موضع گیری نماید. دو مورد از گویه‌های مذکور در این اثر پژوهشی فارغ از حیطه غالب کنش پاسخگو هستند.
“آدم باید مواظب باشد لقمه حرام نخورد”
” مهم نیست که شغل ودرآمدش حلال باشد یا نه مهم این است که شغل پر درآمد باشد.” (عظیمی هاشمی،1382 :168 ).
بدیهی است که معاملات اقتصادی و….در زمره حیطه غالب کنش افراد در سن و سال دبیرستانی نیست و پاسخگویان در این حوزه فاقد تجربه کافی و لذا فاقد موضع واقعی11 هستند و لذا امکان ارائه پاسخهای کلیشه‌ای از سوی پاسخگو زیاد می‌گردد که خود سبب غیر نرمال شدن توزیع خرده مقیاس مذکور می‌گردد که در واقع مقدمه پدید آمدن اشکال سوم است.نکته سوم:در این اثر تحقیقی متغیر وابسته غیر نرمال است ولذا قابلیت استفاده از تحلیل رگرسیون و آزمونt را ندارد. اشکالات سه‌گانه مذکور سبب می‌شود که مهمترین نتیجه پژوهش مذکور یعنی” بعد پیامدی دینداری قویترین همبستگی را با رضایت از زندگی دارد” مخدوش باشد.
2-2-1-8- ابعاد رضایت از زندگی (علیخواه 1383 )
نویسنده در اثر تحقیقی خود تحت عنوان سنجش مفاهیم اساسی علوم اجتماعی به جمع آوری مفاهیم اساسی علوم اجتماعی در میان آثار پژوهشی دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا پرداخته است. دو اثر پژوهشی که نویسنده از آنها نیز یاد کرده است آثار پژوهشی آقایان فریدون علیخواه ـ نویسنده ـ و فیض ا… نوروزی است.اگر چه در هر دو اثر مذکور به متغیر ” رضایت از زندگی” پرداخته شده است، اما از آنجا که در هر دواثر رضایت از زندگی متغیر اصلی (وابسته) پژوهش نبوده است؛ به نظرمی رسد به اندازه کافی مورد موشکافی قرار نگرفته است. به اختصار می توان گفت که در اثر پژوهشی آقای علیخواه برای ” رضایت از زندگی” شش بعد در نظر گرفته شده است که عبارت هستند از: 1- رضایت از زندگی خانوادگی (شامل رضایت از همسر و فرزند) 2- رضایت از شغل 3- رضایت از روابط اجتماعی (همکاران و همسایگان) 4- رضایت از در آمد 5- رضایت از تحصیلات 6- رضایت از تسهیلات مهم خانواده. که در سؤالات مذکور میزان رضایت از زندگی در قالب طیف پنج گزینه ای لیکرت مورد سنجش قرار گرفته است. نتایج این پژوهش حکایت از آن دارد که هر چه رضایت از زندگی بیشتر باشد گرایش به آزادی بیشتر است. (علیخواه ،1383: 340-339). نکته قابل ذکر در باره کار ایشان این است که متغیر رضایت از زندگی در این تحقیق فاقد روایی محتوایی12 است .یعنی برخی از حیطه های رضایت از زندگی مانند ” رضایت از خود” آورده نشده است. در اثر پژوهشی دوم نیز می توان به اختصار گفت که برای رضایت از زندگی پنج بعد در نظر گرفته شده است که عبارتند از رضایت از رشته تحصیلی، رضایت از محله سکونت، رضایت از خانواده، رضایت از کشور و رضایت از مسؤولین. در پرسشنامه مذکور متغیر رضایت در قالب طیف سه گزینه ایی لیکرت مورد سنجش قرار گرفته است. نتایج تحقیق حکایت از آن دارد که میزان رضایت از زندگی با فردگرایی رابطه ای زیاد دارد.(همان: 8-257)
در باره اثر ایشان دو نکته قابل ذکر است:
الف- نخست اینکه متغیر رضایت از زندگی در این تحقیق فاقد روایی محتوایی است .مثلادر این اثر نیز رضایت از خود و رضایت از محیط کار یا تحصیل مورد بررسی قرار نگرفته است.
ب- نکته دوم نیز اینکه متغیررضایت از مسؤلین معطوف به متغیر رضایت اجتماعی است نه رضایت از زندگی.
2-2-1-9- مفهوم رضایت و ابعاد آن(محسنی 1379)
در این اثر تحقیقی که در قالب کتاب چاپ شده است؛ محقق ابتدا به مفهوم رضایت می‌‌پردازد: “رضایت هم متغیر است و هم دارای ابعاد مختلفی است که بدون تردید با نیازهای بشری و ارضای آنها در رابطه است؛” محقق برای رضایت اجتماعی هفت بعد در نظر می‌‌گیرد که عبارتند از “رضایت از شهر محل زندگی، رضایت از خانواده، رضایت از سلامت فردی، رضایت از تغذیه، رضایت از مسکن، رضایت از وضع مالی، رضایت از بخت و اقبال” تمام هفت حوزه مذکور در قالب طیف سه‌ گزینه‌ای لیکرت مورد سنجش قرار می‌‌گیرد.
در این تحقیق رضایت از زندگی گاهی در ذیل رضایت اجتماعی و در زمره ابعاد آن است که در واقع بعد هشتم آن را تشکیل می‌دهد (محسنی،1379 :540)‌. و گاه چیزی متمایز از آن ابعاد است و در زیر مجموعه رضایت اجتماعی قرار نمی‌گیرد. (همان:259) در هر حال نظر محقق درباره این متغیر (رضایت از زندگی) چندان مشخص نیست. در هر حال از نظر محقق رضایت از زندگی، هر چند که موضوع یا زمینه مشخصی را مطرح نمی‌کند، شاخصی برای بیان سطح رضایت از مجموعه عوامل و عناصر زندگی است؛ و به همین نسبت قضاوت‌های کلی گرایانه‌ای را نیز به همراه دارد. سطح نارضایتی کامل از زندگی برابر با 6/7% و نسبت افراد کاملاً راضی نیز برابر با 7/65% است. نسبت آنها که عقایدی در حد وسط دارند و اظهار می‌کنند تا حدی از زندگی خود راضی هستند به 7/25% می‌رسد. بررسی پژوهشکده علوم ارتباطی و توسعه ایران در سال 1353 در 24 شهر ایران بر روی 4420 نفر نشان می‌دهد که نسبت ناراضیان از کل زندگی (پرسش کاملاً مشابه) برابر با 7% بوده است. که با نسبت، تشابه کامل دارد (همان:7ـ256).در ادامه رابطه برخی متغیرها با رضایت از زندگی سنجیده شده است که در این میان جنس، سن، وضع تأهل فاقد رابطه معنا‌‌دار است ولی سواد و در‌آمد رابطه معنا‌داری با رضایت از زندگی دارند. ایراد قابل طرح بر این تحقیق این است که متغیرهای سواد و در‌آمد که هر دو در سطح سنجش رتبه‌ای می‌باشند با آماره کیدو مورد سنجش قرار گرفته است. نیز رضایت از زندگی فرد صرفاً با یک گویه سنجش شده است: “آیا به طور کلی از زندگی خود راضی هستید؟” شایان
ذکر است که ارقام مختلف رضایت اجتماعی در این تحقیق بسیار بالا و قابل تردید است:
جدول2-16رضایت از زندگی به تفکیک ابعاد اجتماعی
مجموع رضایت نسبی و کامل (%)
حوزه رضایت
1/97
زندگی خانوادگی
7/92
وضع تغذیه
9/91
وضع سلامت
9/87
وضع مالی
8/85
وضع مسکن
4/83
شهر محل زندگی
6/71
بخت و اقبال

که در مورد رضایت از کل زندگی همچنانکه ذکر شد 7/65 درصد است. (همان:259 )
2-2-1-10- هفت عامل همبسته با احساس رضایت از زندگی( نیکجو )
ایشان اشاره به این دارند که احساس رضایت از زندگی به هفت عامل زیر بستگی دارد:
الف- خوش‌بینی13 یعنی روی مثبت حوادث را دیدن
ب-کار: به ویژه کاری که دارای امنیت شغلی باشد
ج- خانواده: احساس رضایت خانوادگی موجب کاهش اثرات نگرانیهای زندگی می شود. در مطالعه‌ای که در مورد مردان مبتلا به سکته قلبی انجام شده مشخص شده که درد پس از سکته قلبی در بیمارانی که همسری حمایتگر داشته‌اند به طور برجسته‌ای کمتر از بیمارانی بوده که همسر حمایتگر نداشتند.
د-طبیعت: طبیعت ما در زندگی و حیات در روی کره زمین است. احساس آشنایی و آرامش و زیبایی که در دامان طبیعت به انسان دست می‌دهد منبع نیرو‌مندی برای رسیدن به احساس رضایت از زندگی است.
هـ هنر: آشنایی و علاقه‌مندی و استفاده و لذت بردن از هنر‌های هفتگانه می‌تواند در ایجاد و یا تقویت احساس شادی و رضایت از زندگی موثر باشد
و- شوخ طبعی14: گرچه هنور تحقیقات دقیقی در مورد خنده انجام نشده است، ولی تصور می‌شود که خنده موجب آزاد‌شدن مواد ارپیو‌می درونزا ـ مانند آندورفین‌هاـ می شود که احتمالاً با احساس راحتی و شادابی پس از خنده ارتباط دارد.
ز- معنویت15: منظور از معنویت چیزی ورای عقاید مذهبی مرسوم است معنویت دلالت بر وحدتی آسمانی و عشقی بی‌حد و مرز و طبقه‌بندی نشده دارد. اتصال و اتکال به منبع لایزال، منبعی عظیم از آرامش و اطمینان برای فرد به ارمغان می‌آورد.
2-2-1-11- بررسی میزان رضایت از زندگی( قاضی طباطبایی16 )
در بخشی از این تحقیق، محقق به بررسی میزان رضایت از زندگی پاسخگویان پرداخته است. 9 گویه به کار رفته در این تحقیق به شرح ذیل است.
1ـ من از دست زندگی‌ام درمانده شده‌ام.
2ـ من از روند زندگی خود راضی هستم
3ـ روز به روز که می‌گذرد وضعیت زندگی ما بهتر می‌شود.
4ـ من در مقابل مشکلات زندگی‌ احساس ناتوانی می‌کنم
5 ـ احساس می‌کنم در مقابل مشکلات زندگی‌ تنهایم و هیچ پشت و پناهی ندارم
6ـ در طول زندگی‌ام به آرزوهایم دست یافته‌ام
7ـ در خانواده ما روز به روز احترام و ادب بین من و همسرم کمتر می‌شود
8ـ من نسبت به آینده خانواده‌ام خوش‌بین هستم.
9ـ فکر می‌کنم همسرم از زندگی با من راضی است
2-2-1-12- ابعاد رضایت از زندگی (شورای علمی پژوهشگران17 1381 )
در بخشی از این تحقیق به بررسی ” احساس دوستی با اعضای خانواده ” می‌پردازد؛همچنانکه در برخی از آثار پژوهشی مشاهده می شود احساس دوستی با اعضای خانواده یکی از ابعاد رضایت از زندگی است. در پیمایش مذکور احساس دوستی با اعضای خانواده با سه گویه سنجیده شده است( بی نام،1381 :213ـ210).
1ـ معمولاً هر چند وقت یک‌بار با اعضای خانواده خود، مشورت و هم‌فکری دارید؟
2ـ هر چند وقت یکبار با‌آنها اختلاف و بگو‌مگو‌ پیدا می‌کنید؟
3ـ هر چند وقت یکبار با آنها درد دل می‌کنید؟
به نظر می‌رسد که برای احساس دوستی در این تحقیق دو بعد در نظر گرفته شده یکی بعد عقلایی که معرف آن مشورت با اعضای خانواده است و دوم بعد احساسی عاطفی که معرف آن انجام درد دل و فقدان اختلاف و بگو مگو است. در این اثر تحقیقی به ارائه جدول توصیفی بسنده نموده است در مقایسه میان افراد مجرد و متأهل جدول ذیل حکایت از تفاوت بین میزان مشورت افراد مجرد و متأهل داردبه طوری که افراد متاهل مشورت و همفکری بیشتری با خانواده خود می نمایند(سطح معناداری 051/0 آماره 092/0)
این مقایسه در مورد اختلاف و بگو مگو در بین افراد متأهل و مجرد معنا‌دار نیست ولی در مورد درد دل معنادار است (سطح معناداری 000/0 آماره 199/0). سه گویه مذکور را چنانچه در بین مردان و زنان مقایسه نماییم مورد مشورت و هم‌فکری معنادار نمی‌باشد در مورد اختلاف و بگو‌مگو نیز معنا‌دار نمی‌باشد ولی در مودر درد دل معنادار است یعنی افراد متاهل بیشتر با اعضای خانواده خود درد دل می نمایند. (سطح‌معناداری 001/0 آماره 136/0)
گر چه در این اثر‌ تحقیقی به ایجاد شاخصی مرکب از سه معرف مذکور نپرداخته است ولی نتایج آن بارقه‌های ایجاد فرضیاتی را در ذهن پدید می‌آورد. می‌توان گفت احساس دوستی با اعضای خانواده به طور معنا‌داری در بین افراد مجرد و متأهل متفاوت است ولی در بین زنان و مردان این تفاوت قابل ملاحظه به نظر نمی‌رسد.با توجه به اینکه پیش‌بینی می‌شود احساس دوستی با اعضای خانواده یکی از ابعاد رضایت از زندگی باشد؛ پیش‌بینی می‌شود رضایت از زندگی حداقل در بعد مذکور در بین افراد متأهل بیشتر از افراد مجرد است.
2-2-1-13-وضعیت و نگرش جوانان ایران گزارش نهایی نتایج پژوهشی طرح مشاوره ملی با جوانان1380
مطابق یافته‌های پیمایش مذکور در پاسخ به سوال” احساس می‌کنم شادابی و نشاطی را که یک جوان باید دارا باشد، ندارم” 56 درصد پاسخگویان فاقد شادابی و نشاط طبیعی جوانی بوده‌اند (بی نام،1380: 60). که حکایت از پایین بودن احساس شادابی و نشاط در
جوانان است . در مجموع به لحاظ بهداشت روانی نتایج واقعاً نگران کننده و هشدار دهنده است شایان ذکر است وضعیت مذکور در میان دختران و پسران تفاوت معنا‌داری ندارد بررسی وضعیت سلامت روانی با دو پرسشنامه انجام پذیرفت و مجموعاً از هر دو پرسشنامه چنین نتیجه‌گیری می‌شود که مشکل روانی در دختران بیش از پسران است هر چند مشکلات روانی خفیف در دختران شیوع کمتری دارد. (همان: 159). در تحلیل وضعیت مذکور بر اساس سطح در‌آمد خانواده وضعیت سلامت روانی افراد با درآمد پایین نسبت به افراد، درآمد متوسط و بالا متفاوت است؛ یعنی افرادی که درآمد پایین دارند به طور معنا‌داری نسبت به افرادی که در آمد متوسط و بالا دارند کمتر است ولی بین افراد با درآمد متوسط و بالا تفاوت معنا‌داری (براساس آزمون تو کی) مشاهده نشده است(همان :200).
به لحاظ متغیر تحصیلات؛ بهترین سطح رضامندی نسبت به سلامتی به ترتیب

جدول2-8 تحلیل عامل گویه های رضایت از زندگی

عوامل مادی
عوامل فردی
عوامل اجتماعی
رضایت از وضع مسکن
862/0

رضایت از وضع مالی
775/0

رضایت از محله سکونت
608/0

رضایت از خانواده

804/0

رضایت از ازدواج

722/0

رضایت از وضع سلامتی

670/0

رضایت از اوضاع سیاسی

865/0
رضایت از اوضاع اقتصادی

849/0

ملاحظه می شود که تحلیل عوامل نشانگر تفکیک پدیده رضایت به سه گروه اصلی رضایت مالی، رضایت فردی و رضایت اجتماعی و اقتصادی است. میانگین رضایت در سه حوزه یاد شده نشانگر آن است که رضایت در حوزه مالی کمترین میزان و رضایت در زمینه فردی بیشترین میزان را برانگیخته است: میانگین رضایت در حوزه مالی 15/1، حوزه اجتماعی 9/3 و در حوزه فردی 9 است (اباذری وهمکاران،14:1383).
مقوله رضایت از سلامتی از جمله مقولاتی است که در پیمایش های گوناگون انجام پذیرفته و جدول مقایسه ای یافته ها حاکی از افزایش میزان رضایت از وضع فردی است.

جدول2-9 مقایسه میزان رضایت از وضع سلامتی در سالهای 1382- 1353

1353
1375
1379
1382
ناراضی
6
8
1/14
1/7
رضایت نسبی
26
1/19
6/10
8/11
راضی
67
8/72
3/75
1/81
رضایت از وضعیت مالی بیش از سلامتی انتظار می رود که در دیدگاه فرد در خصوص وضع عمومی جامعه منشاء اثر باشد. یافته های مقایسه ای حاکی از آن هستند که در این زمینه نیز با رشد نسبی میزان رضایت مواجه بوده ایم.

جدول2-10مقایسه میزان رضایت از وضع مالی در سالهای 1382- 1353

1353
1375
1379
1382
ناراضی
20
7/11
22
4/19
رضایت نسبی
54
3/45
5/22
3/36
راضی
25
6/42
4/55
3/44

وضع شغلی نیز بی تردید یکی از عوامل مهم در زمینه رویکرد فرد در خصوص روند عمومی اوضاع است .
جدول2-11مقایسه میزان رضایت از وضع شغلی در سالهای 1353، 1379 و 1382

1353
1379
1382
ناراضی
16
1/18
9/18
رضایت نسبی
40
4/24
1/35
راضی
37
4/55
46

داده ها حاکی از افزایش نسبی میزان رضایت از اوضاع شغلی است.8 ( همان:16-14 ).
پرسش مستقیم در خصوص میزان رضایت از اوضاع اقتصادی در موج دوم پیمایش ارزشها و نگرش های ایرانیان انجام پذیرفته است که نتایج آن به شرح زیر است:

جدول2-12میزان رضایت از اوضاع اقتصادی
میزان رضایت
فراوانی نسبی
کم
5/70
تا حدودی
25
زیاد
6/4

پرسش مستقیم در باب میزان رضایت از اوضاع سیاسی که در موج دوم پیمایش انجام پذیرفته نشانگر میزان رضایت نسبی پاسخگویان است.

جدول2-13میزان رضایت از اوضاع سیاسی در سال 1382
میزان رضایت
فراوانی نسبی
کم
4/37
تا حدودی
2/47
زیاد
4/15
(همان: 19 ).

