیه شده اند و شاید بتوان این نوع نگاه شاعر به رزم رستم و اسفندیار را متعصبانه تلقی کرد.
شاید که کند رزم تو و بزم تو منسوخ

مردانگی رستم و بخشایش حاتم

۵۲۷/۲۲
این بیت که در ستایش عباس شاه غازی سروده شده دارای یک لف و نشر مرتب است و از دو شخصیت رستم و حاتم در آن نام برده شده است. شاعر به زیبایی در این بیت رزم و بزم ممدوح خود را منسوخ کننده‌ی مردانگی رستم و بخشایش حاتم می داند.
نکته ای که در رابطه با رستم در این بیت وجود دارد این است که شاعر بر خلاف بسیاری از ابیاتی که درباره‌ی رستم سروده و یا نامی از رستم در آن برده است، در واقع این بار به قدرت و نیرو و زور رستم نپرداخته بلکه به مردانگی او در رزم توجه کرده و این بیش از پیش درجه و مرتبه رستم و به دنبال آن مرتبه‌ی ممدوحی که به رستم تشبیه شده را بالا می برد.
در ادامه چندین بیت که شاعر در آن به رستم وپهلوانی های او اشاره کرده است،آورده می شود:
گهی ستیزه به زال سپید موی کنی

بدان صفت که بدیو سپید رستم زال

۵۱۸/۷

نیز:
رمح را دانی که باشد کار فرما روز رزم

نیرم رستم صلابت رستم نیرم فکن

۵۸۸/۱
نیز:
آن باره کش از کنگره یک خشت نکندی

گرروی زمین پرشدی از بهمن و رستم

۵۲۵/۱۸
نیز:
رستم کاموس بند اشکبوس افکن رسید

جنگ را گر مردجنگی زاستین دستی برآر

۴۱۳/۲۱
نیز:
چون غنچه زسهم تو بدرند گریبان

چون گل شودار رسته زگل بهمن و رستم

۵۲۸/۶
نیز:
بسکه رستم بر برادر بذله خواند

گرببیند چاه ویل کار زارت

۸۲/۱۳
نیز:
باز این تویی که از تو گه رزم در هراس

گودرز و گیو و رستم و گستهم و نوذرست

۹۵/۲
نیز:
شاید که کند رزم تو و بزم تو منسوخ

مردانگی رستم و بخشایش حاتم

۴۳/۱۰
نیز:
گیسو کمند رستم و ابرو حسام سام

مژگان خدنگ آرش و قدرمح قارنا

۴۳/۱۰/۲
نیز:
چون رستم ار پیاده نهی در نبرد پای

کوته کند زرزم تو سام سوار دست

۹۴/۶

نیز:
دیده اسفندیار ماه برآورد

رستم مهر از گزینه بیلک پرّان

۶۶۰/۱۶
نیز:
من چوسهرابم او فتاده او

گشته او چیره دست رستم من

۶۷۹/۱
نیز:
سهراب وارخنجر عشقت دلم شکافت

ترکامگر تو رستم زاولستانیا

۸۴۹/۹
نیز:
کشانی اشکبوست را اجل در برکشان آرد

که تا رستم صفت سازی قبا از تیر خفتانش

۴۶۰/۳
نیز:
نیر اعظم کشید تیغ چو رستم

دیو شب از هیبتش گریخت چواکوان

۶۶۰/۸
نیز:
اشکبوسی را بیک تیر عذاب از پافکند

راستی کیخسرو ما کار رستم کرد باز

۴۴۷/۴
نیز:
ای بس که زدستند براو زخم جگر سوز

آنگونه که زد رستم سگزی بپسر بر

۴۲۵/۱۷
نیز:
فرسوده نگردد سپر از هیچ سنانش

چون ببر بیان بر بدن رستم زر بر

۴۲۵/۱۸
نیز:
گوش سماک و نعره رستم زمرزغن

سمع سپهر و ناله رویین تن از مزار

۴۰۸/۲۱

نیز:
تا بجهان نام از جلالت سهراب

تا بزبان یاد از شجاعت رستم

۵۳۳/۱۶
نیز:
رستم عید از برای چشم کاووس بهار

نوشدارو از دل دیو خزان می آورد

۱۴۵/۶
نیز:
کمند رستمی چون تاب گیرد

نیارد تاب کاموس کشانی

۷۹۷/۱۵
نیز:
کنار افق از شفق گشت رنگین

چو پهلوی سهراب از تیغ رستم

۵۲۹/۲
نیز:
کی باتن سهراب کند خنجر رستم

کاری که کند با دلم آن خنجر مژگان

۸۷۲/۴
نیز:
اندر نبرد نیرم اندر جدال رستم

اندر شکوه قیصر اندر جلال خاقان

۶۷۰/۴
نیز:
چو گیرد خنجر کین روز ناورد

گریزد رستم از چنگش چو رهّام

۵۵۷/۱۷
نیز:
آنقدر رزی در جهان شاهاکت آید در صماخ

ذکر محشر داستان رستم و رویینه تن

۵۸۸/۲۲
نیز:
سپر مجد و جهان جلال رستم خان

که جان رستمش اندر بدن نهان بینم

۵۶۹/۱۲

نیز:
بهفت عضو تن از چین زلفشان آشوب

کمند رستم و غوغای هفتخوان بینم

۵۶۸/۱۸
نیز:
کس از زلفش نتابدسر که گویی

کمند رستمست از تاب داری

۷۶۷/۸
نیز:
رستم یل زخستگی تافت زروی تن عنان

برلب رود هیرمند با همه دلاوری

۷۶۵/۱۶
نیز:
رستمی کرد و باکمند دوزلف

بیژنم را برون کشید از چاه

۷۲۵/۵
نیز:
نگه دلدوز تر از تیر رستم

مژه برگشته تر از خنجر سام

۵۵۶/۶
نیز:
نمودی رخ و رستم از تیره روزی

گشودی کف و جستم از تنگدستی

۹۷۷/۷
نیز:
چنان عمودش برپا بود که پنداری

ستاده گرز بکف رستم سجستانی

۹۸۰/۲۱
نیز:
نخستین ثانی گشتاسب ثانی تالی بهمن

سیم نوذر چهارم طوس و پنجم رستم دستان

۶۶۸/۱۹
نیز:
گوید که چنین تاخت بکین قارن و کاوه

گوید که چنان ساخت کمین رستم دستان

۶۲۸/۴

نیز:
ای هر دولبت سرختر از پهلوی سهراب

آندم که برو خنجر زد رستم دستان

۸۵۷/۱۱
نیز:
شهامت تو سخن سنج طوس را بفسوس

زذکر رستم دستان ز داستان دارد

۱۳۵/۱۳
نیز:
کوه پر از برف زیر ابر قوی دست

دیو سفیدست زیر رستم دستان

۶۵۶/۱۳
نیز:
از تو گریزان بجنگ قارن کاوه

وزتوهراسان برزم رستم دستان

۶۶۱/۹
نیز:
این عرصه همان عرصه خونخوار که خوردی

از طفل دبستانش قفا رستم دستان

۶۲۲/۱۸
۳-۳-۹- زال
“زال فرزند سام است که چون به دنیا می آید سپید مواست.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۹)
“در روایت ملی از میان خاندان پهلوانان سیستان پدید می آید که بر اثر سپید موی پدر او را در شیرخوارگی از خود دور کرد و بر دامنه البرز نهاد تا همان جا تباه شود اما سیمرغ او را بدید و برداشت و بکنام خود بردو چون فرزندان خویش بپرورد. این پهلوان در شاهنامه زال زرودستان نام دارد.”
(صفا، ۱۳۳۳: ۵۶۰)
کای خرد و نیروی تو زال و تهمتن

پیکر و رایت ا سفندیار و پشوتن

۵۹۷/۱۲
زال از دیگر شخصیتهایی است که در دیوان قاآنی از او نام برده شده است. در بعضی ابیات که زال نیز در آن استفاده شده می بینیم که در کنارش از چند شخصیت دیگر هم نام برده شده است و به همین دلیل برخی از ابیاتی که در بخش دیگر شخصیتها به آن پرداختم در واقع نام زال هم در آنها بود. این بیت نیز مانند آن ابیاتی که شرح آن رفت، به جز نام زال از تهمتن، اسفندیار و پشوتن نیز نام برده شده است. شاعر خرد و نیروی ممدوح خود را به زال و تهمتن و پیکر و رایتش را به اسفندیار و پشوتن تشبیه کرده است. زال در این بیت مظهر خرد و عقلانیت است.
زال خور از ناوک شعاع فلک را

خون زشفق برگشاد همچو خروزان

۶۶۰/۹
چند نکته در این بیت قابل تأمل است. یکی ترکیب زال خور است که در ابتدای مصراع اول آمده است؛ خور به معنی خورشید و زال خور یعنی خورشیدی که مانند زال است. در واقع شاعر خورشید را به زال تشبیه کرده است وجه شبه این تشبیه شاید به دلیل سپید موی بودن زال باشد. در این بیت نام دو شخصیت آمده است یکی زال و دیگری خروزان. نکته‌ی جالب توجه این است که قاآنی بسیارزیاد مسلط به نام و شناخت شخصیت های مختلف تاریخ بوده است و این از استفاده کردن نام خروزان در این بیت مشهود است.
نه هر که تیر و کمان بر گرفت و گرز و کمند

بوقعه گردد زال و بحمله گردد سام

۵۶۲/۱۷
نیز:
صاحبا صدرا حدیثی طرفه دارم گوش کن

زار و پژمان زال زر را دوش دیدم در منام

۵۳۷/۱۸

۳-۳-۱۰- سهراب
“سهراب پسر رستم از تهمینه دخترشاه سمنگان که به دست رستم کشته شد.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۰۳)
“سهراب به فرماندهی لشکریان تورانی به جنگ ایران آمد و با رستم در حالی که یکدیگر را نمی شناختند جنگید و به دست او کشته شد.” (دهخدا، ۱۳۷۷: ۱۳۸۵۶)
کنار افق از شفق گشت رنگین

چو پهلوی سهراب از تیغ رستم

۵۲۹/۲
این بیت که در آغاز مدح صدراعظم آمده است، در وصف برآمدن صبح است. شاعر به زیبایی توانسته است صبح شدن که با سرخ شدن چند لحظه ای آسمان همراه است را به دریده شدن پهلوی سهراب تشبیه کند و چنین می گوید کنار افق از سرخی آسمان رنگین شد مانند سرخی پهلوی سهراب از تیغ رستم است.

کی با تن سهراب کند خنجر رستم

کاری که کند با دلم آن خنجر مژگان

۸۷۲/۴
مضمون این بیت عاشقانه است.شاعر کاری که خنجر مژگان معشوق با دلش کرده است را در مقام مقایسه با زخم تن سهراب از تیغ رستم قرار می دهد و زخم دل خود را بسیار فراتر و کاری تر از زخم تن سهراب می داند.
اما نکته ای که در این بیت و غالب ابیاتی که نام سهراب در آنها آمده، وجود دارد این است که معمولاً دارند تنها به کشته و زخمی شدن او توسط رستم اشاره می کند و این شاید به لحاظ تأثیرگذاری شگرف و زیاد این تراژدی باشد.
سهراب وار خنجر عشقت دلم شکاف

ترکامگر تو رستم زاولستانیا

۱۶۱/۱۸
در این بیت نیز شاعر به خنجر خوردن سهراب از رستم اشاره می کند و در یک فضای عاشقانه به معشوق خود چنین می گوید : که مگر تو رستم زاولستان هستی که خنجر عشقت این گونه دل من را سهراب وار می شکافت .
در بیت زیر که در ستایش ارغون میرزا ابن شجاع السلطنه سروده شده است به نام تهمتن و سهراب بر می خوریم.
نکته‌ی قابل توجه این که این بیت از معدود ابیاتی است که در آن به ویژگی دیگرسهراب به جز کشته شدنش توسط رستم اشاره شده است. قاآنی در این بیت به پهلوانی و شجاعت و دلیری سهراب اشاره می کند و این از لحاظ اشاره‌ی شاعر به یک ویژگی غیر کلیشه ای قابل تأمل است.

به سالاری سپهسالار دارای تهمتن تن

گو سهراب دل شهزاده ارغون میرزا آمد

۸۴۹/۹
در زیر چند بیت دیگر قاآنی در سرودن آن ها نام سهراب را آورده است،ذکر می شود:
تا به جهان نام از جلالت سهراب

تا بزبان یاد از شجاعت رستم

۵۳۳/۱۶
نیز:
مرگ سهراب نهانی بود از مرگ هجیر

گرچه زخمش بتن از تیغ گو پیلتنست

۱۱۴/۱

نیز:
جم جاه محمد شه غازی که زسهمش

سهراب گریزد زصف جنگ چورهام

۵۵۴/۱۳
نیز:
ای هر دو لبت سرخ تر از پهلوی سهراب

آن دم که برو خنجر زد رستم دستان

۸۵۷/۱۱
نیز:
من چو سهرابم اوفتاده او

گشته او چیره دست رستم من

۶۷۹/۱۱
۳-۳-۱۱- سرخه
“پسر افراسیاب و از سرداران سپاه او که به انتقام خون سیاوش به فرمان رستم سرش را بریدند.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۰۲)
قاآنی نیز اشاره ای به کشته شدن سرخه در جنگ کرده است.
نهنگ سبز تو بر خویشتن سیه شمرد

که سرخ گردد از خون سرخه و سرخاب

۶۶/۷
۳-۳-۱۲- سام
“پسر نریمان بود و پدر زال در خدمت منوچهر بود و در کین خواهی ایرج همراه او بوده است او امیر زابل و سرآمد پهلوانان ایران بوده است.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۸)

سلم از لطمه کوپال تو بگرفت دوار

سام از صدمه صمصام تو سرسام گرفت

۱۱۹/۲۰
شاعر در این بیت از سلم و سام برای مدح ممدوح خود یعنی حسنعلی میرزا استفاده می کند و در مصرع اول می گوید که سلم از ضربه گرز تو دچار دوار نوعی (مرض) خواهد شد و سام بواسطه صمصام(شمشیر) تو، به سردرد دچار خواهد شد.
بانگ ربّ ارحم برآید از زمین و آسمان

هر زمان کان سام صولت برکشد صمصام را

۲۵/۳
این بیت در مدح محمد شاه غازی است. شاعر به زیبایی عظمت ممدوح خود را به تصویر می کشد و اینگونه بیان می کند که هنگامی که تو شمشیر از غلاف می کشی همه‌ی عالم فریاد می زنند که خدایا به ما رحم کن! یعنی تمام عالم از خشم تو ترسان هستند. شاعر از عظمت سام برای نشان دادن عظمت ممدوح خود به خوبی استفاده کرده است و سام در واقع استعاره از ممدوح شاعر است. ذهن خواننده با خواندن این بیت در یک فضای اغراق آمیز همراه با خشونت ممدوح، غرق می شود و در این فضا بیش از هر چیز بزرگی و عظمت ممدوح شاعر در ذهن اش اثر گذاشته است.
پاینده تر از سام سوارست به کینه

کوشنده تر از نیرم نیوست به نیرو

۷۲۰/۵
نیز:
نگه دلدوز تر از تیر رستم

مژه برگشته تر از خنجر سام

۵۵۶/۶
نیز:
نی گرفتم از در طوسست آسیب از کجا

برتن و بازوی سام پهلوان می آورد

۱۴۷/۲۰
نیز:
وینک اندر دخمه تاری زننگ این لقب

هر زمان از خشم نفرین ها کنم برجان سام

۵۳۷/۱۹
نیز:
آن نیرویی که بازوی فضلم راست

هرگز نبوده سام نریمان را

۳۷/۱
نیز:
بود اگر بطوس در اژدر اهرمن شکر

تا بحسام سام یل زود نمودش اسپری

۷۶۵/۱۴
نیز:
گیسو کمند رستم و ابرحسام سام

مژگان خدنگ آرش و قدرمح قارنا

۴۳/۱۰
نیز:
چون رستم ارپیاده نهی در نبرد پای

کوته کند زرزم تو سام سوار دست

۴۵۹/۱۲

نیز:
نه هر که تیر و کمان بر گرفت و گرز و کمند

بوقعه گردد زال و بحمله گردد سام

۵۶۲/۱۷
نیز:
خسروپرویز آید زی مداین این زمان

یا سوی کابلستان سام نریمان میرسد

۱۵۸/۱۸
۳-۳-۱۳- شیده
“شیده پسر افراسیاب و دایی کیخسرو بوده است.” (فردوسی، ۱۳۷۵: ۲۶۱۰)
سنجری از دوده الب ارسلان شد حکمران

شیده یی از تخمه افراسیاب آمد پدید

۱۹۸/۲۲
دلاوری از

گرفتارآمده ودرمصراع دوم اوراهم چون بهمن
می بیند که گرفتارکام اژدهاست.
مگذار بیژنم را در قعر تیره چه

مپسند بهمنم را در کام اژدها

۱۶/۱۵
ویا دراین بیت که مقابله “من” و”آنان” است که درمصراع نخستین من به بهمن تشبیه شده است ونیزبه حالت شاهنامه ی برتخت نشستن بهمن تشیبه شده است.ودرمصراع دوم “آنان” به فرامرز،آن هنگام بردارمی شود تشبیه شده است.
من تکیه چو بهمن زده بر تخت کیانی

وآنان چو فرامرز شده بر زبردار

۴۰۴/۲۲
نیز:
چه کاووس و چه کیخسرو چه گشتاسب چه لهراسب

چه روشن رای بهمن چه همایون دخترش خانی

۷۹۱/۲۱

نیز:
نخستین ثانی گشتاسب ثانی تالی بهمن

سیم نوذر چهارم طوس و پنج رستم دستان

۶۶۸/۱۹
نیز:
کای دل گور اژدها و خصم تو بهمن

مجلس تو چاه و بدسگال تو بیژن

۵۹۶/۲۴
نیز:
بدشت از سهم تیر و تیغ و گرز و برزت اندازد

سنان قارن سپر بیژن کمان بهمن کمر نوذر

۳۱۷/۲۰
نیز:
در رزم تیغ کینه چو بهمن آخت

در بزم جام زر چو سکندر زد

۱۵۶/۲
نیز:
چون غنچه زسهم تو بدرند گریبان

چون گل شود ار رسته زگل بهمن و رستم

۵۲۸/۶
نیز:
گاه با اژدر زلفست چو بهمنش مدار

بیژن آسا گهی افتاده بچاه ذقنست

۸۲۹/۱۴
نیز:
و یا در تیره چه بیژن نهفته چهره روشن

و یا روشن گهر بهمن شده در کام اژدرها

۱۲/۳
نیز:
آن باره کش از کنگره یک خشت نکندی

گر روی زمین پر شدی از بهمن و رستم

۵۲۵/۱۸
نیز:
بهرناورد فرامرز خریف اینک سپهر

از کمان بهمنی تیر و کمان می آورد

۱۴۵/۱۰

۳-۲-۱-۵- تهمورث
“پس از هوشنگ تهمورث به پادشاهی رسید و او در برانداختن دیوان رنج فراوان برد و رشتن پشم و بریدن و دوختن جامه را به آدمیان آموخت و بعضی از چارپایان را اهلی کرد و بسی رسمهای نیکو آورد. تهمورث سی سال پادشاهی کرد و پس از مرگش جمشید فرزند او به جایش نشست از مشخصات سلطنت تهمورث برانداختن دیوان و پدید آوردن خط و سواد که تعلیم آن به امر او به وسیله دیوان صورت می گرفت و بعضی از مورخان طوفان را به عهد او نسبت داده اند.” (صفا، ۱۳۳۳: ۴۲۳- ۴۱۸) “در روایت شاهنامه نیز تهمورث پس از هوشنگ است و لقب دیو بند دارد که بر اهریمن به افسون و پیروز می شود سوار او می شود دیوان را به بند می کشد و دیوان برای حفظ جان خود راز نگارش را به او می آموزد.” (آموزگار ۱۳۷۴: ۴۸)
این بیت پرازنام های مشهورتاریخی است مانندکیومرث،هوشنگ،تهمورث،فریدون وجمشید که شاعرممدوح خودرابه همه این شخصیت تشبیه کرده است.

