آوریل 18, 2021

پژوهش دانشگاهی – پیش بینی سلامت روان بر مبنای راهبردهای مقابله دینی، رضایت زناشویی و …

1 min read

به طور کلی پنج گروه سرطان وجود دارد:

  1. کارسینوما[۲۰]: نوعی از سرطان که در سلولهایی که بخشهای داخلی و خارجی بدن مانند ریه، پستان و روده بزرگ را پوشش میدهد به وجود میآید.
  2. سارکوما[۲۱]: نوعی از سرطان که در سلولهای واقع در استخوان، غضروف، چربی، بافت همبند، ماهیچه و دیگر بافتهای حمایتی به وجود میآید.
  3. لنفوم[۲۲]: نوعی از سرطان که از غدد لنفاوی و سیستم ایمنی بدن شروع میشود.
  4. لوسمی[۲۳]: نوعی از سرطان که در مغز استخوان شروع میشود و اغلب در جریان خون تجمع مییابد.
  5. آدنوم[۲۴]: نوعی از سرطان که از غده تیروئید، غده هیپوفیز، غده آدرنال و دیگر بافتهای غددی ناشی میشود (کراستا[۲۵]، ۲۰۱۳).

بیماران مبتلا به سرطان به انواع گوناگون روشهای درمان سرطان نیاز دارند که یکی از روشهای متداول درمان سرطان شیمی درمانی میباشد. شیمی درمانی روشی است که از داروهای شیمیایی به منظور جلوگیری از رشد و گسترش سلولهای آسیب دیده و سرطانی استفاده میکنند. شیمی درمانی میتواند اثرات جانبی بسیاری در وضعیت جسمانی( مانند خستگی، بیاشتهایی، تهوع، استفراغ، زخم دهان و کاهش گلبولهای سفید خون، کاهش پلاکتهای خون و خونریزی)، روانی، اجتماعی و رفتارهای خود مراقبتی بیمار داشته باشد (چاردسمون[۲۶]، ۲۰۱۲).
بیش از ۲۵ میلیون نفر در سراسر جهان با سرطان زندگی میکنند که این رقم روبه افزایش است (گریمت[۲۷]، ۲۰۱۳). با پیشرفت در تشخیص زودهنگام و درمان این بیماری، بیماران نیز زندگی طولانیتری بعد از تشخیص سرطان دارند. بنابراین شناسایی نیازهای این جمعیت و مداخلات موثر برای حل و فصل و یا درمان حمایتی برای مشکلات مرتبط با سرطان از اهمیت بالایی برخوردار است.
بررسی شیوع اختلالات روانی در افراد مبتلا به سرطان نشان میدهد که این افراد معیارهای تشخیصی برای اختلال روانی خاصی را برآورده نمیکنند، با این حال بسیاری از این بیماران واکنشهای هیجانی متنوع دشواری را تجربه میکنند (بیسن[۲۸] و همکاران، ۲۰۰۲). زمانی که افراد با تشخیص سرطان مواجه میشوند ممکن است استرس شدید، خشم، احساس غمگینی و یا هیجانات شدید دیگری را تجربه کنند. و این درحالی است که این احساسات به مرور زمان از شدت آنها کاسته میشود و به افسردگی تبدیل میشود، بنابراین درمان افسردگی بیماران مبتلا به سرطان حتی زمانی که تحت درمانهای پیچیده سرطان میباشد از اهمیت زیادی برخوردار است ( چیدا[۲۹]و همکاران، ۲۰۰۸).
بهداشت روانی در بیماران مبتلا به سرطان برای اولین بار توسط گالن[۳۰] در سده ۲۰۰-۳۰۰ میلادی مطرح شد، و از ارتباط بین ملانکولیا و سرطان صحبت شد. و همچنین گادمن[۳۱](۱۷۰۱) مطرح کرد که سرطان ممکن است با حوادث زندگی مرتبط باشد. اینگونه تصور میشود که ۸۵ درصد از سرطانها قابل پیشگیری هستند. بنابراین در این شرایط روانشناسی در باورها و نگرشها در مورد سرطان و رفتارهای قابل پیشبینی مانند سیگار کشیدن، رژیم غذایی و غربالگری نقش ایفا میکند.