عوامل زمینه ای مؤثر بر میزان رضایت
رضایت فردی
در مجموع به نظر می رسد که جنسیت و سن تا حدودی بر متغیر رضایت فردی اثر می نهند. زنان کمتر از مردان احساس رضایت می کنند و با افزایش سن بر میزان رضایت از اوضاع فردی افزوده می شود. میان متغیر تحصیلات و رضایت از اوضاع فردی نیز ارتباط مستقیمی وجود دارد. با افزایش تحصیلات رضایت از اوضاع فردی افزایش پیدا می کند.
میزان رضایت فردی به حسب تحصیلات 9 X=13/185 sig = 0/000 V = 0/060
(همان:21 ).
رضایت مالی
در زمینه رضایت مالی، جنسیت اثر معنی داری دارد. اگر در این زمینه اوضاع مالی به نحو اعم مورد توجه قرار گیرد زنان بیش از مردان احساس رضایت از اوضاع مالی دارند.
21X= 49/392 sig = 0/000 V = 0/104 ( همان:21 )

جدول2-14 سطوح رضایت مالی بر حسب گروههای نسلی ( پیمایش 1382)

جوان
میانسال
سالمند
رضایت
1/16
8/21
2/25
رضایت نسبی
8/32
3/38
8/43
عدم رضایت
1/51
3/39
31

X= 103/275 sig = 0/000 V = 0/106

جدول2-15سطوح رضایت فردی بر حسب گروههای تحصیلی( پیمایش 1382)
فوق لیسانس و دکتری
لیسانس
دیپلم و فوق دیپلم
راهنمایی و دبیرستان
ابتدایی
بی سواد

6/9
4/15
8/15
2/18
6/26
2/35
رضایت
1/30
1/33
4/35
7/36
1/30
2/36
رضایت نسبی
2/60
5/51
7/48
1/45
3/33
7/28
عدم رضایت
(همان:22 ).
اثر عامل توسعه یافتگی مناطق شهری
…. مقایسه یافته ها حاکی از آن است که در حوزه رضایت فردی چندان تفاوت معناداری میان این دو گروه از مناطق وجود ندارد به عنوان نمونه در زمینه رضایت مالی، مسکن و محله سکونت نارضایتی در مناطق توسعه نیافته اندکی بیشتر است اما این تفاوت به نحوی ضعیف معنادار است.
رضایت از اوضاع اقتصادی
سنجش اثر سکونت در مناطق توسعه یافته یا توسعه نیافته بر میزان رضایت از اوضاع اقتصادی از جمله محورهای مهمی است که می تواند بازنمایاننده اثر متغیر مذکور بر تلقی فرد از اوضاع عمومی باشد(همان:27)
میزان رضایت از اوضاع اقتصادی بر حسب سطح توسعه یافتگی مناطق کشور ( پیمایش 1382)
X= 54/954 sig = 0/000 V = 0/136
نتایج حکایت از آن دارد که میزان رضایت از اوضاع اقتصادی در مناطق توسعه نیافته در حد معناداری بالاتر است. (همان:28)
رضایت از اوضاع سیاسی
آیا همراه با رضایت بیشتر از اوضاع اقتصادی در مناطق توسعه نیافته رضایت سیاسی نیز در این مناطق بیشتر است؟ در این صورت می توان میان این دو الگوی رضایت ارتباطی مستقیم را مفروض گرفت.
X= 83/512 s
ig = 0/000 V= 0/175
نتایج حکایت از آن دارد که رضایت از اوضاع سیاسی در مناطق توسعه نیافته در حد معناداری بیشتر است.( همان:29 ).
یک انگاره در تفسیر تفاوت میان رضایت فردی و رضایت از فضای عمومی، به این نکته است که این دو الگوی رضایت، گزارش از تحولات عینی جامعه ایرانی می دهند مطابق با این الگو باید تصور شود که مسیر تحولات در جامعه ایران به واقع موجب افزایش رضایت فردی شده است: اقداماتی که سبب افزایش شاخص های توسعه انسانی در ایران شده اند عبارتند از افزایش و گسترش تحصیلات و آموزش عالی، گسترش امکان تحرک طبقاتی و اجتماعی و اتخاذ سیاستهایی که عملاً به تقویت طبقه متوسط انجامیده موجبات افزایش رضایت فردی را فراهم ساخته است. اما در کنار این تحولات، بی سامانی در عرصه مدیریتی، تعدد و تکثر الگوهای ساماندهی فرهنگی و اجتماعی و عدم انطباق سازمان مدیریتی کشور با تحولات اجتماعی و فرهنگی سبب شده است که فضای عمومی جامعه وضع نامطلوبی بیابد و افزایش جمعیت شهری نیز هر روز به این فضای نامطلوب دامن زده است.(همان:33)
….تحولات سیاسی اخیر و تمایل جناحین سیاسی به جلب مشارکت و ناکارآمد جلوه دادن حوزه قدرت رقیب سبب شده است که همه رسانه ها در این امر همداستان باشند که فضای عمومی جامعه، اوضاع اقتصادی، چشم انداز تحولات در عرصه های گوناگون فرهنگی و اجتماعی و سیاسی را نگران کننده بنمایانند. مطابق با این الگو افراد هنگامی که از وضع فردی خود سخن می گویند فضای ملموس خود را وانمایی می کنند اما هنگامی که از فضای عمومی سخن می گویند کم و بیش بازتاب دهندگان پیام رسانه ها هستند.(همان:34)پس به طور خلاصه می توان گفت:عواملی که سبب افزایش “رضایت فردی” می شود عبارتند از : 1- مهاجرت 2- آموزش 3- گسترش فضای ارتباطی و رسانه ای.
حقیقتاً هنگامی که فرد در باب وضعیت فردی خود قضاوت می کند مرجع و مبنای مقایسه او چیست؟ ظاهراً رویکرد یاد شده مبنای مقایسه را وضعیت پیشین فردی انگاشته است. اما ممکن است مبنای مقایسه در واقع نه وضعیت فردی بلکه وضعیت دیگران باشد. در این صورت بسیاری از عوامل یاد شده نظیر مهاجرت و ارتباطات ممکن است فرد را به شبکه های دیگری متصل کنند که فضای امن و رضایت بخش پیشین فردی از دست برود و در پرتو وضعیت متفاوت دیگران فرد به رغم بهبود نسبی در وضعیت خود از آنچه دارد بیش از گذشته ناراضی باشد. تا حدودی به این پرسش با کنترل متغیر سن می توان پاسخ گفت. اگر سنین بالا رضایت فردی بیشتری دارند تا حدودی می توان نسبت به صحت ایده نخست گمان برد و چنین انگاشت که افراد با ارجاع به وضعیت فردی خود رضایت از وضع خود دارند. اما اگر با افزایش سن میزان رضایت از اوضاع فردی کاهش یابد در این صورت میزان رضایت رویکرد مذکور چندان پاسخگو نخواهد بود(همان: 6-34تلخیص یافته”
2-2-1-7- رضایت از زندگی و مولفه‌های آن( عظیمی هاشمی 1382)
این پژوهش با هدف شناسایی رضایت از زندگی و مولفه‌های آن و دینداری و وجوه آن و رابطه بین این دو متغیر دربین دانش آموزان نمونه تحقیق(1200نفر از دانش آموزان دوره متوسطه شهرهای فردوس و درگز و نواحی 4، 5، 7 مشهد) انجام شد. نمونه گیری طرح خوشه‌ای چند مرحله‌ای و ابزار سنجش پرسشنامه می‌باشد. یافته‌ها نشان داد 5/42% دانش آموزان نمونه تحقیق از زندگی رضایت زیاد دارند و بیش از نیمی از آنان درحد متوسط از زندگی راضی هستند. مقایسه ابعاد رضایتمندی از زندگی در بین دانش آموزان بر اساس مقیاس چند بعدی رضایت از زندگی(دوستان، مدرسه، خود، خانواده و محیط زندگی) حاکی از آن است که بیشترین نسبت نارضایتی دانش‌آموزان از محیط زندگی است…
بررسی توزیع توام دو متغیر دینداری و رضایت از زندگی نشان می‌دهد که هم تغییری مثبت بین این دو متغیر به وضوح قابل مشاهده است و دینداران از زندگی رضایت بیشتری دارند. روابط همبستگی بین اجزا و مولفه‌های هر دو متغیر حاکی از آن است که بعد پیامدی که ناظر بر اهمیت دین در زندگی شخصی و نگاه دین به رضایت، موفقیت، خرسندی، سعادتمندی است. بیشترین وابستگی ( r=33%) را با رضایت از زندگی دارد. (به ویژه بارضایت از خانواده و مدرسه)
یافته‌های رگرسیون چند متغیری نشانگر است که دینداری 13% از تغییرات رضایت از زندگی در بین دانش‌آموزان را تبیین می‌کند 87% باقی مانده تغیرات رضایت زندگی در بین دانش‌آموزان تابع عوامل دیگر است.همچنین از بین ابعاد چهارگانه دینداری بعد مناسکی در کنار ابعاد سه‌گانه دیگر(اعتقادی، تجربی، پیامدی) تاثیر خالص در توضیح رضایتمندی ندارد و بعد پیامدی قوی‌ترین پیش بینی‌کننده رضایت مندی از زندگی در بین دانش‌آموزان تحقیق است (برگرفته از خلاصه طرح). هرچند این اثرتحقیقی در زمره بهترین آثار تحقیقی موجود در داخل کشور درباره رضایت از زندگی است؛ اما وجود چند نکته نتایج آن را تردید آمیز نموده است.
نکته یکم: ” از لحاظ روش شناسی، تحدید و تصریح مرز میان متغیر مستقل(بعد پیامدی دینداری) ” و متغیر وابسته(رضایت از زندگی) کاملاً اساسی است.
به عبارت دیگر متغیرهای مستقل و وابسته تحقیق باید کاملاً جداگانه تعریف شوند و هرگز نباید متغیر مستقل(بعد پیامدی دین) با توجه به متغییر وابسته(رضایت از زندگی) تعریف گردد. زیرا در این صورت، هنگام اندازه گیری روابط بین متغیرها، بخش اعظم واریانس متغیر وابسته به وسیله متغیر مستقلی تبیین می‌شود که قبلاً به شکلی از روی آن ساخته شده است یا به هم مربوط هستند10.
نیز می‌دانیم که بعد پیامدی دین درواقع رعایت دیا
نت در زندگی روزمره به ویژه رفتارهای غیر عبادی است. با توجه به این دو مطلب در پژوهش مذکور بعد پیامدی دینداری نباید معطوف به رضایت از زندگی باشد. این در حالی است که گویه ” اعتقاد دینی به انسان کمک می کند که از زندگی خود راضی باشد”و نیز گویه” اعتقاد دینی عامل مهمی در آرامش روحی روانی انسان است ” (عظیمی هاشمی،1382 :168 ). از پرسشنامه مذکور ناظربه ارتباط بین دینداری و رضایت از زندگی است.
نکته دوم: ایراد وارد بر کار پژوهشی ایشان این است که تعریف عملیاتی بعد پیامدی دین ناظر به حیطه غالب کنش پاسخگویان نمی‌باشد. می‌دانیم که در ارائه تعریف عملیاتی، محقق باید یک چشمش به تعریف مفهومی(و در صورت فقدان, تعریف اسمی یا تحلیلی) و چشم دیگرش باید ناظر به حیطه غالب کنش پاسخگو باشد. توجه به حیطه غالب کنش سبب می‌شود که پاسخگو خود را در موقعیتی واقعی تصور کند و راحتتر بتواند در مقابل گویه

دانشجویان پسر از دانشکده های فنی یا مهندسی و دامپزشکی به ویژه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا هستند(همان:176).
2-2-1-4- احساس رضایت از زندگی و احساس عدالت توزیعی (صفری شالی1389و1383)
احساس رضایت از زندگی با احساس عدالت توزیعی همبستگی بالایی دارد (صفری شالی، 1383: 135).
احساس امنیت با رضایت از زندگی دارای همبستگی قوی بوده و هر دو از شاخص‌های کلیدی رفاه اجتماعی محسوب می‌شوند (صفری شالی، 1389: 4).
2-2-1-5-مقایسه نتایج رضایت از زندگی در دو پژوهش سال های 1353 و1374در ایران
نتایج به دست آمده از دو پژوهش انجام شده در سال‌های 1353 و 1374 نشان می‌دهند در فاصله 21 سال، تغییرات مهمی در احساس رضایت از زندگی پدید آمده است. این تغییرات در دو جهت روی داده است. نخست، افزایش سطح نسبی رضایت از زندگی و دوم، تغییر در ساخت رضایت (یعنی پوشش میزان رضایت‌مندی در قلمروه‌های مختلف زندگی و نزدیک شدن گروه‌های اجتماعی از نظر میزان رضایت‌مندی).
شاخص کلی رضایت5 در فاصله سال‌های 1374-1353 از 46 درصد به 7/65 درصد رسیده است. میزان نارضایتی از 8 درصد به 6/7 درصد کاهش یافته است. در حالی که سهم افراد در کل، تغییر محسوسی نداشته است، اما میزان رضایت افزایش زیادی داشته است. شاخص نارضایتی6 در سال 1353، 4/17 درصد بوده و در سال 1374، به 6/11 درصد رسیده است. به عبارت دیگر، شاخص نارضایتی در این سال‌ها، 3/33 درصد کاهش داشته است. در کنار آن سهم افراد راضی، 8/42 درصد رشد داشته است(گودرزی،1388 :222).
در صورتی که متوسط رضایت7 در قلمروهای مختلف را مبنای ارزیابی قرار دهیم، تغییر در میزان رضایت بیشتر خود را نشان می‌دهد. تعداد کسانی که در سال 1353 از زندگی خود اظهار نارضایتی می‌کرده‌اند، 1/16 درصد بوده، اما سهم این گروه در سال 1374 به 6/11 درصد تقلیل یافته است. در مقابل تعداد کسانی که از زندگی خود راضی بوده‌اند، 6/46 درصد است که در سال 1374 به 6/60 درصد رسیده است. شاخص نارضایتی در این سال‌ها، از 5/34 درصد به 1/19 درصد تقلیل یافته است (کاهش معادل 6/44 درصد).
براساس این اطلاعات، به روشنی می‌توان افزایش نسبی سطح رضایت را مشاهده کرد. به دلیل فقدان پژوهش‌های کافی در این زمینه، نمی‌توان با دقت عوامل این تغییر را ذکر کرد، هر چند می‌توان به صورت تحلیلی، به برخی نکات اشاره کرد.
اولاً، منبع رضایت در این سال‌ها، بیشتر گروه‌های میانی بوده‌اند؛ یعنی کسانی که رضایت نسبی از وضعیت زندگی خود ابراز کرده‌اند. همان‌طور که اشاره شد، در این‌ سال‌ها، سهم افراد ناراضی، تقریباً ثابت مانده است. لیکن، عده‌ای از گروه‌های میانی به افراد راضی اضافه شده‌اند. این امر نشان‌دهنده نسبتاً شکننده رضایت در ایران است. در عین حال، بیان کننده این امر است که با اجرای پاره‌ای از سیاست‌ها و تغییرات می‌توان سطح رضایت را افزایش داد.
ثانیاً در طول این سال‌ها، تغییرات اجتماعی و اقتصادی مهمی در کشور روی داده است که می‌توان افزایش رضایت از زندگی را به آن نسبت داد. افزایش فرصت‌های زندگی، افزایش تحرک اجتماعی و امکاناتی که برای رشد طبقات پاییت جامعه فراهم شد (مثل گسترش امکانات آموزش- به ویژه آموزش عالی- و خدمات بهداشتی) و … زمینه افزایش رضایت از زندگی را ایجاد کرده است. اگر چنین فرضی درست باشد، به معنای آن است که شرایط عینی در افزایش رضایت از زندگی را ایجاد کرده است. اگر چنین فرضی درست باشد، به معنای آن است که شرایط عینی در افزایش رضایت مؤثر است و به ویژه‌ای برای گروهی از جامعه که از خدمات کمتری برخوردار بوده‌اند، وضعیت مساعدتری فراهم شده است و در نتیجه سطح رضایت آن‌ها تغییر یافته است.
ثالثاً، این تغییرات را می‌توان به تطابق فرد با وضعیت خود نیز نسبت داد. با این حال، پاره‌ای از شواهد، در این باره تردید ایجاد می‌کند. تغییرات مداوم در طول این سال‌ها، از ویژگی‌های جامعه ایران بوده است، در نتیجه اگر چنین فرضی صحت داشته باشد، رضایت لزوماً از تطابق آرزوهای فرد با وضعیت وی ناشی نمی‌شود(همان:224).
تغییر دیگر در این زمینه، تغییر در ساخت رضایت از زندگی است. نتایج پژوهش سال 1353 نشان می‌دهد که بیشترین نارضایتی مربوط به زندگی اقتصادی- با عوامل مؤثر بر زندگی اقتصادی- بوده است. بالاترین شاخص نارضایتی مربوط به تحصیلات است. 42 درصد افراد پاسخگو از وضع تحصیلی خود اظهار عدم رضایت کرده‌اند، در حالی که یک دوم این تعداد یعنی 21 درصد از وضع تحصیلی خود راضی بوده‌اند. دومین حیطه‌ای که شاخص عدم رضایت در آن بالاست، حیطه درآمد است. شاخص نارضایتی در مورد وضع مالی، 80 درصد است. طبق نتایج به دست آمده 20 درصد افراد از درآمد خود ناراضی بوده‌اند، در مقابل 25 درصد از درآمد خود اظهار رضایت کرده‌اند.
سومین حیطه نارضایتی، شانس و اقبال است. 20 درصد پاسخگویان در سال 1353 اظهار داشته‌اند که از شانس و اقبال خود ناراضی هستند، و در مقابل 31 درصد اظهار رضایت کرده‌اند. شاخص نارضایتی در این حیطه 5/46 درصد است.
با فاصله نسبتاً بیشتری، موقعیت شغلی، چهارمین حیطه نارضایتی است. 16 درصد افراد پاسخگو، موقعیت شغلی خود را راضی کننده ندانسته‌اند. در برابر این گروه، 37 درصد افراد از موقعیت شغلی خود اظهار رضایت کرده‌اند. شاخص نارضایتی در این حیطه 43/27 درصد است.
تصویر کلی
مقایسه داده‌های مربوط به رضایت به تفکیک جنس نشان می‌دهد که دو تغییر مهم در این شاخص روی داده است:
الف. در سال 1353 زنان به‌طور متوسط از زندگی خود ناراضی‌تر از مردان
بوده‌اند. در سال 1374 این رابطه دگرگون شده و مردان، ناراضی‌تر از زنان بوده‌اند. در سال 1353، متوسط مثبت نارضایتی مردان 5/53 درصد است. این نسبت برای زنان، 1/60 درصد است که 6/6 درصد بیشتر از مردان است. در سال 1374، متوسط نسبت نارضایتی برای مردان 4/25 درصد و برای زنان 3/22 درصد است که تفاوت بین مرد و زن از حیث رضایت از زندگی کم شده و تقریباً به نصف رسیده است. در عین حال، عدم رضایت در بین زنان بیشتر از مردان، کاهش پیدا کرده است.
چنانچه متوسط نارضایتی برحسب حوزه‌های مشترک دو پژوهش 1353 و 1374 را مقایسه کنیم، فاصله بین زنان و مردان پابرجا مانده است.
ب. اطلاعات پژوهش انجام شده در سال 1353 نشان می‌دهد که تنها در حوزه‌های زندگی خانوادگی و سلامت فردی و وضع تحصیلی زنان بیش از مردان ناراضی بوده‌اند. در سایر موارد نارضایتی مردان بیشتر از زنان است. عدم رضایت زنان در این حوزه، آشکارا به موقعیت پایین‌تر آن‌ها و نابرابری فرصت‌ها اشاره دارد. از آن‌جا که در سال 1353 مشارکت اجتماعی و اقتصادی زنان پایین بوده- به سبب نگرش سنتی نسبت به نقش خود- انتظارات آن‌ها از زندگی اجتماعی اقتصادی هم سطح مردان نبوده است.
نارضایتی در این سه حوزه آشکارا نشان‌دهنده انتظار تغییر است. بیشترین نارضایتی در این سال مربوط به وضع تحصیل است. همان‌طور که گفته شد، همبستگی درآمد و تحصیل در آن سال بسیار بالا بوده، به گونه‌ای که پژوهشگران تحقیقات یاد شده، نارضایتی از وضع تحصیل را انعکاس نارضایتی از درآمد می‌دانستند. در مورد زنان با توجه به موانع اجتماعی در برابر تحصیل آن‌ها و محدودیت‌های متعدد بر سر راه مشارکت آن‌ها در نظام اجتماعی اقتصادی، این نارضایتی بسیار بیشتر است.
نارضایتی در این سه حوزه آشکارا نشان‌دهنده انتظار تغییر است. بیشترین نارضایتی در این سال مربوط به وضع تحصیل است. همان‌طور که گفته شد، همبستگی درآمد و تحصیل در آن بسیار بالا بوده، به گونه‌ای که پژوهشگران تحقیقات یاد شده، نارضایتی از وضع تحصیل را انعکاس نارضایتی و محدودیت‌های متعدد بر سر راه مشارکت آن‌ها در نظام اجتماعی اقفتصادی، این نارضایتی بسیار بیشتر است.
در مرحله دوم، نارضایتی از سلامت فردی قرار دارد. این نارضایتی را باید متوجه اهمیت بیشتر فرد دانست. اهمیت به سلامتی هم انعکاس رضایت فرد از کیفیت زندگی و امکانات مادی است، و هم نشان‌گر اهمیت خود است. به نظر می‌رسد در مورد زنان نارضایتی بیشتر حاکی از وضعیت نامطلوب زندگی مادی و توجه به خود باشد.
در مرحله سوم، نارضایتی از وضع زندگی خانوادگی قرار دارد. به دلیل تفکر سنتی، زنان غالباً خود را با هر شرایط نامطلوبی سازگار می‌کنند و موقعیت پایین‌تر را در زندگی اجتماعی می‌پذیرند تا بنیان خانواده حفظ شود. اما به تدریج با پیشرفت اجتماعی، گسترش رسانه‌ها و آموزش بیشتر، زنان از فرهنگ سنتی فاصله گرفته‌اند. این امر باعث شده آن‌ها نقش‌های سنتی را کم‌تر بپذیرند و یا در صورت پذیرش آن- ارزیابی منفی نسبت به آن داشته باشند- و این خود باعث نارضایتی آن‌ها از چنین نقشی است.آشکار است که زنان در آن سال نارضایتی بیشتری را ابراز می‌داشتند و این امر زمینه حضور زنان به عنوان یک نیروی اجتماعی در صحنه اجتماعی را سبب شد.
در سال 1374، به استثنای حوزه سلامت فردی، نارضایتی مردان بیشتر از زنان بوده است. متأسفانه در پژوهش سال 1353، متغیرهایی که نشان‌دهنده مشارکت اجتماعی اقتصادی زنان باشد، مورد بررسی قرا نگرفته است (مثل موقعیت شغلی، وضع تحصیلی و …) و از این‌رو نمی‌توان تحول رضایت از وضع تحصیل و موقعیت شغلی زنان را بررسی کرد. براساس داده‌های موجود، سطح رضایت زنان از زندگی افزایش یافته و این افزایش، بیشتر از مردان است.مقایسه درصد تغییرات نسبت به نارضایتی به تفکیک جنس در سال‌های 1374-1353 نشان می‌دهد که کاهش نارضایتی زنان در حوزه اقتصادی (وضع مالی) و خانوادگی (وضع زندگی خانوادگی) بیشتر از مردان بوده است. این امر تا حدی نشان‌دهنده بهبود نسبتی موقعیت زنان در خانواده به لحاظ مالی است.در حوزه شانس و اقبال، کاهش نارضایتی مردان بیش از زنان است. در مورد سلامت فردی و شهر محل زندگی، نارضایتی در مجموع افزایش داشته است، اما میزان افزایش نارضایتی نزد مردان بیش از زنان است.

