عملکرد صادراتی بنگاه:/پایان نامه درباره رتبه بندی موانع صادراتی

متغیرهای موثر در عملکرد صادراتی بنگاه های کوچک و متوسط

می توان گفت که مجموعه گسترده ای از عوامل بر صادرات تأثیرگذار هستند. عواملی چون انگیزش، تجربه، رشد، نوع شرکت و رفتارهای صادراتی بر عملکرد صادراتی تأثیر دارند علاوه بر آن پدیده های خارجی از قبیل تغییرات محیطی نیز می توانند به صورت غیرمستقیم بر صادرات اثرگذار باشند. بسیاری از عوامل ساختاری، رویه ای، عملیاتی، رفتاری و … هستند که باعث می گردد تولید کننده ها در اقدام به امر صادرات، توسعه آن و نیز حفظ توان صادراتی خود ناتوان بمانند. از سوی دیگر با توجه به تحقیقات بی‎شماری که در زمینه صادرات انجام شده محدودیت اطلاعات در مورد بازارهای خارجی را به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در عدم اطمینان نسبت به انجام فعالیت های صادراتی داشت. پس برای بهبود عملکرد صادراتی باید این متغیرها را شناخت و در نظر گرفت (ناطق و نیاکان، 1388). در این قسمت به برخی مطالعات صورت گرفته در این زمینه که به بررسی عوامل اثرگذار بر عملکرد صادراتی بنگاه های کوچک و متوسط پرداخته اند اشاره می شود.

بخش مطالعات اطلاعاتی دانشگاه شیفیلد[1] به تعیین نیازهای اطلاعاتی شرکت های با اندازه کوچک و متوسط پرداخته است. روش عوامل موفقیت کلیدی می تواند دارای کاربردهای مفیدی در شرکت های تجاری با اندازه کوچک یا متوسط برای تضمین و حفظ مزیت رقابتی باشد و می تواند برای تصمیم گیری، توسعه سیستم های اطلاعات مدیریتی، طراحی استراتژیک و تمرکز بر رشد و توسعه سازمانی، مفید و کمک کننده باشد. فاکتورهای کلیدی که از این مطالعه موردی به دست آمده است، عبارتند از:

1) عرضه محصول، 2) موفقیت بازار، 3) ارتباطات شرکتی موثر، 4) روابط مشتری، 5) اخلاقیات شرکت، 6) بازدهی و کارایی عملیاتی، 7) ثبات مالی، 8) مدیریت استراتژیک، 9) شایستگی اطلاعات شرکت. در این مطالعه، اطلاعات به عنوان یک موضوع مهم و مؤثر شناخته شد؛ بطوریکه شایستگی اطلاعات شرکت به عنوان عامل کلیدی موفقیت و اطلاعات به عنوان عامل کلیدی حمایت کننده مطرح شدند. همچنین، بر همه فاکتورهای دیگر یا بطور صریح و یا به صورت ضمنی اثرگذار بودند (تیلور و سن[2]، 2002).

در مطالعه دیگری در دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه مالایا در کوالالامپور، به بررسی عوامل موفقیت برای کارآفرینان کوچک روستایی براساس برنامه یک منطقه و یک صنعت در مالزی پرداختند. این مطالعه به این دلیل انجام شد که با وجود رشد اقتصادی قابل توجه مالزی، نابرابری اقتصادی میان مناطق روستایی و شهری به عنوان یک بحث سازنده بحساب می آمد. ابزار تحقیق یک پرسشنامه شامل چهار بخش: مشخصات مالک کسب و کار، زمینه کسب و کار، عوامل موفقیت داخلی و عوامل موفقیت خارجی بوده و مقیاس پنج مرحله ای لیکرت برای اندازه گیری به کار رفته است.

عوامل داخلی که به ویژگی های ذاتی کسب و کار یا کارآفرین اشاره دارد با استفاده از متغیرهایی مانند سطح نوآوری، دانش کسب و کار، کار سخت، منابع مالی قوی، رقابتی بودن محصول و شبکه های کسب و کار ارزیابی شده است.

کمک های دولت به عنوان عامل خارجی مؤثر برای موفقیت کارآفرینان روستایی توسط شاخص هایی مانند کمک های مالی، آموزش و خدمات توسعه، بازاریابی، پشتیبانی اخلاقی، کمک های فنی، زیرساخت، و خط مشی های مربوط به کسب و کار مورد بررسی قرار گرفت.

عامل اول موفقیت خارجی، کمک های دولت در آموزش و خدمات توسعه می باشد. نوع آموزش مورد نیاز کارآفرینان به منظور موفقیت عبارتند از آموزش در کارآفرینی، بازاریابی، مدیریت کیفیت، حسابداری پایه و مهار تهای فنی، خدمات مشاوره، اطلاعات کسب و کار و دانش فنی. عامل دوم موفقیت توسط کارآفرینان کیفیت کارآفرینی تجسم شده است. این عامل موفقیت داخلی است که رفتار کارآفرینی خوب و ویژگی های شخصی یعنی سطح نوآوری، سخت کوشی و اعتماد به نفس را شامل می شود. ویژگی های ذاتی فوق است که یک کارآفرین را از کارگر یا مدیر متمایز می سازد. کارآفرین کسی است که از اعتماد به نفس برای انجام ریسک برخوردار بوده و مایل است تا فرصت های بازار و کشف و نوآوری های جدید را در ازای منافع بالقوه و سود به انجام رساند. عامل سوم، محیط خارجی را نشان می دهد. علاوه بر طرح های فردی کارآفرینی، محیط امکان حمایت از این تلاش ها را در اولویت قرار می دهد. زیرساخت ها و تأسیسات (زیرساخت های حمل و نقل، ارتباطات، ساختمان، آب و برق، دسترسی به سرمایه) مدخل های لازم برای توسعه مناطق روستایی محسوب می شوند که زمینه های مساعد را برای موفقیت کسب و کار روستایی کوچک ایجاد می کند. عامل چهارم با بازاریابی ارتباط دارد. بازاریابی ضعیف همواره به عنوان مشکل عمده کسب و کارهای کوچک تلقی شده است. دسترسی به بازار فاکتور پنجم است که توسط شبکه های مطلوب در سوپر مارکت، در دسترس بودن محصولات در سوپر مارکت ها و مراکز توریستی، ایجاد ارتباطات خوب با عمده فروشان و خرده فروشان، ارائه کیفیت قابل مقایسه با محصولات، توانایی نفوذ به اصل بازار، و دستیابی به فرصت بازار می باشد. ارتباط قوی با شبکه کسب و کار به عنوان فاکتور ششم علاوه بر ایجاد شبکه ها یا نهادهای مالی و انجمن های تجاری دیگر می باشد.

[1] Sheffield

[2] Taylor. R and B. A. Sen