ای کیومرث جهان هوشنگ تهمورث نظیر

وی فریدون زمان جمشید کسری پاسبان

۶۴۳/۲۰
نیز:
من همان هوشنگ تهمورث نژادم کامدست

غرقه در خون اهرمن از خنجر برّای من

۶۸۰/۲۲
نیز:
چه هوشنگ گران فرهنگ و چه تهمورث دانا

چه جمشید اورنگ و چه ضحاک علوانی

۷۹۱/۱۸
نیز:
دارای اسکندر حشم هوشنگ تهمورث خدم

کز ابر کف گاه کرم لولوی لالا ریخته

۷۴۲/۱۰
۳-۲-۲-۶- سیاوش
“عزیزترین پهلوان شاهنامه است. او نیز مانند ایرج به سبب خوبی سرشت خود، قربانی نبرد میان خیر و شر می گردد.” (ندوشن، ۱۳۸۴: ۱۷۳)
“پس از از کاووس و قبل از کیخسرو پادشاه مقتدر یکی از نواحی شرقی مثلاً بلخ بوده و در جنگ با قبایل مهاجم آریایی ماوراء جیحون که در داستانهای ما به تورانیان معروفتند کشته شده است. در متون پهلوی سیاووش را پسر کاووش و پدر کیخسرو دانسته اند در شاهنامه سیاووش صاحب اسبی به نام شبرنگ بهزاد است.” (صفا، ۱۳۳۳: ۵۱۱- ۵۱۲)
گویی بن آزری که در آذر بود مقامت

یا نی سیاوشی که در آتش گذار داری

۷۷۰/۱۸
شاعر در آن از سه شخصیت ابراهیم(ع) و آزر و سیاوش نام می برد و یک بار در مصرع نخست ممدوح خود را به پسر آزر و یک بار هم در مصرع دوم به سیاوش تشبیه می کند. شخصیت ابراهیم(ع) در بیت مستتر است زیرا مستقیماً از او نام برده نشده بلکه به صورت بن آزر آمده یعنی پسر آزر. شاعر در بیت اول چنین می گوید به ممدوح خود که گویی تو ابراهیم آزر هستی که جایگاهت در آتش است و از گرمی و سختی آن خم به ابرو نمی آوری و در مصراع دوم می گوید یا اینکه تو سیاوش هستی که از آتش می توانی به سلامت بگذری. مصرع دوم اشاره به گذر سیاوش از آتش و جان به سلامت بردن از این گذاره دارد.
چو در میدان سیاوش وش نماید عزم گوبازی

سر نه آسمان سرگشته بینی پیش چوگانش

۴۵۹/۱۲
این بیت در ستایش حسنعلی میرزا است.مضمون این بیت ترسیم فضای میدان چوگان بازی است شاعر می گوید وقتی ممدوح در میدان چوگان، قصد بازی می کند مانند سیاوش است که نه آسمان پیش بازی او حیرت زده و سرگشته می شوند.
سخن از بوسه آن لعل لب نوش افتاد

بمیان بار دگر خون سیاووش افتاد

۸۹۸/۱
این بیتی است در میانه‌ی غزلی عاشقانه سخن از بوسه ای است که شاعر با دیدن سرخی لب یار به یاد سرخی خون سیاووش می افتد. این تقابل دو تصویر است که رنگ سرخی در هر دو تصویر وجود دارد. تصویر سرخی لب یار و تصویر سرخی خونِ سیاوش.
به ابیات دیگر که نام سیاوش آمده است ذکر می شود:
درکش می چون خون سیاووش
به بهمن

کز نیرویش از دست رود رستم دستان

۶۶۷/۴
نیز:
کنون کاووس
کوسی را نگر کز رأفت شامل

سیاوش وش گوی را داده فرمان جهانبانی

۷۹۵/۱۳
نیز:
جام کیخسرو پر از می کن که تا چون تهمتن

کینه خون سیاوش خواهم از افراسیاب

۷۲/۱۸
نیز:
خور چو گروی زره سیاوش مه را

بهر بریدن گرفت گوی زنخدان

۶۶۰/۱۰
۳-۲-۱-۷- جمشید
“نخستین کسی است که هوم را مطابق آیین می فشارد و این سعادت به او می رسد که صاحب فرزندی به نام جم درخشان یا جمشیدی شود جم در طی جا به جای اسطوره ها، در ایران به شخصیتی بسیار محبوب و محترم تبدیل می شود. در اسطوره های ایرانی به جم با صفت شید به معنای درخشان همراه است.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۴۸)
“پسر تهمورث بود پس از پدر به پادشاهی نشست جمشید با این نیکی ها و با پرستش خداوند و درستی سیصد سال پادشاهی کرد و در این مدت هیچ بدی در جهان نبود و کسی از مرگ رنجه
نمی شد.”( صفا، ۱۳۳۳: ۴۲۴)
ممدوح شاعرازنظرزیبایی چهره به جمشید وازنظر پهلوانی وجنگیدن به کیومرث وازنظرهوش وذکاوت به هوشنگ ونیزازنظرفروشکوه به فریبرز تشبیه شده است.دراین بیت چهارتشبیه زیباوهنرمندانه به کاررفته است،که درهرکدام ازاین تشبیهات ممدوح شاعربه یکی ازچهارشخصیت جمشید،کیومرث،هوشنگ وفریبرزتشبیه شده است.یک نکته مربوط به بحث زبان نیزدرمصراع دوم این بیت دیده می شود،که نشان از هوش وشاعرانگی قاآنی می دهد.این نکته این است که کلمه هوشنگ وفریبرز گویی هرکدام به دوبخش تقسیم کرده است ومعانی برنده ایی ازآن به دست آمده است.

جمشید شید چهر و کیومرث گیو گرز

هوشنگ هوش و هنگ و فریبرز فرّ و برز

۸۴۳/۳
نیز:
چه هوشنگ گران فرهنگ و چه تهمورث دانا

چه جمشیدسپهر اورنگ و چه ضحاک علوانی

۷۹۱/۱۸

نیز:
چون برسر اورنگ نهد پای چوجمشید

چون از بر شبرنگ کند جای چو خسرو

۷۱۷/۲۰
نیز:
جمشید زمانست و ولیعهد هم آخر

از دیو بگیرد بسنان مملکت جم

۵۲۷/۱۴
نیز:
دادگر هوشنگ را قائم مقام آمد عیان

نامور جمشید را نایب مناب آمد پدید

۱۹۸/۲۴
نیز:
ای کیومرث جهان هوشنگ تهمورث نظیر

وی فریدون زمان جمشید کسری پاسبان

۶۴۳/۲۰
نیز:
آن پدر جمشید تخت و این پسر خورشید بخت

در آن پدر کاموس تاب و این پسر کاووس آب

۵۴/۴
نیز:
آنک آن دشمن جمشید و ربودش افسر

اینک این حاسد خورشید و شکستش بازار

۳۳۲/۲
نیز:
نه زبهمن گذشت نزدارا

نه فریدون گذاشت نه جمشید

۹۵۹/۱۶
۳-۲-۱-۸- ضحاک
“به روایت فردوسی به عهد جمشید در دشت سواران نیزه گذار نیک مردی به نام مرداس که پسری زشت سیرت و ناپاک و سبکسار اما دلیر و جهانجوی داشت به نام ضحاک که چون ده هزار اسب
داشت او را به پهلوی بیو راسپ می خواندند ضحاک هزار سال پادشاهی کرد.” (صفا، ۱۳۳۳: ۴۵۱)
“اژی به معنی اژدها یا مار بزرگ و دهاک نام خاص است که به صورت ضحاک در می آید.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۲) “ابلیس پدر خویش مرداس را کشت آنگاه ابلیس به صورت جوانی نیکروی بر او ظاهر گشت و خوالیگر را کشت و به بوسه از کتفین او دو مار برآورد. ” (صفا، ۱۳۳۳: ۴۵۱)
پر از ضحاک ماران شد زمین کزنیش هر نیزه

نمود از کتف هر سرباز خسرو نیش ثعبانی

۷۹۳/۲۰
درجنگ زمین ازنیزه هاهم چون ماران ضحاک شده بود،که برزمین می خزیدندوبرکتف هرسربازخسرونیش اژدهاسبزمی شدتشبیه شدن پیکارجنگ به ماران ضحاک وزخمی شدن سربازان توسط نیزه تشبیه شده به نیش زدن مارهایی که اژدها هستندکه سربازان راتوسط آن زخمی می کنند.
هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد

ازو نماند بجز نام زشت در عالم

۹۷۱/۳
ضحاک که دوران پادشاهی او به هزارسال می رسیدچیزی جزنام بدوزشت ازاوبه یادگارنماند.ضحاک فردی شیطان صفت بودکه درطول حکمرانی آن موجب نسل کشی قبیله کردها شدوهم چنین دین ومذهب راموردتمسخرقرارگرفت وزیرپاگذاشت.
ویلک آن ضحاک از چرخ بیاموخت ستم

ویحک این ضحاک از حسن برافروخت شرار

۳۳۲/۱۷
نیز:
تو فریدونی و در عرصه پیکر ز رمح

برسر دوش تو ضحاک صفت بینم مار

۳۳۳/۱۱
نیز:
هر فریدون فرّه یی ضحاک وار

نیزه بریگرد چو مار حمیری

۷۶۲/۱۱
نیز:
شه فریدونست فرخ او بود ضحاک عهد

آن زگرز گاو سار و این ززلف مارسای

۷۴۸/۱۷
نیز:
فریدون وار گرز گاو سر را چون فرود آری

شود مغز سر ضحاک تازی خرد بارانش

۴۵۹/۲۰

نیز:
خصمست ضحاک لعین شاهست پور آبتین

تو کاوه نصرت قرین تشریف سلطانی علم

۵۲۳/۲۲
نیز:
بیک فتراک صد ضحاک بسته

بیک قلاده صد نوذر گرفته

۸۶۲/۱۷
نیز:
تو فریدونی و ضحاک لبی خنداخند

دو سیه مار نماید زیمین و زیسار

۳۳۳/۱۶
نیز:
تو فریدونی و اینها همه ضحاک آخر

پرسشی گیر که ضحاک چرا شد بسیار

۳۳۳/۱۷
نیز:
تیغ را نیز بده پند که بسیار مخند

تات زین معنی ضحاک نخوانند احرار

۳۳۳/۱۹
نیز:
زان همه مارکشان رسته چو ضحاک بدوش

مار زاریست همه بوم و برو دشت ودیار

۳۳۳/۲۱
نیز:
از سر دوش دو ضحاک در آویخت دو مار

کان دو مار از همه آفاق برآورد دمار

۳۳۲/۴
نیز:
موی ضحاک بکش غبغب ضحاک بگیر

همچو آتش پر که
گیرد سرآهو بکنار

۳۳۴/۴
نیز:
شاه حسنت به جفا شیوه ضحاک گرفت

افعی زلف کجت تا بسردوش افتاد

۸۹۸/۵
نیز:
تو فریدونی و در عهد تو ضحاک صفت

شاهدی پنجه بخون دل ما کرده نگار

۳۳۳/۱۴
نیز:
تو فریدونی و افکنده چو ضحاک بدوش

دو سیه مار بدوران تو ترکی خونخوار

۳۳۳/۱۵
نیز:
چه هوشنگ گران فرهنگ و چه تهمورس دانا

چه جمشید سپهر اورنگ و چه ضحاک علوانی

۷۹۱/۱۸
نیز:
تو فریدونی و شمشیر تو ضحاک بود

بسکه بر حال عدو خنده کند در پیکار

۳۳۳/۱۲
نیز:
ضحاک وار کشته بسی بیگناه را

بردوش تا فکنده دو مار سیاه را

۸۸۷/۱۷
نیز:
کافریدون بخیره سر ضحاک

همی از گرز گاو سار کند

۱۷۷/۲۱
۳-۲-۱-۹- فریدون
“پس از جمشید بزرگترین پادشاه و پهلوان داستان ایران است از نژاد جمشید پسر آبتین بوده است و مادرش فرانک هنگام زادن او گاوی به نام پرمایه بزاد آبتین را ضحاک بکشت و مغز او را به مارها داد و فرانک به بیشه یی گریخت و فریدون را به نگاهبان پر مایه سپرد و او به شیر بر مایه بزرگ شد و بعضی از اعیاد نیز به عهد فریدون منسوب شده و از آن جمله است جشن مهرگان که از بزرگترین اعیاد ملی و دینی ایرانیان و در عظمت همسنگ نوروز بود.” (صفا، ۱۳۳۳: ۴۶۸- ۴۶۱)” پدرش از قربانیان ضحاک بود.” (آموزگار، ۱۳۷۴: ۵۳)
فریدون دردیدگاه قاآنی شخصیتی است پادشاه وارکه به جنگ باظلمت وستم وکینه برخواسته است.

آن فریدون اگرش گاو زمین دادی شیر

این فریدون گه کین شیر فلک کردشکار

۳۳۳/۳
درتوضیح شخصیت فریدون یک نکته برخوردمی کنیم وآن وجودگاوبرمایه درچگونگی گذران زندگی فریدون است.مادرفریدون که زنی دانا به نام فرانک بود،باکشته شدن پدرفریدون اورابرداشت وگریان به دشتی رفت اوپیش نگهبان دشت رفت وازوی خواست که ازاومراقبت کند وازگاوی به نام برمایه که دردشت بودبه بچه اش شیردهد.مردهم قبول کردفریدون باخوردن شیربرمایه که درآن دشت بودزندگی می کرد.برمایه چندسال به اوشیرداد.

تو فریدونی و اینها همه ضحاک آخر

پرسشی گیر که ضحاک چرا شد بسیار

۳۳۳/۱۷
شاعر به ممدوح خودمی گویدکه توهم چون فریدون دارای فضایل وویژگی های بسیاری هستی امایک پرسش مهم درباره ی روزگارحکومت توبه وجودمی آیدوآن این است که چراضحاک صفتان چنین زیادشده اند.
هر فریدون فرّه یی ضحاک وار

نیزه بر گیرد چو مار حمیری

۷۶۲/۹
نیز:
گر فریدون کینه از ضحاک جوید باک نیست

حبذا فرخنده عدل و مرحبا پاکیزه رای

۷۴۸/۱۸
نیز:
همچو فریدون بکین بیور ظلمت

چرخ زخور برفراشت اختر کاوان

۶۶۰/۶
نیز:
شه فریدونست فرخ او بود ضحاک عهد

آن زگرز گاو سار و این ززلف مارسای

۷۴۸/۱۷
نیز:
تو فریدونی و در عرصه پیکار زرمح

بر سر دوش تو ضحاک

ن استادان و سخن کلاسیک می دانند او ولترایرانیان بود.”
(ریپکا، ۱۳۸۲: ۵۸۵-۵۸۴)
“قاآنی را می توان بعد از صائب معروف ترین شاعر ایران در تمام دوره صفوی و قاجار شمرد و شاید در طرز سخن وصف و انتخاب کلمات و استعمال لذات و تتبع اشعار قدری کمتر کسی از سخن گویان این دوره با او برابری تواند کرد.” (زهتابی ۱۳۴۷: ۳۸۴)
ملک الشعرای بهار نوشته اند:” قاآنی از شعرایی است که می بایست کتابی در حماسه های ملی
می گفت چه در ساختن قصه و پشت هم انداختن مطالب و روایت و انتخاب لذات فخیم آن خشونت و غروری که مستلزم حماسه سرایی است در وی جمع بوده است . چنانکه بهترین قصاید قاآنی قصایدی است که در موارد فتحی یا رزمی گفته شده است.” (بهار، ۱۳۸۲: ۶۲-۶۱)
“شادروان دکتر محجوب درباره شعر قاآنی می گوید: نخستین خلاقیت شعر قاآنی یک دست نبودن
آن است. غث و سیمین زیاد دارد شعرهای بسیار خوب دارد و شعرهای بسیار بدهم دارد.”
(فسایی، ۱۳۸۰ : ۲۲)
“قاآنی نخستین شاعر فارسی زبان است که به زبان فرانسه آشنایی کامل یافته و آن را به قدر کافی
می دانسته است.” (قاآنی شیرازی، ۱۳۳۶: ۸)
“از مهمترین خاصیت های قاآنی قدرت و توانایی فوق العاده او در توضیح و تردیف الفاظ است که شاید هیچ شاعری در زبان فارسی در این کارر به پای او نرسد.” (فسایی، ۱۳۸۰: ۲۳)
“قاآنی در اکثر قصاید، شاعری است در ازگوی، کم اندیش، عوام پسند و لاابالی … چه در زمان حیات و چه پس از مرگ از همه شعرای عصر قاجار در شدت و بزرگی پیش افتاده است و دیوان او به کرات به چاپ رسیده است با این همه خصوصیاتی که ارزنده و قابل تحسین است.” (فسایی، ۱۳۸۰: ۱۹)
“مهمترین آثار قاآنی دیوان اشعار اوست که از زمان حیات شاعر به کرات در تهران و تبریز و هندوستان به طبع رسیده است.” (همان، ۱۳۸۰: ۱۵)
“قاآنی در تهران ۱۲۷۰ در تهران وفات یافت و از خود یک دیوان اشعار و کتاب مرکب از نظم و نثر به نام پریشان به یادگار نهاد.” (هرمان اته ۱۳۵۱: ۲۰۳)
“میرزا حبیب الله قاآنی شاعر مشهور که کتاب پریشان را به ا قتضای گلستان سعدی خوب نوشته است. مقدمه ای هم بردیوان فریدون میرزای قاجار او نیز از منشیان ساده است.” (بهار، ۱۳۷۳: ۳۳۳)
“قاآنی سرانجام در سال ۱۲۷۰ به بیماری مالیخولیا و پریشان گویی مبتلا شد و در روز چهارشنبه پنجم شعبان و همان سال در گذشت و او را در بقعه ابوالفتوح رازی در جوار آرامگاه حضرت عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند.” (فسایی، ۱۳۸۰: ۱۲)
“همچنین کاربرد لحن حماسه در ابیات زیر که از یکی از قصاید این شاعر بزرگ انتخاب شده است، کاملاً مشهود می باشد.