عوامل موثر در آغاز و افزایش سرطان:
عوامل رفتاری: اسمیت و جاکوبسن[۳۲] (۱۹۸۹)گزارش کردند که ۳۰ درصد سرطانها با استعمال دخانیات، ۳۵ درصد با رژیم غدایی، ۷ درصد ناشی از رفتار جنسی و باروری و ۳ درصد ناشی از الکل است.
استرس: لادنسلگر[۳۳] و همکاران (۱۹۸۳) در مطالعهای که بر روی موشهای مستعد سرطان انجام دادند دریافتند که اگر استرسورها کنترل شوند رشد تومورها کاهش مییابد. با این وجود اگر استرسورها غیر قابل کنترل ادراک شوند نتیجه افزایش رشد تومورهای سرطانی است.
شخصیت: تمشوک و فوکس[۳۴](۱۹۸۴)، نشان دادند که افراد مبتلا به سرطان دارای تیپ شخصیتی C”” میباشند. تیپ شخصیتی C به عنوان افرادی منفعل، آرام، درمانده، وابسته به دیگران، ناتوانی در غلبه بر رفتارهای روانی-عصبی، مهربانی بیمارگون، صبوری مفرط، بدون ابراز هیجان، خصوصاٌ هیجانات منفی توصیف میشوند.
افسردگی: بیلاسکاس[۳۵] (۱۹۸۰) ارتباط بین افسردگی و سرطان را به صورت برجسته نشان داد، البته او افسردگی خفیف مزمن را و نه افسردگی کلینیکی را، با سرطان مرتبط دانست. همچنین حوادث زندگی، سبکهای مقابلهای و سرسختی[۳۶] از دیگر عوامل روانشناختی در شروع و افزایش سرطان میباشد. مالاموس[۳۷] (۲۰۱۰) مینویسد: بیماری در ایجاد آسیبهای روانی نسبت به متغیرهای دیگر که تا کنون بررسی شدهاند نقش مهمی دارند.
عوامل روانی و تخفیف علائم در سرطان: عوامل روانشناختی در کاهش علائم و افزایش کیفیت زندگی بیماران سرطانی نقش دارد. کارترایت و همکاران[۳۸](۱۹۷۳) تجارب مبتلایان به سرطان را اینگونه توصیف کردند: درد خیلی ناراحت کننده، مشکلات تنفسی، استفراغ، بیخوابی، کاهش مزاج و کنترل مثانه، از دست دادن اشتها و آشفتگی روانی. بنابراین مداخلات روانشناختی میتواند با استفاده از روشهای مدیریت درد، مداخلات حمایتی اجتماعی، درمان حالت تهوع و استفراغ، مشاوره تصویر بدنی، راهبردهای سازگاری شناختی و روش کار سیمونتن[۳۹]( درمان بیماران سرطانی به وسیله آرامسازی، تصویرسازی ذهنی و برنامههای تمرینی) به کاهش علائم و بهبود کیفیت زندگی مبتلایان به سرطان کمک کند.
پیامدهای روانشناختی سرطان عبارتاند از واکنشهای هیجانی مانند افسردگی، غم، عدم کنترل، تغییرات شخصیتی، خشم و اضطراب؛ و واکنشهای شناختی. هنگامی که بیماران مبتلا به سرطان برای اولین بار تشخیص سرطان دریافت میکنند به طور بالقوه تقریبا تمام ابعاد زندگی فرد را شامل جنبههای فیزیکی، روانشناختی، میان فردی، شغلی و معنوی تحت تاثیر قرار میدهد (عزیز[۴۰]، ۲۰۰۷).
