آوریل 23, 2021

یادگیری همسالان-پایان نامه درباره عوامل انگیزش یادگیری

1 min read
رویکرد سطحی به یادگیری رویکردی است که انگیزش دانش آموز کسب وضعیت لازم با حداقل...

رویکرد سطحی به یادگیری رویکردی است که انگیزش دانش آموز کسب وضعیت لازم با حداقل تلاش است.دانش آموزانی با این رویکرد کار را به اجبار و نه براساس میل خود انجام می دهند.به دلیل نبود انگیزش درونی در انجام تکالیف،راهبردهای این رویکرد به طور معمول یادگیری از طریق حفظ طوطی وار است.دانش آموزان علاقه چندانی به یادگیری معنی آنچه یاد می گیرند ندارند و بیشتر با انگیزش بیرونی مرتبط است تا انگیزش درونی(استرود،2006؛یانگ و لوی،2005؛جنسن،2004).

رویکرد عمقی به یادگیری بر اساس انگیزش درونی و علاقه شخصی است.راهبرد مرتبط با این رویکرد راهبردی است که بر اساس آن دانش آموزان معنا و روابط درونی را جست و جو می کنند.یادگیری عمقی بر اساس دانش موجود فرد ساخته می شود و با تمایل زیاد فرد برای یادگیری و کسب دانش ارتباط دارد.

رویکرد عمقی به یادگیری رویکردی است که دانش آموزان را قادر می سازد تا دانش موجود خود را بسازند و دانش جدید را جست و جو کنند.

از سوی دیگر راهبردهای یادگیری ،نیز بر کیفیت یادگیری تاثیر می گذارند.این راهبردها،روشها و شیوه هایی هستند که شاگردان در حین یادگیری به کار می گیرند تا به اهداف آموزشی موردنظر دست یابند(فنسترماخر و ریچاردسون[1]،2000).راهبرد به نقشه کلی مجموعه ای از عملیات که برای رسیدن به هدف معینی طرح ریزی شده ،گفته می شود.یادگیرندگان در هنگام روبه رو شدن با انواع تکالیف یادگیری از راهبردهای یادگیری شخصی استفاده می کنند(وین اشتاین و مایر،1986).به اعتقاد پینتریچ(1995) مهم ترین راهبردهای یادگیری،خودنظم جویی،راهبردپدهای شناختی،راهبردهای فراشناختی و راهبردهای مدیریت منابع هستند.

در واقع راهبردهای یادگیری روشهایی هستند که یادگیرنده در فرایند یادگیری به وسیله آنها اقدام به انتخاب و اکتساب اطلاعات و سپس یکپارچه سازی آنها می کند(وین اشتاین و مایر،1986).اصطلاح راهبرد شناختی به اعمال شناختی یادگیرنده برای دستیابی به اهداف یادگیری  معین ،یا انجام یک تکلیف یادگیری اشاره دارد(مایر،1988).در حالیکه شناخت به دانش فرد در مورد فرایندها و نتایج شناختی و یا هرآنچه مربوط به آن باشد اشاره می کند فراشناخت به نظارت فعال،نظم بخشی ناشی ازآن و هماهنگی این فرایندها اشاره می نماید(فلاول،1976).به اعتقاد فلاول راهبردهای شناختی برای تسهیل یادگیری تکالیف به کار می روند ،در حالیکه راهبردها فراشناختی به منظور بازبینی این پیشرفت مورد استفاده قرار می گیرند.

2-3-3- یادگیری  همسالان درمحیط اجتماعی فرهنگی

یکی از اصول اساسی نظریه فرهنگی اجتماعی این است که کودکان عوامل فعال در فرایند جامعه پذیری[2]شان می باشند، یادگیری زبان و فرهنگ از طریق حالتی زبان شناختی در رویدادی معنی دار روی می دهد.

چشم انداز یادگیری در این روش تصوری است که افراد در جوامع از عمل به عنوان ورود به دنیای جدیدی از گفتمان، و نه فقط به عنوان کسب مهارتها و مفاهیم جدید دارند. از این منظر، روابط متقابل شرط لازم برای یادگیری همسالان است.

