آوریل 21, 2021

تأثیر نگرش فراگیران بر یادگیری فعالیت های جسمانی در آموزشگاه علمی تخصصی ثامن الائمه …

1 min read

واژه آتیتیود[۲۳]به معنای نگرش خود از لغت آپتوس[۲۴]، در زبان لاتین (به معنای تطبیق یافته مناسب) مشتق شده است و یک آمادگی ذهنی را در برابر یک عامل خاص میرساند (آلپورت[۲۵]، ۱۹۲۴: ۱۹).نگرش، گرایش به داشتن احساسی معین در مورد طبقه خاصی از محرکها میباشد. (خوی نژاد، ۱۳۸۰: ۵۱۵).نگرش به معنی سیستمی از تمایلات، نظرات، و اعتقادات یک فرد نسبت به پدیدههای محیط خود میباشد. این نظام از تمایلات و… در طول زمان، در پی تأثیر پذیری از محیط (تربیت و تجربیات فرد به معنای وسیع کلمه) شکلگیری میشود و کم و بیش دارای قوام و دوام است (دیور فورلیک,[۲۶]۱۹۷۴: ۹۰).
نگرشها مفاهیمی هستند که بهوسیله عقاید وباورها تقویت میشوند (عامل ادراکی)واغلب احساسات قوی (عامل احساسی)را که به نوع خاصی از رفتار (عاملی حرکتی)منجر میشود، جذب میکند (اوپنهایم[۲۷]، ۱۳۶۹: ۱۲۵).
نگرش را باید یک سیستم از عکس العملهای ارزیابی کننده دانست که بر مبنای اعتقادات و چارچوبهایی مبتنی است که ارزیابی بر آن اساس انجام میشود. این مبناوپایههایارزیابیکننده در دورانهای مختلف شکل گیری شخصیت فرد (از خانواده تاجامعه) بهوجود میآید (وایت[۲۸]، ۱۹۸۹: ۳۶۳).
نگرش مفهومی است که در روانشناسی اجتماعی کاربرد فراوانی داشته وبین عقیده[۲۹] ازیک طرف و عمل یا رفتار فرد از سوی دیگر قرار میگیرد. این مفهوم دارای دو بُعد اساسی است:
۱)آمادگی درونی بالفعل جهت انجام عمل.
۲)گرایش یا جهت گیری مثبت یا منفی در برابر یک امر (اشخاص گروهها یا اشیاء)این دو بُعد مفهوم نگرش در اندیشه اکثر اندیشمندان وصاحب نظران وجود دارد (ساروخانی، ۱۳۷۰: ۴۷).
در نظر مینارد[۳۰]نگرش عبارتست از:آمادگی درونی ویا بهطور کلی آمادگی برای انجام عمل به نحوی خاص (همان منبع:۴۷).ازنظرژان استوتزل[۳۱]مفهوم نگرش، موضعی است که یک شخص در برابر اشیاء حائز ارزش به خود میگیرد (همان منبع: ۴۷).
کراچفیلد کرچ و بالاکینگرشها را سیستمهای پایدار از ارزشگذاریهای مثبت یا منفی، احساسات هیجانیو آمادگیهای موافق یا مخالف برای عمل نسبت به اشیاء اجتماعی میدانند. به نظر ایشان «ترکیب شناختها، احساسها و آمادگی برای عمل نسبت به یک چیز معین را نگرش شخص نسبت به آن چیز میگویند» (کرچ، کراچفیلد و بالاکی، ۱۳۴۷: ۲۱۴).
نگرش، ساخت ذهنی مخفی در شخصیت است و آن را میتوان آمادگی ویژه فرد از نظر روانی در رویارویی با پدیدهها، مسائل، وقایع و بروز عکسالعمل توأم با هیجان نسبت به آنها دانست. نگرشهایافراد از گذشته آنها و تجربههایمختلف زندگی است. همانند رشد شخصیت، اشخاص برجسته یا برخوردار از موقعیتهای خاص، در زندگی افراد (مانند والدین، اعضای گروههای اجتماعی و حرفهای و…) نفوذ زیادی در تکوین نگرشها دارند (آرنسون، ۱۳۸۱: ۱۸۱).نگرش آمادگی برای پاسخ به شیوهای خاص و مشخص نسبت به شخص، موضوع، وضعیت، حادثه یا ایده و نظری میباشد (گرولیر[۳۲]، ۱۹۹۷: ۲۱۸).
