دسترسی متن کامل – پیش بینی سلامت روان بر مبنای راهبردهای مقابله دینی، رضایت زناشویی و خودکارآمدی …

سازمان بهداشت جهانی سلامت روانی را عبارت از قابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی خویش و حل مناسب و منطقی تعارضهای هیجانی و تمایلات شخصی خود میداند. به عبارت دیگر بهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان میگردد و به فرد کمک میکند که با خود و دیگران سازگاری داشته باشد. هدف اصلی سلامت روانی کمک به همه افراد در رسیدن به زندگی کاملتر، شادتر، هماهنگتر، شناخت وسیع و پیشگیری از بروز اختلالات خلقی، عاطفی و رفتاری است (محمد امینی،۱۳۸۶).
در حقیقت مرور دیدگاههای موجود نشان میدهد که سلامت روان مفهومی چند بعدی و چند معنایی است. از این رو در تبیین آن نمیتوان نگاه تک بعدی داشت. و همچنین حرکتهای نوین در این قلمرو به تواناییها و ظرفیتهای درگیر در سلامت روان ارتباط پیدا کرده است.
سلامت روان گسترهای وسیعی از مسائل از درد مزمن تا بیماریهای جانکاه را با هدف کمک به افراد در ارتقا کیفیت زندگی و پرداختن به مسائل بهداشتی خاص را در برمیگیرد. (انجمن روانشناسی امریکا[۴۴]، ۲۰۱۲).
مشکلات سلامت روان
افسردگی و اضطراب از شایعترین مشکلات سلامت روان هستند که میتوانند شدید و طولانی مدت شوند و تاثیر زیادی بر توانایی افراد برای فائق آمدن بر زندگی داشته باشد. به عنوان مثال مطالعه وایت هال (۲۰۰۸) نشان داده که مشکلات بهداشت روانی بویژه احساسات منفی مانند اضطراب، ناراحتی، نارضایتی و احساس نومیدی شروع بیماریهای قلبی را جدای از دیگر عوامل خطر آفرین، پیشبینی میکند.
مشکلات روانشناختی پاسخ هیجانی منفی به ادراک دردناک وقایع مانند مبتلا شدن به سرطان میباشد. آشفتگی[۴۵] معمولاٌ متداولترین اصطلاح در متون سرطانشناسی برای توصیف دامنه وسیعی از پاسخهای روانشناختی منفی در بیماران مبتلا به سرطان میباشد (ریدنر[۴۶]، ۲۰۰۴).
مشکلات سلامت روان در بیماران مبتلا به سرطان بسیار شایع میباشد و اغلب بیماران سرطانی که تحت شیمی درمانی میباشند معمولا اضطراب را در شروع درمان و همچنین آشفتگیهای روانشناختی بسیاری را به عنوان پیامد منفی عوامل شیمی درمانی و عدم قطعیت در نتیجه درمان، ترس از عود و نگرانی از اثرات جانبی شیمی درمانی را تجربه میکنند (زورایدا[۴۷]، ۲۰۱۰). همچنین افسردگی که شامل طیفی از احساس غمگینی تا اختلال افسردگی اساسی میباشد واکنش قابل درک ترس از بیماری سرطان، شکایتهای جسمی و درمان سرطان میباشد و بیماران افسرده به احتمال بیشتری اضطراب، خستگی و بیخوابی را تجربه میکنند (واچن[۴۸]، ۲۰۰۶).
۲-۲-۲- راهبردهای مقابله دینی
دین[۴۹] به شکل خاصی در هر فرهنگ شناخته شدهای وجود دارد. همچنین دین یک واقعیت مشخص عینی است که مورخین آن را مطالعه میکنند. دین را میتوان از دیدگاه آیینها، شخصیتهای نمادین و انواع دعاها بررسی کرد. فرد دیندار به نوعی با یک منبع آفرینش که بر زندگی بشر و امور طبیعی تاثیر دارد، ارتباط برقرار میکند (ولف[۵۰]، ۱۹۹۷).