تعامل همسالان (و خواهر و برادر)به عنوان عنصرحیاتی برای توسعه مهارت های شناختی و زبانی، از جمله مهارت های عمل گرا مشاهده شده است. همانطور که در تمامی روش قوم نگاری و فرهنگی توسعه، تمرکز مشاهده بر روند تعامل در زمینه گسترده فرهنگی اجتماعی است و نه در دستاوردهای قابل اندازه گیری. قابل ذکر است که نتایج تعاملات کودکان باید در سهمشان در ایجاد هویت اجتماعی و فرهنگ همسال مشاهده شود و همچنین در نظر دستاوردهای شناختی و زبانی نیز قابل مشاهده باشد(بلوم گویرسمن[3]و،2010).

 

2-3-4- دیدگاه های نظری پیرامون یادگیری و یادگیری همسالان

اثربخشی روش یادگیری همسالان را می توان در حداقل چهار دیدگاه نظری پیرامون یادگیری جست و جو نمود. از دیدگاه پیاژه، فرایند یادگیری به طور کلی از تعارض شناختی بین آنچه فهمیده شده است و آنچه که در مواجه و تعامل فعال با محیط و دستکاری در آن کسب شده است، حاصل می شود . تعاملات همسالان برخی تعارض شناختی رابا افشای اختلاف بین سطح دانش شرکت کنندگان مختلف افزایش می دهد و در نتیجه منجر به حالت عدم تعادل می گردد . از طریق گفت و گو و بحث در میان افراد در یک وضعیت
برابر – مانند روابط متقابل بین کودکان بدون وضعیت برتری شناختی بزرگسالان – سطح بالاتری از درک تکامل می یابد، تغییر شناختی رخ می دهد، و تعادل مجددا برقرار شد. این به عنوان یک فرآیند های داخلی، که پس از آن خود را در رفتار آشکار می سازد ، در نظر گرفته شده است.

مطالعات مبتنی بر چارچوب ساخت گرایی پیاژه به طور گسترده ای از این دیدگاه ،با نمایش تجربی مزایای شناختی بیشتر کار کردن با همسالان نسبت به تنهایی کار نمودن حمایت کردند(گارتن،2004).

در دیدگاه ویگوتسکی، به طور کلی فعالیت های اجتماعی به عنوان مکان اولیه شکل­گیری مفاهیم مهم است ، قبل از آنکه مفاهیم به عملکرد ذهنی برای فرد تبدیل شوند. توسعه شناختی به تعامل فعال اجتماعی از جمله استدلال و تفسیر با یک یا چند فرد شایسته بستگی دارد.

تعامل احتمالا درون منطقه جدیدی از رشد مجاور آشکار می شود، یعنی وقتی یکی از شرکت کنندگان به شکاف اولیه در دانش وارد تعامل می شود ، با یک فرد متخصص تر می تواند بسته می شود. این کارشناس مسئولیت  ارائه پشتیبانی مناسب و یا هدایت را دارد.از نظر وی، یادگیری یک کودک ممکن است از تعامل با همسالان در سن مشابه بیش از زمانی باشدکه در تعامل با یک فرد بزرگسال است و این به دلیل آن است که هر دو ازمنطقه رشد مجاور یکدیگر استفاده می کنند و نقش متخصص و تازه کاربین آنها تغییر می یابد.

چارچوب ویگوتسکی برای توضیح دستاوردهای همسالان در هر دو محیط تجربی(مانند فاست و گارتون،2005[4]) محیط طبیعی (به عنوان مثال، نیکولاپائولو و ریچنر[5]، 2004). همسو با ایده منطقه توسعه مجاور (ZPD)[6] ، نشان داده شده است که تفاوت های کوچک در سطح شناختی مابین کودکان موثر تر از تفاوت های بزرگ میان آنها می باشد(کوهن، 1972).

1.Fenstermacher & Richardson

1.Socialization

2.Blum and Gvirsman,

1.Fawcett and Garton

2.Nicolopoulou and Richner

3.Zone Of Proximal Development

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.