نگرش مجموعهای از شناختها، باورها، عقاید و واقعیتها که حاوی ارزشیابیهای مثبت و منفی است و همگی به یک موضوع مرکزی مربوطند و آنرا توصیف میکنند و این موضوع مرکزی همان موضوع یا شیء مربوط به نگرش است. این گونه احساسها و دانستهها باعث ایجاد رفتارهای معینی میشوند (کریمی، ۳۰۰:۱۳۷۳).
آلپورت پس از بررسی ۱۶ تعریف مختلف درباره مفهوم نگرش، تعریف خاص زیر را ارائه میدهد: «نگرش حالتی از آمادگی ذهنی و عصبی است که بر اساس تجربههای قبلی فرد، سازماندهی شده و بر پاسخهای فرد نسبت به اشیاء و نیز موقعیتهایی که فرد با آنها مربوط میباشد، نفوذ کرده و آنها را هدایت میکند» (آلپورت[۳۳]، ۱۹۲۴: ۹۷).
مایرز[۳۴] نگرش را عبارت ازواکنش مطلوب یا نامطلوب میداند که در باورها احساسها، یا فعل و رفتار کسییا چیزی ابراز میشود (ستوده، ۱۳۷۴: ۱۴۴).
نگرشها عبارت اند از: دوست داشتن یا دوست نداشتن موقعیتها،اشیاء، اشخاص، گروهها و هر جنبه مشخصیاز محیطاز جمله، اندیشههای انتزاعی و خطمشیهای اجتماعی، در واقع، ما نگرشهای خود را غالبا بهصورت اظهار نظر بیان میکنیم (ستوده ۱۳۷۴: ۱۴۴).
روزنبرگ و هاولند نگرش را عبارت از: تمایل قبلی برای پاسخ دادن به یک سلسله محرکهای محیطی به وسیله یک مجموعه پاسخهای مشخص میدانند (هوستون[۳۵]استروب[۳۶]و استفنسون[۳۷]، ۱۹۹۶: ۱۴۲).
نگرش، یک نوع واکنش ارزیابانه نسبت به یک چیز میباشد. نگرش در واقع ارزیابی موضوع تفکر است. موضوع نگرش میتواند هر چیزی باشد که فرد آنرا متمایز میکند یا در ذهن خود دارد، موضوع نگرش[۳۸]میتواند ملموس (پیتزا) یا انتزاعی (آزادی بیان) یا حتی اشیاء بیجان (ماشین مسابقه)، اشخاص یا گروهها (سیاستمداران یا خارجیها) باشد (وانک و بوهنر، ۳:۱۳۸۲).
نیوکمپ، نگرش را آمادگییک فرد برای برانگیختن انگیزهها مینامد. به تعبیری دیگر نگرش کسی نسبت بهچیزی، آمادگی او برای عمل و ادراک و تفکر و احساس نسبت به آن چیز است (کلاین برگ، ۵۳۸:۱۳۷۰).بطور کلی نگرشها عبارتند از: پسندها و بیزاریها، دوست داشتن یا دوست نداشتن موقعیتها، اشیاء اشخاص، گروهها و هر جنبه مشخصیاز جمله اندیشههای انتزاعی و خطمشیهای اجتماعی (واتکینسون[۳۹]،۱۳۷۰: ۳۲۴).
تعریفی که مورد قبول بسیاری از روانشناسان اجتماعی واقع گردیده، بدین قرار است که:«نگرش، منظومهای است از عناصر شناختی، عاطفی و رفتاری. طبق این تعریف، هر نگرش تنها یک ارزیابی (قضاوت عاطفی) و یا یک آمادگی برای پاسخ دادن نیست، بلکه نگرش ترکیب یا منظومهای است از عنصر شناختی(اطلاعات فرد درباره موضوع نگرش)، عنصر عاطفی(قضاوت و ارزیابی فرد نسبت به موضوع نگرش) و عنصر آمادگی برای پاسخ(رفتار) (ستوده، ۱۳۸۱: ۱۹۵).
نگرش، نوعی آمادگی نسبتاً ثابت و مداوم روانی، برای نشان دادن واکنش نسبت به اشیاء افراد و یا موضوعات خاص است. به عبارت دیگر، نگرش، نشان دادن واکنش مثبت و منفی نسبت به افراد، نهادها و یا حوادث است (ربانی و همکاران، ۱۳۹۰: ۱۴۹).