جدول2-6 مقایسه رضایت از زندگی سال‌های 1353 و 1374به تفکیک جنس (براساس عوامل مشترک)
حوزه رضایت
1353
1374

مرد
زن
تفاوت
مرد
زن
تفاوت
شهر محل زندگی
7/13
5/12
2/1
4/34
5/21
9/12
وضع زندگی خانوادگی
4/8
5/10
1/2-
4
5/2
5/1
سلامت فردی
7
1/11
1/4-
6/9
4/12
8/2-
وضع مالی
9/86
74
9/12
7/31
6/23
1/8
شانس و اقبال
5/78
4/51
1/27
2/62
4/46
8/15
موقعیت شغلی
2/47
4/39
8/7



وضع تغذیه



4/13
4/8
6/125
وضع مسکن



9/22
19
9/3
محیط اجتماعی
2/21
4/20
8/0



وضع تحصیلی
2/165
1/261
9/95-



رضایت کلی
7/17
3/17
4/0
2/12
11
2/1
متوسط رضایت
5/53
1/60
6/6-
4/25
3/22
1/3

جدول 2-7 مقایسه رضایت از زندگی سال‌های 1353 و 1374به تفکیک جنس (براساس عوامل مشترک)
حوزه رضایت
شاخص نارضایتی 1353
شاخص نارضایتی 1374
درصد تغییرات

مرد
زن
تفاوت
مرد

زن
تفاوت
مرد
زن
شهر محل زندگی
7/13
5/12
2/1
4/34
5/21
9/12
1/151
72
وضع زندگی
4/8
5/10
1/2-
4
5/2
5/1
4/52-
2/76-
سلامت فردی
7
/11
1/4-
6/9
4/12
8/2
1/37
7/11
وضع مالی
9/86
74
9/12
7/13
6/23
1/8
5/63-
1/68-
شانس و اقبال
8/78
4/51
1/27
2/62
4/46
8/15
8/20-
7/9-
رضایت کلی
7/17
3/17
4/0
2/12
11
2/1
1/31-
4/36-
متوسط رضایت
9/38
9/31
7
4/28
3/21
1/7
27-
2/33-
(همان:245).

2-2-1-6- موج دوم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان( اباذری و همکاران 1383)
“موج دوم پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، ارزشهای حول محورهای گوناگون را مورد سنجش قرار داده است. تحلیل عاملی یافته های مربوط به رضایت در موارد مذکور نشانگر آن است که رضایت حول سه عامل رضایت مالی، رضایت فردی و رضایت اجتماعی و سیاسی قابل طبقه بندی است:

ع زندگی دیگر و مرفه تر ( مثلاً با برنامه های تلویزیونی،ماهواره ای؛اینترنتی … ) تا اقصی نقاط جوامع تکامل نیافته رخنه می کند. در پی تضاد این دو عامل، نیازهای بی حد و حصر رشد می کنند و پس از آن، حرکتهای ناگهانی رشد اقتصادی، بسیاری از مواقع یک وضعیت آنومی به شکل یک گم گشتگی فرهنگی جهشی ( و از دست دادن هویت فرهنگی ) را در پی دارد که نه فقط یک نارضایتی عمیق، بلکه علاوه بر آن ناآرامیهای سیاسی گسترده ای را بوجود می آورد.” ( رفیع پور، 1378 (ب): 27-26 ). جامعه ما بخصوص شهر ایلام از تحولات جهانی در عصر ارتباطات مصون نیست و به نظر می رسد به علت شکل گیری نیازهای جدید در عصر ارتباطات باعث بالارفتن نارضایتی اجتماعی شده است.
1-3- اهمیت وضرورت پژوهش
انسان موجودی هدفمند و همیشه در پی ارزیابی از وضعیت زندگی می‌باشد و تا زمانی که به آنچه می‌خواهد دست نیابد احساس رضایت نمی‌کند شاید به جرأت بتوان گفت نهایت آمال هر انسانی، تحقق اهداف و آرزوهایش است. البته سطح اهداف و آرزو ریشه در شرایطی دارد که فرد در کنش متقابل، دیگران و وضعیت موجود به دست می‌آورد. از این رو، امروزه هرچه جامعه توسعه یافته به فکر رضایت شهروندان خود می‌باشد، زیرا رضایت از زندگی با توسعه اجتماعی و اقتصادی همخوانی و همبستگی بالایی دارد. (اینگلهارت به نقل از هزارجریبی و شالی، 1388: 9). عنصر رضایت یکی از عناصر اساسی نظم، وفاق و همبستگی اجتماعی است. توجه به آن از این جهت حائز اهمیت است که می‌توان ضمن شناخت شرایط روانی جامعه، عناصر اجتماعی بسیاری را مورد بررسی و ارزیابی قرار داد از سوی دیگر باید توجه داست که وجود و تداوم گسترش آن باعث کمرنگ شدن تعهد افراد به نظام ارزشی و اعتماد آنان نسبت به سایر اعضای جامعه شده و چه بسا منشأ بسیاری از تحولات اجتماعی شود. عواطف مثبت فرد از شرایط خود اگرچه عنصری ذهنی است اما ریشه در شرایط عینی دارد. می‌توان این حقیقت را نادیده انگاشت که مؤلفه‌های اصلی در ارزیابی مثبت و منفی هر فرد، تحلیل و ارزیابی ذهنی است که نسبت به شرایط خود جامعه در تطبیق با دیگران است. چنانچه ارزیابی فرد از اوضاع شخصی یا زندگی خود به نتایج منفی بینجامد. این عاطفه منفی در همان بخش محدوده نمانده و بسیاری از رفتارها و گرایش‌های فرد نسبت به وضعیت فردی و شرایط اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و متحول می‌کند (همان) .یافته‌های پژوهشی حکایت از آن دارند که رضایت افراد از یک حوزه خاص از زندگی (مثلاً اشتغال یا خانواده) تنها متأثر از شرایط موجود در آن حوزه نیست یا بلکه متأثر از رضایت کلی فرد از زندگی نیز می‌باشد. (مکینتاش به نقل از قهرمان، 1384: 9). به تعبیری دیگر چنانچه ارتقاء رضایت فرد در هر حوزه‌ای از حوزه‌های زندگی هدف باشد، نباید صرفاً درصدد رفع نیازهای فرد همان حوزه بود بلکه باید به رضایت کلی فرد از زندگی نیز توجه نماییم. چنانچه اشخاص در یک زمینه‌ی عام مطلوب، آرام و رضایت‌بخش به سر ببرند؛ سپس اگر حادثه‌ای ناگوار در حیطه خاصی از زندگی برای آنان رخ دهد (مثلاً به لحاظ شغلی شخص شغلش را از دست بدهد، با آسیب روانی کمتری مواجه می‌گردد. بنابراین شناخت رضایت از زندگی و عواملی که سبب پیدایش یا کاهش آن می‌شود حائز اهمیت است. نکته دیگری که قابل ذکر است “تأثیر رضایت از زندگی در مشارکت اجتماعی و نقش پیشگیری‌کننده آن در جلوگیری از بی‌تفاوتی و اعتیاد، خودکشی و … است (غفاری، 1381: 23- 22).
این پژوهش از دو جنبه توصیفی و تبیینی دارای اهمیت است جنبه نخست بدست آوردن آگاهی از میزان رضایت از زندگی مردم شهر ایلام در حال حاضر و جنبه دوم شناخت و تبیین عوامل رضایت مندی یا نارضایتی از زندگی دربین جامعه آماری به منظور ارائه راهکارهای کارشناسی است.
1-4- اهداف تحقیق
1-4-1-اهداف کلی
1-سنجش میزان رضایت از زندگی در بین شهروندان ایلام .
2-سنجس عوامل موثر بر رضایت از زندگی در بین شهروندان ایلامی
1-4-2-اهداف جزئی
1-سنجش عواملی که بیشترین تاثیر بر رضایت از زندگی در بین جامعه آماری دارند.
2-سنجش عواملی که بیشترین تاثیر در کاهش نارضایتی از زندگی در بین جامعه آماری دارند.
3-ارائه راهکارهای مناسب جهت کاهش نارضایتی از زندگی در بین جامعه آماری.
1-5- سؤالات تحقیق
1-میزان رضایت از زندگی در جامعه آماری مورد مطالعه چقدر است؟
2-کدام عوامل منبع بیشترین رضایت مندی در بین جامعه آماری هستند؟
3-کدام عوامل منبع بیشترین نارضایتی از زندگی در بین جامعه آماری هستند؟

فصل دوم
پیشینه تجربی و مبانی نظری

2-1-مقدمه
هر بررسی علمی و تجربی از عوامل مرتبط با موضوع “رضایت از زندگی” بدون توجه به اصول نظریه‌های مرتبط در حوزه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی، ناتمام و نارسا خواهد بود. از طرفی تبیین عوامل مؤثر بر رضایت از زندگی به عنوان یک مجموعه به هم پیوسته نیازمند بررسی کلیه عوامل و متغیرهای اجتماعی، روانی، فرهنگی، اقتصادی و فرامادی، در ارتباط متقابل با یکدیگر است. بنابراین با توجه به این که نظریات مختلف مناظر بسیاری را پیش روی ما قرار می‌دهند، در حالی که هر یک از این دیدگاه‌ها با یکدیگر اختلاف‌هایی دارند، بررسی عوامل مؤثر بر رضایت از زندگی از دیدگاه‌های مختلف به ما این امکان را می‌دهد، تا ابعادی از موضوع را که هرگز مورد توجه قرار نگرفته است پیدا کنیم.
به طورکلی، سه نوع رضایت از زندگی از یکد
یگر قابل تفکیک‌اند.
الف-رضایت ناشی ازبرخورداری1،
ب- رضایت ناشی از ارتباط2
ج-رضایت ناشی از بودن3
و به طبع آن می‌توانیم تئوری‌هایی که عوامل مؤثر بر رضایت را تبیین می‌کنند به سه دسته طبقه‌بندی کنیم (گودرزی، 1388، 203 با تلخیص).
رضایت ناشی از برخورداری بیشتر به امکانات و میزان برخورداری از امکانات بستگی دارد و تئوری‌هایی که عوامل اقتصادی مؤثر بر رضایت از زندگی را تبیین می‌کند به نوع اول رضایت از زندگی مرتبط‌اند. رضایت ناشی از ارتباط به رضایت اجتماعی ارتباط دارد، رابطه اجتماعی از حیث نوع، شدت و درگیری عاطفی، و رضایت از زندگی اثر می‌گذارد و تئوری‌هایی که عوامل اجتماعی مؤثر بر رضایت از زندگی را تبیین می‌کنند مربوط به نوع دوم رضایت از زندگی هستند. رضایت ناشی از بودن، در قضاوت ما از کیفیت زندگی مؤثر است. این رضایت، بیشتربا احساس کنترل بر زندگی خود، در مقابل این احساس که، زندگی ما توسط نیروهای بیرون از ما کنترل می‌شود، مرتبط است. این مسئله که جامعه‌شناسان اصطلاحاً آن را از خودبیگانگی می‌خوانند و بالاخره تئوری‌هایی که عوامل روان‌شناختی و فرامادی مؤثر بر رضایت از زندگی را تبیین می‌کنند در این دسته قرار می‌گیرند.
2-2-بخش اول: پیشینه تحقیقات تجربی
2-2-1- پیشینه تحقیقات داخلی
2-2-1-1- رضایت از زندگی یا احساس ذهنی بهزیستی (عسکری وهمکاران1390)
رضایت از زندگی یا احساس ذهنی بهزیستی نیز، حوزه ای از روان شناسی مثبت نگر است که تلاش می کند ارزیابی شناختی (قضاوت کلی درمورد رضایت از زندگی) وعاطفی (تجربه‌ی هیجانات خوشایند و ناخوشایند) مردم از زندگی شان را مورد بررسی قرار دهد.در این زمینه معلوم شده است که رضایت از زندگی، از اهداف اصلی افراد است (آناس،1993 نقل از عسکری و همکاران،1390 :54).
شاملو عقیده دارد اگرچه زندگی سعادتمندانه تنها تا اندازه ای به روابط لذت بخش جنسی بستگی دارد ولی این روابط، یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشوئی است واهمیت آن می تواند با تاثیر بر افکار واحساسات زوجین، به طور مستقیم یا غیر مستقیم روابط میان آنها رادر ابعاد وسیعی تحت تاثیر قرار دهد(شاملو به نقل از عسکری،1390: 54 ).
2-2-1-2-بررسی رضایت از زندگی وجایگاه احساس امنیت در آن در بین شهروندان تهرانی(هزار جریبی وصفری شالی 1388 )
در این تحقیق هدف بررسی رضایت از زندگی وجایگاه احساس امنیت در آن در بین شهروندان تهرانی بوده است که نتایج حاصل از درصد فراوانی هر یک از شاخص‌های تحقیق از نگاه پاسخگویان در جدول شماره دو آمده است. در مجموع مقایسه داده‌ها نشان می‌دهد که میزان رضایت فردی بیشتر از رضایت در حوزه اجتماعی است، البته نتایج سایر تحقیقات و پیمایش‌های ملی که به بررسی میزان رضایت در دو بُعد فردی و اجتماعی4 پرداخته‌اند، نیز همین نتیجه را تأیید می‌کنند. در مجموع نتایج نشان می‌دهد که میزان رضایت اجتماعی در حال کاهش است و از طرف دیگر افراد سعی می‌کنند، که برای آینده شخصی خود برنامه‌ریزی کرده و با توجه به بالا بردن میزان تحصیلات، رسیدگی به وضعیت سلامتی، میزان رضایت فردی خود را بالا ببرند. البته تئوری جبران نیز همین موضوع را مورد تأیید قرار می‌دهد، زیرا براساس این تئوری اگر در یک حوزه احساس نارضایتی یا محرومیت کنند، سعی می‌کنند که با تلاش در حوزه دیگر به وضعیت بهتری برسند، از این رو، معمولاً افرادی که از حوزه اجتماعی ناامید باشند، اما از لحاظ فردی انگیزه بالایی برای پیشرفت داشته باشند، سعی می‌کنند که به حوزه‌ی فردی خود توجه بیشتری داشته و میزان رضایت یا نقطه امید خود را در این حوزه بالاتر ببرند، تا جبرانی در مقایسه با حوزه عمومی و اجتماعی باشد(هزارجریبی وصفری شالی،1388 :18).