برای بیماران سرطانی تحت درمان، اضطراب میتواند ادراک درد را افزایش دهد، سایر علائم اضطراب و اختلال خواب میتواند عامل اصلی در شروع زودتر تهوع و استفراغ بیماران سرطانی باشد. اضطراب بدون توجه به شدت آن به طور قابل ملاحظهای میتواند بر کیفیت زندگی بیماران سرطانی و خانوادههای آنها تاثیرگذار باشد، به همین دلیل باید مورد بررسی و درمان قرار گیرد (پین[۴۱]، ۱۹۹۲). امروزه سرطان به عنوان یک بیماری مزمن، مشکلات هیجانی بسیاری مانند، تغییر در قابلیت عملکرد افراد، تصویر بدنی، نقش خانوادگی و اجتماعی ا در بیماران مبتلا بوجود میآورد و همچنین افسردگی در بیماران سرطانی تحت شیمی درمانی شیوع بسیاری دارد؛ بنابراین باید متخصصان بهداشت روان به نقش مسائل روانشناختی در همهی مراحل درمان و ابعاد زندگی فرد مبتلا به سرطان آگاه باشند.
۲-۲-۱- سلامت روان
اگرچه مفهوم سلامت روان سالها موضوع مورد بحث در میان روانپزشکان، روانشناسان و دیگر دانشمندان علوم اجتماعی بوده است، با این وجود، هنوز تعریف جامع و قابل قبولی برای سلامت روانی وجود ندارد. این امر تاحدودی ناشی از فقدان تعریف قابل قبول و کاملی از بهنجاری است و در بسیاری از موارد، به زمینههای مربوط میشود که نویسندگان مختلف به سلامت روانی پرداختهاند (گنجی، ۱۳۸۲).
طبق نظر وایت (۲۰۰۱، به نقل از طیبی خرمی، ۱۳۸۷)، افراد دارای سلامت روان، چندین ویژگی دارند که عبارتند از:
الف- پذیرفتن خود و دوست داشتن خویشتن: این ویژگی دربرگیرنده دو مفهوم خودپنداره (تصوری که فرد از خودش دارد)، و عزت نفس (پذیرش و قبول خود) است. چنانچه این دو مفهوم با هم باشند تکمیل کننده اولین بخش از سلامت روان (پذیرش و دوست داشتن خود) هستند.
ب- برقراری ارتباط با دیگران: زمانی که افراد دارای خودپندارهی مثبت و عزت نفس بالا باشند، میتوانند به خوبی با دیگران ارتباط مناسب برقرار کنند.
ج- مقابله با نیازهای زندگی: مقابله با نیازها و احتیاجات زندگی و کنترل الزامات و چالشهای زندگی، بخشی از سلامت روانی است. این الزامات از جانب والدین خانواده، دوستان، مدرسه، فعالیتها و مشاغل میباشد. نکته اساسی در این زمینه موضوع مدیریت استرس است، زمانی که افراد تحت استرس هستند باید مهارتهای مقابلهای لازم را داشته باشند تا بدین وسیله بتوانند اثرات استرس را بر جسم و روان کاهش دهند. چنانچه استرس مدیریت شود (کاهش یابد و کنترل شود) و مهارتهای مقابلهای موثر موجود باشد، قطعاٌ فرد بهتر میتواند با نیازها و چالشهای زندگی مقابله کند.
د- بروز مناسب هیجانات: افراد باید بتوانند هیجانات خود را شناسایی کنند، احساسات را به طور مناسب بروز دهند، در غیر این صورت سلامت روان خود فرد و همچنین دیگران در معرض آسیب قرار خواهد گرفت.
به عقیده فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روان ضروری است، خود آگاهی است. یعنی هرآنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود بایستی خودآگاه شود (خرمی، ۱۳۸۷). واپسزنیهای ناخودآگاه و غیر ضروری بایستی دگرگون شوند و انرژی صرف شده برای نگهداری آنها در ناخودآگاه بایستی به “من” بازگردانیده شود. تجارب کودکی ناخودآگاه حقیقی بایستی بازگشوده شوند و از این طریق به فرد تا حد ممکن کمک شود تا شیوهی ارضای کودکانه را رها نماید.
در نهایت خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و یا زاید “من برتر” در هم شکسته شود، زیرا گنجایش ناخودآگاه من برتر بازتابی از تحریمها، ممنوعیت و ایده آلهای والدین فرد است. این بدان معنی نیست که اگر کنترلهای ناخودآگاه من برتر تضعیف شوند و خواستههای واپسزده خودآگاه شوند، میتوانیم زندگی لذتآوری را شروع کنیم. خودآگاهی لذت طلبی نیست، خودآگاهی در عنصر اصلی سلامت روانشناختی است. انسان میتواند تحت راهنمایی “من” آگاه و منطقی، ناشادمانیهای رواننژندانه خودش را با بدبختی مشترک نوع بشر مبادله نماید (ایروانی و نجات، ۱۳۸۷).