لحن حماسی شعر این عصر در شعر قاآنی:
تنی گرد آگه ز سرخدای

که از جان و دل سرنماید فدای

نیندیشد از تیغ و تیر و کمان

نپرهیزد از زخم گرزوسنان

نپرسد گرش تیز و خنجر زنند

نترسد گرش پتک بر سرزنند

اگر خیمه سرزندش و بارگاه

نگردد زسوز درون دادخواه

پسر را اگر کشته بیند به پیش

کاری که کند با دلم آن خنجر مژگان”

(قاآنی،۹۴۲:۱۳۸۰)
“آن گونه که مشاهده می شود، ابیات فوق کاملاً با لحن بیان شده است وکاربرد واژگانی نظیر تیغ، تیر، کمان، گزر، سنان، خنجر و پتک مخصوص اشعارحماسی و پهلوانی است همچنین در بیت زیر:
مگذار بیژنم نرم را در قعر تیره چه

مپسند بهمنم را در کام اژدها”

(قاآنی،۹۴۲:۱۳۸۰)
“اشاره به داستان بیژن، پهلوان ایرانی که مدت ها در توران زمین به دست افراسیاب در چاه گرفتار شده بود دارد . در این پژوهش، نویسنده تلاش خواهد کرد تا تمامی عناصر حماسی و پهلوانی را در دیوان اشعار قاآنی تحلیل و بررسی نماید. برای این منظور علاوه بر دیوان قاآنی از پژوهشهای دیگر محققان نیز بهره کافی برد از دیدگاه موسیقی شعر، قصاید قاآنی چهره ای ممتاز دارد. اوعلاوه بر انتخاب اوزان و بحور پرتحرک و تند، سلیقه ای خوش و مهارتی تام دارد. زبان قاآنی از نظر واژگان چه از نظر مفردات و چه از نظر ترکیبات، اغلب تکراری است البته گاهی در کاربرد کلمات و اصطلاحات عامیانه تازگی هایی در زبان قاآنی وجود دارد.” (گرگین پور، ۱۳۸۵: ۶۹-۶۷)

فصل دوم
حماسه و انواع آن

۲-۱- تعریف حماسه
“حماسه در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح شعری است داستانی با زمینه قهرمانی، قومی وملی که حوادث خارق العاده در آن جریان دارد، واژه حماسه واژه‌ای عربی است به معنای تندی و دلاوری و مرد حماسه کسی است که در کار استوار باشد.” (صفا، ۱۳۸۳: ۲۴-۲۳)

۲-۲- تاریخچهی حماسه
“محمد مختاری معتقد است حماسه زاییده وجدان جمعی مردم یک ملت است پس آفریننده خاصی ندارد و انتقال دهندگان نیز قوالان و سرایندگان گمنام بوده اند.” (مختاری، ۱۳۶۸: ۳۶) “ظاهراً نخستین تلاش برای گردآوری افسانه های حماسه و ملی ایران در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی صورت گرفت. او دستور دارد تا قصه های ملی کهن را در باره پادشاه باستان از سراسر ایالت های امپراتوری گردآورند و در کتابخانه اش نگهدارند.” (صفا، ۱۳۶۹: ۱۹)
“در حماسه التقاطی از انواع ادبیات است هر چند بخش اصلی آن را از جنبه داستانی نیرومندی برخورداراست.
در حماسه ملی ایران، گذشته از داستان پهلوانی، داستانهای عاشقانه، داستانهای غنایی و شاعرانه، افسانه های عامیانه، داستانهای عرفانی و …. به چشم می خورد.
حماسه از نظر شکل شناسی نوعی خاص از ادبیات است که علیرغم تصور عمومی تنها از
پیوند زدن داستانهای کهن قومی به حاصل نیامده است.” (سرامی، ۱۳۷۸: ۴۱)
“حماسه از قدیمی ترین و مهیج ترین انواع ادبی است. حماسه در شرح تاریخ قبل از دوران تاریخی است. گزارشی است از اوضاع و احوال روزگاران نخست و تاریخ صدر جهان در روزگار مردمان نخستین را ترسیم می کند. حماسه شعر ملل است به هنگام طفولیت ملل، آنگاه که تاریخ و اساطیر، خیال و حقیقت به هم آمیخته و شاعر مورخ ملت است. حماسه های قدیمی بیشتر منظومه اند، اشعار روایی (منظومه) هستند که در آن ها درباره مسایل جدی زندگی مردم باستان باسبکی عالی و فاخر سخن گفته شده است. ارسطو می گوید هم حماسه وهم تراژدی محاکات منظوم اعمال جدی هستند و آن ها را انواع عالی Noblegenre می خواند.” (شمیسا، ۱۳۸۱: ۶۴-۶۳)

۲-۳- انواع حماسه
“حماسه را می توان به طبقات مختلف طبقه بندی کرد در یک طبقه می توان حماسه را بر دو نوع دانست نوع نخست حماسه های منثور، نوع دوم حماسه های منظوم، حماسه های منثور به نثر نگاشته شده است که در متون ادبی کمتر از این نوع حماسه می یابیم. از حماسه های منثور می توان به حماسه های کارنامه اردشیر بابکان به زبان پهلوی و شاهنامه ابوالموید بلخی و شاهنامه ابومنصوری و داستانهای اسکندر نامه، داراب نامه اشاره نمود. حماسه های منظوم به صورت شعر بوده و غالب آثار حماسی را از این نوع تشکیل می دهند. اغلب منظومه های حماسی فارسی در قالب مثنوی سروده شده ‌اند مانند شاهنامه فردوسی. در دیگر زبان ها در زمینه حماسه های منظوم می توان در زبان هندی مهابهارات و در ادبیات یونانی، ایلیاد و ادیسه را نام برد.” (فرهمند، ۱۳۹۰: ۴۹)

۲-۴- اشعار حماسی
“اشعار حماسی خود به چندین دسته تقسیم می شوند که عبارتند از :
۱- حماسه اساطیری :که قدیمی ترین و اصیل ترین نوع حماسه است. این گونه حماسه ها مربوط به دوران ماقبل تاریخ و بر مبنای اساطیری شکل گرفته است. مثل حماسه سومری گیل گمش و بخش اول شاهنامه فردوسی” (صفا، ۱۳۶۳: ۲۶) “قسمت هایی از ایلیاد و ادیسه، قسمت هایی از تورات،رامایانا ومهابهارتا را هم می توان جزو حماسه های اساطیری دانست.” (شمیسا،۶۹:۱۳۸۱)
۲- حماسه های پهلوانی: “که در آن از زندگی پهلوانان سخن رفته است. حماسه پهلوانی ممکن است جنبه اساطیری داشته باشد. مثل زندگی رستم در شاهنامه”(شمیسا،۵۴:۱۳۸۳)”وممکن است جنبه تاریخی داشته باشد مثل ظفرنامه حمدالله مستوفی وشهنشهنامه صبا که قهرمانان آن ها وجود تاریخی داشته اند. البته گاهی نمی توان ردپای قهرمان را دقیقا در تاریخ جستجو کرد. در حماسه پهلوانی ،قهرمان معمولا یک پهلوان مردمی است وبرای او مرگ بهتر از ننگ است” (همان،۶۹:۱۳۸۱)
۳- حماسه دینی یا مذهبی: “در این نوع حماسه، قهرمان یکی از رجال مذهبی است و ساخت آن بر مبنای اصول یکی از مذاهب است. نظیر کمدی الهی دانته، خاوران نامه ابن حسام (شاعر قرن نهم)، خداوند نامه ملک الشعرای صبای کاشانی.
۴- حماسه عرفانی: مخصوص ادبیات عرفانی است. در اینگونه حماسه، قهرمانان بعد از شکست دادن دیو نفس و طی سفری مخاطره انگیز به پیروزی که همانا حصول جاودانگی از طریق
فنافی الله است، دست می یابد. مانندحماسه‌ی تذکره الاولیا شیخ عطار نیشابوری. منطق الطیر هم یک حماسه عرفانی است. منتها به شیوه تمثیلی سروده شده است.” (شمیسا، ۱۳۸۳: ۵۴)
“جلال الدین کزازی اندیشمند و اسطوره شناس در مورد حماسه می گوید حماسه زاده اسطوره
است ، حماسه تنها در فرهنگ و ادب مردمانی پدید می آید که دارای تاریخ و کهن اسطور‌ه دیرینه اند” (کزازی، ۱۳۷۶: ۱۸۴)
“در مورد حماسه نیز دکتر ذبیح الله صفا مولف کتاب حماسه سرایی در ایران معتقدند که در شعر حماسی شاعر با داستانهای شفاهی یا مدون کار دارد که در آن ها شرح پهلوانیها، عواطف و احساسات مختلف مردمان یک روزگار، و مظاهر میهن پرستی و فداکاری و جنگ با آنچه در نظر نسلهای ملتی بدو ناپسند و مایه شر و فساد بود، آمده باشد” (صفا، ۱۳۸۳: ۲۶)
“حماسه سرا یعنی کسی که اشعار حماسی و رزمی می سراید. حماسه خاطره ای حادثه با حوادثی واقعی پیش از تاریخ است. که سینه به سینه از نسلی به نسل بعد نقل شد و گذشت اعصار بر آن شاخ و
برگ ها افزوده و بدین سبب همواره با امور شگفت و غیر طبیعی به صورت افسانه درآمده است و سرانجام شاعر یا شاعرانی ان را به نظم کشیده اند. حماسه، نماینده و تجسم آرمان های هر ملت است و قهرمان حماسی، تجسم انسانی با خصایص، عواطف افکار و آرزوهای آن ملت، و سرگذشت قهرمان اول حماسه، معمولاً وحدت بخش قسمت های دیگر ان است حماسه های قدیمی نوع ادبی است که در اذهان و عواطف ملل نفوذ داشته و آن را تحت تأثیر قرار داده است” (فرهمند، ۱۳۹۰: ۴۸)
“پیداست که ذهن ایرانیان مانند هر ملتی در تکوین این داستانهای ملی به ذکر مفاخر و نیاکان و اعمال بزرگ ایشان رنج هایی که برده وکارهایی که کرده بودند، توجه داشته و خاطرات و داستان هایی که از پهلوانان و جنگجویان بزرگ داشتند. بر آن امر افزوده می شد همین خاطرات منشا تکوین حماسه های ملی ایران شد و به عبارت دیگر حماسه های ملی ایران از همان روزگار نخست حیات ملی ما تکوین یافت و روز به روز به سوی تکامل رفت.” (همان،۱۳۹۰: ۴۹-۴۸)
“حماسه یک شعر بلند رویی است درباره ی رفتار کردار پهلوانان و رویداد قهرمانی و افتخارآمیز در حیات باستانی یک ملت است چشم انداز حماسه وسیع، سبکش عالی و پرآب و تاب و ساختن مبتنی بر تفسیر و تفصیل ماهرانه است” (مختاری، ۱۳۷۹: ۲۷)

۲-۵- اهمیت ادبیات حماسی
“از آن جا که قهرمانان داستان
های حماسه نقش آفرین رخدادهای شکوهمند رزمی و دلاوری هستند، که در راه پاسداری از آب و خاک فرهنگ، اخلاق و ارزشهای معنوی چون آزادی ، عدالت خواهی کرامت انسانی و دیگر مکارم بشری می کوشند و از لحاظ جهان بینی، اعتقادات دینی و آداب و رسوم، نمایندگان مردم خود نیز هستند و حماسه های ملی، تاریخی و مذهبی ملتهای کهنسال و فرهنگ مدار پاسدار حرمتها، آرزوها و افتخارات ملی و دینی و آیین گرایی آنان نیز هست. به علاوه شعر حماسی بدین جهت از جالبترین و سازنده ترین انواع سخن منظوم به حساب می آید. چون در واقع به منزله آیینه ای است که تصویر بزرگیها منشهای نیک سنتها و پای بندیهای آن ملتها را در آنها مشاهده کرد.” (رزمجو، ۱۳۸۱: ۲۴)
“خواستگاه حماسه های دینی در ادب فارسی جنگهای صدر اسلام است و این جنگها که به منظور دفاع از مرز ارزشها و کرامات انسانی و پاسداری از حریم آیین الهی اسلام انجام می گیرد و چونان حماسه های ملی موجود در دوره های اساطیری و پهلوانی شاهنامه، جالب، آموزنده، حکمت آمیز و هیجان انگیز و غرور آفرین می باشند و همان تأثیرات اخلاقی و روانی را که منظومه های حماسه ملی در اذهان
علاقه مند به نوع ادب حماسی می گذارند دارا هستند.” (همان، ۱۳۸۱: ۲۱۶-۲۱۷)

۲-۶- پهلوانان شاهنامه
“پهلوانان شاهنامه که سلسه جنبان نبرد هستند به سه دسته تقسیم می شود:
۱- پهلوانان نیکوکار: که عمر و سعادت خود را در خدمت خوبی می گذارند، بعضی از آنها نمونه عالی انسانی و مبری از هر عیب هستند چون فریدون، سیاوش، کیخسرو بعضی دیگر خالی از ضعف و عیب نیستند چون رستم، گودرز، طوس و غیره …
۲- پهلوانان بدکار: که وجود آنان سراپا از خبث و شرارت سرشته شده چون ضحاک و سلم و افراسیاب …
۳- پهلوانانی که آمیخته ای از خوبی و بدی اند: گاهی به جانب این گرایش دارند، و گاهی به جانب آن چون کاووس در ایران و پیران و توران.” (ندوشن، ۱۳۴۸: ۱۱۸)
“آثار حماسی متضمن جنگاوری، بهادری و شهسواری هاست، حماسه در حوزه و پیرامون طرح شخصیت پهلوان است حماسه یک اثر نقلی و رویی است.” (مختاری، ۱۳۷۹: ۸۰)
“مثنوی حماسی به شرح پهلوانی ها قهرمانان یک داستان می پردازند معمولا شخصیت های این گونه منظومه ها حالتی اسطوره ای دارند واژگانی در مثنوی های حماسی از درشتناکی و صلابت خاصی برخوردار است.” (جعفری، ۱۳۷۷: ۹۹)

۲-۷- اسطوره
“اسطوره جنبه افسانه ای محض دارد شخصیت های اسطوره را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می دهند و همواره هاله ای از تقدس قهرمانان مثبت آن را فرا گرفته است.”

الله (۱۳۸۳)، حماسه سرایی در ایران، انتشارات فردوس، تهران، چاپ سوم.
در مورد حماسه نیز دکتر ذبیح الله صفا مولف کتاب حماسه سرایی در ایران معتقدند که در شعر حماسی شاعر با داستان های شفاهی یا مدون کار دارد که در آنها شرح پهلوانی ها، عواطف و احساسات مختلف مردمان یک روزگار، و مظاهر میهن پرستی و فداکاری و جنگ با آن چه در نظر نسل های ملتی بد و ناپسند و مایه شر و فساد بود آماده باشند.
مختاری، محمد، (۱۳۶۸)، حماسه در رمز و رازهای ملی، انتشارات قطره، تهران، چاپ اول.
حماسه زاییده وجدان جمعی مردم یک ملت است، پس آفریننده خاصی ندارد و انتقال دهندگان نیز قوالان و سرایندگان گمنام بودهاند.
کزازی،‌ میرجلال الدین، (۱۳۷۶)، رویا، حماسه و اسطوره، نشر مرکز، تهران.
جلال الدین کزازی اندیشمند و اسطوره شناس در مورد حماسه می گوید حماسه زاده اسطوره است، حماسه تنها در فرهنگ و ادب مردمانی پدید میآید که دارای تاریخ و کهن و اسطورهی دیرینهاند.
در مورد تحلیل عناصر حماسی در اشعار قاآنی تحقیق جامع یافت نشد.
اهداف تحقیق
اهداف علمی: مهم ترین هدف علمی نگارنده از این تحقیق، شناسایی یکی دیگر از درون مایه های شعری قاآنی که همان اندیشه های حماسی اواست و بدین سبب تلاش شد تا جایگاه عناصر حماسی و پهلوانی، در اشعار او مورد نقد و تحلیل قرار گیرد.
اهداف کاربردی: از این تحقیق در حوزه سبک شناسی و نقد ادبی می توان استفاده کرد.
روش کار
نوع روش کار در این پژوهش اسنادی و تحلیلی است. بدین صورت که ابتدا محقق با مراجعه به کتاب خانه ها، کتاب های را که مورد نیاز بود تهیه، سپس با خواندن آن ها مواردی را که با تحقیق وی در ارتباط بود فیش برداری کرد سپس با تلفیق فیش ها با یکدیگر که به صورت موضوعی طبقه بندی شده بود تحقیق خویش را نوشت، در پایان نیز نتیجه گیری کرد.