جدول 2-1 بررسی درصد فراوانی هر یک از شاخص‌های تحقیق در بین پاسخگویان
شاخص
درصد فراوانی
میانگین

خیلی کم
کم
تاحدودی
زیاد
خیلی زیاد

رضایت فردی
3.5
11
23
46.5
16
3.6
رضایت اجتماعی
16
23
37
22
2.5
2.72
اعتماد به کارایی مسئولان
10
31
22
28
9
2.94
امید به آینده اجتماعی
14
19
30
21
16
3.07
احساس عدالت توزیعی
7
16
27
39
11
3.31
ارضای نیاز
21
15.5
43
18
3
2.67
احساس امنیت
8
25
37
25
6
2.95
امید به آینده فردی
7
15
35
31.5
11
3.23
اعتماد اجتماعی
8
25
47
16
4
2.84
احساس محرومیت
11
25
25
22
16.5
3.07
دینداری
5
10
18.5
29
38
3.84

مقایسه میانگین متغیرها نشان می‌دهد که در مجموع رضایت فردی و امید به آینده فردی بالاتر از رضایت اجتماعی و امید به آینده اجتماعی است. در ضمن مقایسه متغیرها نشان می‌دهد که میزان احساس عدالت، امنیت و … در بین پاسخگویان بالاتر از متوسط می‌باشد و لازم است که میزان احساس محرومیت در بین پاسخگویان پایین بیاید(همان:19).
جدول 2-2بررسی میزان همبستگی دو متغیر “امنیت و رضایت” با سایر متغیرهای تحقیق
همبستگی متغیر امنیت با سایر متغیرها
همبستگی متغیر رضایت (کل) با سایر متغیرها
نام متغیر
ضریب همبستگی
sig
نام متغیر
ضریب همبستگی
sig
رضایت فردی
40/0
01/0
اعتماد اجتماعی
56/0
01/0
رضایت اجتماعی
50/0
01/0
اعتماد به کارایی مسئولان
39/0
01/0
اعتماد اجتماعی
78/0
01/0
امید به آینده اجتماعی
38/0
01/0
اعتماد به کارایی مسئولان
37/0
01/0
امید به آینده فردی
50/0
00/0
دینداری
23/0
01/0
احساس امنیت
60/0
001/0
امید به آینده اجتماعی
51/0
01/0
احساس محرومیت
29/0-
00/10
امید به آینده فردی
57/0
01/0
دینداری
16/0
01/0
احساس عدالت
53/0
01/0
ارضای نیازها
35/0
01/0
ارضای نیازها
23/0
01/0
احساس عدالت
43/0
01/0
احساس محرومیت
10/0-
02/0

برطبق نتایج جدول بالا متغیر امنیت و رضایت با متغیرهای “اعتماد اجتماعی، اعتماد به کارایی مسئولان، احساس عدالت، امید به آینده فردی و اجتماعی” دارای همبستگی متوسط رو به بالا است. از این رو، می‌توان نتیجه گرفت که با بالا بودن میزان امنیت و رضایت، میزان هر یک از متغیرهای ذکر شده نیز بالا خواهد بود و این نشان از همبستگی مستقیم بین این متغیرهاست. اما تنها متغیری که دارای همبستگی منفی و معکوس با دو متغیر امنیت و رضایت است، متغیر احساس محرومیت می‌باشد، زیرا برطبق

سودایی است. چون ملین است، شربت آنرا برای رفع یبوست به مصرف می‌رسانند.
روش مصرف: دم کرده، جوشانده، شربت و خامخوری. ریشه آنرا میجوشانند و شیره آنرا که تلخ است برای شکستگی میخورند. مانند چای در قوری دم میکنند یا میجوشانند. همراه با برنج میپزند.
طب کهن: «انبرباریس(زرشک)، مزاجش سرد و در آخر سوم خشک است. شربت آن در برکندن صفرا بسیار موثر است. ضمادش را بر دملهای گرم گذاشتن بسیار مفید است. معده و کبد را نیرو دهد و در رفع تشنگی بسیار نافع است. شکم را بند میآورد، از خراش روده جلوگیری میکند. نوشیدنش برای قطع سیلان رطوبتهای مزمن رحم موثر است. گویند اگر زن باردار چوب زرشک را سهبار به شکم بزند، سقط جنین کند. از خونریزیهای زیرین جلوگیری مینماید».(بوعلی سینا، 68:1368)
«از زمانهای خیلی قدیم از این گیاه برای اسهالهای ساده، تبهای صفراوی، خونرویها، ورم لثه و درد گلو (بهصورت غرغره)، استفاده بهعمل میآمدهاست. در استعمال خارجی، آنرا بر روی زخم، جهت مداوای جراحات قرار میدادند. ریشه و پوست ساقه آنرا بهعنوان صفرابر و رفع یرقان بهکار می‌بردند. ریشه و پوست ساقه زرشک، از داروهای تلخ بهشمار آمده، اثر مقوی، صفرابر و مسهلی به مقادیر زیاد دارد. آنچهکه از نظر درمانی دارای ارزش است، پوست ثانوی ریشه و ساقه میباشد که هردو از مقویهای تلخ بهشمار آمده، اثر تصفیهکننده خون، ضدعفونی کننده و کمی مسهلی دارد. در قدیم برای آن اثری مشابه گنه‌گنه قائل بودهاند. ریشه آن اثر مدر دارد. پوست ریشه و ساقه زرشک را در بینظمیهای عمل دستگاه گوارش که منشا کبدی یا کلیوی داشته باشد، همچنین در سوءهضمهای مزمن که با بیاشتهایی همراه باشد، یبوست، قولنجهای کبدی و کلیوی، زردی، یرقان، تبهای صفراوی، نقرس، روماتیسم، تبهای عفونی، تیفوئید و خونرویهایی که در فواصل قاعدگی رخ میدهد، بهکار میبرند.
قیاس: اثر ضد میکروبی میتواند تاییدی بر مصارف سنتی زرشک در ترمیم زخم باشد. تحریک کیسه صفرا توسط ترکیبات موجود در گیاه میتواند در رفع بیماریهای کیسه صفرا مشابه با درمانهای سنتی نقش داشته باشد.

زعفران zafarân
نام انگلیسی: Saffron
نام محلی: زفرون Zaferun
بخش مورد استفاده: خامه و کلاله
پراکنش: گیاه بومی منطقه نیست ولی اخیرا کشت میشود.
مشخصات گیاه:گیاهی علفی، چندساله به ارتفاع 10 تا 30
سانتیمتر، پیاز دار، پیاز نسبتا بزرگ و کروی، پوشش پیاز شبکهای یا فیبری دراز، گلها 2-1 عدد، کاسه دارای رگبرگهای ارغوانی رنگ، جام گل بنفشرنگ، کرکدار، پرچمها زرد، میله سفید، خامه سه شاخه، معطر، نارنجی کمرنگ. گیاه فاقد میوه.
خواص درمانی: نازایی مردان، ضد عفونت، مقوی بدن، شب ادراری، نشاط آور، خون ساز.
مصارف درمانی: زعفران، پسته، مغز گردو و فندق، عسل، دارچین و میخک را مخلوط کرده و برای پیشگیری از نازایی مردان استفاده میکنند. مخلوط زعفران، نبات و چند گیاه را همراه خرما که پوست کنده و هستهاش را جدا میکنند، بهصورت شیاف در عفونتهای رحم استفاده میکنند.
زعفران، هل و نبات را مخلوط کرده، میکوبند. پس از نرم شدن، در روغن حیوانی حل کرده و بهعنوان داروی نوزاد به او میخورانند. زعفران و سیاهدانه و فلفل را برای سقط جنین میخورند. برای درمان گوشدرد و یا سنگینی گوش، قدری زعفران را با کمی روغن خام مخلوط کرده و در گوش می‌چکانند. برای درمان سردی زعفران، هل و زنجبیل را با هم و یا جدا داخل چای دم میکنند و با نبات فراوان میخورند. جهت تسکین دنداندرد، زعفران را در سرکه خوابانیده و بهصورت دهانشویه مصرف میکنند.
طریقه مصرف: دمکرده، ضماد، پودر بهصورت خوراکی
طب کهن: «مزاج آن در اول خشک و در دوم گرم است. خوردن زعفران رنگورو را صفا دهد. ورم را میگدازد، بر باد سرخ مالند مفید است. زیان به سر رساند. خوابآور است و مایه تیرگی حواس شود. شراب با زعفران مستیآور است که حرکت را سلب نماید. زعفران داروی ورم داخل گوش است. دیده را جلا میدهد. اشکریزی را منع کند. تیرگی چشم را برطرف کند. با به چشم کشیدنش کبودی چشم که از بیماریها پیدا شده علاج شود. شادیافزا و توانبخش قلب است. بیمارانی که از التهاب حجاب حاجز و پیچش شکم رنج میبرند، زعفران یا روغن آنرا بوی کنند به خواب روند و نفس روان شود و ابزار تنفسی را نیرو بخشد. دلبهمآور است. مخالف ترشی است که اشتها را در معده برانگیزد و از اینرو زعفران اشتها را از بین میبرد. ولیکن با حرارتی که دارد کبد و معده را تقویت کند و معده را دباغ دهد و قبض گرداند. بعضی گویند که زعفران برای طحال خوب است. شهوتانگیز است. ادرار بول کند. زعفران را با موم یا زرده تخممرغ و دوچندان روغن زیتون قاطی کنند، در علاج سخت شدن زهدان و بهم آمدن دهانه آن و قرحههای(زخم) پلید زهدان نافع است. گویند اگر سه مثقال زعفران را یکمرتبه بخورند از شادی سکته کنند و می‌میرند».(بوعلیسینا، 139:1368)
قیاس: اثر سقطزایی زعفران که مصرف سنتی نیز دارد، به تایید رسیدهاست. اثر ضد درد زعفران، مصارف سنتی آنرا در درمان گوشدرد و دنداندرد تایید میکند.

زنجبیل anjebil Z
نام انگلیسی: Ginger
نام محلی: زنجفیل Zanjafil
بخش مورد استفاده: ریزوم
پراکنش: این گیاه بهصورت خودرو در ایران وجود ندارد.
مشخصات گیاه: گیاهی علفی، رونده و پایا با ریزومهای غدهای که زیرزمین گسترش مییابد. ساقه تا ارتفاع 60 سانتیمتر، سبزرنگ. برگها باریک، سرنیزهای، گلها برروی دمگلی که از ریشه رشد می‌کند ظاهر میشود. برروی یک
سنبله بلند و خمیده، گل بهرنگ سفید یا زرد است. پس از پژمرده شدن قسمت هوایی گیاه، ریزوم را از زمین خارج نموده، بعد از شستن و قطع ریشههای کوچک، در داخل نوعی تشتک چوبی آویخته، به هم اصطکاک و مالش می‌دهند. بهاین ترتیب قسمت سطحی ریزومها، تحت اثر تماس برداشته میشود و آماده برای خشک شدن در مقابل نورخورشید و یا در دستگاههای مخصوص میگردد(زنجبیل خاکستری). گاهی اعمال مذکور تکمیلتر صورت میگیرد. بدیننحو که قسمت خارجی ریزوم را که در واقع ناحیه چوب پنبهای آن است، بهوسیله ماشینی مخصوص یا به کمک چاقو بهطور کامل یا ناقص از آن جدا میسازند. سپس آنها را در هیپوکلرید یا آب آهک قرار داده، پس از خشک شدن، تحت اثر بخار انیدرید سولفورو میگذارند، تا رنگ سفید حاصل کند. بدین نحو زنجبیلی بدست میآید که زنجبیل سفید نامیده میشود. زنجبیل خاکستری دارای سطح خارجی خشن با خطوط مشخص است. زنجبیل سفید، عاری از پوسته خارجی و دارای سطحی صاف است.
خواص درمانی: مقوی نیروی جنسی، ضد اسهال، درد مفاصل، ضدنفخ، رفع سردی مزاج، سرماخوردگی و سردرد شدید.
مصارف درمانی: زنجفیل، گردو و پسته را برای تقویت جنسی میخورند. زنجفیل، فلفل و دارچین را بهعنوان ادویه گرم در درمان بلغم استفاده میکنند. زنجفیل را برای درمان اسهال و درد مفاصل دم میکنند. عرق زنجبیل را بهعنوان ضدنفخ، رفع سردی مزاج، محرک و نیروبخش مصرف میکنند.
زنجفیل را برای درمان سردرد به پیشانی زده و با پارچهای میبندند. زنجفیل را درون آب کرده و در هنگام سردرد بر روی پیشانی میگذارند. زنجبیل و دارچین را جوشانده و در سرماخوردگی و سردرد شدید بهکار میبرند. برای تسکین و درمان درد سینه(سینگ درد) از زنجبیل استفاده میشود. زنجبیل را بهصورت دمکرده برای درمان بیماریهای دستگاه تنفسی، گوارش و دفع ادرار بهکار میبرند. زنجبیل، دارچین و زردچوبه را بههمراه دنبه گوسفندی در محل پادرد میگذارند. برای تقویت معده، ضد نفخ، چاشنی غذا و در شیرینیجات استفاده میشود. همراه با چند گیاه دیگر برای دردهای استخوانی و روماتیسم مورد استفاده قرار میگیرد. زنجفیل و شیره انگور را جوشانده و برای جلوگیری از شبادراری مصرف میکنند. زنجبیل و روغن زرد را برای درد مفاصل بهصورت موضعی استفاده میکنند. دارچین، زنجبیل را برای درمان سردرد به پیشانی میمالیدند. در روستای ناوند برای درمان گوشدرد مقداری زنجبیل به پشت گوش میمالند. برای درمان برفک دهان نوزاد، زنجبیل را به سنگ صافی سائیده، سپس به برفک دهان کودک میمالند.
یکی از گیاهان تشکیل دهنده در تهیه داروی چل‌گی‌یا čel giyâ زنجفیل است. برای تهیه شیاف(شاف šâf) در درمان یبوست نیز از زنجفیل استفاده میکنند. این دارو برای رفع بواسیر نیز بهکار میرود. این دارو برای تقویت رحم ضعیف زنانی که نطفه سقط میکنند هم بهمصرف میرسد. بهعلاوه در زمان حاملگی نیز اگر رحم ضعیف باشد و احتمال سقط برود، از این دارو استفاده می‌شود. داروی دیگری نیز برای رفع کوفتگی بدن زائو در زمان حاملگی و زایمان بهمصرف میرسد که از ترکیبات آن زنجفیل میباشد. در میان مردم رسم این است که کودکان را چندین بار شیاف زنجفیل می‌کنند. این عمل برای جلوگیری از بواسیر و نیز کرمک احتمالی انجام میشود. ابتدا زنجفیل را در مقداری آب میسایند. سپس چوب نازکی را که بر سرش مقداری پنبه پیچیدهاند، به آب زنجفیل آغشته کرده و به مقعد کودک فرو می نمایند. این دارو سوزش بسیار دارد.
روش مصرف: دمکرده، جوشانده، تازه و یا بهصورت پودر خوراکی
طب کهن: «مزاج در آخر سوم گرم و در دوم خشک است. گرمای زیاد دارد. ولی از آنجاکه رطوبت زاید دارد درگرمی بخشی درنگ میکند. لیکن گرمیبخشی قوی و نیز نرمکننده – ملین – و بادشکن است. اگر زنجبیل را با عسل مربا سازند، عسل قسمتی از رطوبت آنرا بر میچیند و خشکتر میشود. هوش و حافظه را زیاد کند، رطوبتهای اطراف سر و گلو را میزداید. خوردن و یا در چشم کشیدن زنجفیل تیرگی چشم را که از رطوبت باشد، علاج میکند. هاضم است و سرمای کبد و معده را سرحال آرد. برچیدن رطوبتهای معده و تریهایی را که از خوردن میوه به معده روی آورند، علاجش با زنجفیل است. شهوتانگیز، ملین و ملایم است. پادزهر حشرات موذی است».(بوعلیسینا،133:1368)
«زنجبیل دارای اثر نیرودهنده، مقوی معده، بادشکن و ضد اسکوربوت(بیماری کمبود ویتامین c) است و اگر بر روی پوست مالش داده شود، ایجاد تحریک و قرمزی میکند. اعراب آنرا محرک قوه باء میدانند.
زنجبیل از ادویه خوراکی است و استفاده از آن، بین همه ملل معمول است. از زنجبیل بهمنظور خوشطعم ساختن نان قندی و برخی از اغذیه استفاده بهعمل میآید».(زرگری، 555:1376)
«زنجبیل معمولا برای سرماخوردگیهای سخت که تمایل به قی و استفراغ در بیمار ایجاد میکند، تجویز می‌شود. برای التهاب سینه، سرفه، استسقا و اسهال کاربرد دارد. بوداده و سرخشده آن تا حدیکه قسمت خارجی آن سیاه شود، برای معالجه خونریزی رودهها بهکار میرود. قاعدهآور است و بینظمی و تاخیر در عادت ماهانه را رفع میکند. مقوی حافظه و هاضمه، معده و کبد است. گرفتگیهای کبد را باز می‌کند».(میرحیدر، 348:1382)
قیاس: اثر ضد درد بهخصوص در سردردهای میگرنی و اثر ضد روماتیسم، مصرف سنتی زنجبیل را در درمان سردرد و دردهای مفصلی تایید میکند.
سپرز دارو seporz dâru
نام انگلیسی: Maidenhair spleenwort
نام محلی: اسفرزه Esfarze
بخش مورد استفاده: اندامهای هوایی
پراکنش: در تمام منطقه رشد میکند.