در دیدگاه انسانگرایی، بیماری روانی و سلامت روان را نباید دو سوی یک پیوستار دانست بلکه باید بین آنها تفاوت قائل شد. افراد سالم و رشد یافته لزوماٌ محصول پالایشها و واکاریهای حوزه آسیبشناسی روانی نیستند. به همین دلیل انسانگرایان معتقدند اگر قرار باشد که اشخاص درمانده، نابالغ و ناسالم بررسی شوند آنچه در آنان مشاهده خواهد شد فقط جنبههای منفی انسانی است و نه جنبههای مثبت. بنابراین سلامت روان به معنی ارتقا دادن جنبههای مثبت در انسانها است. در دیدگاه شناختی نیز همانند انسانگرایان بر جنبههای مثبت انسانی در سلامت روان تاکید شده است. در این دیدگاه نیز سلامت روان زمانی پدید میآید که نیازها، امیال و ترسهای بیماران درک شده و در آنان آگاهی نسبت به خود بوجود آید.
به عقیده فرانکل شخص برخوردار از سلامت روان دارای این ویژگیها است:
الف: آزادی انتخاب عمل دارد، ۲- مسوولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را میپذیرد، ۳- معلول نیروهای خارجی نیست، ۴- از زندگی معنای مناسبی را یافته است، ۵- بر زندگی تسلط آگاهانه یافته است، ۶- ارزشهای خلاقیت، تجربی و گرایشی خویش را نمایان و آشکار میسازد، ۷- از توجه به خودش فراتر میرود، ۸- آینده نگر است، ۹- تعهد شغلی و حرفهای دارد، ۱۰- توانایی ایثار و دریافت عشق دارد. عشق هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روانشناختی است. به عقیده فرانکل انسانی که واجد این صفات و ویژگیها باشد “انسان از خود فرارونده[۴۲]” نامیده میشود (شولتز، ۱۳۸۲).
واتسون بنیانگذار مکتب رفتارگرایی، معتقد است که رفتار عادی، نمودار شخصیت سالم انسان عادی است که موجب سازگاری او با محیط، و در نتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او میشود، چنین رفتاری نشانه بهداشت روانی است (خرمی، ۱۳۸۷).
سلامت روان به عقیده اسکینر، معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است. همچنین انسان وقتی با مشکلی روبه رو میشود، از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانشان بطور متناوب استفاده میجوید. به علاوه، انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است (ایروانی و نجات، ۱۳۸۷).
در مدل سلامت روانشناختی که در سال ۱۹۷۰ متولد شد بطور صریحی بر نقش جنبههای زیستی، روانشناختی و اجتماعی در موضوع سلامت روان یا نابهنجاری تاکید گردیده است (پیرخائفی،۱۳۹۱). از نظر جورج اینگل ۱۹۷۷، استعداد ژنتیکی افراد در تعامل با عوامل رفتاری، استرسها، حمایتهای اجتماعی و نحوهی ارتباط با همسالان در رشد یا پدیدآیی سلامت بدنی/روانی نقش بازی میکنند (جاگر[۴۳]، ۲۰۰۱).
کامئو (۱۹۹۲)، معتقد است فردی دارای سلامت روان فردی است که از هرگونه اضطراب و علائم ناتوانی مبرا است و هنگامی سلامت عاطفی، اجتماعی، روانی و جسمی فرد کامل میشود که توانایی برقراری ارتباط با دیگران و همچنین ظرفیت مقابله با مشکلات زندگی را داشته باشد. از این رو، وی سلامت روانی را به جنبههای زیر تقسیم کرده است: رشد فردی، فقدان اضطراب، فقدان علائم ناتوانی، توانایی برقراری ارتباط با دیگران و ظرفیت مقابله با مشکلات و فشارهای زندگی.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.