به اعتقاد پارگامنت (۱۹۹۰) دین نقش مهمی در رویارویی با استرس های زندگی دارد و می تواند اثر بحران های شدید زندگی را تعدیل کند. از نظر وی افراد متدین در هنگام ارزیابی نوع اول (آیا این رویداد به صورت بالقوه خطرناک است؟) و ارزیابی نوع دوم (آیا من می توانم با این رویداد مقابله کنم؟) برای مقابله با فشار روانی به خوبی از دین استفاده می کنند, زیرا واکنش آنها به فشار روانی تحت تأثیر عواملی مانند حمایت اجتماعی, سخت کوشی شخصی، سبک مشکل گشایی و مانند آن قرار می گیرد, که در افراد متدین موجب کاهش فشار روانی می گردد. پس مهم ترین تأثیر دین برای مقابله با فشار روانی به خاطر نقشی است که در فرآیند ارزیابی فشار روانی دارد. هم چنین دین از طریق عوامل تعدیل کننده پاسخ به فشار روانی که در بالا بیان گردیده, در سبک مقابله با فشار روانی تأثیر می گذارد. افزون بر این, اعتقادهای شناختی افراد متدین به آنان در مقابله با فشار روانی کمک می کند. اعتقادهایی مانند این که خداوند بر حق است, خداوند مهربان است, خداوند انسان را از بدبختی نجات می دهد. هم چنین افراد متدین از طریق نیایش, آداب و مناسک دینی می توانند تجدید قوای روان شناختی کنند. افزون بر این نیایش ها, صداقت و راز و نیاز حقیقی با خداوند باعث ایجاد اطمینان و آرامش در افراد می گردد. طبیعی است که پس از انجام چنین مناسکی افراد می توانند بهتر بیندیشند, راه حل های جای گزین بهتری پیدا کنند و همین طور از طریق گریستن بخش زیادی از فشار روانی خود را تخلیه نمایند. هم چنین اعتقاد افراد به این که خداوند انسان را آزاد آفریده است و او را مسئول رفتار خودش قرار داده, موجب می شود تا افراد دارای دین درونی, کنترل بیشتری بر اوضاع و احوال خود داشته باشند. این راهبرد می تواند بر واکنش عاطفی ـ شناختی و رفتاری انسان دارای دین درون زاد در مقابله با فشار روانی تأثیر بگذارد.
مقابله دینی به عنوان روشی که از منابع دینی مانند دعا, نیایش, توکل و توسل به خداوند و برای مقابله استفاده می کند, تعریف شده است (کارور،۲۰۰۲؛ به نقل از شعاع کاظمی،۱۳۸۸) . به طور کلی مقابله دینی متکی بر باورها و فعالیت های دینی است و از این طریق در کنترل استرس های هیجانی و ناراحتی های جسمی به افراد کمک می کند. داشتن معنی و هدف در زندگی, احساس تعلق داشتن به منبعی والا, امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط مشکل زای زندگی, برخورداری از حمایت های اجتماعی, روحانی و همگی از جمله منابعی هستند که افراد متدین با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی آسیب کمتری را متحمل شوند. به عبارت دیگر مقابله مذهبی اشاره به استفاده از اعمال و عقاید مذهبی برای مقابله با شرایط پر استرس زندگی دارد (پارگامنت، ۱۹۹۷).
اعتقاد مذهبی و اعمال مذهبی، نیاز انسان در جهان هستی است. نیاز به فهمیدن مبدا وجود، نیاز به فهمیدن هدف زندگی و نقش انسان در زندگی، نحوه ارتباط انسان با دیگران و پاسخ انسان به جهان هستی از جمله نیازهای مذهبی است، این نیاز بشر در تمام دوران ها ودر تمام جوامع مطرح بوده است. نقش مذهب در رابطه با بهداشت و شفا از قرون بسیار دور شناخته شده بود. در طول هزاران سال مذهب و پزشکی در مداوا و کاهش رنجهای انسان شریک یکدیگر بودهاند (ساچمن و ماتیوز[۵۱]، ۲۰۰۱).