مشخصات گیاه: گیاهی است علفی از خانواده سرخ
سها، همیشه سبز با برگهای یکبار شانهای که بهصورت طوقهای رشد میکنند. دمبرگ اصلی قهوهای تا قهوهای تیره در قسمت قاعده کرکدار. برگچهها 15-25 عدد تخممرغی یا مستطیلیشکل و در حاشیه با دندانههای کوچک، هاگدانها بزرگ و بهتعداد 2-4 جفت در پشت برگچهها بهوجود میآیند.
خواص درمانی: درد شکم، یبوست، نفخ و تقویت معده، ورم و التهاب مفاصل
مصارف درمانی: برای رفع درد شکم بهصورت دمکرده استفاده میشود. همچنین برای تب و سرفه بهصورت جوشانده مصرف میگردد. برای ورم و التهاب مفاصل بهصورت مرهم نیز استفاده میشود.
روش مصرف: دمکرده، جوشانده، مرهم
طب کهن: «ترکیبات شیمیایی و خواص درمانی آن مشابه پرسیاووش است و سابقا از آن جهت رفع بیماریهای مربوط به طحال استفاده بهعمل میآمدهاست
«خواص آن مانند پرسیاوشان میباشد. در برص و بهک(پیسی) و بیماریهای بلغمی سودمند است. سینه و ریه را پاک کند. بخور دادن آن در تب ربع موثر است. سینه و ریه را بیشتر از پرسیاووشان از خلط پاک می‌کند».(زرگری،100:1383(

سیاهدانه

به بیمار میخورانند. پیاز را دو نیمه کرده و بر روی زخم چرکی یا بریدگی میگذارند. پیاز و بیضه گوسفند را جوشانده و برای رفع سستی کمر(شب ادراری) مصرف میکنند. آب پیاز را برای درمان سوختگی برروی موضع میگذارند. برای درمان گلمژه پیاز پخته را روی آن میگذارند. برای درمان زکام، پیاز پخته یا برشته را به بیمار میدهند. همچنین بهعنوان سبزی خوراکی بهفراوانی در منطقه مصرف میگردد.
نوعی پیاز که بهصورت خودرو در منطقه رشد میکند و به آن پیاز کوهی میگویند را کوبیده و برای درمان روماتیسم بهصورت موضعی استفاده می‌کنند.
این پیاز بهصورت خوراکی در تهیه آش و پلو استفاده میشود و برا یآن خواص زیادی قائل هستند. پیازکوهی را خرد میکنند، نمک میزنند تا زرد نشود. در روش دیگری آنرا با نمک آنقدر میسایند که آب بیندازد و مثل رشته شود. سپس روی طناب خشک میکنند و در سایر فصول آنرا سرخ کرده درون دمی یا اشکنه میریزند. آنرا اکثرا با تخم مرغ و قارچ کوهی میخورند.
روش مصرف: جوشانده، شربت، ضماد، پخته خوراکی، تازه و خشک آنرا در انواع غذاها استفاده میکنند.
طب کهن: «پیاز در سوم گرم و دارای رطوبت بیشاز حد است. رنگورو را سرخ گرداند. پیاز با نمک زگیل را برمیکند. آب پیاز داروی قرحه پلید است. اگر با پیه مرغ باشد، پوست انداختن کف پا را علاج کند. آب پیاز را در بینی کشند، سرتنقیه میشود. پیاز سردرد آورد. زیاد خوردنش خوابآور است. افشره پیاز در علاج آب چشم نافع است و دیده جلا میدهد. پیاز دوبار پخته پرغذا و تشنگیآور است. در یرقان سودمند است. دهانه بواسیر را باز میکند. آب پیاز ملین است و حیض را بهراه اندازد».( بوعلیسینا، 89:1368)
«پیاز محرک، مدر، ضد کمبود ویتامین c، ضد کرم، معالج بیماری قند است. پیاز پخته میتواند حالات عصبی را کاهش دهد و تصلب شرائین را درمان کند. پیاز خام فعالیت معده را زیاد میکند و اسیدیته شیره معده را بالا میبرد. شیره پیاز دفعکننده سنگ کلیه است. پیاز پخته نرمکننده و برطرفکننده ناراحتیهای عادی سینه است. صرف مداوم پیاز پخته ترشحات دستگاه هضم را منظم میکند، اشتها را زیاد کرده و ناراحتی‌های ناشی از نفخ و دلدرد را درمان میکند. پیاز اثر کمکننده فشار خون دارد. در استعمال خارجی، له شده پیاز جهت رفع عدم دفع ادرار در زیر شکم اثر داده میشد. پیاز پخته درون خاکستر گرم، باعث سر باز کردن آبسه و یا دمل میشود. ضماد پیاز خام له شده اگر بر روی پیشانی قرار داده شود، سردرد را مرتفع میکند. اگر به حالت گرم در اطراف گردن اثر داده شود، درد گلو را تسکین میدهد. شیره تازه پیاز را اگر در گوش بچکانند، ناراحتی ناشی از صداهای مبهم در گوش را برطرف میکند. در محل گزش زنبور درد را بهطور محسوسی تسکین میدهد. پیاز اثر مفیدی در رفع چین و چروک صورت دارد».(زرگری،627:1376)
قیاس: خاصیت ضدمیکروبی و ترمیم زخم، ضد ورم و التهاب و کاهش کلسترول پیاز، مصرف سنتی آنرا در درمان انواع زخم، سوختگی، دمل و حتی گوشدرد، سرماخوردگی و تصلب شرائین را بهتایید میرساند.
پیچک piĉak
نام انگلیسی: Commonbind
نام محلی: پیچک

مشخصات گیاه: گیاهی پایا، علفی با ساقههای پیچیده، برگها دارای دمبرگ، بیضویشکل- تخممرغی یا سهگوش و گاهی نیز خطی یا پیکانی، در پایین لبهدار، در حاشیه صاف یا موجدار، گلآذین با دمگلآذین بلند و باریک، کاسبرگها نابرابر، تخممرغی کشیده، کاسبرگهای بیرونی پهنتر از کاسبرگهای درونی. جام گل سفید یا صورتی، پرچمها نابرابر، تخمدان تخممرغی، میوه کپسول کروی و بدون کرک.
پراکنش: این گیاه بهصورت علف هرز در تمام منطقه رشد میکند.
بخش مورد استفاده: ریشه و برگهای قاعدهای، گل.
خواص درمانی: عفونت، زخم و التهاب بدن، کمردرد و درد بدن.
مصارف درمانی: برگ و ریشه گیاه را با ریشه ترنجبین و خارخسک جوشانده و سپس صاف شده آنرا با آرد مخلوط کرده و بهصورت خمیر در میآورند و سپس بهصورت مرهم برروی محل درد یا زخم قرار میدهند.
روش مصرف: دمکرده و جوشانده، مرهم و ضماد
طب کهن: «گیاه دارای اثر مسهلی و صفرابر است و این خاصیت بیشتر پساز مصرف برگ، گل، دانه و مخصوصا ریشه آن ظاهر میگردد. از برگ آن بهعنوان التیامدهنده استفاده بهعمل میآید».(زرگری،498:1375)
«گیاه دارای اثر مدر و مسکن درد دندان است. برگ گیاه را بهصورت خمیر درآورده و برای زخمها مورد استفاده قرار میدهند».(سلطانی،330:1384)

پنیرک panirak
نام انگلیسی: oleander
نام محلی: پندیرک
بخش مورد استفاده: برگ و میوه
پراکنش: دربیشتر مناطق

خواص درمانی: عفونت، نازایی، قند، فشارخون، سینهدرد، زخم، دلدرد، کمردرد
مصارف درمانی: میوه آنرا با نوعی انگور وحشی برای سینهدرد دم میکنند و کوبیده برگ آنرا روی زخم میگذارند. عرق آنرا میگیرند و بهصورت خشک نیز مصرف میکنند. معتقدند مواد آن مانند پنیسیلین است. برای سلامتی در کوکو و آش نیز استفاده میشود.
روش مصرف: دمکرده، جوشانده، پخته و ضماد.
طب کهن: موردی یافت نشد.

کتیرا(باریجه) katirâ(bârije)
نام انگلیسی: Gum Tragacanth
نام محلی: انقوزه Anqoze، گون Gavan
بخش مورد استفاده: شیره یا صمغ زردرنگ گیاه
پراکنش: تقریبا در همه مناطق
مشخصات گیاه: گونها گیاهان بوتهای چوبی خارداری میباشند که بهصورت کوسنی شکل در نقاط مختلف ایران گسترش فراوانی دارند. در ساقه بعضی از گونها، نوعی ماده صمغی فراهم میگردد که خودبهخود و یا بر اثر شکاف به خارج ترشح میشود. این ماده که به سهولت برروی ساقه خشک
میگردد، پس از جمعآوری کتیرا نامیده میشود.
کتیرا قطعاتی مفتولی و سفیدرنگ یا ورقهای و زرد یا زرد متمایل به قهوهای بدون بو و کمی شیرین است که بهسرعت جذب آب نموده و متورم میگردد.
کتیرا در اثر تیغ زدن قسمتهای ضخیم ساقه و ریشه گیاه گون بهوسیله کاردکهای مخصوص تولید می‌گردد. قبل از خراش دادن گیاه، خاک پای بوتهها خالی شده و چالهای ایجاد میگردد تا کتیرای تولید شده در آن جمع گردد. کار تیغ زدن بوتهها در اواخر اردیبهشت ماه هر سال شروع شده و هر پانزده روز یکبار تکرار میگردد. در نوبتهای اول تیغ زدن گیاه که سرعت خروج صمغ زیاد است، کتیرای مفتولی بهرنگ سفید و شفاف و بهصورت قطعاتی پهن و باریک و منظم، عاری از ناخالصی و با کم شدن سرعت خروج صمغ، کتیرای خرمنی بهرنگ زرد تیره مایل به قهوهای و طبقهطبقه به اشکال پهن، ضخیم و نامنظم و گاهی دارای ناخالصی بهدست میآید. نوع اول کتیرا را در طبسنتی از طریق خوراکی و نوع دوم آن از راه جلدی مصرف مینمودند.
خواص درمانی: دنداندرد، پادرد، پوستهپوسته شدن صورت و لب، زخم، کرمک بچه کوچک، اسهال، شکستگی، درد مفاصل.
مصارف درمانی: برای درد دندان، تکهای از آنرا روی دندان میگذارند. برای رفع درد، تکهای از آنرا با آب میخورند. آنرا با دنبه مخلوط کرده روی موضعی که درد دارد میبندند و یا در روغن انداخته به موضع میمالند. برای رفع کرم یونجه آن را داخل کیسه میگذارند و ابتدای جوی آب قرار میدهند تا به همهجای زمین برسد.
روش مصرف: جوشانده، ضماد و خوراکی. ساقه گیاه را تیغ میزنند و 3_2 روز بعد شیره آنرا جمعآوری میکنند. قبلا از طرف دولت کارگرهایی شیره گیاهانرا میگرفتند و صادر میکردند. مردم پس از چرای گوسفندان که شیره گیاه بیرون میآید به جمعآوری آن میپردازند.
طب کهن: موردی یافت نشد.

گردو Gerdu
نام انگلیسی: walnut
نام محلی: گوردو Gurdu
بخش مورد استفاده: تمام بخشهای گیاه
پراکنش: در تمام منطقه رشد میکند.
مشخصات گیاه: درختی بزرگ و سایهافکن به ارتفاع تا 20متر، برگها منفرد و از چندین برگچه تشکیل شدهاست. یکپایه، دارای گلهای نر و ماده، میوه در حالت تازه دارای پوسته سبز میباشد. پوسته سخت گردو چوبی است و داخل آن مغز گردو قرار گرفتهاست.
خواص درمانی: رفع ورم روده و معده، التیام لثههای ملتهب و دارای خونریزی، سفیدکننده دندان، رفع تورم لوزهها، ناراحتیهای پوستی، ورم بدن، تسکین دردهای ناشی از سرمازدگی، سنگ کلیه و کیسه صفرا، تقویت حواس و حافظه، تقویت قوای جنسی، برطرف کردن خال و زگیل، دفع حشرات و التیام محل گزیدگی
مصارف درمانی: برای رفع ورم بدن برگ گردو را در آب ریخته مانند چای دم میکنند، مینوشند و یا با آن دهان را شستشو میدهند تا لثهها التیام یابد. برگ را روی دندانها میمالند تا دندانها سفید شوند. برای رفع ناراحتیهای پوستی و یا تعرق بیش از حد پوسته سبز گردو را با حنا مخلوط و خمیر کرده و به موضعها میمالند. جوشانده برگ گردو برای رفع سنگ کیسه صفرا و کلیه مفید است. خوردن روزانه یکی دو عدد گردو برای سلامتی بدن لازم است. برای رفع زگیل و خال گوشتی مغز نارس گردو را روی موضع میمالند. روغن گردو برای درمان یبوست مفید است. دود دادن برگهای خشک یا تازه گردو سبب دفع حشرات میشود.
روش مصرف: جوشانده، ضماد، روغن

گزنه Gazane
نام محلی: گزگزوک Gazgauk
بخش مورد استفاده: همه قسمتهای گیاه
پراکنش: همه مناطق
خواص درمانی: مرض قند، فشارخون، کمردرد، پروستات، دلدرد و معدهدرد، پادرد، ضد چربی، سنگ کلیه، تنگی نفس، عفونت بدن، رفع موخوره
مصارف درمانی: برای رفع موخوره درون شامپو بهصورت پودر مخلوط میشود. برای فشارخون برگ آنرا به پا میمالند. برای دردهای موضعی برگ آنرا میکوبند و ابتدا یک لایه پارچه روی پا میبندند سپس کوبیده گزنه را در لایه بعدی میگذارند که پا را نسوزاند. آب آنرا برای رفع بیماری قند مصرف میکنند. ریشه و ساقه و برگ آنرا بهصورت تازه و خشک دم میکنند، دمکرده آنرا با نبات مصرف میکنند. از این گیاه بهسبب فوایدی که دارد در تهیه برخی غذاها مانند آش و بورانی استفاده میکنند. ویا با آن نوعی ترشی تهیه میکنند.
روش مصرف: خشکشده و تازه، ضماد
طب کهن: موردی یافت نشد.

چایکوهی Čâykuhi
نام محلی: آننخ Ânnex
بخش مورد استفاده: گل، ساقه و برگ
پراکنش: در بیشتر نقاط

خواص درمانی: فشارخون، باد، نفخ شکم و دلدرد، اعصاب، سردرد، سرماخوردگی، نفستنگی.
مصارف درمانی: آنرا مانند چای دم میکنند و مینوشند. پودر خشککرده آنرا بهعنوان ادویهای خوشبو در غذا استفاده میکنند.
روش مصرف: جوشانده، خشککرده.
طب کهن: موردی یافت نشد.

زرشک zerešk
نام انگلیسی: Barberry bush
بخش مورد استفاده: تمام بخشهای گیاه
پراکنش: در بیشتر نقاط

مشخصات گیاه: درختچههایی تا ارتفاع 3 متر با شاخههای فراوان. شاخههای جدید شیاردار، سبز یا قهوهای مایل به قرمز. خاردار، خارها به طول 1 تا 5/1 سانتیمتر، ساده یا سهشاخهای، برگها باریک، بیضوی یا تخممرغی، دارای دندانههای منظم نوکتیز در حاشیه. میوهها قرمزرنگ و بیضوی شکل.
خواص درمانی: ضد فشار، دفع زردی، ناراحتیهای کلیوی، سنگهای ادراری، تحریک فعالیت معده و کبد، اشکالات جریان خون، مسهل، صفرا، درمان تاول، تب بر، زردی و یبوست و درمان شکستگی استفاده میشود.
مصارف درمانی: دمکرده زرشک برای درمان
صفرا(ریزش مداوم آب دهان) استفاده میشود. زرشک، ریشه کاسنی، شاهتره و … را جوشانده و در سرماخوردگی بهکار میبرند. زرشک کوهی هستهدار را در آب جوشانده و برای درمان بلغم استفاده میکنند. ریشه درخت زرشک(زارچ zârč) را جوشانده و در کوفتگی استفاده میکنند. زارچ را در هنگام شب ادراری به کمر و زیر ناف میمالند. زرشک را برای درمان زردی بهکار میبرند. از زرشک برای فشارخون استفاده میشود. میوه زرشک صاف کننده خون، کم کننده فشار خون می باشد. برای برطرف کردن ترک لب از آن استفاده میکنند. همچنین دم کرده برگش برای رفع گرمی مفید است. زرشک را دم کرده و له میکنند. سپس آبش را می‌گیرند. آب یا میوهاش را در آش میریزند.
زرشک دو نوع آبی و پلویی یا آشی است که نوع آبی آن استفاده طبی دارد. زرشک آشی بدون هسته و زرشک آبی دارای هسته چوبی است. مزاج آن سرد است. خاصیت مهم آن رفع سودا یا سودابری است. جوشانده آن فشار خون را کاهش می دهد. به دلیل سودابری آن، داروی خوبی برای رفع بخار سودا و التیام زخمهای

تقویت معده.
مصارف درمانی: دمکرده آنرا با نبات مصرف میکنند. خشک و کوبیده آنرا بهعنوان ادویه در غذاهایی مثل ماکارانی، خورشت و ته چین استفاده میکنند. بههمراه زیره و رازیانه دم میکنند و بهعنوان بادبر به مدت 3 روز به زائو و بچه میدهند. آنرا همراه پونه میجوشانند و برای رفع خارش بدن، با آن خودرا میشویند. برای درد دندان آنرا میکوبند تا آبش در بیاید و روی دندان میگذارند. به عنوان چای دم کرده و مینوشند.
از گیاه خشک شده جوشانده‌ای جهت رفع تب در بیماری تیفوس تهیه میشدهاست. بهعلاوه خیسانده گیاه در آب جهت رفع ناراحتی قلبی در صبح ناشتا بهکار میرفتهاست.
روش مصرف: دم کرده، جوشانده، پخته، بخور
طب کهن: «مشک طرامشیرم؛ مزاجش تا سوم گرم و خشک است. رطوبتهای لزج را از سینه و شش بیرون راند. خوردنش از غش کردن و افسردگی سودمند است. در ریزش بول و حیض بسیار کاری است. گاهی از اثر آن خون می‌شاشند».(بوعلیسینا، 219:1368)
«شراب تهیهشده از آن برای غم و اندوه سودمند است و برای حالت تهوع خوب می باشد و خون خانمهای تازهزاییده را فراهم میآورد».(رازی،347:1384)
«برگها و گلهای گیاه بهعنوان بخور، جهت برطرف کردن سرماخوردگیها و نیز ضدعفونیکننده و ضدالتهاب مصرف سنتی دارد».(امین، 38:1384)
قیاس: اثر ضدمیکروبی آویشن میتواند تاییدی بر مصارف سنتی گیاه بهعنوان ضدعفونیکننده و ضدسرماخوردگی باشد. مصارف سنتی گیاه در درمان افسردگی و غم و اندوه با کاربردهای مشابه آن در الحاوی رازی، میتواند به تایید برسد.