فصل اول
از فردوسی تا قاآنی

۱-۱- درآمد
در این فصل به برخی از شاعرانی که در زمینه حماسی در شعرهایشان عناصر حماسی به کار برده است می پردازیم از دوره فردوسی تا قاآنی به برخی از شاعران اشاره می شود:
۱-۲- فردوسی
“استاد ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ حماسه سرای ایران و یکی از گویندگان مشهور عالم و از ستارگان درخشنده آسمان ادب فارسی و از مفاخر نامبردار بردار ملت ایران است به طور که سی و پنج سال برای سرودن شاهنامه رنج برد و تمام دارایی خود را از دست داد و در پایان عمر تهیدست شد.” (صوفی، ۱۳۷۷: ۱۷۷)
“در بررسی شاهنامه حکیم فردوسی با شخصیت ها و داستان هایی مواجه می شویم که حاصل پهلوانی ها و دلاوری های نخبگانی است که در راه کشور گشایی، مقابله با ظلم قهرمان پروری و …. حادث گردیده‌اند آنچه که مسلم است اینکه سرایندگان حماسه ها با اقتدار به منابع موجود در زمان خود به بازپروری آنها همت گماشته و تلاش کرده اند تا با آفرینش شخصیت های افسانه ای و یا خارق العاده که توانایی های شگفت انگیزی رادر خود پنهان دارند به جذابیت و ماندگاری آفریده های خود کمک نماید. حکیم ابوالقاسم فردوسی از سرآمدان روزگار خود و از سرسلسله داران نام آور ادبیات ایران زمین به شمار می آید این حقیقت را که وی بزرگترین حماسه سرای گیتی است را چنین بار می تاباند.
بسی رنج بردم در این سال بسی

عجم زنده کردم بدین پارسی

به هر نوع با رویکرد به حماسه‌ی عظیم ادبیات فارسی یعنی شاهنامه‌ی فردوسی در خواهیم یافت که فردوسی با در اختیار داشتن اصل وقایع و اتفاقات موجود کوشیده است تا در به رشته ی نظم در آوردن این مصالح معنوی توفیق یابد. آنچنان که آشکار است، این که حماسه با تقابل دو نیرو و استعداد جلال می گیرد و در مواجهه این دو قطب روح حماسه متبلور می شود. مخاطب شاهنامه در مواجهه با شخصیت های شاهنامه علاوه بر پذیرش حقیقت وجودی آنها و همذات پنداری با ایشان افعال خارق العاده و ماورای بشری صادره از آنها را به راحتی هضم می کند و لذت می برد. آنچنان که در ماجرای گزینه کردن اسب رستم را چنین می نمایاند:
هر اسبی که رستم کشیدی به پیش

به پشتش فشردی همه دست خویش

به نیروی او پشت مردی به خم

نهادی به روی زمین بر شکم

فردوسی با استحصال زبانی کاملاً حماسی علاوه بر پردازش اسطوره ها و حماسه های باستانی و افسانه‌ای عصر خود، در خلق زبانی با ویژگی های در خور و کاملاً متناسب با آثار خود، موفق عمل
می کند در شاهنامه از همه چیز بوی حماسه بر می خیزد و هر چه غیر از حماسه را نیز رنگ حماسه در بر نموده است.” (ارمغان، ۱۳۸۰: ۴۹-۴۸)
“شاهنامه فردوسی برترین نمونه توصیف ستیزناسازهای بیرونی و تبیین جنگ و جدال پیلان و پهلوانان با دیوان و دد صفتان است.” (براهنی، ۱۳۸۵: ۱۳۶)
“فردوسی بزرگ ترین شاعر ایران و شاهنامه او از ارزنده ترین شاهکار و جاودانی زبان و اندیشه و فرهنگ ایران است و بسیاری از محققان به حق آن را بزرگ ترین حماسه ی جهان خوانده اند.
نام و یاد و افسانه های قهرمانان ایران را جاودانی کرده است اما در این میان بزرگ ترین قهرمان، خود او و با شکوه ترین حماسه کار و زندگی و رنج روزگار خود است.” (ریاحی، ۱۳۸۲: ۱۴-۱۳)
“تصاویر شاهنامه به طور مطلق همگام با عنصر حماسه و هدفهای منظومه های حماسی است در شاهنامه همه جا تصویر در خدمت حماسه است.” (رستگار، ۱۳۵۳: ۳)
“به طور مثال در بیت زیر از واژگان حماسه استفاده کرده است:
همه لشکر آن تیر برداشتند


سراسر همه نیزه پنداشتند”

(رستگار، ۱۳۵۳: ۴۵۱)

۱-۳- اسدی طوسی
“از دیگر حماسه سرایان ادب فارسی، ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی از شاعران قرن پنجم هجری است زندگی اسدی، بیش تر در دربار ابودلف حکمرانان گذشته است او گرشاسپنامه خود را به نام این حکمران سروده است.” (فرهمند، ۱۳۹۰: ۴۸)
“اسدی طوسی، سرودن گرشاسپ نامه را از حدود سال ۴۵۶ هجری آغاز کرد و آن را در سال ۴۵۸ به پایان رساند، گرشاسپ نامه منظومه‌ای است که از لحاظ توانایی سرآینده آن در کاربرد کلمات متناسب، صور خیال، توصیف خرمندانه مناظر و صحنه های جنگ و استحکام بیان، در ردیف آثار حماسی جالب و کامل به شمار می رود.” (رزمجو، ۱۳۸۱: ۱۱۶)
“به اتفاق سخن شناسان بزرگترین منظومه حماسی ملی است که به روش و سبک شاهنامه نیز سروده شده است.” (رستگارفسایی ۱۳۵۳: ۲)
“در ابیات زیر واژگان حماسی تیغ و سنان شمشیر و خنجر و درع استفاده کرده است.
به تیغ و سنان هر کجا کینه توخت

گهی دل درید و گهی سینه دوخت

همی داد شمشیرش اندر شتاب

هم اندر هوا کرکسانراکباب

سرخنجرش لاله کارنده بود

زدرع یلان حلقه بارنده بود”

(رستگار،۱۳۵۳: ۴۴۸)
۱-۴- سنایی
“سنایی شاعر دوره غزنوی است در عین فخامت و جزالت نوعی لحن حماسی و کوبنده دارد.
تا ز سر شادی برون ننهد مردان صفا

پای نتوانند بردن بر بساط مصطفی

خرمی چون باشد اندرکوی دین کز بهر ملک

خون روان کردند از حلق حسین در کربلا

خواجه سنایی غزنوی که عدیم النظیر است در نظم و نثرش خاتم الشعراش نویسنده و منقبت بسیار دارد.” (سنایی، ۱۳۶۲: ۴۱)
“سنایی غزنویی با بهره گیری از داستان های اساطیری و پهلوانی به ویژه داستان و عبرت انگیز ضحاک تازی که به یقین برگفته از شاهنامه فردوسی بوده و در شکل گیری مضامین عارفانه و صوفیانه وی نقش به سزایی دارد در مورد ضحاک و شخصیت منفی می گوید:
شاه عشقش چون یکی برکدخدا ی روم تاخت

گفتی افریدون درامد گرز بر ضحاک”

(سنایی غزنویی،۱۳۸۵: ۳۸۶)
۱-۵- مولانا
“در کتاب مناقب العارفین نیز مولانا از مردی وپهلوانی سخن می گوید و خود را پهلوان عشق می خواند”(افلاکی،۵۷۲:۱۳۶۲)”این مردی و پهلوانی که با جان وروان مولانا عجین شده بود باعث می شد تا تمام مشکلات وموانع راه عشق وسلوک را عاشقانه وسرسختانه تحمل کند.” (زرینکوب،۲۸۴:۱۳۷۳)
“شمس نامه مولانا نیز نابترین نمونه توصیف نبرد ناسازهای درونی و تشریح تضاد موجود در بین نیروهای الهی و اهورایی درون انسان با نیروهای شرور شیطانی و اهریمنی است فردوسی در شکل ظاهری شعرش و در انتخاب مضامین، شاعری حماسی است مولوی از نظر معنی و شکل باطنی و برداشت ذهنی، شاعر حماسی دیگری است گرچه فردوسی از نظر برداشت در همان و مضامین
خودش، روح کاملاً حماسی نشان می دهد ولی مولوی از نظر رفتاری که با اشیا می کند در قطبی دیگر، نوعی خصوصیات حماسی را روشن می دارد. عشق مولوی عشقی حماسی است.”
(براهنی، ۱۳۵۸ : ۱۳۷-۱۳۶)
“در بسیاری غزلیات مولانا شاهد آن هستیم که شاعر خود را به پیلی و پهلوانی می ستاید و حالات و صفات پهلوانانه را به خود نسبت می دهد. او را جانی است دلیروز هره ای چون زهره شیر به طور مثال:
دیده سیر است مرا، جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا، زهره تابنده شدم”

(مولوی،۱۳۶۳: ۱۳۹۳)
“همچنین خاوران نامه مشهورترین اثر حسام الدین قسمتهای در قالب منظومه حماسه دینی است
که به توصیف افسانه ها جنگ ها و معجزات حضرت امیرالمومین علی(ع) اختصاص دارد.”
(قهستانی، ۱۳۶۶: ۲۲۵) .
“گرایش به حماسه در دوره قاجاریه نیز به عنوان یکی از درونمایه های شعری به شمار می آید. خداوند نامه اثر فتحعلی خان صبا، اردیبهشت نامه سروش از آثار حماسی مربوط به این دوره است.”
(قاآنی، ۱۳۸۰: ۹۴۲)

۱-۶- قاآنی
“میرزا حبیب الله شیرای متخلص به قاآنی از شاعران بنام دوره مورد مطالعه ماست. میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی در روز ۲۹ شعبان و سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد. پدرش میرزا محمد علی گلشن اصلاً از طایفه زنگنه بود که در شیراز به دنیا آمده و همانجا پرورش یافته بود. ظاهراً پدر میرزا محمد علی گلشن نیز مردی حکیم واهل فضل بوده است. قآنی در ابتدا به نام خود حبیب تخلص کرد اما چون با او کتای قاآن همنشین و همدرس گشت تخلص خود را به قاآنی تغییر داده و مردم و معاصران (حتی خود قاآنی) او را (حکیم قاآنی) می خواندند.
قدرت او در استعمال قرائن و مترادفات و سایر هنرهایی که مربوط به کلمه است برای کسانی که نظری به معنای واقعی شعر ندارند حیرت زاست. حافظه او قوی است با تاریخ وداستانها و افسانه ها آشنایی فراوان داشته است.وهنگامی که به ذکر این گونه مطالب می پردازد،خواننده را به حیرت می اندازدازجمله:
صبح برآمدبه کوه،مهر درخشان

چرخ تهی گشت از کوکب رخشان

علاوه برآن که قسمت عمده داستانهای شاهنامه را نام برده به مناسبتی نام پنجاه وچند نفر از زنان تاریخی وعجم را ذکر می کند و در بعضی از قصاید همین داستانها را برمبنای خزانیه و بهاریه قرار می دهد.
رستم عید از برای چشم کاووس بهار

نوشدارو ازدل دیو خزان می آورد

بهر دفع بیور اسب دی گلستان کاوه را

از گل سوری درفش کاویان می آورد

رستم اردی بهشتی،مژده ،نزد طوس عید

از هلاک اشکبوس مهرگان می آورد”

(رستگار فسا
یی، ۱۳۸۰: ۲۰-۱۹)
“قاآنی ابتدا به سبب صبا و سپس به طریقه منوچهری و خاقانی و عنصری و فرخی و قطران و شعر
می گفت و آخر الامر نتیجه تتبعات خود را با ذوق خاص خویش ترکیب کرد و سبکی خاص پدید آورد که می توان آن را سبکی بین بین (بین عراقی و خراسانی) نامید. از ویژگیهای این سبک فخامت و استواری است و درشتی الفاظ که از سبک خراسانی است و خیالات دقیق معانی باریک و توجه به ضرب المثلهاست که از سبک عراقی به وام گرفته است.” (همان، ۱۳۸۰:۲۴)
“به طور مثال در قصاید قاآنی اشاره به داستان های مذهبی و تاریخی به فراوانی وجود دارد. ابیاتی که در آنها اشاره به داستان ها و قهرمان شاهنامه است:
باد نوروزی شمیم عطرجان می آورد

در چمن از مشک چین صد کاروان می آورد

رستم عید از برای چشم کاووس بهار

نوشدار و از دل دید خزان می آورد

با منوچهر صبازی آفریدون ربیع

فتح نامه سلم دی از خاوران می آورد”

(گرگین پور،۱۳۸۵: ۷۲)
“قدرت وی در چیرگی برکلمات و حسن تلفیق آنها با یکدیگر کم نظیرست. قاآنی مردی درس خوانده و فاضل و در صرف و نحو و علوم ادبی و منطق و ریاضیات و فقه و اصول و حکمت مایه در زبان و ادب فارسی و عربی چیره دست بود. در شعر قاآنی لفظ بر معنی و خیالات سطحی بر تخیلات عالیه و تصورات بلند عالیه دارد. قاآنی از شعر به یک طمطراق یا هنگامه پرسروصدا قناعت داشته است شادروان ملک الشعرا بهار معتقدند، قاآنی نخست غث و سیمین زیاد دارد انتخاب کلمات و لغات فخیم و ترکیبات قلنبه و خشن و تهتک در تشبیب و تعزل و عشقبازی از مختصات وی است.
اما همان استاد و سخن شناس در بحث انتقادی و ارجمند خویش صراحت گفتار و سادگی شعر و مضامین تازه را از موجبات شهرت شعر قاآنی شمرده و به این نتیجه رسیده است که با این همه به قدری شعر خوب در دیوان قاآنی جمع است که حد ندارد و برای یک شاعر زیادست خلاصه قاآنی یکی از شعرای بزرگ عصر دوره قاجاریه است.” (یوسفی، ۱۳۷۳: ۳۲۶-۳۲۵)
“بهترین قصیده‌هایش در بزرگداشت پیروزیها و جنگها سروده شده است. قاآنی یکی از نخستین کسانی که در ان روزگار با زبان های اروپایی به ویژه زبان فرانسوی آشنا بوده و تا اندازه کمتر به زبان انگلیسی آشنایی داشت. شبلی حتی تا آن جا پیش می رودکه همه قصیده های قاآنی را تقلیدیا نظیره هایی از قصیده های فرخی ،منوچهری،سنایی وخاقانی می داند روشن وصراحت لهجه او افسونگر است.
لطیفه های او دلنشین است اما حجم آثارش چندان زیاد است که به سبب تخلف گهگاهی که از ذوق سلیم، زبان و آهنگ در آنها رخ داده به ناچار آماج سرزنش می شود با این همه او را بهترین شاعر سده سیزدهم و نوزدهم و هم سنگ بزرگتری

دکتر خسرو محمودی (استاد راهنما)

دکتر حسن بادنج (استاد مشاور)

دکتر صادق فلاحی (استاد داور)

مدیر گروه تحصیلات تکمیلی معاون پژوهش و فن آوری دانشگاه
دکتر صادق فلاحی دکتر حیدر آقابابا

تابستان ۱۳۹۳

معاونت پژوهش و فن آوری
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش

با یاری از خداوند سبحان و اعتقاد به این که عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهمیت جایگاه دانشگاه در اعتلای فرهنگ و تمدن بشری، ما دانشجویان و اعضاء هیئت علمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی متعهد می گردیم اصول زیر را در انجام فعالیت های پژوهشی مد نظر قرار داده و از آن تخطی نکنیم:
۱- اصل حقیقت جویی: تلاش در راستای پی جویی حقیقت و وفاداری به آن و دوری از هرگونه پنهان سازی حقیقت.
۲- اصل رعایت حقوق: التزام به رعایت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهیدگان (انسن،حیوان ونبات) و سایر صاحبان حق.
۳- اصل مالکیت مادی و معنوی: تعهد به رعایت کامل حقوق مادی و معنوی دانشگاه و کلیه همکاران پژوهش.
۴- اصل منافع ملی: تعهد به رعایت مصالح ملی و در نظر داشتن پیشبرد و توسعه کشور در کلیه مراحل پژوهش.
۵- اصل رعایت انصاف و امانت: تعهد به اجتناب از هرگونه جانب داری غیر علمی و حفاظت از اموال، تجهیزات و منابع در اختیار.
۶- اصل رازداری: تعهد به صیانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و کشور و کلیه افراد و نهادهای مرتبط با تحقیق.
۷- اصل احترام: تعهد به رعایت حریم ها و حرمت ها در انجام تحقیقات و رعایت جانب نقد و خودداری از هرگونه حرمت شکنی.
۸- اصل ترویج: تعهد به رواج دانش و اشاعه نتایج تحقیقات و انتقال آن به همکاران علمی و دانشجویان به غیر از مواردی که منع قانونی دارد.
۹- اصل برائت: التزام به برائت جویی از هرگونه رفتار غیرحرفه ای و اعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم و پژوهش را به شائبه های غیرعلمی می آلایند.

معاونت پژوهش و فن آوری
به نام خدا
تعهد اصالت رساله یا پایان نامه تحصیلی

اینجانب فرناز نیکوصفت جهرمی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی که در تاریخ ۱۰/۰۴/۱۳۹۳ از پایان نامه خود تحت عنوان “بررسی عناصر حماسی در اشعار قاآنی” با کسب نمره ۱۷ دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد می شوم:
۱) این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران(اعم از پایان نامه, کتاب, مقاله و …)استفاده نموده ام, مطابق ضوابط و رویه موجود, نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آنرا در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
۲) این پایان نامه قبلاً برای هیچ مدرک تحصیلی( هم سطح, پایین تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه ها و موسسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
۳) چنانچه بعد از فراغت از تحصیل, قصد استفاده و هرگونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب, ثبت اختراع و … از پایان نامه داشته باشم, از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
۴) چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود, عواقب ناشی از آن را می پذیرم و دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.

نام و نام خانوادگی: فرناز نیکوصفت تاریخ و امضاء: اثر انگشت:

این تعهد می بایست در حضور نماینده پژوهش امضاء و اثر انگشت شود.