جنبههای معنوی مذهب با تمرکز بر روی هیجانات مثبت، ممکن است با روابط گرم و افزایش حمایت اجتماعی رابطه داشته باشد که هر دو آنها باعث افزایش سطح سلامت روانی افراد میشود (وایلانت[۵۲]، ۲۰۰۸). در واقع، دین نیروی روانشناختی است که میتواند روی نتایج زندگی انسان تاثیر بگذارد. احتمال زنده ماندن افراد با سطح راهبردمقابله دینی بالاتر، در هر موقعیت بیشتر از دیگران بوده و حضور مکرر در شعائر دینی با کاهش مرگ و میر همراه است (کولاف[۵۳]، ۲۰۰۹).
مذهب به عنوان یک منبع مقابلهای، میتواند در جهت کاهش اثرات نامطلوب ناشی از تنش به عنوان یک مراقب عمل کند. مذهب در فرآیند مقابله با حوادث و مشکلات دارای سه نقش است:
۱) فراهم کردن معنایی برای زندگی، ۲) کمک به افراد برای داشتن احساسی از کنترل، هنگام مواجهه با موقعیتهای مختلف و ۳) ایجاد حسی از اعتماد به نفس برای افراد (اسپیکلا[۵۴] و همکاران، ۱۹۸۵؛ به نقل از رضاپور و همکاران، ۱۳۹۰).
ادی[۵۵] (۱۹۶۱)، کارکردهای دین را تحت عنوان حمایت، هویت بخشی و انسجام بخشی مطرح میکند و معتقد است یکی از کارکردهای اصلی دین، حمایت و تسلی برای محرومین است. کارکرد دین در زندگی افراد آرامش بخشی، امیددهی، تولید شادابی، رضایت باطن و زندگی اصیل است. نقش اصلی دین در برآورد نیازهای آدمی، کاهش درد و رنج و معنی بخشی به این دردها و رنجهای ناتمام است. چیزی که علم با وجود قابلیتهای بسیار از آن برخوردار نیست. علم شاید بتواند دردها و رنجهای بشری را تقلیل دهد اما نمیتواند به رنجهای موجود معنی بخشد (ملکیان، ۱۳۸۳).
مقابله مذهبی مانند دیگر راهبردهای مقابله‌ای، از قبیل راهبردهای مسئله‌مدار، رابطه بین استرس و سلامت جسمی و روانی را تعدیل می‌کند؛ این راهبردها غالباً به دو گروه راهبردهای مقابله مذهبی مثبت و راهبردهای مقابله مذهبی منفی تقسیم می‌شوند. مقابله مذهبی مثبت (گرایش به مذهب) که بیانگر حس معنویت، رابطه ایمن با خدا، باور به معناداری زندگی و ارتباط معنوی با دیگران است، پیامدهای مثبتی، مانند عزت نفس بالاتر، کیفیت زندگی بهتر، سازگاری روان‌شناختی و رشد معنوی بیشتر هنگام استرس در پی دارد. این در حالی است که مقابله مذهبی منفی (روگردانی از مذهب) نمایانگر رابطه کمتر ایمن با خدا، دیدگاه بدبینانه و نامطمئن به دنیا و ستیزه‌جویی مذهبی در چالش برای جست‌وجوی معناست و با پیامدهای منفی، مانند افسردگی، آشفتگی هیجانی، سلامت جسمی و کیفیت زندگی پایین و حل مسئله ضعیف همراه است)پارگامنت و همکاران، ۱۹۹۸). پارگامنت و همکاران راهبردهای مقابله مذهبی افراد را بررسی نموده و پنج کارکرد کلیدی مذهب را ینگونه شناسایی کردند؛ یافتن معنا، دستیابی به حس کنترل، آرامش معنوی، تسهیل صمیمیت و معنویت و در نهایت تسهیل تغییرات عمیق زندگی.
دین از عوامل مهم و تاثیرگذار در سلامت روان است. فرد دیندار خود را تحت حمایت و لطف همه جانبهی خداوند میبیند و بدین ترتیب احساس اطمینان و آرامش و لذت معنوی عمیق به وی دست میدهد. در نظر چنین فردی همهی رویدادها حتی بلایا و مصایب نعمت و آزمایشی از جانب خداوند تلقی میشوند. او خود را موظف میداند سختیهایی را که با قدرت عقل قابل توجیه نیستند، با ایمان تحمل نماید تا به کمال برسد. چنین فردی به واسطهی ناملایمات و ناکامیهای زندگی دچار نامیدی و اضطراب نمیگردد، زیرا خداوند را حامی خویش میداند. او اطمینان دارد که این حوادث و رویدادها گذرا هستند و او پاداش صبر خود را خواهد گرفت (کروز[۵۶]، ۲۰۰۳).