اسپند Espand
نام انگلیسی: Harmel
نام محلی: اسفن Esfan
بخش مورد استفاده: دانه، ریشه و اندامهای هوایی
پراکنش: این گیاه دراکثر نقاط ایران میروید و در حاشیه جادهها و مزارع متروک و زمینهای مخروبه بهفراوانی رشد میکند.
مشخصات گیاه: گیاهی علفی، پایا که تا ارتفاع 50 سانتیمتر می رسد. دارای ریشه های رونده کوتاه، ساقه راست و منشعب و صاف، در قاعده چوبی می گردد. برگ ها متناوب، کمی گوشتی به رنگ سبز روشن دارای بریدگی های خطی نامنظم. برگچه‌ها ریز و نخی شکل. گل انتهایی، بزرگ، به رنگ سفید مایل به سبز، 5 قسمتی. کاسبرگ ها خطی، گلبرگ ها مستطیلی، پرچم 15-12 عدد، تخمدان کروی، 4-3 حجره ای. میوه کپسول سه حجره ای، شکوفا. دانه ها قهوه ای تیره تا سیاه 4-3 میلیمتر. گلدهی در اردیبهشت و خرداد
اسپند در ایران سه رقم دارد. (در تقسیمبندی گیاهشناسی رقم سطح پایینتر از زیرگونه میباشد.)
خواص درمانی: خوابآور، قاعدهآور، اشتهاآور، ضدکرم، رفع پرخونی و قرمزی چشم، تقویت اندامها، سیاه کردن مو، رفع سنگینی گوش، پیشابآور، ضد اسپاسم، ضد درد مفصلها، بیحس کننده، پایین آورنده فشارخون و ضدعفونی کننده.
مصارف درمانی: اسپند، سیاهدانه، میخک، پوست گردو و پسته را مخلوط و بهصورت ضماد برای درمان روماتیسم استفاده میکنند.
اسپند و موی بز را با هم سوزانده و موضعی راکه دچار سوختگی شده دود میدهند و نیز اسپند سوخته، گردو سوخته و تریاک را برای رفع پا درد، روی پا میگذارند. اسپند تازه و یونجه کوبیدهشده را روی محل زنبور گزیدگی میگذارند. دود کردن اسپند، خاکشیر و فضولات الاغ برای درمان سرخک بهکار میرفتهاست. در هنگام شیوع وبا اسپند، خاکشیر و کندر دود میکردند.
برای درد مفصلها، در زمین چالهای کنده و در آن هیزم میافروزند. سپس روی هیزم سوختهشده، بوته اسفند تر نهاده و روی آن آب میپاشند. بیمار روی بوتهها دراز میکشد، طوریکه بهوسیله پتو یا لحافی زیر پوشش قرار گیرد. پس از مدتی بیمار بهبود مییابد.
برای ضدعفونی خانه، هر روز مقداری اسپند دود میکنند. بر این باورند که دود کردن اسپند در خانه باعث دفع اجنه نیز میشود. برای درمان گوش درد، دود سیگار، موی بز و اسپند را دود داده، دود حاصل از آنرا به گوش میرسانند. جهت رفع چشم زخم اسپند را دود داده، تار نخی از لباس و یا مژه شخصی که شور چشم است، جدا نموده(البته بدون آنکه فرد بداند)، با اسپند دود میدهند. دانههای اسپند را بهاشکال سهگوش یا چهارگوش رنگین درست کرده و از آستانه در آویزان میکنند.آسآآست
روش مصرف: پخته، ضماد و جوشانده
طب کهن: «حَرمَل تقطیع کند و نرمش دهد. محلول آنرا بر مفاصل مالند، درد مفاصل را از بین برد. مستیآور است مانند شراب. دلبهم خوردن بهدنبال دارد. بخورند یا محلولش را بمالند، ادرار بول و حیض کند و در علاج قولنج سودمند است».(ابوعلی سینا، 152:1368)
«دانه این گیاه در طبابتهای قدیم اعراب، بهعنوان خوابآور، معرق، ضدکرم و قاعدهآور مصرف داشتهاست. هنوز در طب عوام کموبیش مورد استفاده قرار میگیرد. دانه اسفند سمی است.(زرگری،449:1375)
از ضماد دانه اسفند برای کمپرس درکوبیدگی و زخم استفاده میشود. مصرف دانههای اسفند در دوران بارداری منع شدهاست».(ماهوان، 65:1381)
«دانه اسفند برای بیماریهای روانی و التهاب مغز، فلج اعصاب، صرع و رفع جنون استفاده میشود. در این موارد بهتر است بهمقدار بسیار کم حدود یک میلی گرم برای هر کیلوگرم وزن بدن از دانه اسپند استفاده شود. ولی این دانهها برای خوردن نباید کوبیده شود. چنانچه دانه اسفند را پخته و آب غلیظ آنرا بر موی بمالند، برای سیاه کردن موی انسان مفید است. زیادهروی در خوردن دانه اسفند موجب هذیانگویی، جاری شدن بزاق و تهوع میشود».(رجحان، 29:1380)
قیاس: مصرف موضعی در درمان درد مفاصل با توجه به کتاب قانون ابنسینا میتواند تاییدی بر مصارف سنتی آن در درمان دردهای استخوانی و درد مفصل باشد.

افسنتین Af
santin
نام انگلیسی: Absinth
نام محلی: اپستین Apsetin ، گل شویدی
بخش مورد استفاده: اندامهای هوایی، گلها
پراکنش: در کنار جویهای آب

مشخصات گیاه: گیاهی پایا با ساقه علفی که گاهی ساقه در قاعده چوبی می‌گردد. برگهای ساقه‌ای گوشکدار و دارای بریدگیهای عمیق می‌باشند و بهصورت دو یا سهبار شانه‌ای در می‌آیند. گلها در خوشه‌های پانیکولی بهصورت لوله‌ای و زبانه‌ای، زرد کمرنگ و بهتعداد زیاد. میوه فندقه کوچک و دارای سطح صاف، کل گیاه با کرکهای ابریشمی متمایل به سفید پوشیده شده و به گیاه رنگ نقره‌ای می‌دهند.
خواص درمانی: درد عضلات و اعضای بدن، ناراحتیهای گوارشی، یبوست کودکان، آرامبخش و ملین و دفع انگل داخلی، یرقان و بیماری قند.
مصارف درمانی: اندام هوایی گیاه را بهصورت جوشانده، دمکرده و عرق آنرا برای درمان چرک و ورم روده، کبد، یرقان و بیماری قند استفاده میکنند.
طریقه مصرف: جوشانده و ضماد
طب کهن: «مزاج آن در درجه اول گرم و در درجه سوم خشک است. افسنتین لباس را از گزند بید و حشرات نگاه میدارد. رنگ و روی را زیبا میکند. برای داءالثعلب (موخوره) و داءالحیه(گری)، مفید است. لکههای بنفش زیر چشم را میزداید. افشرهاش سردرد میآورد. بخار پخته شده آن درد گوش را تسکین میدهد. ضماد آن در مداوای ورمهای پشت گوش، درد گوش و رطوبتهای گوش موثر است. ضماد آن برای درد کهنه و تیرگی چشم مفید است. شربت افسنتین معده را تقویت میکند. افشره آن برای معده خوب نیست و خشکه گیاه دهانه معده را آزار میدهد. شربت افسنتین در مداوای بواسیر و شقاق مقعد مفید است».(ابوعلی سینا، 56:1368)
قیاس: اثر ضد کرم آن تاییدی بر مصرف سنتی آن در دفع انگلهای داخلی میباشد. بهعلاوه اثر ضدیرقان آن بر طبق کتاب الحاوی با مصرف سنتی مردم در درمان یرقان تطابق دارد.

انجیر Anjir
نام انگلیسی: fig (tree)
نام محلی: انجیر
بخش مورد استفاده: شیرابه درخت، برگ و میوه
پراکنش: این گیاه بهصورت خودرو در منطقه رشد کردهاست.

مشخصات گیاه: گیاهی درختچهای یا درختی، شیرابهدار. برگها بزرگ تا 10 سانتیمتر طول و یا بیشتر، لوبدار با بریدگیهای عمیق. در لوبهای باریکتر قاشقی با لبه کامل، با نوک کند. میوه انجیر غالبا گلابی شکل، گلها داخل یک هیپانتیوم گوشتی. گلها تکجنسی، در گلهای نر گلپوش 2-6 قسمتی، در گلهای ماده گلپوش تقریبا تحلیلرفته، فندقهها در اثر رشد نهنج در برگرفته می‌شوند و بهشکل میوه انجیر درمیآیند.
خواص درمانی: درمان زگیل یا دمل، ضد زهر نیش جانوران، نفخ معده، نرم کننده مزاج.
مصارف درمانی: شیره انجیر را برای درمان زگیل بهصورت موضعی استفاده میکنند.
روش مصرف: شیرابه خوراکی و موضعی، جوشانده، ضماد، خیسانده، خشک یا تازه
طب کهن: «انجیر کمی گرم و بسیار تر و آبکی است و کمتر فائده دارویی دارد. انجیر نارسیده زداینده و سردی بخش است. انجیر خشک در اول گرم و در آخر لطیف است. انجیر خشک بهویژه تندمزهاش بسیار زداینده و گدازنده است. انجیر بادزاست. انجیر خشک مواد را بهخارج میراند و سبب عرق کردن میشود. انجیر از سایر میوهها غذاییتر است. انجیر نارسیده را بر پوست مالند یا ضماد نهند در علاج خالها، زگیلها مفید است. داروی ورم گرم و سست است. دمل را میرساند. انجیر را آبپز کنند و در گلو گردانند، ورم گلو را از بین ببرد. انجیر پخته و پوست انار داروی ورم بناگوش است. افشره شاخه انجیر قبل از آنکه برگ از آن سر بزند یا شیر انجیر را بر دندان کرم خورده نهند، سودمند است. خوردن شربت انجیر به نفع معده است. شیرش را بر نیش زده کژدم و رتیل مالند، مفید است. انجیر نارسیده یا برگ سبز انجیر را بر گزیده سگ هار نهند، مفید است».(بوعلیسینا، 328:1368)
«خشکشده آن بر انواع تازه آن ترجیح دارد. شیرابه درخت انجیر، طعم تلخ و تند و سوزاننده و اثر مسهلی دارد. انجیر خشک مخلوط با عناب و خرما و کشمش جهت رفع التهابهای مجاری تنفسی و کلیه بیماریهای التهابی، ذاتالریه، ورم کلیه، سرخک و مخملک و غیره استفاده میشدهاست. جوشانده غلیظ انجیر خشک، اثر مفید در سرماخوردگیهای مداوم ظاهر میکند. غرغره جوشانده انجیر خشک در شیر، جهت رفع تحریکات گلو و دهان در اثر آنژین، ورم لثه و ورم مخاط دهان، اثرات شفابخش دارد. در سوختگی ضماد خمیر انجیر ایجاد تسکین درد و رفع ناراحتی میکند».(زرگری،447:1376)
قیاس: اثر ملین انجیر مصرف سنتی آنرا بههمین منظور تایید میکند. بهعلاوه اثر درمانی انجیر بر زگیل در قانون ابنسینا به تایید رسیدهاست.

بابونه: Bâbune
نام انگلیسی: Tall chamomile
نام محلی: بابونه
بخش مورد استفاده: گل
پراکنش: بهصورت خودرو در مناطق مختلف رشد میکند.

مشخصات گیاه: گیاهی علفی، یکساله، 20-60 سانتیمتر ارتفاع، ساقه راست با کرکهای ریز. برگها 3-7 سانتیمتر، تخممرغی، مستطیلی، قطعات شانه سرنیزهای. کاپیتول شعاعی، گریبان 1-2 سانتیمتر پهنا، برگههای خارجی تخممرغی، برگههای داخلی مستطیلی و نوک کند. نهنج کروی، اغلب بارور، زبانک سفید رنگ، میوه فندقهای شکل و فشرده.
خواص درمانی: پوست، تقویت سر و سردرد، سینوزیت، لک صورت، تنگی نفس، تب و لرز، مقوی، قاعدهآور، بادشکن، مدر و ضد درد.
مصارف درمانی: از سرشاخههای گلدار آن برای درمان دل درد، تشنج، صرع و کم ادراری استفاده میکنند.
روش مصرف: همراه حنا روی سر میگذارند. پوست صورترا بخور میدهند. جوشانده آن نیز مصرف میشود.
طب کهن: موردی یافت نشد.

بارهنگ Bârhang
نام انگلیسی: Ripple
نام محلی:
بالنگ Bâlang
بخش مورد استفاده: دانه، برگ و ریشه
پراکنش: بهصورت علف هرز در اکثر نقاط رشد میکند.

مشخصات گیاه: گیاهی علفی، پایا که اندازه آن تا 50 سانتیمتر
هم می‌رسد. برگ‌ها طوقه‌ای، بیضوی یا تخممرغی،‌ صاف و کامل یا در حاشیه بهطور نامنظم دندانه‌ای شدهاست. گل‌ها کوچک، نر و ماده، سبز- قهوه‌ای، بر روی سنبله‌های بلند و بدون انشعاب بهوجود می‌آیند. گیاه باد گردهافشان، دانه‌های کوچک و تخم‌مرغی، میوه کپسول.
خواص درمانی: سرفه و تنگینفس، سینهدرد و سرماخوردگی، گوش درد، رفع اسهال، ملین، رفع عفونت.
مصارف درمانی: بارهنگ و چهارتخم را جوشانده و آبش را برای گوشدرد میخورند. بارهنگ دم کرده و در سرماخوردگی مصرف میکنند. دمکرده بارهنگ برای رفع اسهال مورد استفاده قرار میگیرد.
تخم بارهنگ را در آب خیس کرده و برای درد سینه و سرفه استفاده میکنند. بارهنگ را روی محل جراحت میگذارند. برگ بارهنگ، ماست گاو و مقداری روغن زرد(حیوانی)، را مخلوط کرده و بر روی دندانی که درد گرفته میگذارند. پودر برگ آنرا

جوامع انسانی جریان دارد. ارتباط زمانی برقرار می‌شود که شرکت‌کنندگان از نمادهای معنادار استفاده می‌کنند. یعنی نمادهایی که برای استفاده‌کنندگان معنای یک‌سانی‌دارد». (همان،302)
مردم منطقه معتقدند خداوند درد را از آسمان فرستاده و درمان آن را از زمین میرویاند. بههمین سبب هنگام بیماری روبه آسمان برای درمان دعا میکنند و در زمین بهدنبال داروهای گیاهی میگردند. در فصل رویش گیاهان افراد کهنسال بههنگام قدم زدن در دشتها همواره روی زمین را نگاه میکنند و اگر گیاهی مفید را ببینند آنرا میچینند. مثلا در مورد قارچ کوهی میگویند قارچ چیدن کار هر کسی نیست و قارچ تنها به چشم برخی افراد میآید.
«عوامل موثر در رفتار گروه، ‌از نظر هومنز عبارتند از: کنش؛ یعنی آن‌چه ‌افراد انجام می‌دهند. واکنش؛ یعنی کنشی که موجب برانگیختن فعالیت فرد مقابل می‌شود. عواطف و احساسات؛ یعنی مجموعه حالات درونی افراد گروه که در کنش متقابل با یکدیگر قرار دارند. عده‌ای، عنصردیگری را به این موارد افزودهاند، هنجارها؛ یعنی مقرارت گروه که ‌آگاهانه یا ناآگاهانه در رفتار گروه رعایت می‌شود».(همان،410)
اگر بوتهای گلپر در محلی رشد کرده بدون آنکه صاحبی داشتهباشد، با یک توافق پنهان کسی آنرا زودتر از موعد نمیچیند تا گیاه هدر نرود چون در نزد همه گیاهی مقدس محسوب میشود. همچنین به ریشه گیاهان آسیب نمیرسانند تا مدتی بتوانند از رویشهای مجدد آن استفاده کنند.

فصل سوم
روش پژوهش

3-1) روش پژوهش
مراکز پژوهشی و آموزشی در پژوهشهای با موضوع گیاهدرمانی، شیوهها و روش شناسیهای متفاوت و منظرگاهی جداگانه و منفرد بهکار بردهاند؛ گیاهشناسان از دیدگاه گیاهشناسی، داروشناسان از منظر ترکیبات شیمیایی و خواص شیمیایی و درمانی آن و پزشکان به خواص درمانی آن به صورت عام پرداختهاند.
دراین پژوهش رویکرد اصلی و اساسی، مردمشناختی بودهاست که با روششناسی در قومگیاهشناسی اشتراک دارد. بهعلت ماهیت بین رشتهای قومگیاهشناسی، قومگیاهشناس باید اطلاعات پایهای در زمینه علوم مردمشناسی، گیاهشناسی، پزشکی و داروسازی داشته باشد. بهعلت اینکه یک فرد نمیتواند تمامی این تخصصها را با هم داشته باشد، بهترین گزینه جهت انجام بررسیهای قومگیاهشناسی ایجاد یک گروه تحقیقاتی شامل تخصصهای ذکر شده و یا تعامل با هریک از این افراد میباشد.
روششناسی مورد استفاده، در دو بخش میدانی و کتابخانهای به صورت موازی انجام شدهاست. در بخش میدانی از طریق مراجعه و حضور در زمین تحقیق و مشاهده عمیق و مستقیم به همراه مصاحبه کیفی و رودررو به جمعآوری اطلاعات از درمانگران بومی و محلی پرداخته شدهاست که بر اساس نمونهگیری انتخاب شدهاند.
در روش کتابخانهای به جمعآوری اطلاعات از منابع مکتوب با چارچوبهای گوناگون به شرح زیر پرداخته شدهاست؛
• منابع مکتوب که بر اساس مطالعات میدانی تنظیم شده و یا بهطور مستقیم و غیرمستقیم با موضوع ارتباط داشته اند، مانند بررسی گزارش های حاصل از طرح جامع مردمنگاری سرزمین و طرح پژوهشی انسانمحیطدانش(طب سنتی)، موجود در پژوهشکده مردمشناسی.
• منابع مکتوب مرتبط به طب کهن و تاریخ طب در ایران، از جمله «قانون» در طب از ابوعلیسینا و «الحاوی» رازی که در پژوهش بدان پرداخته شدهاست.
• منابع مکتوب مربوط به تحقیقات جدید که در زمینه گیاهان دارویی در ایران و خارج از ایران انجام شدهاست.
در تنظیم مطالب ابتدا نام گیاه که شامل نام متداول آن در زبان فارسی و نام علمی، نام انگلیسی و نام محلی آن در مناطق مورد مطالعه میباشد، آورده شده، سپس مشخصات گیاه از منظر گیاهشناسی و پراکنش ذکر شدهاست.
قسمت مورد استفاده گیاه، بخش دیگری است که اطلاعات آن بر اساس مطالعات کار میدانی گردآوری شده و به ترکیبات شیمیایی موجود در گیاه به طور مختصر اشاره شدهاست و سپس به مصارف درمانی در قالب مصارف درمانی محلی، طب کهن و دانش امروز پرداخته شدهاست. در بخش مصارف درمانی محلی، چگونگی استفاده از گیاه توسط مردم و درمانگران بومی در مناطق مختلف بررسی شده و در بخش طب کهن، مطالب مربوط به خواص و نحوه استفاده از گیاه مورد نظر در کتب بوعلیسینا و رازی و سایر استادان این علم آورده شدهاست. در آخر، اطلاعات بهدست آمده از کار میدانی و طب کهن و دانش امروز با هم در قیاس قرار گرفتهاند.

3-2) ابزار پژوهش
در این پژوهش از دوربین عکاسی برای ضبط تصاویر گیاهان دارویی استفاده بهعمل آمده و نیز با استفاده از مصاحبه صحبتهای مردم گردآوری و ثبت شد. نمونههای گیاهی خشک گردآوری شده و برای آنها شناسنامه تهیه گردید.