سپاسگزاری

به مصداق “من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق” بسی شایسته است.
از استادان فرهیخته و فرزانه جناب آقای دکتر خسرو محمودی و دکتر حسن بادنج که با کرامتی چون خورشید، سرزمین دل را روشنی بخشیدند و گلشن سرای علم و دانش را با راهنمایی های کار ساز و سازنده بارور ساختند؛ تقدیر و تشکر نمایم.
هم چنین از پدر و مادر عزیز، دلسوز و مهربانم که ارامش روحی و آسایش فکری فراهم نمودند تا با حمایت های همه جانبه در محیطی مطلوب، مراتب تحصیلی و نیز پایان نامه درسی را به نحو احسن به اتمام برسانم سپاسگزاری نمایم..
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم.

تقدیم به:

ای پدر از تو هر چه می گویم باز هم کم می آورم
خورشیدی شدی و از روشنایی ات جان گرفتم و در ناامیدی ها نازم را
کشیدی و لبریزم کردی از شوق
اکنون حاصل دستان خسته ات رمز موفقیتم شد
به خودم تبریک می گویم که تو را دارم و دنیا با همه بزرگیش مثل تو را ندارد

و تو ای مادر، ای شوق زیبایی نفس کشیدن
ای روح مهربان هستی ام
تو رنگ شادی هایم شدی و غم لحظه ها را با تمام وجود از من دور کردی و عمری خستگی ها را به جان خریدی تا اکنون توانستی طعم خوش پیروزی را به من بچشانی

فهرست مطالب
عنوان صفحه

چکیده ۱
مقدمه ۲
پیشینه تحقیق ۳
اهداف تحقیق ۴
روش کار ۴

فصل اول: از فردوسی تا قاآنی
۱-۱- درآمد ۶
۱-۲- فردوسی ۶
۱-۳- اسدی طوسی ۷
۱-۴- سنایی ۸
۱-۵- مولانا ۸
۱-۶- قاآنی ۹

فصل دوم: حماسه و انواع آن
۲-۱- تعریف حماسه ۱۴
۲-۲- تاریخچهی حماسه ۱۴
۲-۳- انواع حماسه ۱۴
۲-۴- اشعار حماسی ۱۵
۲-۵- اهمیت ادبیات حماسی ۱۶
۲-۶- پهلوانان شاهنامه ۱۷
۲-۷- اسطوره ۱۷
۲-۸- سبک حماسی ۱۸

فصل سوم: بررسی عناصر ح
ماسی در اشعار قاآنی
۳-۱- درآمد ۲۰
۳-۲- شخصیت حماسی و اساطیری ۲۰
۳-۲-۱- شاهان وشاهزادگان ۲۰
۳-۲-۱-۱- ایرج ۲۰
۳-۲-۱-۲- افراسیاب ۲۱
۳-۲-۱-۳- اسفندیار ۲۳
۳-۲-۱-۴- بهمن ۲۵
۳-۲-۱-۵- تهمورث ۲۷
۳-۲-۲-۶- سیاوش ۲۷
۳-۲-۱-۷- جمشید ۲۹
۳-۲-۱-۸- ضحاک ۳۰
۳-۲-۱-۹- فریدون ۳۳
۳-۲-۱-۱۰- کیقباد ۳۶
۳-۲-۱-۱۱- کیخسرو ۳۷
۳-۲-۱-۱۲- کاووس ۳۸
۳-۲-۱-۱۳- کیومرث ۳۹
۳-۲-۱-۱۴-گشتاسب ۴۰
۳-۲-۱-۱۵- لهراسب ۴۱
۳-۲-۱-۱۶- منوچهر ۴۲
۳-۲-۱-۱۷- نوذر ۴۲
۳-۲-۱-۱۸- هوشنگ ۴۳
۳-۳- پهلوانان ۴۵
۳-۳-۱- آرش ۴۵
۳-۳-۲- اشکبوس ۴۶
۳-۳-۳- برزین ۴۶
۳-۳-۴- بیژن ۴۶
۳-۳-۵- پشوتن ۴۸
۳-۳-۶- پشن ۴۸
۳-۳-۷- رهام ۴۹
۳-۳-۸- رستم ۴۹
۳-۳-۹- زال ۵۶
۳-۳-۱۰- سهراب ۵۷
۳-۳-۱۱- سرخه ۵۹
۳-۳-۱۲- سام ۵۹
۳-۳-۱۳- شیده ۶۱
۳-۳-۱۴- طوس ۶۱
۳-۳-۱۵- فرامرز ۶۲
۳-۳-۱۶- فریبرز ۶۳
۳-۳-۱۷- قارن ۶۳
۳-۳-۱۸- کاوه ۶۴
۳-۳-۱۹- کاموس ۶۵
۳-۳-۲۰- گودرز ۶۵
۳-۳-۲۱- گیو ۶۶
۳-۳-۲۲- گستهم ۶۷
۳-۳-۲۳- گرشاسب ۶۷
۳-۳-۲۴- نریمان ۶۸
۳-۳-۲۵- هجیر ۶۹
۳-۳-۲۶- هومان ۶۹
۳-۴- زنان ۶۹
۳-۴-۱- رودابه ۶۹
۳-۴-۲- شهرناز ۷۰
۳-۴-۳- صفورا ۷۰
۳-۴-۴- فرانک ۷۰
۳-۴-۵- فرنگیس ۷۱
۳-۴-۶- کتایون ۷۱
۳-۴-۷- منیژه ۷۱
۳-۵- شخصیت های تاریخی و دینی ۷۲
۳-۵-۱- شخصیت های تاریخی ۷۲
۳-۵-۱-۱- اردشیر بابکان ۷۲
۳-۵-۱-۲- اسکندر ۷۲
۳-۵-۱-۳- بهرام ۷۴
۳-۵-۱-۴- دارا ۷۴
۳-۵-۱-۵- داراب ۷۵
۳-۵-۱-۶- شیرویه ۷۵
۳-۵-۱-۷- قباد ۷۶
۳-۵-۲- شخصیت های دینی ۷۶
۳-۵-۲-۱- ادریس ۷۶
۳-۵-۲-۲- پیغمبر ۷۷
۳-۵-۲-۳- جبرئیل ۷۷
۳-۵-۲-۴- جعفر ۷۸
۳-۵-۲-۵- حیدر ۷۸
۳-۵-۲-۶- خضر ۸۰
۳-۵-۲-۷- رسول ۸۰
۳-۵-۲-۸- شیرخدا ۸۱
۳-۵-۲-۹- فاطمه ۸۱
۳-۵-۲-۱۰- محمد ۸۲
۳-۵-۲-۱۱- یوسف ۸۲
۳-۶- ابزارهای جنگی ۸۳
۳-۶-۱- تیر ۸۳
۳-۶-۲- تیغ ۸۵
۳-۶-۳- پیکان ۸۶
۳-۶-۴- پتک ۸۸
۳-۶-۵- جوشن ۸۸
۳-۶-۶- حسام ۹۰
۳-۶-۷- خنجر ۹۰
۳-۶-۸- خفتان ۹۲
۳-۶-۹- خدنگ ۹۴
۳-۶-۱۰- درع ۹۵
۳-۶-۱۱- دشنه ۹۶
۳-۶-۱۲- درفش کاویان ۹۶
۳-۶-۱۳- ذوالفقار ۹۶
۳-۶-۱۴- رمح ۹۷
۳-۶-۱۵- زره ۹۸
۳-۶-۱۶- زوبین ۹۹
۳-۶-۱۷- سنان ۱۰۰
۳-۶-۱۸- سندان ۱۰۱
۳-۹-۱۹- شمشیر ۱۰۲
۳-۶-۲۰- صارم ۱۰۵
۳-۶-۲۱- فتراک ۱۰۵
۳-۶-۲۲- کمان ۱۰۶
۳-۶-۲۳- کوپال ۱۰۹
۳-۶-۲۴- کمند ۱۱۰
۳-۶-۲۵- گرز ۱۱۰
۳-۶-۲۶- مغفر ۱۱۴
۳-۶-۲۷- نیزه ۱۱۶
۳-۶-۲۸- ناوک ۱۱۶
۳-۷- واژه گان حماسی ۱۱۶
۳-۷-۱- البرز ۱۱۶
۳-۷-۲- اورنگ ۱۱۷
۳-۷-۳- بدکنش ۱۱۷
۳-۷-۴- پهلوانان ۱۱۷
۳-۷-۵- پیکار ۱۱۸
۳-۷-۶- جنگ ۱۱۸
۳-۷-۷- جیش ۱۱۸
۳-۷-۸- چنگال ۱۱۹
۳-۷-۹- حارس ۱۱۹
۳-۷-۱۰- خسته ۱۲۰
۳-۷-۱۱- خون ۱۲۰
۳-۷-۱۲- خصم ۱۲۱
۳-۷-۱۳- خیل ۱۲۴
۳-۷-۱۴- دغا ۱۲۴
۳-۷-۱۵- دژآهنج ۱۲۴
۳-۷-۱۶- رزم ۱۲۵
۳-۷-۱۷- سپاه ۱۲۶
۳-۷-۱۸- قهر ۱۲۷
۳-۷-۱۹- کینه ۱۲۹
۳-۷-۲۰- کین ۱۲۹
۳-۷-۲۱- کوتوال ۱۲۹
۳-۷-۲۲- کوبنده ۱۳۰
۳-۷-۲۳- کشته ۱۳۰
۳-۷-۲۴- کوه ۱۳۱
۳-۷-۲۵- کارزار ۱۳۳
۳-۷-۲۶- لشکر ۱۳۴
۳-۷-۲۷- وغا ۱۳۴
۳-۷-۲۸- نخجیر ۱۳۶
۳-۷-۲۹- هیجا ۱۳۶
۳-۸- موجودات حماسی و اساطیری ۱۳۷
۳-۸-۱- اهریمن ۱۳۷
۳-۸-۲- اسب ۱۳۸
۳-۸-۳- اژدها ۱۳۹
۳-۸-۴- اژدر ۱۴۳
۳-۸-۵- افعی ۱۴۶
۳-۸-۶- پیل ۱۴۶
۳-۸-۷- پلنگ ۱۴۸
۳-۸-۸- تکاور ۱۴۸
۳-۸-۹- ثعبان ۱۴۸
۳-۸-۱۰- خنگ ۱۴۹
۳-۸-۱۱- دیو ۱۵۰
۳-۸-۱۲- رخش ۱۵۱
۳-۸-۱۳- سمند ۱۵۱
۳-۸-۱۴- سیمرغ ۱۵۱
۳-۸-۱۵- شیر ۱۵۳
۳-۸-۱۶- عنقا ۱۵۵
۳-۸-۱۷- مار ۱۵۵
۳-۸-۱۸- هژبر ۱۵۷
۳-۹- لحن حماسی ۱۵۹

فصل چهارم: نتیجه گیری و پیشنهادات
۴-۱- نتیجه گیری و پیشنهاد ۱۶۷
فهرست منابع و مآخذ ۱۶۸
چکیده انگلیسی ۱۷۵

چکیده
بشر از بدو تولد با اندیشه های اساطیری و حماسی همراه بوده است. حماسه های ملی، از قدیمی ترین انواع ادبی جهان است که به شرح دلاوری ها و افتخارات یک قوم می پردازد. جدی ترین زمان سرایش حماسه های ملی در ایران، قرن چهارم بوده است و پس از آن در قرون بعد، شاعران دیگری از فردوسی و شاهکار ادبی او در سرودن اشعار خویش بهره برده اند.
قاآنی شیرازی از جمله شاعرانی است که در سرودن اشعار خویش گاهی تحت تأثیر اندیشه های فردوسی بوده و در جای جای کتاب خویش از عناصر حماسی و پهلوانانی بهره برده است. به علاوه
می توان از شکوه و شوکت شاهان و شاهزادگانی چون اسفندیار و پهلوانی چون سام، رستم و … یاد کرد. موجودات حماسی و اساطیری مانند، دیو، سیمرغ، اسب و نظایر آن نیز در دیوان قاآنی به چشم
می خورد.
بر روی هم بیشترین عناصر حماسی در اشعار وی از گونه حماسه ملی و پهلوانی است. قاآنی به جز شخصیت های ملی در اشعار خویش از شخصیت های دینی و مذهبی نیز بهره گرفته است.
کلید واژگان: حماسه، قاآنی شیرازی، عناصر، اهریمن و قهرمان.

مقدمه
بحث دربارهی حماسه و اسطوره از جنجال برانگیزترین مباحثی است که ذهن و ضمیر بشر با آن مواجه است، به ویژه در روزگار معاصر که عوامل متعددی باعث اسطوره زدایی و گاه اسطوره ستیزی شده است. واژهی حماسه در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است. در حماسه رخدادهای پهلوانی و اعمال دلاوری و مردانگی قهرمانان و پهلوانان یک ملت با یک آیین و کیش گزارش و توصیف می
شود که در راه استقلال کشور یا تکوین حکومت و حفظ آیین خویش می کوشند و با دشمنان می جنگند. در حماسه، اعمال پهلوانی بنیادهای اساطیری دارد. قهرمان حماسه در نبردها گاه پیروز میدان است و گاهی شکست می خورد یا حتی کشته میشود. مانند، رستم آرمانی ترین پهلوان شاهنامه که به وسیلهی برادر ناتنی خویش کشته می شود.
قاآنی شیرازی از شاعران دورهی قاجار است. وی در بیان اندیشه های حماسی خویش از فردوسی تاثیر پذیرفته است. بیشترین عناصر حماسی در اشعار قاآنی از گونه ی حماسه ملی است به جز عناصر ملی که در اشعار قاآنی از عناصر حماسی دینی نیز استفاده شده است.
محقق در این پژوهش تلاش خواهد کرد تا عناصر حماسی از قبیل شخصیت های حماسی و دینی، ابزارهای جنگی، واژگان حماسی و … را در اشعار این شاعر بزرگ مورد نقد و بررسی قرار دهد. مأخذ نگارنده در آوردن شواهد که از آن بهره برده است، دیوان اشعار قاآنی به تصحیح مرحوم دکتر محمد جعفر محجوب است و اعدادی که در زیر ابیات آمده است، از چپ به راست به ترتیب بیانگر شماره ی بیت و صفحه است. به عنوان نمونه بیت زیر که درباره ی رستم، آرمانی ترین پهلوان شاه نامه آمده است از صفحه ی ۴۴۷ بیت ۴ این دیوان استخراج شده است.
اشکبوسی را به یـک تیـر عـذاب از فکنـد راستـی کیـخسـرو مـا کـار رسـتم کـرد بــاز
۴۴۷/۴
این پایان نامه در چهار فصل تنظیم شده است که به ترتیب عبارتند از:
فصل اول: با عنوان از فردوسی تا قاآنی: در این فصل به توضیح دربارهی برخی شاعران حماسه پرداز از زمان فردوسی تا قاآنی پرداخته شده است.
فصل دوم: این پایان نامه با عنوان حماسه و انواع آن است. در این فصل به توضیح و تحلیل حماسه، قالب های حماسه، انواع حماسه، موضوعات حماسه و نظایر آن پرداخته شده است.
فصل سوم: بررسی عناصر حماسی در اشعار قاآنی
این فصل خود به بخش های مختلف تقسیم شده است و تمام عناصر حماسی از قبیل شخصیت ها، ‌ابزارها، واژگان حماسی، موجودات حماسی و … که در اشعار قاآنی آمده است، بررسی و تحلیل شده است.
فصل چهارم: نتیجه گیری و پیشنهادها
نگارنده،‌ در این فصل نتیجه ی کلی از آن چه تحلیل و بررسی کرده است را آورده و به پیشنهاد پژوهشی خویش نیز اشاره کرده است.

پیشینه تحقیق
در حوزه ی ادبیات حماسی و نیز تحلیل اشعار قاآنی شیرازی تحقیقاتی گوناگون و پراکنده نوشته شده است. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
صفا، ذبیح

نگاه به آینده برای شناسایی روندهای بالقوه وقایعی است که عملیات سازمان را تحت تاثیر قرار می‌دهد در مقابل مدیریت بحران بیشتر جنبه واکنشی دارد و پس از اینکه بحرانی به وقوع پیوست بر آن موقعیت تمرکز می‌کند. (احمدی ????؛ ??)

در این مدل دو فرض اساسی وجود دارد که هر جنبه آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد :
۱. هر بحران چرخه حیاتی دارد که می‌تواند تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی قرار گیرد.
۲. بهترین استراتژی برای اجتناب از پوشش رسانه‌ای منفی دخالت در فعالیت‌های معتبر اجتماعی و فعالیت‌های ارتقاء دهنده شهرت است.

علاوه براین گونزالز – هررو و پرات نتیجه می‌گیرند برقراری ارتباط بحران را باید فرایندی بلند مدت تلقی کرد نه مجموعه‌ای از الگوهای واکنشی که پس از وقوع فاجعه مشخصی ایجاد می‌شود. آنان برنامه‌ریزی و جلوگیری را نقطه آغاز فرایند مدیریت بحران می‌دانند که در این مرحله اقدامات زیر انجام می‌شود:
* تنظیم یک خط مشی واکنشی برای مساله
* تجزیه و تحلیل مجدد ارتباط سازمان با سازندگان و اعضا خود
* طرح‌ریزی برنامه‌های اقتضایی عمومی و اختصاصی
* مشخص کردن نمایندگان شرکت برای مدیریت و کنترل رسانه‌ها
* انتخاب و تجهیز کامل مکانی که برای مرکز عملیات بحران در نظر گرفته می‌شود.
* آشنا ساختن مخاطبان درونی با رویه‌های بحران و ارزیابی این رویه‌ها با انجام تمرینات و شبیه سازی بحران
* مشخص کردن پیام، هدف و خروجی‌های رسانه‌ای که در اجرای طرح ارتباطات بحران مورد استفاده قرار می‌گیرند.