به طور کلی مذهب در تمامی عوامل میتواند نقش موثری در استرس داشته باشد. به عنوان مثال، در ارزیابی موقعیت، ارزیابی شناختی خود فرد، فعالیتهای مقابلهای، منابع حمایتی میتواند نقش کاهش دهنده فشار روانی را ایفا نماید (فتحی، ۱۳۸۵).
۲-۲-۳- رضایت زناشویی
خانواده به عنوان یک گروه کوچک طبیعی در دهه پنجاه مورد توجه روانشناسان و مشاوران واقع شده، برخی خانواده را کانون توجه قرار دادند و بر این عقیده شدند که ریشه تمام مشکلات روانی خانواده است (گلدنبرگ و گلدنبرگ[۵۷]، ۱۹۹۶). ازدواج یکی از قدیمیترین پیوندهای انسانی است که ارضاکننده و رشد دهنده شخصیت آدمی بوده است. خانواده به عنوان یک گروه کوچک طبیعی در دهه پنجاه مورد توجه روانشناسان و مشاوران واقع شده، برخی خانواده را کانون توجه قرار دادند و بر این عقیده شدند که ریشه تمام مشکلات روانی خانواده است (گلدنبرگ و گلدنبرگ[۵۸]، ۱۹۹۶).
ازدواج در جامعهی متغیر امروزی یک پدیدهی پیچیده است. انسانها به دلایل مختلفی ازدواج میکنند. در کنار تمایلات جنسی که از مسائل اولیه هستند، عشق، امنیت اقتصادی، محافظت، امنیت عاطفی، احساس آرامش و فرار از تنهایی نیز، بعضی از عواملی هستند که باعث گرایش به ازدواج میشوند (جانیتیوس، ۲۰۰۴؛ به نقل از بخشایش و مرتضوی، ۱۳۸۸).
رضایت زناشویی یکی از عوامل موثر در ثبات و پایایی خانوادهها و در عین حال یکی از مهمترین تعیین کنندههای عملکرد سالم نهاد خانواده میباشد(گریف[۵۹]، ۲۰۰۰). در صورتی زندگی زناشویی به رضایت از زندگی میانجامد که واجد آرامش، انسجام و امنیت عاطفی باشد، همچنین بر میزان سلامت روانی، میزان رضایت از زندگی و حتی بر میزان درآمد، موفقیت تحصیلی و رضایت از شغل زوجین تاثیر میگذارد. از سویی ناسازگاری در روابط زوجین موجب اختلال در روابط اجتماعی، گرایش به انحرافات اجتماعی و افول ارزشهای فرهنگی بین زن و شوهرها میشود (نورانی و همکاران، ۱۳۸۸).
تحقیقات نشان میدهد که وجود تنیدگی در روابط بین زوجها، زوجها را به سوی احساس افسردگی سوق میدهد، احساسی که پیامد مستقیم آن کاهش سطح حرمت خود و خوداثر بخشی زوجهاست، به طور کلی به نظر میرسد که نارضایتی از ازدواج منجر به استرس، اضطراب و حتی انحلال واحد خانواده میشود (شاکلفورد[۶۰]، ۲۰۰۸).