فصل چهارم
دادهها

4-1) گیاه درمانی
«درمان بیماریهای مختلف جسمی و روحی بهوسیله گیاهان را گیاهدرمانی گویند و یکی از روشهای باستانی جهان، طب گیاهی است. در گیاهشناسی به هر گیاهی که الیاف چوبی یعنی لیگنین نداشته باشد و در روی خاک، دارای بخشهای دایمی نباشد علف گفته میشود، از نقطه نظر طبیعت به هر گیاهی که ارزش دارویی داشته باشد علف اطلاق می شود».(دریایی،201:1385)
«در مصارف گیاهی، تغذیه طبعا در رده اول قرار میگیرد که بنابر برآوردهای گوناگون تعداد انواع مورد استفاده در اینزمینه را بین 2700 تا 4000 نوع دانسته اند، ارقامی که بسیار پائینتر از واقعیت بهنظرمی رسند. سپس گیاهان شفابخش مطرح میشود که به
بیشترین تعداد و جالبترین پژوهشها دامن زدهاند. این پژوهشها امروز به ایجاد گیاهان تألیفی(سنتز) با مصارف ویژه درمانی منجر شدهاند. درمانهای پزشکی، از کشورهای توسعهیافته گرفته تا جوامع موسوم به ابتدایی در بیشتر موارد بر گیاهان استوار هستند».(فکوهی،95:1385)

4-2) تاریخچه گیاهان دارویی
استفاده از گیاهان بهمنظور درمان بیماریها، با تاریخ زندگی بشر همزمان بودهاست، یعنی از زمانی که انسان پس از ابتلای به یک بیماری، به جستجوی وسیلهای برای بهبود در محیط خود میپرداخت و جز توسل به گیاهان راه دیگری پیش پای خود نمییافت. امروزه هیچگونه وسیلهای در دست نیست که بتوان از نحوه استفاده مردم ماقبل تاریخ از گیاهان دارویی اطلاع حاصل نمود، ولی چون وقوف مردم دورانهای گذشته بر خواص درمانی یک گیاه همیشه بهصورت یک کشف مهم تلقی میگردید و اینگونه اطلاعات از پدر به پسر انتقال مییافت، بررسی اصول استفاده از گیاهان دارویی که مصرف آنها در حال حاضر در طب عوام معمول است تا حدی میتواند یک نظر کلی در اینمورد بدهد. مردم دورانهای ماقبل تاریخ ضمن جستجوی وسیلهای برای درمان بیماریها و یا ضمن استفاده از گیاهان برای تغذیه و غیره، به انواعی برخورد مینمودند که مصرف آنها ایجاد تسکین درد یا دفع کرم مینمود و یا خاصیت لینت و مسهلی ظاهر میکرد و این خود باعث میشد که در طی زمانی طولانی بهطور تصادفی گیاهانی با اثر قوی مقوی معده، قیآور، تاولآور و غیره توسط مردم دورانهای قدیم کشف گردد و از آنها جهت درمان بیماریها استفاده بهعمل آید.
«بر اساس این تعابیر عدهای گفتند که تاریخ استفاده از گیاهان حتی قدیمتر از تاریخ مدون خود انسان است چراکه از دوران پیش از تاریخ انسانهای اولیه از گیاهان استفاده کردهاند. براین اساس شاید بتوان گفت که در استفاده از گیاهان طولانیترین آزمایش بالینی تاریخ است».(توکلی صابری،8:1363)
«چینیها در سههزار سال پیش از میلاد لیستی از داروهای مفید بهطور مفصل داشتهاند. در کتابیکه متعلق به مردم قدیم چین است شرح متجاوز از صد گیاه آمدهاست. این کتاب مربوط به دوره امپراطوری شینون است که در 2800 سال پیش از میلاد میزیستهاست و در کتاب دیگری که آن نیز متعلق به مردم قدیم چین است، متجاوز از هزار گیاه با مشخصات کلی محل رویش و طرز درمان آنها شرح داده شدهاست.
یونانیان نیز جزء اولین مردمانی هستند که از گیاهان دارویی استفاده کردهاند. در اشعار هومر وقتی از جنگلهای متعدد آن دوره که به افسانه پیوسته سخن میگوید، از زخمبندی و روغنمالی وتهیه گیاهان دارویی که تأثیری در خوابآوری و تسکین دردها داشته سخن رفته و بقراط مقام شایانی برای گیاهان قایل بودهاست. وی درکتب مختلف طبیاش از گیاهان دارویی و طرز استفاده از آنها مطالبی ارزنده ارایه کردهاست».(سلامی،14:1381)
«تئو فراست دانشمند یونانی و یکی از شاگردان ارسطو در بین سالهای 287 – 372 قبل از میلاد یکی از بنیانگذاران فیتوتراپی(درمان با داروهای گیاهی) fitoterâpy درکتاب خود شرح پانصد گیاه دارویی را با مشخصات درمانی آنها آوردهاست همچنین دیوسکورید طبیب و گیاهشناس یونانی در قرن اول میلادی در کتاب خود از ششصد گیاه دارویی و جالینوس از 473 گیاه مفید دارویی نام بردهاند و طرز درمان بیماریها با استفاده از آنها را شرح دادهاند».(زرگری، 436:1362)
«تاریخ طب در کشور ما مربوط به دوره آریایی بوده، و اوستا 6500 ق.م اولین کتابی است که از گیاهان دارویی در آن سخن رفته، بهنقل از اوستا اولین پزشک ایرانی ترتیه پدر گرشاسب پهلوان بوده که از کاربرد گیاهان دارویی و عصاره آنها اطلاع داشتهاست. قدیمیترین گیاه دارویی در طول تاریخ «هوم» گیاه مقدس آئین زرتشت بوده، درکتابهای پهلوی هوم را سرور همه گیاهان و استفاده از آنرا باعث عمر جاویدان میدانند. تاریخ استفاده دارویی از پیاز و ادویه به 4500 ق.م و بهنقل از هرودوت استفاده از گیاهان دارویی میرحCommiphora ، کاسیاCinnamomu ، سیناموم Cinnamimumzylanica ، آنیزinpimella anisum و مارجورامOroganum argorana در مومیایی کردن اجساد به5200 قم میرسد».(هاشمینژاد و بهادری،1387،14)
«در دوران بعد از اسلام نوابغی چون ابومحمد زکریایرازی، ابوعلی سینا، جرجانی و اهوازی پا به عرصه جهان گذاشتند و باعث پیشرفتهای شایانی در علم طب گشتند. در دوران این دانشمندان به شمار گیاهان دارویی پیوسته افزوده شده و نمونههای جدیدی بهدست آمد. کتاب دوم قانون در طب ابنسینا که حاوی مطالبی در مورد ادویه مفرده میباشد، یکی از بزرگترین کتبی است که در مورد گیاهان دارویی تدوین شده، کتاب «الابنیه عنالحقایقالادویه» نوشته موفقالدین ابومنصور علیالهروی از کتابهای معتبر این رشته میباشد که از 584 ماده و از موادی که در مداوا بهکار میرفته بحث کرده و خواص طبی هر یک را بیان نمودهاست.
ابن بیطار نیز که در قرن 13 میلادی میزیسته، اختصاصات متجاوز از 1400 گیاه که خود شخصا آنها را میشناخته در کتاب خود شرح دادهاست. کتاب او در واقع یک دایرهالمعارف حقیقی گیاهشناسی است که همه تجارب یونانی، ایرانی را دربردارد».(سلامی،26:1381)
«گرچه روشهای نوین امروزی علم گیاهشناسی توانسته حدود000/350 گونه از گیاهان موجود در کره ارض را شناسایی کند؛ اولا فقط 000/10 گونه آن از دید دارویی بررسی شده و هنوز راه درازی در پیش است تا به مواد مؤثره گیاهان ناشناخته از نظر دارویی پی برد و تأثیر آن را بر دردهای گوناگون انسان آزمایش کرد».(توکلی صابری،8:1363)

4-3) زمان جمعآوری اندامهای گیاهان دارویی
پوست؛ فصل
بهار قبل از شروع فعالیت گیاه
برگ؛ پس از کامل شدن برگها در حین گل دادن گیاه، قبل از رسیدن دانه و میوه گیاه
گل؛ بلافاصله بعد از باز شدن یا هنگام گردهافشانی
میوه؛ قبل یا هنگام رسیدن کامل محصول
دانه؛ در پاییز هنگام رسیدن کامل

4-4) گیاهان دارویی مورد استفاده در منطقه؛

آویشن Âvišan
نام انگلیسی: Wild Thyme
نام محلی: ابشن abšen
بخش مورد استفاده: همه قسمتهای گیاه
پراکنش: این گیاه در ایران دارای 8 زیرگونه است که در مناطق کوهستانی و نیمهکوهستانی رویش دارد.
مشخصات گیاه: گیاهی علفی و پایا از تیره نعناعیان. گیاه حالت بالشتکی پیدا می‌کند و در قاعده چوبی میگردد. برگها ساده، متقابل، بیضوی کشیده. گلها بهصورت انتهایی و متراکم، کوچک، سفید متمایل به صورتی، دوجنسی، نامنظم، پرچمهای بارور 2 عدد، میوه فندقچه، گیاه کاملا معطر.
خواص درمانی: برطرف کننده سرماخوردگی، تسکین اعصاب و آرامشدهنده، ضدعفونیکننده، ضد التهاب، ضد درد، تب، میگرن، بادبر، خارش بدن و کهیر و کمک به هضم غذا و درمان افسردگی،

دیگر میگفتند این عمل از طریق مشاهده صورت پذیرفتهاست. درست همانگونه که قابیل پس از کشتن هابیل، دفن کردن او را از کلاغ فراگرفت و بههمین ترتیب مثلا نحوه استفاده از تنقیه بنابر گفته غیاثالدین به اینترتیب بودهاست که شخصی بر کنار آبگیری مرغ سقایی را دید که به علت خوردن ماهی فراوان به دلدرد مبتلا شدهبود و برای رهایی از این بلیه منقار بزرگش را پر از آب کرد و آن را به داخل مقعد خود خالی نمود، به اینترتیب از بند درد رهایی پیدا کرد. آن شخص با دیدن این منظره اقدام به تنقیه مایعات به کسانی کرد که به دلدرد دچار میشدند و از این کار خود نتیجه بسیار خوبی گرفت».(الگود،16:1352)
«امروزه با کشف و بررسیهای معتبری که روی جمجمهها و اسکلتهای انسانهای اولیه صورت گرفته از روی علاماتی که نشان دهنده عمل جراحی و شکستهبندی باشد میتوان به جرات ادعا کرد که عمل جراحی در دورانی پیش از آنچه به فکر آید وجود داشته است و این در دورانی است که مسلما علم پزشکی به پیشرفت قابلتوجهی دست یافته بودهاست».(سارتن، 9:1346)
«در مورد محلی که برای اولین بار دارو مورد استفاده قرار گرفتهاست، بین محققین و نویسندگان اختلاف نظر شدیدی وجود دارد. برخی عقیده دارند که افتخار این امر نصیب مصریها میشود زیرا هم آنها بودند که برای اولین بار در جهان از «راسن» برای درمان دردها استفاده بهعمل آوردند و این اولین دارویی است که مورد بهرهبرداری قرار گرفت. برخی از مورخین نقاط دیگری از شمال آفریقا را نام میبرند که دارو برای اولین بار درآنجا به بشر الهام شده، عدهای هم این عمل را جزایر رودس، کنیدوسو کس دانستهاند و معتقد بودند که این الهام از راه خواب دیدن صورت گرفتهاست».(الگود، 17:1352)
«باستانشناسان طومارهایی از پاپیروس یافتهاند که حاوی نوشتههای مصری زیادی درباره پزشکی است یکی از آنها، پاپیروس جورج ابرسgeorg ebers papyrus است که قدمت آن به سال 1550 قبل از میلاد میرسد که در آن شرح دهها بیماری و درمان آنها ازجمله طلسمهای جادویی و حدود هفتصد دارو از انار گرفته تا چربی کرگدن آمدهاست».(یونت، 15:1386)
بخش دوم
مبانی نظری پژوهش
چهارچوب نظری به مجموعهای از گزارهها اطلاق میشود که بهلحاظ نظری قادر به تبیین یا طبقهبندی متغیر وابسته یا اصلی تحقیق هستند. این گزارهها ممکن است از یک نظریه خاص گرفته شده باشند یا تلفیقی از نظریات مختلف باشند که همگرایی آنها بهلحاظ نظری توسط محقق ثابت شده باشد.
بر اساس موضوع مورد پژوهش نظریههای؛ کارکردگرایی، کاردگرایی ساختاری، محیطشناسی فرهنگی، تکاملگرایی و کنش متقابل بهعنوان پایههای اصلی تحقیق برگزیده شدهاند.
2-6) نظریه کارکردگرایی
کارکردگرایی عبارت است از «بررسی هر عمل اجتماعی و یا هر نهاد با توجه به رابطه‌ای که با تمامی ‌کالبد اجتماعی دارد. این مکتب پدیده اجتماعی را واقعیتی میداند که درون یک کلیت قرار میگیرد این کلیت که(لزوما) ساخت کاملی ندارد، دارای مجموعهای از عناصر است که به یکدیگر وابستگی متقابل دارند و یک پیکربندی را تشکیل میدهند و واقعیت مزبور با قرار گرفتن درون این پیکربندی، یک یا چند کارکرد را به انجام میرساند و با آن کلیت رابطه برقرار میسازد.
برطبق این نظریه هرگروه یا نهاد، کارکرد خاصی دارد، لذا سیستم در مجموع به بقای خود ادامه میدهد. بنیان کارکردگرایی براین واقعیت استوار است که کلیه سنن، مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار یا وظیفهای بستگی دارد که در نظام اجتماعی، یعنی کل برعهده دارند. آنچه مطرح است فایده و سودمندی آنها در کل نظام است».(توسلی،211:1385)
«کارکردگرایی در نیمه اول قرن بیستم همچون اشاعهگرایی یکی از نظریاتی بود که در واکنش به نظریه تطورگرایی به وجود آمد. از لحاظ تاریخی ریشههای کارکردگرایی را میتوان در نزد سه متفکر بزرگ یافت؛ اگوست کنت، هربرت اسپنسر و امیل دورکیم.
اما نظریهپردازان اصلی این گرایش که توانستند آنرا به یک ابزار در زمینه تحقیق تبدیل کنند، برانیسلاو مالینوفسکی و رادکلیف براون بودند».(فکوهی، 158:1386)
«بازاندیشیهای مالینوفسکی او را به این نتیجه رساند که عناصر گوناگون هرجامعه کارکردی برای خود دارند، زیرا نیازهای فرهنگی مردم آن جامعه رابرآورده میسازند».(بیتس، پلاک، 70:1386)
در این تحقیق از نظریات کارکردگرایان استفاده شده زیرا هر عنصری در طبیعت تا زمانی که باقی است دارای کارکرد است و هر زمان که کارکرد خود را از دست بدهد دیگر از طرف افراد مورد پذیرش نخواهد بود، طب سنتی بهدلیل اثربخشی و تایید علمی آن روز بهروز بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. کارکرد این نوع از روش درمانی بسیار گسترش یافته و از زوایای مختلف قابل بررسی است.
در واقع درمانگری سنتی بهمنظور درمان بیماری انجام میپذیرد؛ هرچند این کار همیشه منجر به درمان نمیشود؛ ولی افراد باز در مواقع بیماری بهنزد این افراد میروند. حال سئوال این است که؛ چرا بهرغم عدم درمان، این عمل تکرار می‌شود؟ در این‌جا باید توجه داشت که ‌هر چند این نوع درمان نیز گاهی نتایج مورد نیاز را بهبار نمی‌آورد، ولی کارکردهای ضمنی و پنهانی را سبب می‌شود. بدینمعنی که ‌افراد، در آن‌روزهای بحرانی، بر حسب باورها یی که نسبت به این نوع از درمان و فرد درمانگر دارند، موجبات یگانگی بیشتر خود را فراهم میکنند. در حقیقت این باور مشترک آن‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کرده، در نتیجه در روزهای سخت بیماری، خود را تنها و درمانده ‌احساس نمی‌کنند. در همان م
حل زندگی و نزد افرادی که میشناسند و به آنان اعتماد دارند بهدرمان میپردازند. همین نتایج ضمنی موجب شده‌است که بهرغم عدم ‌تحقق نتایج مورد نظر، استفاده از این روشها همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و تکرار شود.

2-7) کارکردگرایی ساختاری
«رادکلیف براون تحت تاثیر پیشینیان، ازجمله دورکیم قرار گرفت و روش کارکرد‌گرایی ساختاری را پایه‌گذاری کرد. به نظر او، نظم اجتماعی از یک وحدت کارکردی برخوردار است. رادکلیف براون معتقد است، کارکرد اصلی نهاد نه برآوردن نیازهای افراد، بلکه حفظ و نگهداری ساختار و الگوهای روابط اجتماعی جامعه و نهادهاست».(فرخ نیا،1382: 185)
بر این مبنا در این پژوهش از جمله کارکردهای درمانگری سنتی می‌توان به حفظ و نگهداری ساختمان اجتماعی اشاره کرد. وقتی در فصل رویش گیاهان به صحرا یا کوه میروند، معمولا بهصورت دستهجمعی به این کار میپردازند و خنده و شوخی هم ضمیمه این کار است و بهصورت یک تفریح دستهجمعی درآمده و روحیه همدلی را در آنان تقویت کرده و موجب انسجام ساختار جامعه میشود. در ضمن به کوچکترها هم این مطالب آموزش عملی داده میشود و همه در این کار مشارکت دارند و از هم یاد میگیرند. درمانگر محلی همیشه در ساختار جامعه از احترام برخوردار بوده و وجودش باعث دلگرمی و اطمینان خاطر مردم.

2-8) نظریه تکاملگرایی
«مفهوم نظریه بقا از نظر ادوارد بارنت تایلر، تداوم رسوم و نهادهایی است که کارکرد خود را از دست داده‌اند، اما برحسب عادت در جامعه بعدی ‌در قالبهای گوناگون تداوم یافته‌اند. او این مفهوم را در جوامع پیشرفته نیز شناسایی کرد. بهطور خلاصه تایلر در نظریه بقا، باورها و رسوم غیرکارکردی عجیب و غریب مردم متمدن ‌را بهعنوان مصنوعات باستانی یا آثار بقایا در نظر گرفت».(فرخ‌نیا،1382: 87)
طب سنتی و فرهنگ استفاده از گیاهان دارویی برای درمان بیماریها نیز از مواردی است که گسترش یافته و در بسیاری مناطق بهصورت تغییر شکل یافته وجود دارد و بهکار برده می‌شود. با نگاهی به ایران، و کارکردی که درمانگری محلی در جوامع روستایی و شهری داشته و دارد، می‌توان به این نکته پی برد که ادامه استفاده از روشهای درمانی سنتی تنها بهدلیل نبود امکانات پزشکی نیست، بلکه در بسیاری از نقاط، این دیدگاه تکامل بیشتری یافته و کارکردهای گستردهتری پیدا کردهاست. گرچه نمی‌توان نقش اصلی و کارکردی آن‌را که درمان است، نادیده گرفت. برای مثال می‌توان مردمی که در فصول رویش گیاهان دارویی معمولا بهطور دستهجمعی به چیدن این گیاهان میپردازند، روحیه همدلی و همکاری در آنان تقویت میشود، زن و مرد و کودک و نوجوان حضور دارند و در واقع نوعی آموزش غیر رسمی برای نسل جوان و انتقال این دانش به آنان محسوب شده و در ضمن سبب پر کردن اوقات فراغت و سرگرمیشان نیز میشود.
بسیار اتفاق میافتد که افراد بهویژه زنان در هنگام گردآوری گیاهان در مورد خواص آن گیاه با هم گفتگو کرده و هر یک مطلب جدیدی را که از طریق افراد مسن فامیلش یا رسانهها یاد گرفتهاند به آموختههای دیگری اضافه میکنند. در هنگام چیدن گیاهان دارویی به جوانان تذکر میدهند تا به ریشه گیاه آسیب نزنند و بتوانند تا آخر فصل رویش گیاه از آن و اجزای مختلف برگ و ساقه و غدههای زیر زمینی استفاده نمایند.