«این اصطلاح از ریشه لاتین آپتیتیود[۴۰] به معنی برازندگی و صلاحیت[۴۱]است. در اصطلاح طبی به معنی وضعیت بدنی، خصوصاً وضعیت اندامها بهکار میرود. در کردارشناسی[۴۲] و روانشناسی تطبیقی، این معنی اندکی وسعت یافته و مفهوم عمل مورد نظر را نیز در برگرفته است، مثل «حالت حمله» گرفتن. در روانشناسی اجتماعی و روانشناسی سنتی شخصیت، این اصطلاح برای نخستین بار، نقش توضیحی پیدا کرد تا نقش توصیفی صرف. یعنینگرش، نوعی کشش عاطفی درونی که قادر به توجیه اعمال شخص میباشد، تلقی شد. این معنا اساساً تعمیم مفهوم قصد است،اما کاربرد معاصر این اصطلاح چند جزء را زیر پوششاین اصطلاح جای داده است: شناختی (باور یا عقیده آگاهانه)، عاطفه (حالت هیجانییا احساس)، ارزشگذاری (مثبت یا منفی)، و کرداری (آمادگی برای عمل).
در اینکه کدام جزء باید مهمتر تلقی شود، تضاد عقیده زیاد است. نظریهپردازان شناختی بر اهمیت باور و عقیده معتقدند و نظریهپردازان رفتارگرا بر کردارو اکثر متخصصین بر اهمیت ترکیبی از اجرا، عاطفی و ارزشگذاری تأکید میکنند (اسمیت و همکاران، ۱۳۸۵: ۱۳۴).
معمولاً میگویند که نگرش باید دارای ۳ویژگی اساسی باشد که عباتنداز:شناختی، هیجانیو رفتاری. ویژگی شناختی به معنیعقاید آگاهانه فرد درباره مضوع نگرش است.ویژگی هیجانی به معنی احساسات خوشایند ویا ناخوشایندی است که در وقت فعال شدن نگرش انگیخته میشود.ویژگی رفتارییعنی کارکردهای عملی که در پاسخ بهنگرش رخ میدهد (برونو[۴۳]، ۱۳۷۰: ۲۵۰).
نگرشها، گرایشهای پاسخ دهی به شیوه مطلوب یا نامطلوب به یک شخص، شییا گروه است. نگرش مرکب از یک جزء شناختی، یک جزء عاطفی ویک جزء رفتاری بوده ودارای دوام نسبی است (صلیبی، ۱۳۸۲: ۲۱).
اگر مجموع تحقیقها و مطالعههایداخلی و خارجی که در حوزه نظرسنجی انجام گرفته شده را بررسینماییم، به موارد زیادی برخواهیم خورد که تحت عنوان « نگرش سنجی یا سنجش نگرشها» انجام پذیرفته اند، و هر کدام از محققان وپژوهشگران سعی نمودهاند تلقی و تعریف دقیق و کارآمدی از مفهوم نگرش را ارائه نمایند، متأسفانه تنوع و تعدد تعاریف و برداشتها، گاه به اندازهای زیاد میشود که هر محققی قصد کند، در این عرصه گام گذارد و تحقیقی انجام دهد لازم میداند که مباحث مقدماتی را پیرامون این مفهوم ارائه نماید (که البته خالی از اشکال هم نیست).
 
 
اجزای نگرش
همانگونه که ذکر گردید پژوهشگران در اغلب تعاریف، نگرش را مرکب از ۳ عنصر «شناختی، عاطفییا احساسی و آمادگی برای عمل» تعریف نمودهاند. البته در برخی از تعاریف، نگرش را نظام با دوامی از ارزشیابیها، یا سازمان بادوامی از باورها و اعتقادات دانسته اند. از این جا ما به یک ویژگی بنیادی تعریف نگرش میرسیم که اهمیت زیادی در درک و فهم آن مفهوم دارد.
اصطلاح نظام[۴۴] و سازمان[۴۵]، بر این امر دلالت دارد که اجزای سه گانه نگرش، با هم همبستگی دارند. بدین معنی که شناختهای فرد درباره یک چیز یا امری، از احساسات و شور او درباره آن چیز و از تمایلات او برای عمل نسبت به آن چیز، جدا نبوده و همگی از یکدیگر تأثیر میپذیرند (کریمی، ۱۳۷۹: ۱۰). از طرف دیگر «تغییری که در شناخت شخص درباره چیزی رخ نماید، در احساسات او نسبت به آن و در آمادگی او برای عمل و رفتار نسبت به آن تأثیر میگذارد» (کرچ[۴۶] و همکاران، ۱۹۶۱: ۸۷).