همچنین رضایتمندی و نارضایتی از زندگی زناشویی، نقش مهمی‌در سلامت و یا بیماری روانی زوجین ‌ایفا‌ می‌کند، برای مثال، نارضا‌مندی زناشویی معمولاً با افسردگی، اختلالات تغذیه، برخی از انواع الکلیسم و نیز بیماری‌های جسمانی و روانی همسران همراه است. همچنین محققان دریافته‌اند، همسران در یک رابطه‌ زناشویی رضایت‌بخش و طولانی مدت، تا حدودی از تأثیرات منفی تنیدگی‌های زندگی محافظت می‌شوند، در حالی که در روابط درمانده، زوجین بیشتر در معرض تأثیرات منفی تنیدگی قرار دارند. اضطراب و ناسازگاری فردی که شامل سوء‌مصرف مواد یا وابستگی (به ویژه در مردان) و افسردگی (به ویژه در زنان) نیز می‌شود، با نارضایتی زناشویی رابطه دارد. مشکلات زناشویی اغلب پیش از آغاز مشکلات فردی، نظیر می‌خوارگی بیش از حد و افسردگی، قرار دارند و نیز اختلاف زناشویی با سطح سلامت پایین‌تر و بیماری‌های جسمانی خاص نظیر سرطان، بیماری‌های قلبی و درد مزمن رابطه دارد. بررسی مربوط به تعامل زناشویی، حاکی از احتمال وجود مکانیزم‌هایی است که نشان می‌دهند؛ برای مثال، رفتارهای خصمانه در طول مدت اختلاف و تعارض زناشویی، با تغییر کارکرد‌های ‌ایمنی غدد درون‌ریز و قلبی ـ عروقی رابطه دارد (حیدری، ۱۳۸۲).
اکستی[۶۱] (۱۹۸۹) رضایت زناشویی را میزان تطابق میان خواستههایی که فرد از زندگی زناشویی دارد و آنچه که در دوران زندگیاش تجربه میکند، تعریف میکند. در واقع رضایت زناشویی مانند معادلهای است که یک طرف آن آرزوها و خواستههای فرد است و طرف دیگر آن دستیابی به خواستهها است که اگر برابر باشند، رضایت از زندگی هم بالا خواهد بود (به نقل از ویسی،۱۳۸۸).
کارنی و بردبری[۶۲](۲۰۰۰)، رضایت زناشویی را وضعیتی میدانند که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع، احساس خوشبختی، رضایت از ازدواج و رضایت از همدیگر دارند. از نقطه نظر درمان و پیشگیری، درک عوامل متعدد به وجود آورندهی آشفتگی روابط زناشویی و از هم پاشیدگی خانواده، نکتهای با اهمیت است.
کولینز و کولترن[۶۳] (۱۹۹۱)، نتایج یک نظر سنجی عمومی را در مورد مهمترین عناصر تشکیل دهندهی ازدواجهای پایدار این طور گزارش کنند: وفاداری (۹۳%)، درک متقابل (۸۶%)، زندگی جنسی خوب (۷۵%)، فرزندان (۵۹%)، علایق مشترک (۵۲%)، همکاری در کارهای خانه (۴۳%)، داشتن پول کافی (۴۱%)، و داشتن زمینههای مشابه (۲۵%)، با توجه به این مورد میتوان میگفت که رضایت زناشویی یک حالت ذهنی است که جنبهها و ارزشهای مربوط به ازدواج را منعکس میسازد. ازدواجهای همراه با نارضایتی زناشویی ممکن است کیفیت زندگی زناشویی را کاهش دهد و منبع استرسهای قابل توجهی شود (به نقل از خانجانی و ظفرقلیزاده، ۱۳۸۸).
رضایت زناشویی یک متغیر پیچیده برای ارزیابی است. اما فهمیدن آن برای درمان زوجهای مبتلا به سرطان مهم است زیرا بر هر یک از زوجها تاثیر میگذارد (بوکوالا و جاکوبز[۶۴]، ۲۰۰۴).
احساس رضایت از ازدواج، نقش مهمی در میزان کارکرد بهنجار خانواده ایفا میکند. رضایت زناشویی مهمترین رکن سلامت روانی خانواده محسوب شده و عبارت است از وجود یک رابطه دوستانه همراه با حس تفاهم و درک یکدیگر، و نیز وجود یک تعادل منطقی بین نیازهای مادی و معنوی زوجها. نبود رضایت زناشویی در روابط بین همسران به کاهش سلامت روانی، کاهش رضایت از زندگی و بروز مشکل در تعاملات اجتماعی آنها میشود رضایت زناشویی در واقع انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است (کجباف و همکاران، ۱۳۸۳).