2-9) محیطشناسی فرهنگی
«محیطشناسی از لحاظ ریشهای به معنای گفتمانی درباره زیستگاه است و باید آنرا نه بهعنوان یک ایدئولوژی مدرن بلکه بهعنوان مطالعهای علمی بر روابط انسانی و جوامع انسانی با محیط طبیعیشان در نظر گرفت که نهفقط بروز تاثیر عوامل محیط یعنی اقلیم، خاک، آب، گیاهان، جانوران و … برارگانیسم انسانی، بلکه همچنین برچگونگی انطباق فیزیولوژیک انسان با محیطهای مختلف و دگرگونیهایی که فنآوریهای مختلف در محیط ایجاد میکنند و سرانجام برتاثیر محیطهای گوناگون بر سطوح و شیوه زندگی انسان مطالعه وپژوهش میکند.
در یک پهنه جغرافیایی که تحت تاثیر شرایط فیزیکی، مکانیکی متجانسی قرار گرفته و بهوسیله گروههای گیاهی و جانوری که زندگیشان وابسته به یکدیگر است(گروههای همزیست)، اشغال شدهاست، ما با یک مجموعه پویا از عناصر روبهرو هستیم که آن را زیستبوم مینامیم و میتواند متغیر باشد.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که میان طبیعت، یعنی محیط طبیعی و میراث زیستی و فرهنگ، نفوذ متقابلی وجود دارد، بهطوریکه فرهنگ، طبیعت را دگرگون میکند اما بعضی از الزامات طبیعی را نیز میپذیرد».(ریویر، 127:1375)
«محیطشناسی فرهنگی را باید دنباله منطقی داروینیسم و تطورگرایی قرن نوزدهم قرار داد بدین معنا که توانست با نوآوری و کنار گذاشتن مشکلات نظریه تطور کلاسیک، اصول تطور را بار دیگر بهعنوان محوری اساسی در پژوهش انسان شناختی مطرح کند».(فکوهی،215:1386)
دو شخصیت بنیانگذار محیطشناسی فرهنگی ژولین استیوارد و لسلی وایت هستند. از دیگر متفکران این نظریه میتوان از المان سرویس، مارشال سالینز، رویرا پاپورت و رابرت مکنتینگ می باشند.
از نظریه محیطشناسی فرهنگی در این تحقیق استفاده شد زیرا محیط طبیعی و انسانها با یکدیگر در ارتباط متقابل میباشند. انسانها بر محیط تاثیر میگذارند و از محیط طبیعیشان تاثیر میپذیرند. مردم کرمانجی که از محل زندگی خود انتقال یافته بودند با کولهباری از دانش و تجربه از محیط زیست قبلی خود به این منطقه که اقلیم متفاوتی داشت آمدند. آنان در تطبیق با طبیعت جدید، گیاهان جدید را شناسایی کرده و مورد آزمایش قارا دادند تا به
نتایج درمانی توسط آنها اطمینان پیدا کنند و مورد استفاده قرار بدهند و نیز داروهای قدیمی خود را نیز وارد فرهنگ این منطقه نمودند.

2-10) کنش متقابل نمادین
«مباحث اساسی کنش متقابل نمادین را باید در آرا و نظریات جرج هربرت و هربرت بلومر جامعه‌شناس آمریکایی جستجو کرد. بهطور کلی‌دیدگاه نمادی بر پویایی کنش متقابل اجتماعی بین فرد و جامعه و نتایج این فرآیند تاکید دارد».(توسلی،1379: 268)
«دیدگاه کنش متقابل، ارتباط نمادی(سمبلیک) تمامی ‌اعمال اجتماعی و پایه روششناختی، برای ‌درک آن میباشد. افراد در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیرند و در برآیند سازگاری، کنش‌های ‌خود را از آن تعبیر نمادین میکنند. ارتباطات، در حین انجام کنش‌ها برقرار می‌شود و باید متکی بر یک دیدگاه واقعی‌ در قبال رویدادهای اجتماعی باشد. ارتباطات، به ‌اشخاص کمک می‌کند که موقعیت خود را بهتر درک کنند. چنان‌که می‌دانیم موضوع اصلی تئوری جامعه ‌از دید هربرت مید، ارتباطات نمادین است، که به‌اعتقاد او عبارت است از؛ مشارکت یک شخص در زندگی‌دیگری. نظریه ‌ارتباطات، اساسی‌ترین ‌روندی است که در

به سریانی و میراث اسکندریان و امثال آنهاست منتهی به زبان عربی تدوین شده است».(نجمآبادی،4:1375)
«در مورد آغاز نفوذ پزشکان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی بهدلیل بیماری سوء هاضمهای که همواره از آن رنج میبرد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند از جورجیس بختیشوع رئیس دانشگاه گندیشاپور برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از دعوت، پسرش را بهعنوان رئیس دانشگاه منصوب نمود و خودش به همراه تعدادی دیگر از همکارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و کلیه پزشکان غیر عرب بهحساب میآمد».(الگود،98:1352)
ماکس مایرهف درباره علوم از جمله پزشکی در کتاب خود به نام «تراثالاسلام» که گروهی از خاورشناسان آنرا تألیف کردهاند میگوید: «در پایان دوران ترجمه، پزشکان و دانشمندان جهان اسلام، به نوشتن کتاب اقدام کردند و از نظر آگاهی به علوم، پایههای استوار و اصلی این علوم شدند. آنان در این زمان کاملا بر منابع علمی خود متکی بودند و پیشرو شدند. علوم به ویژه پزشکی در دست مسیحیان و صائبان به دست دانشمندان مسلمان منتقل شد. بیشتر این دانشمندان از اهالی ایران بودند. در رشته پزشکی درمییابیم که به جای مجموعههایی که از منابع قدیم گرفته شده بود، دایرهالمعارفهای منظمی فراهم شد و در آن، اطلاعات نسلهای گذشته به صورت دقیق گردآوری شد و در مقابل اطلاعات جدید قرار گرفت».(دفاع،31:1382)
«سدههای چهارم تا ششم هجری را میتوان دوران طلایی طب ایرانی نامید، زیرا از یکسو پزشکان بزرگی از جمله علیبنطبری، محمدبنزکریای رازی، علیبنمجوسی اهوازی و ابنسینا با نوشتههای خود باعث رونق بیش از پیش عصر تصانیف شدند و از سوی دیگر تاسیس بیمارستانهای متعددی در شهر بغداد، اصفهان، ری، نیشابور و شیراز رشد چشمگیری در سطوح بهداشتی و درمانی جوامع اسلامی ایجاد کرد در این دوره ایرانیان شمار زیادی از داروهای گیاهی وشیمیایی را تهیه کردند و درحالیکه در داروسازی پیشاهنگ بودند، هنر نسخه نویسی را که هماکنون جزءذاتی داروسازی نوین است، ابداع کردند».(شمساردکانی ودیگران،16:1385)
ادوارد براون در کتاب «تاریخ طب اسلامی» اینگونه مینویسد:
«دوران زرین علوم عربی دربین سالهای 750تا850 (ه.ق) به اوج ترقی خود رسید این قرن بلافاصله پس از استقرار خلافت عباسی در بغداد آغاز گشت. اولین پزشک عرب حارثبنکلده است وی پیرمردی بود از معاصران محمد(ص) که تحصیلات خود را در ایران در مدرسه طب جندیشاپور تکمیل کرده و حداقل یکبار تشرف به حضور و مشاوره با خسرو انوشیروان را که اعراب به او کسری می گفتند، یافته بود».(براون، 43:1364)
کینگستون مورخ و نویسنده کتاب «تاریخ وفلسفه طب اسلامی» مینویسد:
«تا مدت مدیدی چنین فکر میکردند که مسلمانان از نظر علمی و فلسفی بندگان پیرو مکتبهای یونانی بودند و تنها کاری که کردهاند آن بوده که منابع مزبور را بهصورت فسیل نگاه داشتهاند بدون اینکه کوچکترین دخل و تصرفی در آنها بکنند. اما این نظریه کاملا غلط است زیرا در آن وقت که مسلمانان در افق پدیدار گشتند تمدن یونان در حال افول بوده وطب منحصر به نوشتن اوراد و استعمال طلسم و جادو گشته بود و حتی کتب علمی و فلسفی قدیمی یونان منسوخ شده بود در این موقع مسلمانان نه فقط مدارک گرانبهای یونان قدیم را حفظ و ترجمه و مورد استفاده قرار دارند بلکه با نوشتن، تفسیر، شرح، و حاشیه بهطور منطقی آنها را مورد انتقاد قرار دادند و اولین روش علمی و تجربی را در طب بنیان گذاردند».(صدر،129:1371)

2-4) اصول طب و بهداشت در دین اسلام و روایت معصومین
در قرآنکریم سوره اعراف آیه 31 آمدهاست:
کلو و اشربوا و لا تسرفو. یعنی بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.
«امام جعفرصادق(ع) میفرماید: شفای هر دردی در قرآن است. از قرآن شفا بخواهید که هرکه را قرآن شفا دهد هیچ چیز شفای بیماری او نخواهد بود.
رسولاکرم(ص) میفرماید: بیماران خود را بهخلاف میلشان به خوردن غذا وادار نکنید زیرا خداوند آنها را میخوراند و مینوشاند بیاشتهایی بیمار به غذا از بزرگترین خدمات است زیرا بیماری غالبا در اثر جمع شدن مواد زائده و مسموم در بدن است و درجای خود ثابت شده که مهمترین وسیله سوخت این مواد غذا نخوردن و پرهیز است».(سرورالدین،6:1376)
«با اینکه پیغمبر اسلام بیان میدارد که خداوند تبارک و تعالی برای هر دردی که بر بندگان خویش نازل فرموده دوای مناسب آن تعیین فرموده، معالجه را فقط به سه طریق منحصر ساختهاست که عبارتند از؛ تجویز عسل و باد کش و داغ کردن و پیروان خود را از استفاده از طریق اخیر برحذر میدارد. در اعداد داروهایی که تجویز شده شونیز یا سیاهدانه و صبر زرد و سورمه یا توتیا(برای چشمدرد) و شیرخشت و خاکشیر و حصیر سوخته به عنوان خونبند یا قابض قرار دارند. امراضی که نام بردهشده عبارتند از؛ سردرد، درد شقیقه و چشمدرد و خوره یا جذام و برص و طاعون و تب که بیماری اخیر با صفت زفیر جهنم آمدهاست و پیغمبر اکرم(ص) به پیروان خویش توصیه کردهاست که به سرزمینی که در آن طاعون شیوع دارد نروند».(براون،43:1364)
اسلام بر نظافت شخصی اصرار فراوان دارد. النظافه منالایمان: نظافت بخشی از ایمان است و این عاملی اساسی در محافظت از تندرستی انسان در قبال خطرات ناشی از بیماری میباشد.
از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود:
«بدترین ظرفی را که آدمی پر میکند ظرف شکم اوست، کافی است که آدمی آنقدر لقمه بردارد که پشتش با آن استوار گردد(ا
ز گرسنگی برهد)، و اگر ناگزیر از خوردن بود پس یکسوم شکمش را به غذا، یکسوم دیگر را به نوشیدنیها و یکسوم باقیمانده را برای تنفس کردن اختصاص دهد.
ابنقیم جوزیه در شرح این حدیث میگوید غذا دارای سه مرحله است: مرحله اول، مرحله نیاز. مرحله دوم، مرحله کفایت و مرحله سوم مرحله دفع است. هرگاه شکم از خوردنیها پرشد جایگاه نوشیدنیها تنگ میشود. هرگاه نوشیدنیها بر آن اضافه شدف باعث تنگی نفس شده و انسان دچار ناراحتی میگردد». (نجیب الگیلانی، 50:1383)

2-5) طب درجهان
هرعلم پیشینه و مبدا پیدایشی داشته که بهنسبت نیاز انسان قدمتی بهدرازای تمدن بشری دارد. شناخت ریشهها و تاریخچه هر علمی با مراجعه به ذخایر ارزشمند آن علم راهی است برای بهدست آوردن آگاهی در این مورد که چگونه انسان در زندگی با فرازها و فرودها کنار آمده و راهحل مناسبی جهت حل مشکلاتش می یابد و البته همین تدابیر ریشه شکلگیری علومی میگردد که بشر اولیه کاشف آن بودهاست.
«به نظر میرسد قدیمیترین تاریخ ملل، تاریخ پزشکی است چراکه بشر از روزیکه خود را شناخته با درد همراه و با حوادث روبهرو بودهاست. از همان روزیکه آدمی درصدد دفع شر و زحمت و درد از خود برآمده، تاریخ طب شروع میشود و قطعی است اولین فردی که توانسته دفع درد از خود یا دیگری بنماید اولین طبیب بشر بودهاست. بدین مناسبت باید گفت تاریخ طب و اطباء و تاریخ پزشکی و پزشکان با هم توامند و چون آدمی جان خود را نفیسترین و عزیزترین گوهر میدانسته با علاقه کامل از اول درصدد رفع درد از خود برآمدهاست».(براون،16:1364)
«هیچکس نمیداند که اولین درمانگران چه کسانی بودند یا دقیقا چه میکردند. به هرحال باستانشناسان احتمال میدهند که آنان درمان جسمی را با اعتقادات مذهبی میآمیختند. بیماری و جراحت اغلب غیرمترقبهاند، بههمین دلیل انسانهای نخستین، همانند مردم بسیاری از تمدنهای بعدی، به احتمال زیاد بر این عقیده بودند که عامل این بیماریها ارواح شیطانی یا خشم خدایان است. وظیفه برخورد با این موجودات ماوراءالطبیعی به عهده کاهنان یا شمنها بود. انسانهای نخستین علاوه براینکه برای سلامتی از ادعیه کاهنان و طلسم جادویی بهره میجستند، به احتمال زیاد از روشهای عملی هم استفاده میکردند».(یونت،13:1386)
جیمز فریزر در کتاب «شاخه زرین» در مورد آمیختگی پزشکی با جادو و توسل انسان به اشیاء مادی در درمان بیماریها با ذکر نمونههایی چنین مینگارد: «بعضی سیاهان استرالیا برای شفای دنداندرد یک نیزهانداز داغ را روی گونه میگذارند و سپس دورش میاندازند و دنداندرد همراه آن به شکل سنگ سیاهی موسوم به هاریچ دور میشود. باهیماها قومی شبان در سرزمین تحتالحمایه اوگاندا، اغلب دملهای درشت ریشهدار دارند، شفایشان در این است که آنرا به شخص دیگری انتقال دهند و راهش این است که از پزشک جادوگر گیاه بخرند، آنرا بر محل دمل بمالند و در سر راه مردم خاک کنند. نخستین کسی که پا براین گیاهان خاک شده بگذارد به آن بیماری مبتلا میشود و بیمار اصلی شفا مییابد. واگوگوهای آفریقای غربی رسم مشابهی دارند؛ وقتی کسی بیمار است پزشک محل، او را سر راه میبرد و شروع میکند به درست کردن دارو و در ضمن ورد میخواند که برای افاغه داروها تاثیر دارد و بخش دیگر را زیر پیاله ای میگذارد و سرراه قرار میدهد به امید آنکه کسی پا روی آن بگذارد و دچار بیماری شود که در پیاله نهفته است و بدینترتیب بیمار اصلی رها شود».(فریزر،597:1387)
«گروهی معتقد بودند جادوگران قدرت آن را دارند که با داخل کردن اجسام سخت و کوچک به درون بدن اشخاص باعث بیماری آنها شوند، برای معالجه این بیماران جادوگر یا شخص دیگری که دارای قدرت ویژهای است باید چیزی مثل یک سنگ یا یک قطعه بلور یا استخوان را از بدن بیمار خارج کند و آن را به بیمار و خویشاوندان او نشان دهد. قطعه سنگی که درمانگر در دهان یا دست خود پنهان میکرد، صرفا شیوهای برای کنترل درد بود و چیزی بود که همه میتوانستند ببینند و حس کنند، حتی در بعضی نقاط جهان نام این سنگها درد بوده است».(مید،276:1387)
«اولین اطلاعات ثبت شده درباره پزشکی از ناحیهای درعراق امروزی بین رودهای دجله و فرات بهدست آمدهاست. این سرزمین بینالنهرین نامیده میشود. بیش از پنجهزار سال پیش، در این ناحیه تمدنهایی بهوجود آمدهاند که در نوشتههای باقیمانده از آنها به بیماری و درمان اشاره شدهاست. شاید قدیمیترین آنها، لوحی متعلق به 2150 سال قبل از میلاد است که شستشو و بانداژ کردن زخمها را شرح میدهد. لوحهای متعلق به تمدن آشوریان به شرح بسیاری از بیماریها و سرانجام احتمالی آنها میپردازد».(یونت، 15:1386)
«به عقیده اغلب حکما و مورخین، اول کسی که از طب سخن راند، و خود را طبیب نامیده اسقلیبیوس (اسقولاب)اول است. زمان آن حکیم بنابر نوشته «ناسخالتواریخ» 545 سال پیش از طوفان نوح بودهاست. هشتصدوپنجاه سال بعد از وفات اسقلیبیوس، غورس طبیب ظاهر شد. آن دانشمند در عهد خود تجارب زیاد حاصل نمود و بر طب اسقلیبیوس بیفزود و چند نفر شاگرد تربیت کرد. پانصدوشصت سال بعد از وفات غورس، مینس طبیب به ظهور آمد و ملاحظه کرد که تجربه فقط در مسائل طبیه و امور معالجه کافی نیست، وی قیاس را با تجربه منضم نمود. هفتصدوپانزده سال از زمان او گذشت تا برمانیدس طبیب ظاهر گشت و تجربه را بالمره از طب برانداخت و فقط قیاس را مرعی داشت. هفتصدوسیوپنج سال بعد از برمانیدس کار بر این منوال گذشت که افلاطون طبیب به ظهور آمد، او عقیده برمانیدس و پیروان او را متروک گذاشت و قیاس و تج
ربه را تواما اختیار نمود. وی بعد از شصت سال زندگانی رخت به سرای دیگر برد.
یکهزاروچهارصدوبیست سال بعد از افلاطون، اسقلیبیوس ثانی ظاهر شد. صدوده سال زندگانی نمود و تابع رای افلاطون بود. بعد از وفات او سه نفر تلمیذ که هر سه از اهل خود بودند به جای ماندند؛ اولی بقراط، دویمی ماغارینوس و سیمی ارخس بودند. بعداز قلیل مدتی ماغارینوس و ارخس بمردند و طب منحصر به بقراط گردید».(زنوزیتبریزی،37:1388)
سیریل الگود در مورد تاریخ طب در کتاب خود با عنوان «تاریخ پزشکی ایران» مینویسد: «برخی معتقدند که علم پزشکی با پیدایش بشر بهوجود آمدهاست، برخی دیگر به پیروی از بقراط و جالینوس معتقدند که این علم مخلوطی از یک الهام الهی و اختیاری بشری است. بر طبق نظریه این افراد، مردم مستقیما از جانب خدا به قسمت نظری و اصول علم پزشکی آگاهی مییافتند و قسمت عملی و وسایل درمان را از منابع مختلف فرا گرفتهاند. گروهی معتقد بودند که این آگاهی مستقیماً و بهصورت الهام از جانب ذات باریتعالی بودهاست و دسته