هوش هیجانی و همدلی//پایان نامه درمورد مهارت ارتباطی مدیران

دانلود پایان نامه

هوش هیجانی و همدلی

مفهوم هوش احساسی عبارتست از توانایی شناخت خود و دیگران به منظور داشتن روابط بهتر و کارامد تر بین خود و زیردستان. مدیران برای درک بیشتر احساسات و خواسته های خود و تفویض اختیارات و وظایف به زیر دستان نیاز به آگاهی و درک بیشتری از دیگران دارند. بنابراین مدیران نیاز به ارزیابی شخصیت زیر دستان خود و صلاحیتهای عاطفی و ارزشهای خوب و پیش بینی آینده و روشهای ایجاد انگیزه دارند.(گنجه خسروی و همکاران،1390)

هوش احساسی در توانایی شناختی مدیران موثر است. مدیران دارای هوش هیجانی شادترند و در دستیابی به موفقیت سازمان تعهد بیشتری دارند. و با انجام بهتر کارها در محل کار، دستیابی آنها به موفقیت بیشتر است. از احساسات مثبت در بهبود تصمیمات خود استفاده می کنند و یک حس شور و شوق و اعتماد و همکاری را از طریق روابط فردی به سایر کارکنان منتقل می نمایند. رهبران داری هوش هیجانی بالا قادرند احساسات پیروان خود را ارزیابی کنند و دریابند که چگونه احساسات آنها را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را برای رسیدن به اهداف سازمان بکار گیرند. مدیران باید توانایی مدیریت احساسات مثبت و منفی خود و زیردستان را برای حفظ اثربخشی سازمانی داشته باشند. و با حفظ ظاهر مثبت خود در کارکنان احساس امنیت و اعتماد و رضایت را ایجاد نمایند.   (Gardner&Stough, 2002)

محققان نشان داده اند که آندسته از کارکنان که مدیران خود را قابل اعتماد تر می بینند کارامدتر از افرادی هستند که به مدیران خود اعتماد ندارند. نتایج بدست آمده از تحقیقات نشان داده؛ روابط مثبت بین مدیران و کارکنان باعث ایجاد تعهد و رضایت شغلی و اشتیاق برای انجام کارهای بیشتر می شود.                                                                                                                                           ( گنجه خسروی و همکاران،1390)

  راهکارهای تقویت هوش هیجانی

2-2-10 مثبت گرایی

نهضت روانشناسی مثبت گرا که در اواخر قرن بیستم جهت توجه به انسانهای سالم و شکوفا کردن توانمندیها و استعدادهای آنها ظهور کرده بود، خیلی زود توانست جایگاهی برای خود در سایر قلمروهای علمی و از جمله رفتار سازمانی دست و پا کند و باعث ظهور دو نهضت رفتار سازمان و پژوهش سازمانی مثبت گرا شد.موضوع روان شناسی مثبت گرا در باره بهینه سازی مقام انسانی است و به دنبال توسعه سلامت روانی، بهروزی و شکوفایی فردی است. روان شناسی مثبت گرا علم تجارب مثبت روانی، خصلت های مثبت فردی و سازمان های مثبت گرا است. (فروهر،1390)

مطابق با تعریف بالا پیترسون  بیان می کند: که روان شناسی مثبت گرا سه رکن اساسی دارد. اولین رکن شامل تجارب ذهنی مثبت مانند شادمانی[1]، بهروزی، خوشی[2]  و امیدواری انعطاف پذیری و هیجانات مثبت می شود. رکن دوم شامل خصلت های مثبت مانند دلربایی[3] ، خردمندی، ارزشها، معنی داری، هدفمندی، رشد و شجاعت می شود. رکن سوم شامل موسسات یا نهاد های مثبت مانند خانواده، مدرسه، سازمان، جوامع و ارتباطات می شود. پیترسون همچنین بیان می کند که: رکن سوم بر روی دو رکن دیگر تاثیر گذارده و به رشد فردی کمک می کند. آنچه امروزه به عنوان روانشناسی مثبت گرا شناخته می شود به سرعت در قلمروهای علمی همچون: آموزش و پرورش، بهداشت، سلامت عمومی، خدمات اجتماعی و انسانی، اقتصاد،علوم سیاسی، عصب شناختی[4] ، رهبری، مدیریت، علوم سازمانی و غیره در حال رشد و گسترش است. (همان منبع )

اهمیت ندادن به جنبه های مثبت کار صحیح نمی باشد. سهم اساسی و ارزش افزوده رفتار سازمانی مثبت گرا باید بیشتر از رفتار سازمانی منفی در نظر گرفته شود. رفتار سازمانی مثبت گرا می تواند یک سهم منحصر به فرد در نتایج سازمانی بیش از رفتار سازمانی منفی داشته باشد. تحقیقات به طور تجربی تایید کردند که ارتباطات و اصطلاحات حمایتی در میان اعضای تیم به طور کلی آنها را از تیمهای بی حال متمایز می سازد.  (Bakker& Schaufeli , 2008)

روانشناسی مثبت گرا با تکیه بر نقاط قوت افراد به بهبود عملکرد فردی و سازمانی آنها کمک می کند، به عنوان مثال فردی که احساس می کند از قابلیت بالا برای تطبیق دادن خود با تغییرات تکنولوژیکی برخوردار است، از طریق برنامه های توسعه ی منابع انسانی تشویق می شود که این قابلیت را شکوفا کند، والش و همکارانش نشان داده اند در مطبوعات سازمانی در چند دهه اخیر، کلمات با رویکرد منفی( مانند برد و باخت، نارضایتی شغلی،غیبت از کار ) و … رشد چهار برابری نسبت به کلمات مثبت گرایانه ای مانند (شفقت، پرهیزکاری و … ) داشته است. (سیمار اصل و همکاران،1389)

  تعریف خدمت:پایان نامه درباره هزینه ی سازمان خدماتی

تحقیقات اخیر نشان داده است که القای حالات هیجانی مثبت در افراد، انعطاف پذیری، حل موثر مشکل، تصمیم گیری و ارزیابی وقایع را تسهیل می کند. برخی از احساسات مثبت، از جمله شادی، علاقه، قناعت، سهم زیادی در گسترش توانایی های فرد دارند. این احساسات مثبت به ساختار فیزیکی و روانی و فکری افراد کمک می کنند. احساسات مثبت به عنوان ابزاری برای خشنودی و آرامش روانی افراد می باشند و از فشارهای عصبی جلوگیری کرده و به کاهش استرس کمک می کنند.  (Wright ,2003)

[1].Happiness

[2]. Pleasure

[3]. Interests

[4]. Neuroscience