بحث دیگری که در شناخت نگرشهای افراد دارای اهمیت زیادی است. «موضوع یا شیء نگرش[۴۷]» میباشد. موضوع نگرش ممکن است هر چیزی باشد که در جهان شناختی شخص وجود دارد. این چیزها هم در جهان مادی و هم در جهان اجتماعی شخص میتواند وجود داشته باشد. مثلاً: شخص یا اشخاص خاصی، حزب سیاسی، دوستان، همکاران، کتاب، رشته ورزشی به خصوصی، فعالیتهای خاصی و… نکته مهم این است که نباید از این زیاد بودن موضوعات نگرش، بیانتها و نامحدود بودن نگرشهای افراد را نتیجهگیرینمود. باید دانست که نگرشهای افراد محدود به شناختهای آنهاست، به تعبیری دیگر، ما نسبت به آن چیزی نگرش پیدا میکنیم، که حداقل آگاهی و شناخت را نسبت به آن چیز کسب کرده باشیم.
مثلاً کسی که از بمب اتمی هیچاطلاعی ندارد، یا از فلان سازمان و فعالیتها و کارهای او هیچ شناختی ندارد، نمیتواند نگرشی هم نسبت به آن داشته باشد (کریمی، ۱۳۷۹: ۱۱). در برخی از متون، در خصوص اجزای ۳ گانه نگرش توضیحاتی آوردهاند و آنها را بحث کردهاند که به جهت ورود به مباحثی آتی در خصوص روابط اجزای نگرش و تئوریزه نمودن آن، در ابتدا لازم است که نقل و قولهایی از آنها آورده شود. در ادامه ابتدا هر یک از اجزاء سه گانه نگرش به صورت جداگانه و به نقل از یکی از منابع معتبر در این خصوص، مطرح شده و سپس تحلیل و نقد ما از این تعبیرات، آورده خواهد شد:
الف- جزء شناختی نگرش: «منظور از این جزء نگرش، اطلاعاتی است که فرد درباره موضوع نگرش دارد، مثلاً شناخت ما از نظام دانشگاهی کشورمان میتواند این باشد که شامل دورههای کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا است. البته مهمترین این شناختها آنهایی هستند که با نوعی «ارزیابی» همراه باشند، مثلاً اعتقاد به خوبییا بدییک ایدئولوژی سیاسی، آیا در این ایدئولوژی حقوق و آزادیهای مردم محترم شمرده شده و تضمین میشود یا اینکه مخالف آزادیهای مشروع است؟
ب- جزء اساسی نگرش: این جزء شامل احساساتی است که موضوع نگرش، در شخص برمیانگیزد، یعنی موضوع ممکن است خوشایند یا ناخوشایند باشد، ایجاد خوشی و خوشحالی کند یا برانگیزاننده نفرت و انزجار باشد. همین جنبه احساسی نگرشهاست که نقش انگیزشی بر رفتار دارد و اهمیت بُعد احساسی را در نگرش، مورد تأکید قرار میدهد. جوانی که نسبت به تحصیلات دانشگاهی احساس مثبتی دارد، شیفته ورود به دانشگاه است و نسبت به محیط دانشگاه احساس علاقه و احترام خاصی دارد. برعکس اگر احساس او این باشد که تحصیلات دانشگاهی دردی را دوا نخواهد کرد و باری را از دوش جامعه برنمیدارد، ممکن است ورود به دانشگاه به نظر او کاری بیهوده و صرفاً اتلاف وقت باشد.
ج- جزء آمادگی برای عمل در نگرش: در تعریف نگرش، اغلب آن را نوعی آمادگی برای عمل ذکر کردهاند، یعنی نگرش شخص را آماده میکند تا در برخورد با موضوع نگرش رفتاری را از خود نشان دهد. چنانچه نگرش شخص نسبت به موضوعی مثبت باشد، آماده است که کمک کند، ستایش کند، حمایت کند یا پاداش دهد. و برعکس اگر نگرش شخص نسبت به موضوعی منفی باشد، آماده است به آن آزار برساند، بی اعتنائی کند و یا حتی در جهت نابودی آن بکوشد. نگرشها نسبت به نژادها نمونه روشنی است. اگر نگرش یک فرد سفید پوست نسبت به سیاهپوستان مثبت باشد، آمادگی دارد که با آنها معاشرت داشته باشد، آنها را استخدام کند، با آنها همکاری داشته باشد و نسبت به آنها تبعیض قایل نشود. از سوی دیگر، اگر نگرش آن فرد سفیدپوست نسبت به سیاهپوستان منفی باشدتمایل خواهد داشت از آنها دوری کند، از دوستی و ارتباط نزدیک با آنها بپرهیزد و نسبت به آنان رفتاری تبعیض آمیز و تحقیر کننده داشته باشد (کریمی، ۱۳۷۹: ۱۱).