طبق نظر طراحان این مدل، سازمان در حین بحران باید اقداماتی انجام دهد که عبارتند از :
* تعیین قطعی گروه مدیریت بحران از میان نامزدهای مرحله قبل
* مشخص کردن نماینده شرکت و آموزش وی برای مدیریت ارتباط با رسانه‌ها
* تکمیل و تصحیح طرح بحران و اخبار در دسترس مدیریت
* توسعه مطالب و مواد ارتباطی ( مانند شرح وضعیت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها )، که باید چارچوب مناسبی برای سایر گزارش‌ها و مطالب مربوط به بحران و ارتباطات عمومی باشد.
* مشخص کردن پیام سازمان برای مخاطبان مناسب، کسب حمایت شخص ثالث ( یک متخصص) و اجرای برنامه ارتباطات داخلی
* کنترل شایعاتی که رسانه‌ها انتشار می‌دهند
* انجام دادن عادی کارها با مساعدت به اعضای گروه بحران

به عقیده گونزالز – هررو و پرات سازمان در مرحله پس از بحران باید علت آن را مورد بررسی قرار دهد و به نقش و اهمیت رسانه در این مرحله توجه کند. آنان اقدامات زیر را در این مرحله پیشنهاد می‌کنند:
* توجه به عامه مردم و اظهار نگرانی و تمایل انان به شرکت در حل مشکلات
* نظارت بر مساله تا زمانی که از شدت آن کاسته شود
* آگاه کردن رسانه‌ها از اقدامات سازمان
* ارزیابی نحوه مدیریت در طول بحران، بهبود طرح و جلوگیری از بحران های‌آتی
* توسعه برنامه‌های ارتباطی بلند مدت برای کاهش خسارات ناشی از بحران (توکلی ????)

۲.۷.۴ برنامه ریزی ارتباطات بحرانی استراتژیک – یوسلی (????)
یوسلی بهترین روش را برای مدیریت بحران و یا حتی اجتناب از آن برنامه‌ریزی برای مقابله با چندین پیشامد و حادثه می‌داند. وی رهنمود های خود را این چنین بیان می‌کند:
* توسعه پیام های کلیدی و مطالب ارتباطی مکتوب به طور روشن
* ایجاد پروتکل‌های ارتباطی
* اولویت بندی روابط رسانه‌ای
* توسعه استراتژی ذی‌نفعان
* آموزش افراد سخنگو برای اداره مسائل و تحقیقات رسانه‌ها
* طراحی دفترچه راهنمای بحران برای مدیران
* نصب سیستم هشدار دهنده و نظارتی
* ایجاد سیستمی برای برقراری ارتباط با همه ذی‌نفعان سازمان(احمدی ????؛ ??)
*

۲.۷.۵ برنامه ارتباطی قبل از بحران مارش و رابینز
مارش و رابینز(۲۰۰۴) خاطر نشان کردند، برنامه‌ریزی برای یک بحران قریب الوقوع به منظور حفظ شهرت و اعتبار سازمان ضروری است. داشتن برنامه ارتباطی مناسب سازمان را قادر می‌سازد به نحو موثر دیدگاه‌ها و اقدامات مثبت خود را به مدیریت بحران انتقال دهد. در مرحله پیش از بحران مارش و رابینز شرکت‌ها رابه رعات نکات زیر هنگام توسعه برنامه ارتباطات رسانه‌ای ملزم می‌کنند:
* تشکیل گروه و مکتوب کردن جزئیات
* ایجاد پیام‌های کلیدی
* شناسایی مخاطبان
* انتخاب یک سخنگو و آماده سازی او برای پاسخگویی به رسانه‌ها

مارش و رابینز متعقدند نقطه آغازین، تشکیل گروه است یعنی در طول بحران هر عضوی باید مسوولیتی داشته باشد برای مثال مشخص شود چه کسی مسوول جمع‌آوری اطلاعات است، چه کسی با کارکنان باید در ارتباط باشد، چه کسی خانواده قربانیان را باید مطلع سازد و چه کسی باید با ماموران اورژانس همکاری کند. اعضای گروه همچنین باید قادر باشند از آغاز بحران با سایر اعضا در تماس باشند و در طول این مدت ارتباط خود را با یکدیگر حفظ کنند. (احمدی ????؛ ??)
نقطه دوم ایجاد پیام‌های کلیدی است که به کنترل سناریوهای منفی‌ای می‌پردازد که ممکن است در سازمان به وقوع پیوندد. در این موارد می‌توان به صورت تصادف، بلایای طبیعی، دعوا و مرافعه یا تحقیقات جنایی باشد. به علاوه فیرن و بنکس (۲۰۰۲) به برخی از شایع‌ترین انواع بحران‌های سازمانی مانند ارتشاء ریخت و پاش مواد شیمیایی، ادغام و خرید، اعتصاب و آزار و اذیت جنسی اشاره می‌کنند.
همچنین می‌افزایند پس از اینکه گروه اتفاقات و حوادث بالقوه را شناسایی کرد باید سعی کند مخاطبانی را که مایل
به دریافت و اطلاعات شرکت هستند شناسایی کند. مخاطبان کلیدی را کارکنان، شرکا مشتریان، عرضه کنندگان ، توزیع کنندگان ، سهامداران و جامعه‌ای که کسب و کار ( موسسه ) در ان واقع شده است و یا کارکنان شرکت در آن مستقرند تشکیل می‌دهند. برنامه بحران همچنین باید شامل اطلاعات به روز درباره کسانی باشد که اطلاع رسانی می‌کنند از جمله رسانه‌های خبری، بدنه‎های قانون‌گذاری و اجرای قوانین که با صنعت شرکت مرتبط هستند.
توصیه چهارم مارش و رابینز این است که یک شخص سخنگو انتخاب شود تا آمادگی برقراری ارتباط با رسانه‌ها را داشته باشد. این شخص همچنین باید بتواند به بحث و گفت وگو با رسانه‌ها بپردازد و اطلاع رسانی کند.
طبق نظریه مارش و رابینز ( ۲۰۰۴) نخستین کاری که یک شرکت در بحبوحه بحران باید انجام دهد مطلع ساختن همه کارکنان است. شایعات می‌تواند از درون شرکت آغاز شود. بنابراین حفظ کارکنانی به روز با اطلاعات صحیح و زیاد در صورت امکان، از اهمیت بسیار برخوردار است . هنگام ارتباط با رسانه‌ها شرکت باید به آنها اطمینان دهد گام هایی برای حل مشکل برداشته شده است که مانع از بروز مجدد بحران خواهد شد. اگر اطلاعات فرد سخنگو کامل نباشد او باید قول دهد که اطلاعات لازم را به سرعت فراهم کند. در ضمن در برخورد با هر گونه اطلاعات نادرست شرکت باید با گزارشگران و سردبیران تماس بگیرد و اطلاعات صحیح را در اختیار آنان قرار دهد. (توکلی ????)

۲.۷.۶ عناصر ده‌گانه برنامه ارتباط بحران زرمان ( ۱۹۹۵)
زرمان اظهار می‌دارد برای سازمان ضروری است که با نحوه انتقال دیدگاه خود در طول بحران آشنایی کامل داشته باشد. به علاوه عقیده دارد شخص سخنگوی شرکت باید ارزش همکاری با رسانه‌ها را تشخیص دهد و بداند که یک رسانه چگونه عمل می‌کند،‌ همچنین باید بر وجود ارتباط موثر در طول سال تاکید کند و تنها به ارتباط در طول بحران نپردازد. هنگامی که فاجعه‌ای رخ می‌دهد ارتباط منظم سازمان با رسانه‌ها نیازمند برنامه‌ای است که زرمان در تدوین آن به ده عنصر اساسی اشاره می‌کند.
۱. اختصاص فرد سخنگو و همکار مساعدی که بتواند ۲۴ ساعته در دسترس رسانه باشد. این افراد باید از مقام‌های ارشد بوده و برای رسانه شناخته شده باشند.
۲. هنگام بحران باید به سرعت عمل کرد باید در همه اوقات برای رسانه‌ها مفید واقع شد و به هیچ وجه نباید برای آنها نقش بازی کرد در عوض باید اخبار را به همه رسانه‌ها داد تا انحصاری عمل نشود.
۳. فراهم آوردن امکان دسترسی آسان رسانه‌ها به ناحیه بحرانی. کاری که انجام می‌دهید کار برای رسانه‌هاست پس بهتر است آنها را در کنار داشته باشید.
۴. هنگامی که وقوع بحران برای همه روشن است سعی نکنید آن را تکذیب کنید، در چنین مواقعی سکوت نشان دهنده این است که شما چیزی را از دیگران مخفی می‌کنید.
۵. تا زمان اطلاع خانواده‌های قربانیان اطلاعات خاصی درباره آنان فراهم نکنید.
۶. کاری انجام دهید که بتواند مایه تسلی خاطر و حمایت از مردم و جامعه باشد.
۷. در صورت امکان یک مرکز رسانه‌ای مجهز احداث کنید.
۸. کارکنان، مشتریان، عرضه کنندگان، رهبران جامعه و ذی نفعان را در جریان پیشرفت کارتان بگذارید.
۹. برنامه‌ای برای نظارت بر رسانه‌ها در زمان بحران تدوین کنید.
۱۰. از کسانی که شما و افرادتان را یاری کرده‌اند قدردانی و تشکر کنید. (احمدی ????؛ ??)

۲.۷.۷ نظریه مارپیچ مثبت و منفی رسانه‌ای
“از آنجایی که در وضعیت بحرانی تفسیر رسانه‌ها از رویدادها بر نگرش های مردم تاثیر دارد، مساله و یا سوال اساسی پیرامون شرایطی مطرح می‌شود که به مارپیچ منفی ارتباطات معروف است و آن این است که آیا در چنین وضعیتی وحشت برآمده از رسانه، شرایط بحرانی را گسترش نمی‌دهد. و آیا این وضعیت در فرایند‌های رسانه‌ای که در واقع می‌توانند مسیر را برای ثبات اجتماعی – سیاسی هموار کنند، خللی ایجاد نمی‌کند؟ به عبارت دیگر اگر رسانه‌ها چنین اثری بر عامه داشته باشند، در کدام شرایط این مارپیچ ارتباطی بحران را شدت می‌بخشد و در کدام شرایط در استقرار و یا تقویت ثبات نقش ایفا می‌کند.” (ترزیس،‌۱۳۸۴ : ۲۰۷)
“لازمه درک بهتر نقش رسانه در دوران بحران این است که آن را تجلی و نمودی از شرایط کلی سیاسی – اجتماعی بدانیم، به عبارت دیگر جنبه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی محیط رسانه ای یعنی ” تعیین کننده‌های اساسی ژورنالیسم ” را کشف کرده و مورد تحلیل قرار دهیم.” (ترزیس،‌۱۳۸۴ : ۲۰۷)

نمودار ۱ – عوامل تاثیر گذار بر نمایش و ارائه رسانه‌ای یک بحران

“تحقیقات رسانه‌ای ( هارتمن و هازبند، ۱۹۷۴؛ لویستارینن، ۱۹۹۹؛ جگر و لینک، ۱۹۹۳؛ ترزیس، ۲۰۰۱؛ ون دیجک، ۱۹۹۱،۱۹۹۷ و فروهارت ۲۰۰۳ ) به روشنی نشان می‌دهد در دوره‌های بحران، باید به شرایطی که تحت آن، تعیین کننده‌های مهم اجتماعی ژورنالیسم عمل می‌کنند و شیوه‌ای که با آن بر عوامل بیرونی تاثیر می‌گذارند و یا از آن‌ها تاثیر می‌پذیرند، توجه کافی نشان داد. همچنین باید به موانعی که بازدارنده ارتباطات موثرند، توجه کرد و به تحلیل آن پرداخت:
* فرهنگ تخصصی ( نظیر نبود هنجارهای اخلاق ژورنالیستی، ایدئولوژی تخصصی که به ژورنالیسیم همچون ابزاری ضروری برای دفاع از منافع ملی نگاه می‌کند، انزوای ژورنالیست‌ها از مجامع بین المللی و وابستگی‌های سیاسی، قومی مذهبی و منطقه‌ای ژورنالیست‌ها)
* تنش‌های سازمانی ( فشارهای ضرب الاجلی که اغلب اجازه ن
می‌دهد گزارش‌های عمیق و متعادل ارائه شود، گزارشگری ۶۰ یا ۹۰ ثانیه‌ای، محدودیت و یا یکجانبه نگری فنون جمع آوری خبر)
* تنش‌های سیاسی ( سانسور، خیانت کار شمردن، ارعاب از سوی منابع و یا نهادهای سیاسی، اعمال نفوذ کردن، تنظیم منافع در هم تنیده رسانه‌ها، سیاستمداران و بخش‌های اقتصادی)
* فشارهای اقتصادی ( وضعیت بازار، خصوصی سازی مهار گسیخته، فقدان جمع‌گرایی و فشارهای بازار که ژورنالیسم جنجالی را تقویت می‌کند.)
* استراتژی و تاکتیک منبع ( ارعاب از سوی منابع حکومتی، مدیریت روابط عمومی توسط سیاستمداران معروف، دستکاری اطلاعات دفاع تدارکاتی، سوء استفاده از برخی اطلاعات برای اهداف روانشناختی، دفاع ملی ارتش).

علاوه براین باید فشارهای مشابهی را که به اشکال مختلف به ژورنالیست‌ها وارد می‌شود و موانع اضافی دیگری ایجاد می‌کند، در نظر گرفت:
متخصصان رسانه‌ای با مطالعه روزنامه‌ها و پیگیری اخبار روزانه بنگاه‌های خبری رقیب، هم خود به ادارکی از بحران یا ترس ناشی از آن نائل می‌آیند و هم هراسی را که توسط رسانه‌ها نمود پیدا می‌کند، به مثابه یک گفتار مسلط متجلی می‌کنند.
o از آنجا که رسانه‌ها گرایش دارند به طور مداوم با هم و با سایر منابع ارتباطی در ارتباط باشند، فشارهای مشابه ثابت است. در نتیجه در دوره‌های بحران رسانه‌های میانه رو اغلب دیدگاه خود را در موضع مخالف و انحرافی می‌بینند و برای اجتناب از مطرود شدن از سوی همکاران ( تند رو) از خطر کردن پرهیز می‌کنند.
o رده‌های بالای مدیران رسانه‌ها تمایل دارند همان گونه که با نخبگان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هماهنگ می‌شوند با رقبا و همتایای خود هماهنگی پیدا کنند تا در ایجاد ثبات در کشور سهیم باشند و منافع خود را حفظ کنند. نخبگان سیاسی، اقتصادی در دوران بحران و در زمانی که احساس می‌کنند در تنگنا قرار گرفته اند، فشارهای زیادی بر نخبگان اداره کنننده رسانه‌ها وارد می‌آورند.
تحقیقات نشان داده است در دوران بحران، موانع ششگانه ای که در بالا با عنوان ” تعیین کننده های اجتماعی اساسی ژورنالیسم ” به آن اشاره شد، با فشارهای فزاینده مشابه ترکیب می‌شود و بر محتوای رسانه‌ها و ایجاد فرهنگ هراس اجتماعی تاثیر می‌گذارد. “نتیجه همه این عوامل، در فرایند گزارش بحران، توسعه همزمان مارپیچ سکوت توسط رسانه‌های میانه رو است که دیدگاه خود را در مقایسه با دیدگاه رسانه های تندرو یا عامه گرا، حاشیه‌ای و انحرافی می‌بینند و به این ترتیب مارپیچ ” گفتار بحران/ ترس اخلاقی” شکل می‌گیرد؛ به عبارت دیگر رسانه‌ای که دیدگاه خود را در حال مسلط شدن می‌بینند، کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که برای حفظ این تسلط لازم است در گزارش ابعاد بحران اغراق کنند.

(همان)

۲.۷.۸ نظریه گالتونگ درباره بحران
پرفسور گالتونگ ۱۲ موردی که روزنامه نگار را هنگام بحران و جنگ دچار انحراف می‌کند چنین بیان می‌کند:
۱. پرداختن به بحران و جنگ بدون در نظر گرفتن بافت واقعی۲۱ آن و تمرکز بر اقدام غیر منطقی بدون توجه به دلایل منازعات حل نشده و قطب‌گرایی.
۲. دوگانگی۲۲: پایین آوردن تعداد طرف‌های درگیر به دو مورد هنگامی که بیش از دو کشور درگیر جنگ باشند. در ماجراهایی که اغلب بر تحولات داخلی متمرکز است، معمولا نیروهای خارجی به عنوان دولت‌های خارجی و متحدان فراملی نادیده انگاشته می‌شوند.
۳. اعتقاد به مانی گرایی ( خیر وشر) و سفسطه۲۳ خوب معرفی کردن یک طرف و بد معرفی کردن طرف دیگر.
۴. اعتقاد به نبرد سرنوشت ساز۲۴: اجتناب‌ناپذیر جلوه دادن جنگ و حذف راه حل‌های دیگر.
۵. ابهام۲۵: تمرکز فقط بر زمینه جنگ ( یعنی میدان نبرد یا محل رویداد بحران) نه بر نیروها و عوامل منعکس کننده آن.
۶. نادیده گرفتن داغ‌دیدگان و در نتیجه خودداری از هرگونه توضیح درباره اینکه چرا با اقدام تلافی‌جویانه، جنگ همچنان به طور گسترده‌تر ادامه می‌یابد.
۷. توضیح ندادن درباره دلایل شدت یافتن اقدامات خشونت آمیز جنگ و تاثیر پوشش خبری بر‌ آن.
۸. توضیح ندادن درباره اهداف مداخله جویان خارجی به خصوص قدرت‌های بزرگ در به راه انداختن بحران‌ها و جنگ.
۹. توضیح ندادن درباره پیشنهاد‌های صلح و ارائه ندادن تصاویری از نتایج صلح آمیز.
۱۰. در هم آمیختن آتش بس و مذاکرات با صلح عملی.
۱۱. نادیده گرفتن امکان مصالحه: در صورتی که توجه کافی به درمان جوامع آسیب دیده معطوف نشود، جنگ‌ها دوباره رخ خواهند داد و شرایط بحرانی دوباره آغاز خواهد شد.
۱۲. منتشر نشدن اخبار مربوط به تلاش برای حل مخاصمه، تقدیرگرایی را تقویت می‌کند و این امر در صورتی که مردم هیچ گونه تصویر یا اطلاعی از تبعات صلح و قول حل مشکلات نداشته باشند، می‌تواند زمینه را برای جنگ افروزی بیشتر فراهم کند و به گسترش بحران دامن بزند. (توکلی ????)

