منابع فرهنگ:”پایان نامه فرهنگ سازمانی و شناخت کارکنان”

منابع فرهنگ و تأثیر بنیانگذاران به عنوان رهبران در پیدایش فرهنگ

 

اساساً فرهنگ از سه منبع منشأ می گیرد:

  • باورها، ارزش ها و مفروضات بنیانگذاران سازمان ها.
  • تجربیات یادگیری اعضای گروه، همچنان که سازمانشان تکامل می یابد .
  • باورها، ارزش ها و مفروضات جدیدی که اعضا و رهبران جدید به همراه می آورند .

هرچند هریک از این ساز و کارها نقشی حیاتی بر عهده دارند، اما تأثیر بنیان گذاران سازمان مهمترین منبع فرهنگ سازمان است . بنیانگذاران نه تنها رسالت اساسی سازمان و بافت محیطی را که گروه جدید در آن عمل خواهد کرد بر می گزینند، بلکه انتخاب اعضای جدید را نیز برعهده دارند و واکنش های اولیه ای را که گروه در تلاش برای کنترل محیط و یکپارچه نبودن خود به عمل می آورد، شدیداً تحت تأثیر خواست های خود قرار می دهد .

در هر حالت ، فرآیند تشکیل فرهنگ ، در آغاز فرآیند ایجاد گروهی کوچک است این فرآیند در سازمان های تجاری معمولاً صورتی از مراحل ذیل را شامل می شود :

  • ایده ایجاد شرکتی جدید به ذهن یک فرد بنیان گذار خطور می کند .
  • بنیانگذار افراد بیشتر و بیشتری را جمع و گروهی مرکزی ایجاد می کند که بنیانگذار در هدف و دید مشترک سهیم باشند بدین معنی که همگی آن ها معتقدند که آن ایده ای خوب است ، کارایی دارد و ارزش آن را دارد که برای آن خطر کرد و نیز ارزش آن را دارد که به میزان مورد نیاز برآن زمان ، پول و انرزی صرف کرد .
  • گروه بنیانگذاران اقدام جمعی خود را به منظور ایجاد سازمان از طریق جمع آوری بودجه ، کسب مجوز، ثبت تعیین محل سازمان و تظاهر آن آغاز می کند .
  • افراد دیگری نیز به سازمان آورده می شوند و در تاریخی معین شروع به شکل گیری می کند. اگر گروه نسبتاً با ثبات باشد و از تجربیات مشترک یادگیری مهمی بهره برد به تدریج در ارتباط با خود، محیط خود و نحوه انجام امور در جهت بقا و رشد خود مفروضاتی را پدید می آورد . (همان)

2-4-2-4-  فرهنگ سازمانی

فرهنگ سازمانی از جمله مفاهیم سازمانی است که تعریف آن نسبت به دیگر مفاهیم سازمانی بسیار دشوار است. فرهنگ سازمانی عبارت است از مجموعه ای از ارزش ها، اعتقادات و الگوهای رفتاری که هویت هست های سازمان را شکل داده و در شکل گیری رفتار کارکنان نقش بسزایی دارد. به عبارت دیگر فرهنگ سازمانی شامل پندارها، ارزش ها و الگوهای مشترکی است که در سطح گروه آموخته و مورد پذیرش قرار گرفته و توسط اعضای سازمان نهادینه شده است. این فرهنگ به اعضای سازمان هویت می دهد و باعث افزایش تعهد گروهی و استحکام سیستم اجتماعی آنان می گردد. از تعاریف دیگر فرهنگ سازمانی می توان به تعریف «لوئیس» اشاره نمود، وی فرهنگ سازمانی را این چنین تعریف می کند: «مجموعه ای از دریافت و تفاهم های مشترک برای سازمان دادن کنش هاست که زبان و دیگر محمل های نمادی را برای بیان این تفاهم های مشترک به کار می گیرد.» (تورانلو، 1388)

رهبران در ایجاد و جهت دهی به فرهنگ سازمانی نقش بسزایی دارند. رهبران ارزش ها و سیستم های مورد نظر برای موفقیت پایدار سازمان را ایجاد کرده و با عمل و رفتار مناسب خود آن ها را به اجرا در می آورند. رهبران ارزش ها و اخلاق سازمانی را ایجاد کرده و خود الگوی فرهنگ تعالی در سازمان هستند. رهبران از طریق ترغیب و تشویق به توانمند سازی (تفویض اختیاری)، خلاقیت و نوآوری، بعنوان مثال از طریق تغییر ساختار سازمان، سرمایه گذاری در آموزش و فعالیت های بهبود قادر هستند جهت سازمان را تغییر داده و سایرین را برای پیروی از آن تهیج نمایند.

توجه به نقش رهبری در موسسات آموزش عالی، مهمترین و اصلی ترین معیار در مدیریت کیفیت دانشگاه ها محسوب می شود. مقوله رهبری نشان می دهد چگونه مدیران ارشد دانشگاه ها به تحقق ارزش ها، جهت عملکرد، تمرکز بر دانشجویان و ذینفعان، یادگیری دانشجو، اشتغال، نوآوری و آموزش سازمانی می پردازند. شاخص رهبری هم چنین نشان می دهد که چطور موسسات آموزش عالی، مسئولیت های خود را در قبال عموم مردم انجام داده و ارتباط کلیدی با آن ها برقرار می کند. (شفیع زاده، 1385: 4)

خط مشی و استراتژی ها نیز در شکل دهی به فرهنگ سازمانی موثرند. سازمان های متعالی مأموریت و آرمان خود را از طریق تدوین یک استراتژی و تمرکز بر منابع زینفعان و با در نظر گرفتن بخشی از بازار به اجرا در می آورند. خط مشی و استراتژی بهتر است مبتنی بر اطلاعات حاصل از اندازه گیری عملکرد، تحقیقات، یادگیری و فعالیت های بیرونی باشد خط مشی و استراتژی از طریق همسوکردن، اولویت بندی، توافق، جاری سازی و تفهیم برنامه ها، اهداف و مقاصد و پیگیری دستاورها تعالی سازمان را به همراه دارد. (شفیع زاده، 1385: 5)

مقصود از فرهنگ سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می شود. کریس آجریس، فرهنگ سازمانی را نظامی زنده می خواند و آن را در قالب رفتاری که مردم در عمل از خود آشکار می سازند، راهی که بر آن پایه به طور واقعی می اندیشند و احساس می کنند و شیوه ای که به طور واقعی با هم رفتار می کنند تعریف می کند. ادگارشاین نیز فرهنگ سازمانی را این گونه تعریف می کند: یک الگویی از مفروضات بنیادی است که اعضای گروه برای حل مسائل مربوط به تطابق با محیط خارجی و تکامل داخلی آن را یاد می گیرند و چنان خوب عمل می کند که معتبر شناخته شده، سپس به صورت یک روش صحیح برای درک، اندیشه و احساس کردن در رابطه با حل مسائل سازمان به اعضای جدید آموخته می شود.

جیمزپرسی معتقد است که افراد یک سازمان دارای ارزش های مشترک ، عقاید، معیارهای مناسب برای رفتار، زبان مخصوص، رمزها و سایر الگوی فکری و رفتاری هستند و به طور خلاصه، فرهنگ سازمان را الگویی از مقاصد مشترک افراد سازمان تعریف می کند. به عقیده ی پژوهشگر دیگری، فرهنگ سازمانی عبارت است از اندیشه ی مشترک اعضای یک سازمان که آن ها را از سازمان دیگر متمایز می کند.