اما تا آنجا که امکانات و زمان به محققان اجازه داده است، در بررسی سایر تحقیقها نگرشسنجی (حال در هر حوزه از تحقیقات اجتماعی و فرهنگی)، اکثر محققان و صاحب نظران، صرفاً به ترکیب عناصر ۳گانه (شناختی، احساسی، رفتاری) اشاره کرده و آن را مبنای تحقیق و سنجش خود گرفتهاند. در نقل و قول فوق نیز هر چند اشارهای گذرا به ارتباط و همبستگی این ۳ عنصر نگرش شده، اما هیچ تلاشی در جهت تئوریزه نمودن آنها نشده است. همین امر نشان دهنده این است که کمتر کسی (تا آنجا که بررسی و مرور سایر تحقیقهایمشابه و غیر مشابه اجازه میدهد) به نحوه ترکیب این عناصر ۳ گانه در ساخت سازه[۴۸] نگرش اشاره کرده است و این موضوعی است که ما سعی کردهایم در این مجال به آن بپردازیم.
همانگونه که در قبل نیز اشارهای گردید، از میان ۳ بُعد نگرش، بُعد شناختی را میتوان مبنا و پایه اولیه نگرش در نظر گرفت. اگر بپذیریم که نگرش افراد همواره نسبت به یک موضوع خاص مطرح میشود، اولین مرحله و گام در ایجاد نگرش کسب اطلاعات و آگاهیهایی است که از آن موضوع خاص به ذهن افراد میرسد. تمامی ابعاد و عناصر دیگر نگرش، بر مبنا و براساس اطلاعات و آگاهی که شخص کسب کرده است، قرار میگیرد.
بُعد دیگر نگرش که بعد احساسی ـ عاطفی میباشد نیز، براساس این آگاهیها، در فرد بوجود میآید. اگر اطلاعات یک شخص مثلاً نسبت به «سازمان خاصی» یا «انتخابات » تغییر کند، به احتمال خیلی زیاد در احساسات و عواطف فرد نسبت به آن نیز تغییراتی رخ میدهد. البته این یک امر قطعی نیست و عموماً میتوان شاهد این تغییرات بود. اگر مطالب قبل را بپذیریم، از دیدگاه منطقی، با کمی تساهل میتوان گفت که بُعد شناختی شرط لازم (و نه کافی) بُعد احساسی ـ عاطفی در شکلگیری نگرشهاست. بدین معنی که هر کجا که احساسات و عواطفی نسبت به موضوع خاصی در فردی بوجود آید، حداقلی از اطلاعات و آگاهی نسبت به آن موضوع از قبل در ذهن فرد وجود داشته و فرد آنها را کسب نموده است و از همین رو است که میتوان این شرط را شرط لازم دانست استلزام منطقی آن این است که نمیتوان احساس یا عاطفهای نسبت به موضوعی داشت، اما هیچ اطلاع یا آگاهی از آن نداشت. ولی عکس آن درست نیست. نمیشود با یقین و صد درصد گفت که اگر فردی اطلاعات و آگاهی نسبت به چیزی یا موضوعی پیدا کند، حتماً احساسات و عواطفی نیز نسبت به آن موضوع در وی تولید میشود. گاهی اوقات فرد یا افراد نسبت به برخی از موضوعها هیچ احساسی ندارد و حال آنکه اطلاعات و آگاهی نسبت به ویژگیهای آن پدیده دارند. نمیشود نسبت به یک پدیده «بی اطلاع » باشیم اما «با احساس » با آن برخورد کنیم و بالعکس، ممکن است، نسبت به یک پدیده «با اطلاع و اگاهی» بوده، اما «بی احساس» باشیم.
این نتیجه گیری را می توان در دیاگرام زیر، ترسیم و خلاصه نمود:

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.