۲.۷.۹ نظریه اسکوگلند و اولسن درباره ایجاد ارتباط با رسانه ها
از نظر اسکوگلند و اولسن ( ۱۹۹۵) شرکت‌ها باید رسانه‌های مهم خبری و روزنامه‌نگاران مطرح را شناسایی کنند و با آن‌ها در تماس باشند. از آنجایی که در موقعیت‌های بحرانی اطلاع رسانی به همه روزنامه‌نگاران کار دشواری است باید چنین امکانی را از قبل برای آن‌ها فراهم کرد. به طور کلی این دو معتقدند، در زمانی که سازمان‌ها با بحران مواجه می‌شوند باز بودن در سازمان بر روی رسانه‌ها از اهمیت بالایی برخوردار است و چشم پوشی از این واقعیت باعث سلب اعتماد سازمان و رسانه از یکدیگر خواهد شد بنابراین سازمان‌ها باید بتوانند از راه‌های زیر روابطی را با رسانه‌ها برقرار کنند:
* برگزاری سمینارهایی درباره کسب و کار سازمان
* ارسال مطالب به روزنامه‌نگاران و ستاد سردبیری اخبار
* برقراری تماس مستمر با رسانه‌ها و فراهم کردن اطلاعات جدید برای آن‎ها
* ارسال اخبار خوب درباره سازمان به رسانه‌ها (احمدی ????؛ ??)

بحران مهم است. گرچه در بحران خبر های محلی و بومی بسیار اهمیت دارند، اما فراموش نکنید که تهیه و استفاده از خبر های بین المللی نیز می تواند در بحران گره گشایی کنند و می تواند الگوی و تجربه آموز برای ملت های دیگر باشد . این که مصیبت زدگان بدانند مردم دنیا به مشکل آنان توجه دارند و با آنان ابراز همدردی می کنند باعث دلگرمی می شود . در بحران انزوا گرا نباشید که فقط به خبرهای محلی و بومی توجه کنید . با مردم دنیا مراوده داشته باشید .
۱۰. تاریخ را به یاد داشته باشید : بحران ها همیشه تجربه آموز و درس هستند برای آیندگان ، هر آن چه که در بحران ممکن است به درد آیندگان بخورد را ثبت کنید . همیشه در بحران به مصیبت زدگان بگویید که درگذشته هم بحران های بزرگتری از این وجود داشته اند که مردم ما سر افراز از آن بیرون آمده اند . به مخاطبان خود بگویید این همه بحران در ایران بوجود آمد اما هنوز ایران پا برجاست و مردم ما ماندگار هستند . در بحران همیشه به مردم امید به زندگی خوب در آینده را بدهید . از گذشته موفق خود و از خود گذشتگی ها و شجاعت مردم خود زیاد برای مصیبت زدگان تعریف کنید تا آن ها به ادامه زندگی امیدوار شوند. (خادم‌المله, ???? ؛ ?)
۲.۵.۲ ارتباطات نیروهای خبری در بحران
ارتباطات خبرنگار در شرایط بحرانی یکی از مهمترین ابزار های ارسال خبر است. در اهمیت این ابزار کافی است بگوییم خبرنگاری که نتواند پیام خود را به مخاطبانش برساند رسالت خود را به انجام نرسانده است . در خبرنگاری نیز همیشه گفته می شود که ?? درصد کار خبری جمع آوری اطالعات و تهیه و تنظیم خبر است و ?? درصد بقیه آن ارسال خبر برای اتاق خبر و روی آنتن است. لذا اگر خبرنگاری ده ها نکته خبری در دست داشته باشد اما نتواند آن ها را ارسال کند کار خبری او موفق نبوده است .
در شرایط بحرانی که تقریبا هیچ چیزی از جمله ابزار های ارتباطی در جای واقعی خود نیستند استفاده از ابزار ارتباطی مناسب که با شرایط محیطی سازگاری داشته باشد یک هنر و تخصص خبری است. به همین دلیل تیم های خبری اعزامی به مناطق بحرانی معمولی در ترکیب خود یک نیروی متخصص مخابراتی دارند که وظیفه او قبل از عزیمت به ماموریت تامین کانال ارتباطی مناسب برای ارسال خبر به مرکز خبری است. مسئول مخابرات و ارتباطات تیم خبری در شرایط بحرانی بایستی دستکم دو یا سه کانال ارتباطی ویژه را برای ارسال از منطقه بحرانی پیش بینی کند چون در شرایط غیر عادی ممکن است برخی کانال ها قابل استفاده نباشد.(خادم‌المله, ????؛ ?)
۲.۵.۳ انواع ابزار های رایج ارتباطی
۱. تلفن شهری سیار (ایستگاه های سیار مخابراتی)
۲. تلفن همراه (موبایل)
۳. تلکس میکانیکی
۴. تلفن ماهواره ای ثریا
۵. پیک (چند کپی از مطلب را به چند نفر بدهید . تلفن آن ها را حتما دریافت کنید.)
۶. مسافرین که از منطقه بحران زده به شهر می‌روند
۷. هلی کوپتر های امداد
۸. هواپیماهای امدادی (مراجعه به فرودگاه)
۹. ارتباط اینترنتی از طریق اتصال لپ تاپ(پالم) و موبایل
۱۰. ارتباط از طریق بی سیم با طول موج های مختلف
۱۱. مراجعه به نزدیکترین شهر محل بحران زده.(خادم‌المله, ????؛ ?)
۲.۵.۴ سامانه‌های اطلاع رسانی عمومی و هشدار
سامانه‌های اطلاع رسانی عمومی و هشدار، شامل فرآیندها، دستورالعمل‌ها و سیستم‌هایی برای برقراری اطلاع رسانی به موقع و دقیق در مورد اطلاعات مربوط به علت، اندازه و وضعیت فعلی حادثه به مردم، امدادگران و سازمان‌های ذی‌نفع است. این سامانه‌ها با ید در سرتاسر مناطق و سازمان‌ها، سطوح مختلف حکومتی، بخش خصوصی و سازمان‌های غیر دولتی، هماهنگ و یکپارچه شوند. اطلاع رسانی پیشرفته، استراتژی‌های آموزشی و برنامه‌های ارتباطی مناسب، سبب می‌شوند که اطلاعات مربوط به عملیات نجات اجان انسان‌ها، راه‌های تخلیه جمعیت در شرایط بحران، سیستم‌های هشدار و دیگر اطلاعات حیاتی به عتعد زیادی از مخاطبان، به موقع و به روش صحیح منتقل شوند. سامانه‌های اطلاع رسانی عمومی و هشدار، شامل فرآیندها، دستورالعمل‌هاو ساختارهای سازمانی مورد نیاز برای جمع‌آوری، تایید، هماهنگی و انتشار اطلاعات می‌باشد.
۲.۵.۴.۱ تشریح اجزای سامانه اطلاع رسانی عمومی و هشدار
مدیر اطلاع رسانی عمومی: مدیر اطلاع رسانی عمومی، پشتیبانی ساختار فرماندهی حادثه را به عنوان عضوی از ستاد فرماندهی انجام می‌دهد و به فرمانده حادثه در مورد تمام موضوعات مربوط اطلاع رسانی عمومی در شرایط حادثه مشاوره می‌دهد. .(علمداری, ???? ؛ ???)
وظایف مدیر اطلاع رسانی عمومی عبارتند از:
* دریافت اطلاعات از رسانه، مردم و مدیران ارشد سازمان‌ها
* انجام هشدار و اطلاع رسانی عمومی
* پایش شایعات و مقابله با آن‌ها
* پایش رسانه‌ها
* جمع‌آوری، تایید، هماهنگی و انتشار اطلاعات دقیق و قابل دسترس مربوط به حادثه، خصوصا در مورد اندازه، علت و وضعیت حادثه؛ منابع استفاده شده در حادثه؛ وضعیت بهداشت عمومی در حادثه، وضعیت ایمنی و امنیت در حادثه (همان)

مدیران اطلاع رسانی عمومی در ایجاد پیام‌ها باید موارد زیر را مدنظر قرار دهند:
* شناسایی اطلاعات کلیدی که باید به مردم منتقل شود.
* پیام‌های ماهرانه‌ای که اطلاعات کلیدی را منتقل کند و برای همه واضح و قابل فهم باشد.
* اولویت بندی پیام‌ها جهت اطمینان یافتن از تحویل به موقع اطلاعات بدون اینکه مخاطبان راگیج و مضطرب کند.
* تایید دقت و صحت اطلاعات از طریق کانال‌های مناسب< br />* انتشار اطالعات با استفاده از موثرترین وسایل موجود

سامانه مشترک اطلاع رسانی
سامانه مشترک اطلاع رسانی، مکانیسمی برای سازماندهی، یکپارچگی و هماهنگی اطلاع رسانی در جهت اطمینان یافتن از انتقال به موقع و دقیق و ثابت اطلاعات در بین مناطق و سازمان‌ها، بخش خصوصی و سازمان‌های غیر دولتی فراهم می‌کند که شامل برنامه‌ها، پروتکل‌ها، دستورالعمل‌ها و استراتژی‌های مورد استفاده جهت تامین اطلاعات عمومی می‌باشد. (همان)
اجزای حیاتی سامانه مشترک اطلاع رسانی عبارتند از:
* میران اطلاع رسانی عمومی در سطوح ملی، استانی، شهری، بخشی، محلی و بخش خصوصی
* مراکز مشترک اطلاع رسانی ایجاد شده
مشخصات کلیدی سامانه مشترک اطلاع رسانی عبارتند از:
الف) هماهنگی و یکپارچگی بین سازمانی
ب) جمع‌آوری، تایید، هماهنگی و انتشار پیام‌های مستمر
ج) پشتیبانی از تصمیم گیرندگان
د) انعطاف پذیری و سازگاری
مراکز مشترک اطلاع رسانی:
مرکز مشترک اطلاع رسانی، مرکزی است که عملیات مشترک اطلاع رسانی را تسهیل می‌کند. مکانی است که در آنجا کارکنانی با مسئولیت اطلاع رسانی به انجام عملکردهای اطلاع رسانی اضطراری، ارتباطات بحرانی و عملکردهای امور عمومی می‌پردازد. (همان)
مراکز مشترک اطلاع رسانی، در سطوح مختلف حکومتی، مکان‌های مختلف حادثه و یا به عنوان اجزای سامانه هماهنگی بین سازمانی در سطوح ملی، استانی، شهری و محلی تشکیل می‌گردند. معمولا مرکز مشترک اطلاع رسانی یک حادثه خاص، در یک مکان منفرد در صحنه حادثه با هماهنگی بین سازمان‌های ملی، استانی و محلی ایجاد می‌شود. انتشار اطلاعات از طریق فرماندهی واحد / فرماندهی یکپارچه، مرکز عملیاتی / گروه‌های هماهنگی بین سازمانی و مدیران ملی کنترل می‌شود تا از سازگاری پیام‌ها اطمینان حاصل شود، از توزیع اطلاعات متناقض، اجتناب شده و از اثر منفی بر عملیات جلوگیری گردد. این فرآنید رسمی برای حفاظت از اطلاعات حساس حادثه نیز موثر است. سازمان‌ها ممکن است انتشار اطلاعات مربوط به خود را داشته باشند اما در هر صورت باید با مرکز مشترک اطلاع رسانی حادثه هماهنگ باشند. (همان)
وجود فقط یک مکان واحد برای مرکز مشترک اطلاع رسانی مناسب‌تر است. اما سامانه ملی مدیریت بحران به میزان کافی برای ایجاد مرکز مشترک اطلاع رسانی چندگانه یا مجازی انعطاف پذیر است. به عنوان مثال، مراکز مشترک اطلاع رسانی چندگانه برای حوادث پیچیده با محدوده جغرافیایی وسیع یا درگیری حوزه‌های چندگانه نیاز است. در عوض، اطلاعات باید بین تمام مراکز مشترک اطلاع رسانی هماهنگ شود و هر مرکز مشترک اطلاع رسانی باید روندها و پروتکل‌هایی برای برقراری ارتباط و هماهنگی مناسب با دیگر مراکز داشته باشد. مرکز مشترک اطلاع رسانی ملی زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد که به هماهنگی بین استانی نیاز باشد و دوره زمانی طولانی (هفته‌‌ها یا ماه‌ها) برای حوادث، مورد انتظار باشد یا زمانی که حادثه، محدوده وسیعی از کشور را تحت تاثیر قرار داده باشد. (فضاهای فیزیکی مراکز مشترک اطلاع‌رسانی، باید در نزدیکی بهترین منبع اطلاعاتی نظیر پست فرماندهی حادثه یا مرکز کنترل بحران قرار گرفته باشد، بدون اینکه امکان در خطر افتادن ایمنی و امنیت وجود داشته باشد.)
با توجه به نیاز به برقراری ارتباط در زمان واقعه، مراکز مشترک اطلاع رسانی، به اشکال گوناگون، بسته به نوع حادثه، سازماندهی می‌شود.

مراکز مشترک اطلاع رسانی مجازی
یک مرکز مشترک اطلاع رسانی ممکن است دارای اتصال‌های همزمان به چند مکان مختلف حادثه باشد، که در این موارد یک مرکز مشترک اطلاع رسانی مجازی را ایجاد می‌کند. همه مشارکت‌کنندگان در این نوع از مرکز مشترک اطلاع رسانی، باید به صورت تلفیقی عمل کنند تا یک مرکز مجازی منفرد در نظر گرفته شوند. (همان)
مزایای این نوع مراکز عبارتند از:
* تثبیت سریع کارکردهای مراکز مشترک اطلاع رسانی
* دسترسی به منابع وسیع‌تر
* ایجاد روابط

استقلال سازمانی
سازمان‌های درگیر در مدیریت حادثه، استقلال خودشان را حفظ می‌کنند. فرماندهی حادثه و سیستم‌های هماهنگی بین سازمانی در ایجاد و نظارت بر مراکز مشترک اطلاع‌رسانی، مسئول هستند. در مورد فرماندهی یکپارچه، بخش‌ها، سازمان‌ها، نهادها یا حوزه‌هایی که در مدیریت اطلاع رسانی عمومی مشارکت داشته‌اند، هویت و مسئولیت انفرادی خودشان را نسبت به برنامه‌ها و سایت‌هایشان از دست نمی‌دهند. (همان)

فراهم کردن اطلاعات برای مردم و ذی‌نفعان
فرآیند فراهم کردن اطلاعات برای مردم و ذی‌نفعان در حین حادثه شامل ? مرحله زیر می‌باشد:
۱. جمع آوری اطلاعات
اولین مرحله، جمع‌آوری اطلاعات می‌باشد. اطلاعات از قسمت‌های مختلفی جمع‌آوری می‌شود نظیر:
* فرماندهی در صحنه حادثه: منبع مستمر اطلاعات سازمانی در مورد تلاش‌های مقابله
* مدیران روابط بین سازمانی در صحنه حادثه: گزارش به مراکز مشترک اطلاع رسانی در مورد مشاهدات خود و شنیده‌های آن‌ها از رسانه‌ها، مدیران ارشد سازمان‌ها، مردم و نیروهای زیرمجموعه در محل حادثه
* پایش رسانه‌ها: مورد استفاده در ارزیابی صحت و محتوای گزارش‌های رسانه‌ای و همچنین کمک به شناسایی روند توزیع اطلاعات حادثه
* اخبار رسانه‌ها: منبع با ارزش اطلاعات درحال تولید و ملاحظات موجود
* مدیران ارشد سازمان‌ها: درخواست‌های مدیران ارشد، رهبران جوامع و عموم مردم
در مورد دغدغه‌های مردم در نواحی متاثر از حادثه.
۲. تایید اطلاعات
مرحله بعدی، تایید و تعیین میزان صحت اطلاعات جمع‌آوری شده می‌باشد. این کار با مشورت افراد زیر انجام می‌شود:
* دیگر مدیران روابط بین سازمانی در مراکز مشترک اطلاع رسانی: مقایسه یادداشت‌ها
* مدیران روابط بین سازمان مامور در صحنه حادثه: منبع با ارزش برای کنترل صحت اطلاعات گزارش شده به مراکز کنترل بحران با گزارش‌هایی از رسانه‌ها، مدیران ارشد سازمان‌ها و مردم حاضر در صحنه حادثه.
۳. هماهنگی اطلاعات
این مدیران روابط بنی سازمانی شامل کسانی هستند که در مراکز مشترک اطلاع رسانی، حضور دارند یا کسانی هستند که در مکان دیگری کار می‌کنند ولی جزیی از مراکز مشترک اطلاع رسانی هستند. هماهنگی اطلاعات شامل موارد زیر است:
* ایجاد پیام‌های کلیدی؛ بعد از جمع‌آوری اطلاعات از تمام منابع، پیام‌های یکپارچه‌ای که نیازهای اطلاعاتی را تامین می‌کنند تهیه می‌شود. هدف اصلی، انتقال اطلاعات دقیق و جامع به مردم، در سریع‌ترین زمان برای تصمیم‌گیری درست است.
* کسب مجوز از افراد دارای صلاحیت؛ اطمینان یافتن از این که اطلاعات دقیق و قابل دسترس است. فرآیند تایید باید دارای جریانی خطی و ساده باشد.
۴. انتشار اطلاعات
* به کارگیری روش‌های چندگانه؛ در شرایط اضطراری، روش‌های زیادی وجود ندارد. تماس تلفنی و مصاحبه‌ها یکی از ابزارهای اصلی برای انتقال اطلاعات به رسانه‌ها می‌باشند. جلسات یا ملاقات‌های کارکنانی با مردم، مدیران ارشد سازمان‌ها و دیگر ذی‌نفعان یکی از روش‌های موثر است.
* پایش رسانه‌ها؛ پایش رسانه‌های برای اطمینان یافتن از اینکه پیام‌ها به وسیله رسانه‌ها درست درک شده‌اند و بطور دقیق و کامل به مردم و دیگر ذی‌نفعان گزارش شده‌اند، بسیار با ارزش است. اشتباهات باید اقبل از اینکه دوباره گزارش شوند، اصلاح و ترمیم گردند. (همان)

۲.۵.۴.۲ برنامه ریزی برای اطلاع رسانی عمومی و هشدار
برنامه ریزی و تدوین استراتژی‌های اطلاع رسانی عمومی در سامانه ملی مدیریت بحران، ضروری است. برنامه‌ها باید شامل فرآیند‌ها، پروتکل‌ها و روند‌هایی باشد که برای تدوین پیش‌نویس اخبار، لیست رسانه‌ها، اطلاعات تماس مدیران ارشد سازمان‌ها، مدیران جامعه و سازمان‌های بخش خصوصی مورد نیاز است تا اطلاعات دقیق و به موقعی به مخاطبان منتقل شود. آموزش و مانور باید به عنوان یکی از مولفه‌های حیاتی در اطلاع رسانی عمومی مد نظر قرار گیرد.(علمداری, ????؛ ???)