همچنین براون و هریس[۶۵] (۲۰۰۴) چهار عامل را مطرح میکنند که حتی در صورت وجود عوامل مستعد کننده افسردگی و وجود رویدادهای مربوط به فقدان، از ایجاد افسردگی جلوگیری میکنند. این عوامل عبارتند از : ۱- وجود روابط صمیمانه با همسر یا زوج ۲- داشتن یک شغل تمام وقت یا نیمه وقت ۳- حضور کمتر از سه فرزند در منزل ۴- وجود تعهدات جدی مذهبی. از این رو رضایت زناشویی و ابعاد مختلف آن تاثیر بسزایی در بهداشت روانی افراد دارد.
۲-۲-۴- خودکارآمدی
خودکارآمدی یعنی قضاوت فرد درباره این که با توجه به مهارتهایی که دارد، چگونه با یک موقعیت (خوب یا بد) مقابله میکند. در واقع خودکارآمدی اطمینانی است که شخص بر اساس آن رفتاری خاص را با توجه به موقعیت به اجرا میگذارد و انتظار نتایج ثمربخش دارد (بندورا، ۲۰۰۴).
در حقیقت خودکارآمدی یک متغیر مهم در انواع رفتار پیشرفت و نیز بسیاری دیگر از انواع رفتارها از جمله سلامتی است. افراد دارای باورهای خودکارآمدی ضعیف، به جای برخورد با موانع از آنها اجتناب میکنند و به صورت غیر واقع بینانهای معیارهای بالایی برای خود در نظر میگیرند و سعی دارند انتظارات فوق العاده بزرگی را علیرغم تواناییهای خود برآورده نمایند. در نتیجه با شکستهای پیاپی مواجه شده که این شکستها به احساس بیارزشی و افسردگی منجر میشود. افرادی که کارایی شخصی کمی دارند، احساس میکنند که در اعمال کنترل بر رویدادهای زندگی درمانده و ناتوانند. آنها معتقدند هر تلاشی که میکنند، بیهوده است و هنگامی که آنها با موانع روبه رو میشوند اگر تلاشهای اولیه آنها در برخورد با مشکلات بینتیجه باشد، سریعاً قطع امید میکنند، ولی افرادی که کارایی شخصی زیادی دارند معتقدند که میتوانند به طور موثر با رویدادها و شرایطی که مواجه میشوند، برخورد کنند (شولتز، ۱۳۸۲).
از آنجایی که آنها در غلبه بر مشکلات، انتظار موفقیت دارند در تکلیفها استقامت نموده و اغلب در سطح بالایی عمل میکنند. این افراد در مقایسه با اشخاصی که کارایی کمی دارند، به تواناییهایی خود اطمینان بیشتری داشته و تردید کمی نسبت به خود دارند. آنها مشکلات را چالش میبینند و نه تهدید و فعالانه موقعیتهای جدید را جستجو میکنند (همان منبع).
باورها خودکارآمدی افراد به وسیله چهار منبع اصلی شامل عملکرد واقعی خویش، تجارب جانشینی، اشکال مختلف متقاعدسازی و علائم فیزیولوژیک ایجاد میشوند (پنتریچ و شانک، ۱۳۸۵). موثرترین منبع به واسطه تجارب مستقیم است. موقعیتهای افراد باوری نیرومند در کارآمدی شخصی افراد ایجاد میکند، در حالی که شکستها خودکارآمدی آنها را ویران میسازد. دومین منبع، تجارب جانشینی میباشد که توسط الگوهای اجتماعی به دست میآید. دیدن افراد مشابه یا کسب موفقیتهای آنان باعث تلاش بیشتر و برانگیختگی افراد میشود. منبع سوم، اقناع کلامی است. افرادی که به صورت شفاهی تشویق میشوند، زمانی که توانایی تسلط بر فعالیتها را دارند تلاش بیشتری انجام میدهند. چهارمین منبع، حالتهای فیزیولوژیکی و هیجانی فرد است، خلق مثبت باعث افزایش خودکارآمدی و خلق محزون معکوس عمل مینماید (بندورا، ۱۹۹۴).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.