کاربرد دانش                         

بطور کلّی دانش سازمانی  باید در جهت محصولات ، خدمات  و فرآیند سازمان به کار گرفته باشد. اگر سازمانی به راحتی نتواند شکل صحیح دانش را در جای مشخص نماید در عرصه های رقابتی با مشکل مواجه خواهد شد.زمانی که خلاقیّت و نوآوری راه پیروزی در جهان امروز است ، سازمان باید امروز بتواند دانش مناسب را در جای مناسب  به کار گیرد.

سازمان ها در بهره گیری از منابع دانش خود راه های مختلفی پیش رو دارند . برای مثال  می توان دانش موجود را از محتواهای مختلف درونی بدست آورد، استاندارد های اندازه گیری مناسب اتّخاذ نمود افراد را ترغیب و آموزش داد تا خلاّقانه فکر کنند و درک خود را در جهت بهبود محصولات ، خدمات  و فرآیند های سازمان به کار گیرند.(شهبازی ، 1389، ص5)

دامنه و حدود دانش در یک سازمان باید با شکل سازمان و سیاست های کارکنان آن تناسب داشته باشد. پس از تعیین اهداف ،لازم است بخش کارکنان با مسئولیّت های خاصی از سازمان جهت اجرای فرایند دانش به صورت آزمایشی انتخاب گردند  و پس از بازخورد گیری  و مؤفقیّت آمیز بودن آن ، به حوزه های بیشتر یا افراد دیگر تعمیم داده شود. امروزه اقداماتی که منجر به پروزی یا شکست پیاده سازی مدیریت دانش در یک سازمان می شود ، به استفاده مؤثر از دانش ، اطلاعات   و داده های در دسترس مربوط است . عدم توجّه به اهمیّت فعالیّت های دانشی توسط برخی از کارکنان سازمان ، عدم توجّه به کیفیّت دانش های وارد شده  و نبود حس مشترک بین کارکنان سازمان ها از همه ترین مشکلات پیاده سازی مدیریت دانش است(شاکریان ،1391، ص15).

کاربرد مدیریت دانش عنصر اصلی و مرکزی در فرایند مدیریت است ، سازمان ها را قادر می سازد تا به طور مداوم تخصص سازمانی خود را به محصولات یا خدمات تبدیل کنند.با کاربرد مؤثّر دانش ، افراد ممکن است اشتباهات کمتری کنند یا کارآیی خود را بهبود بخشند و دوباره کاری یا کار اضافی را کاهش دهند و در نهایت قادر به ایجاد فرآیند ها یا سیستم های نوآورانه تر شوند( Sarin et al ,2003,p724).

دلایل اهمیّت به کار گیری مدیریت دانش

از مهمترین عللی که موجب شده تا سازمان ها به موضوع مدیریت دانش تمایل نشان دهند آن است که مدیریت دانش:

  • موجب افزایش بهره وری و سود دهی می شود.
  • همکاری را تقویّت می کند.
  • موجب بروز رشد و خلاقیّت می شود.
  • موجب تشویق ونوآوری می شود.
  • توان سازمان را برای مقابله با پدیده تورم اطلاعات افزایش می دهد.
  • کیفیّت ارایه خدمات به مشتریان را بهبود می بخشد.
  • از طریق افزایش سطح آگاهی سازمان نسبت به راهکار ها محصولات و عملکرد سازمان های رقیب به سازمان کمک می کند تا از گونه رقابت خارج نشود (دهقان نجم ، 1388، ص50).

 

2-3-7   ارتباط مدیریت دانش و فناوری اطلاعات

یکی از موضوعات مؤثّر بر مدیریت دانش سازمانی، پیشرفت‏های شگرف و خیره کننده فناوری اطلاعات  است که یکی پس از دیگری رخ می‏دهد. این امر باعث توجه و سرمایه‏گذاری قابل توجه سازمان‏ها شده است. مشکل اصلی در این زمینه، آن است که سازمان‏ها به‏طور یک جانبه و بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد و زمینه‏های مربوط در فناوری اطلاعات  ، سرمایه‏گذاری می‏کنند. این‏کار، باعث شده است تا آن بخش از پایگاه دانش که براحتی از قابلیت فرموله شدن برخوردار است (یعنی به‏آسانی بین افراد، مورد ارتباط اطلاعاتی قرار می‏گیرد) محور توجّه و تأکید قرار گیرد و دانش ضمنی، به‏رغم تأکید و توجّه ادبیّات موضوع برنقش غیر قابل انکار آن در تعیین میزان توان رقابتی سازمان در بازار متلاطم و اقتصاد جهانی، صرفاً به دلیل فقدان قابلیّت فرموله شدن در حاشیه قرار گیرد.

نتایج تحقیقات منتشر شده مؤیّد آن است که اگر دانش ضمنی در ایجاد مزیّت رقابتی سازمان نقش اصلی را ایفا کند، سرمایه‏گذاری فناوری اطلاعات و استفاده از آن بدون توجه به این دانش، موجب از دست رفتن سریع مزیّت یادشده خواهد شد. ازاین‏‌رو، سازمان‏ها نباید انتظار داشته باشند که این نوع سرمایه‏گذاری منجر به ایجاد و حفظ مزیّت رقابتی برای آنان شود.

به بیان دیگر می‏توان گفت که دیجیتالی کردن سازمان از طریق فناوری اطلاعات  می‏تواند منجر به افزایش تضاد بین دانش ضمنی و دانش صریح شود. این امر به نوبه خود بر توان شرکت در ایجاد مزیت رقابتی پایدار، تأثیر منفی خواهد گذاشت. لذا، سوال این است که استفاده از دانش ضمنی و صریح چگونه باید در حد تعادل قرار گیرد تا شاهد تأثیر مثبت آنها بر نتایج شرکت باشیم. پاسخ به این سوال، مستلزم آن است که چگونگی تاثیر فناوری اطلاعات و دانش ضمنی بر بهبود مستمر، نوآوری، عملکرد و تأثیر بر مزیّت رقابتی پایدار، مشخص شود.نقطه آغازین پژوهش در زمینه درک ارتباط بین دانش ضمنی و فناوری اطلاعات  ، پژوهش درخصوص یادگیری سازمانی است. فرآیندهای دانش سازمانی و یادگیری سازمانی، فرآیندی یکپارچه را تشکیل می‏دهند که درآن، مطالعه یک عنصر بدون مطالعه عنصر دیگر، امکان‏پذیر نخواهد بود. این موضوع مورد توجّه پژوهشگران زیادی قرار گرفته است. آنچه که به‏طور خاص دانش ضمنی را با یادگیری سازمانی پیوند می‏دهد مفاهیم «یادگیری مبتنی برموقعیّت» و «یادگیری محتوایی» است.

دانش سازمانی، منبعی است برآمده از تعامل فرآیندهای متفاوت یادگیری، اما یادگیری سازمانی، به همراه فرآیند دانش و استفاده از فناوری اطلاعات  ، هدف مشترکی را در بافت سازمان دنبال می‏کنند که از آن به‏عنوان ایجاد مزیّت رقابتی پایدار یاد می‏شود. در این بافت، دانش ضمنی از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. زیرا متعلّق به کارکنان سازمان (به‏صورت انفرادی) بوده و تقلید آن توسط رقبا، کاری بسیار دشوار است. این نوع دانش، برای سازمان نوعی توانمندی اصلی ایجاد می‏کند و آن را از رقبای خود متمایز ساخته و مزیّت‏های استراتژیک آن ‏را ارتقاء می‏دهد. این توانمندی‏ها در نتیجه یادگیری سریع، توسعه و گسترش می‏یابد.