۲.۶ بخش پنجم – شیوه‌های اطلاع رسانی
۲.۶.۱ اطلاعیه‌های از پیش منتشر شده
این اطلاعیه‌ها که معمولا جنبه‌ی آموزشی داشته و در نخستین مراحل وقوع بحران می‌تواند بصورت گسترده در مناطق بحران‌زده توزیع گردد (معمولا از طریق

نامطلوب تلقی می‌گردید و مدیران هم می‌کوشیدند تا با گریز از گردنه‌های تغییر و تحول، بحران‌ها را از سر بگذرانند.
در دیدگاه‌های نوگرایانه بحران به عنوان شرایط نامطلوب اما اجتناب ناپذیر گمانه زنی شد و تلاش مدیران سازمان‌ها مصروف حل بحران و کنار آمدن با عواقب بحران از طریق مدیریت تغییر و به کارگیری نوآوری‌های برای همراهی با تحولات گردید. در این دیدگاه، اگرچه تعامل مناسب و منطقی با فرآیندهای عملیات حل بحران جایگزین نفی بحران و به عنوان کلید موفقیت مدیران قلمداد گردید، اما عدم اطمینان محیطی هرگز مثبت و خوشایند تلقی نشد. (وردی‌نژاد ????)
۲.۲.۳ انواع بحران
بحران‌ها را بصورت کلی می‌توان از نظر دخالت عامل انسانی، سطوح، موضوع، جغرافیا و شدت تقسیم‌بندی نمود که هرکدام از تقسیمات خود دارای زیربخش‌هایی می‌باشند:
۲.۲.۴ انواع بحران از نظر دخالت انسانی
بحران‌ها از نظر دخالت عامل انسانی در شکل‌گیری آن‌ها به بحران‌های طبیعی و بحران‌های ناشی از رفتار انسانی تقسیم می‌شوند:
بحران‌های طبیعی: بلایا و حوادث طبیعی یکی از انواع بحران‌ها در هر جامعه‌اند که ویژگی‌های این از بحران عبارتند از؛ پیش‌بینی ناپذیر بودن، احتمال تکرار، در اختیار انسان نبودن و احتمال آمیخته شدن با چند بحران، می‌باشد. سلسله مراتب بحران‌های طبیعی شامل سه مورد زیر می‌شود:
وضع اضطراری۱: وضعی که ممکن است در سطح محلی و منطقه‌ای بدون نیاز به اقدامات دیگر یا تغییر رویه‌ها کنترل شود.
بلایای طبیعی۲: حوادث و رویدادهایی که گروه‌هایی را که در وضع اظطراری مداخله‌ی آن‌ها لازم نیست درگیر می‌کنند، روش‌های معمولی را تغییر می‌دهند و نزدیکی بیشتر سازمان‌های دولتی و غیر دولتی را ضروری می‌کنند.
فجایع طبیعی۳: رویدادهایی که بخش مهمی از یک جامعه را از بین می‌بند، مسئولان و سازمان‌های محلی را ارز انجام دادن وظایف‌شان در مقابله با اوضاع پیش‌آمده، ناتوان می‌کنند، تقریبا موجب مختل شدن کامل فعالیت جامعه می‌شوند و توانایی اجتماعات محلی را برای نزدیکی بیشتر و یاری رساندن به یکدیگر سلب می‌نمایند.
بحران‌های انسانی: شامل همه‌ی بحران‌هایی که از اراده‌ی انسانی ناشی می‌شوند، یا انسان‌ها در بروز، گسترش و توقف آن‌ها نقش دارند. شامل انواع بحران‌های سیاسی (جنگ، اعتصاب، مشروعیت، مشارکت و …)، اتقصادی (فساد مالی بزرگ و …) و اجتماعی (هویت و …) می‌باشند.
بحران‌های انسانی ویژگی‌های مختلفی دارند، از جمله این که؛ قابل پیش‌بینی هستند، هم زمانی ندارند، توقف‌پذیرند، ریشه‌های غیر طبیعی دارند و می‌توانند سیاسی باشند.(نصرالهی ????)
۲.۲.۵ انواع بحران از نظر سطوح
سطح کلان: در این سطح سه دسته بحران قابل تعریفند، بحران‌های سیستمی یا بحران در نظام (ثبات نظام یا زیر نظام‌ها را تهدید و امکان دگرگونی در آنها را فراهم می‌کند.)، بحران‌های تصمیم‌گیری حکومتی (بحران در سطح حکومت یا کشور) و بحران‌های رویارویی بین‌المللی (بحران در سطح جهانی) می‌باشد.
سطح خرد: در دو دسته‌ی بحران‌های ساختاری و بحرن‌های کارکردی قابل تقسیم می‌باشند:
بحران‌های ساختاری: این بحران‌ها در ساختار نظام‌های اقتصادی و سیاسی – مدیریتی رخ می‌دهند و در واقع نشانه‌های آسیب شناختی معینی را در کل پیکره یا ساختار هریک از این نظام‌ها (یا زیر نظام‌ها) بیان می‌کنند.
بحران‌های کارکردی: این دسته بحران‌ها که در دو زیر نظام سیاسی – مدیریتی و اجتماعی – فرهنگی (اعتقادی) رخ می‌نمایند، ناظر به ناکامی و ناتوانی این زیرنظام‌ها در تولید ضروریات و مقتضیات به میزان لازم‌اند؛ این ضروریات یا مقتضیات به ترتیب عبارتند از: مشروعیت بخشی (ایجاد ارزش‌ها و هنجارهای پذیرفته شده و تعمیم یافته) و بسیج (ایجاد معانی کنش برانگیز)؛ به عبارت دیگر این نوع بحران‌ها مبین ضعف و ناکامی زیرنظام سیاسی – مدیریتی و زیرنظام اعتقادی – اجتماعی -فرهنگی است.(نصرالهی ????)
۲.۲.۶ انواع بحران از نظر موضوع
بحران سیاسی: حالتی که در نتیجه آن ثبات و توازن سیاسی و اجتماعی از بین می رود . که بر حسب وسعت مکانی و عوامل درگیر و گستره جغرافیایی تعارضات به دو دسته داخلی و بین المللی تقسیم می شود.
بحران سیاسی داخلی : شرایط غیر متعارفی که معمولا در ساختار سیاسی یک کشور بروز می کند و برحسب ماهیت، زمان، دامنه ، شدت و نوع عوامل درگیر در آن شامل انواع متعدد است ، نظیر : اختلافات جناحی، شورش های خیابانی ، درگیری های قومی و جنگ های چریکی کودتای نظامی ، اعتصابات دامنه دار، منشاء بحران های داخلی تنها عملکرد داخلی در یک کشور نیست بلکه در عصر حاضر اغلب بحران ها تحت تاثیر جریان های سیاسی و اقتصادی که از طرف کشورهای دیگر و نظام های مسلط در منطقه و بین المللی ایجاد می‌شود بوجود می آید.
بحران سیاسی بین المللی : عبارت است از شرایط غیر متعارفی که در چارچوب روابط بین دو یا چند کشور بروز می کند و برحسب گستره جغرافیایی دارای اشکال گوناگونی است مثل اختلاف بین دو کشور همجوار یا دو کشور غیر مجاور که مراحل بحران مختلفی از تیرگی روابط سیاسی تا جنگ را در بر می گیرد. بحران در یک منطقه وسیع جغرافیایی و بحران در ابعاد جهانی.

بحران اقتصادی: دوره انحطاط و رکود فعالیت های اقتصادی که قیمت ها پایین ، قوه خرید اندک و بیکاری و ورشکستگی فراوان است. نابسامانی شدید (بحران) در یک نظام اقتصادی با پدیده کسادی یا
رکود رابطه مستقیم دارد.
تمام عواملی که موجب می شوند فعالیت اقتصادی کل جامعه را در بر نگیرد و شیوه های عقلانی در مورد آن اعمال نشود (مثل آهنگ فرآیندهای تولید ، تورم ، سیاست نادرست پولی و اعتباری ، بورس بازی ، تاثیر سلطه بعضی از بازارها بر بازار بومی) در شمار علل بحران اقتصادی قرار دارند.
تورم : بالا رفتن پیوسته قیمت ها ، کاهش ارزش پول و این که مردم با پول زیاد دنبال کالای کم می دوند . در دوران تورم حقوق بگیران ثابت و پس‌انداز کنندگان بیش از دیگران ضرر می کنند. تورم زاییده جنگ است و از عوامل آن عبارتند از افزایش دستمزد ها بدون افزایش تولید ، کسر بودجه ، احتکار کالا، افزایش اعتبارات و افزایش سریع خدمات نسبت به تولید ، وخامت وضع مبادلات اقتصادی با خارج.

بحران اجتماعی: بحران اجتماعی بروز نابسامانی ، بی سازمانی و اختلال در جامعه است به نحوی که تعادل عمومی و روال عادی زندگی اجتماعی به مخاطره بیافتد. در بحران اجتماعی مردم رفتار معمول و تعاملات روزمره را با یکدیگر ندارند بلکه نحوه رفتار مردم با یکدیگر بستگی به میزان ناهنجاری اجتماعی و شدت بحران دارد.
نمونه بحران اجتماعی هجوم مردم در آمریکا به فروشگاه ها در زمان بروز یک بحران اقتصادی است و کسی در خرید به دیگری رحم نمی کند.

بحران فرهنگی (تهاجم فرهنگی): هم رنگ شدن باور ها ، ارزش ها و اعتقادات بومی جوامع در مقابل فرهنگ مهاجم و اعمال قدرت فرهنگ مسلط به منظور اشاعه ارزش های خود بر فرهنگ جوامع دیگر می‌باشد.
عقب ماندگی فرهنگی : حرکت کند تغییر در اندیشه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی در عرصه عمل در مقایسه با رشد سریع اختراعات و فنون عصر جدید
امپریالیسم فرهنگی : اعمال قدرت سیاسی و اقتصادی – نظامی برای اشاعه ارزش ها و فرهنگ مربوط به یک قدرت در میان ملل دیگر برای جدا کردن مردم این ملل از ریشه های باور ، اعتقادات و ارزش های خود (از بین بردن آداب و سنن یک ملت و بیگانه کردن مردم از یکدیگر)(خادم‌المله ????)

بحران اقتصادی: منظور معضل و مشکل بزرگی در کشور است که ریشه‌ی آن اقتصادی است؛ برای مثال ورشکستگی یک صنعت بزرگ و بیکار شدن شمار زیادی از کارگران، گرانی غلات به دلیل خشکسالی، کمبود بنزین بهعلت تحریم، التهاب در جامعه به علت اجرای نوع جدیدی از مالیات و غیره.

۲.۲.۷ دیگر تقسیم بندی‌های بحران
سطوح بحران سیاسی، دسته بندی دکتر افتخاری:
بی ثباتی خوش خیم: شکاف بین خواسته‌ها و کار ویژه‌ها چندان زیاد نیست. (لازم است کارکرد رسانه‌ها در پرورش ذهنی جامعه نسبت به شکاف بین خواسته‌ها و کارویژه‌ها در نظر داشته باشیم)
بی ثباتی مزمن: اگر چه خواست‌ها و نیازمندی شهروندان چندان تغییری نمی‌یابد ولیکن نظام سیاسی حاکم در اذهان عمومی سلامت خود را از دست داده و انسجام ایدئولوژیک تضعیف می‌شود. (کارکرد رسانه را در شکل دهی داوری ذهنی جامعه نسبت به سلامت و کارآمدی نظام سیاسی و در نتیجه انسجام ایدئولوژیک در نظر داشته باشیم.)
بی ثباتی بدخیم: رشد فزاینده نیازها و ناکارآمدی نظام سیاسی در پاسخگویی به این نیازها، منجر به تضعیف انسجام ایدئولوژیک می‌شود. (کارکرد رسانه را در رشد دهی نیازها، و نمایش کارآمدی یا ناکارآمدی نظام سیاسی در نظر داشته باشیم.) (محکی ????)

به اعتبار “شدت تهدید”، “تداوم زمانی” و “درجه آگاهی”، بحران ها را به شدید، نوظهور، بدعتی، کند (بطئ)، ویژه‌ای (موردی)، انعکاسی، برنامه‌ای (عمدی)، عادی و اداری تقسیم بندی کرده‌اند.
پارسونز نیز سه نوع طبقه بندی برای بحران بیان می‌کند که عبارتند از:
بحران‌های فوری: این بحران‌ها دارای هیچ گونه علامت هشدار دهنده‌ی قبلی نیستند و سازمان‌ها نیز قادر به تحقیق در مورد آن‌ها و نیز برنامه‌ریزی برای دفع آن‌ها نیستند.
بحران‌هایی که بصورت تدریجی ظاهر می‌شوند: این بحران‌ها به آهستگی ایجاد می‌شوند. می‌توان آن‌ها را متوقف کرد و یا از طریق اقدامات سازمانی آن‌ها را محدود ساخت.
بحران‌های ادامه‌دار: این بحران‌ها هفته‌ها، ماه‌ها و یا حتی سال‌ها به طول می‌انجامند. استراتژی‌های مواجه شدن با این بحران‌ها در موقعیت‌های متفاوت بستگی دارد به فشار‌های زمانی، گستردگی کنترل و میزان عظیم بودن این وقایع.
“بورنت” با استفاده از سه معیار سطح تهدید، فشار زمانی و شدت وقایع و نیز معیار تعداد گزینه‌های واکنش یا پاسخگویی، ماتریسی را برای طبقه‌بندی بحران‌ها پیشنهاد کرده که در آن ?? خانه وجود دارد. سطح تهدید در دو سطح بالا و پایین، تعداد گزینه‌های واکنشی در دو طبقه کم و زیاد، فشار زمانی در دو حد کم و شدید و درجه کنترل در دوسطح بالا و پایین در نظر گرفته شده اند. پدیده‌ها در این ?? خانه به چهار سطح دسته بندی شده‌اند. سط یک زمانی است که سط تهدید پایین، تعداد گزینه‌های واکنشی زیاد، فشار زمانی کم و درجه کنرل بالاست. سط چهار زمانی است که سط تهدیدها بالا، تعداد گزینه‌های واکنش کم یا زیاد، فشار زمانی شدید و درجه کنترل پایی یا بالا باشد. بورن می‌گوید هرچه سطح پدیده یا مشکل از سط یک به سط چهار نزدیک شود احتمال تبدیل آن مشکل یا پدیده به یک بحران بیشتر می‌شود.
میتراف برای طبقه بندی بحران‌ها از دو طی استفاده می‌کند. یک طیف داخلی یا خارجی بودن بحران‌ها را مشخص می‌کند و اینکه بحران در داخلی سازمان به وقوع می‌پیوندد یا در خارح از سازمان و طیف دیگر فنی یا اجتماعی بودن بحران‌ها را نشان می‌دهد. )رشیدی ????(

۲.۲.۸ مدیریت بحران
ماهیت غیر مترقبه بودن غالب حوادث طبیعی، و لزوم اتخاذ سریع و صحیح تصمیم‌ها و اجرای عملیات، دانشی را تحت عنوان مدیریت بحران به وجود آورده است. این دانش، به مجموعه‌ی فعالیت‌هایی اطلاق می‌شود که قبل، بعد، و هنگام وقوع بحران، به منظور کاهش اثرات این حوادث و کاهش آسیب‌پذیری انجام می‌گیرد.(محمودزاده????)
مدیریت بحران هم چون خود مفهوم بحران، از منظرهای گوناگون مورد تعریف و تدقیق واقع شده است. گستره مفهومی و تعریفی این واژه بسیار فراخ و در برگیرنده هر تمهیدی برای پرهیز از بحران، جست و جوی اندیشمندانه بحران و خاتمه و مهار بحران در راستای تامین منافع ملی و … است. (تاجیک ۱۳۷۹)
تعریف مدیریت بحران در کتاب آشنایی با مفاهیم مدیریت بحران: یکی از اصطلاحات حوزه‌ی مدیریتی است که به مجموعه ای از فعالیت‌ها و دستورالعمل‌هایی اطلاق می‌شود که برای کاهش اثرات زیان بار حوادث طبیعی انجام می‌پذیرد. به طور کلی مدیریت بحران، به معنای سوق دادن هدفمند جریان پیشرفت امور به روالی قابل کنترل? و انتظار بازگشت امور در اسرع وقت به شرایط قبل از بحران است.(ایرانپور ????)
تعریف مدیریت جامع بحران در قانون تشکیل سازمان مدیریت بحران: فرآیند برنامه‌ریزی، عملکرد و اقدامات اجرائی است که توسط دستگاههای دولتی، غیردولتی و عمومی پیرامون شناخت و کاهش سطح مخاطرات (مدیریت خطرپذیری) و مدیریت عملیات مقابله و بازسازی و بازتوانی منطقه آسیب‌دیده (مدیریت بحران) صورت می‌پذیرد. در این فرآیند با مشاهده پیش نشانگرها و تجزیه و تحلیل آنها و منابع اطلاعاتی در دسترس تلاش می‌شود به صورت یکپارچه، جامع و هماهنگ با استفاده از ابزارهای موجود از بحرانها پیشگیری نموده یا در صورت بروز آنها با آمادگی لازم در جهت کاهش خسارات جانی و مالی به مقابـله سریع پرداخته تا شرایط به وضعیت عادی بازگردد.(قانون ????)
نخستین گام در مدیریت بحران درک چیستی آن و بررسی ابعاد، درجه و میزان تاثیرگذاری آن بر جامعه و محیط پیرامون و پس از آن برنامه ریزی برای مواجهه، پاسخگویی و حل بحران می‌باشد. (خجسته ۱۳۸۴؛ ??)

۲.۲.۹ فرآیند مدیریت بحران
بحران‌ها دارای مراحل متفاوتی‌اند. آنها دارای ریشه‌های موجد، نقطه آغاز، مرحله رشد بوده و به بلوغ می‌رسند و بالاخره یک نقطه اضمحلال موقت یا دائمی دارند. ادبیات مدیریت بحران به عنوان یک حوزه مطالعه و تحقیق در عرصه مدیریت و کنترل استراتژیک سرشا زا تئوری‌ها، الگوها۴ سازو کارها و روش‌هایی است که به مدیران بحران می‌آموزد چگونه بحران را پیش‌بینی کرده، از آن پیشگیری نموده، برای مقابله با آن ایجاد آمادگی کرده و یا در صورت وقوع به طور موثری با آن مقابله