آوریل 23, 2021

تأثیر نگرش فراگیران بر یادگیری فعالیت های جسمانی در آموزشگاه علمی تخصصی ثامن …

1 min read

تا اینجا رابطه بین دو بُعد از مفهوم نگرش را روشن و فرمولیزه نمودیم. اما در خصوص رابطه این دو مفهوم با بُعد سوم نگرش، که تمایل یا آمادگی برای عمل است، چه میتوان گفت؟ در پاسخ، بهعنوان مقدمه باید توجه داشت که بُعد رفتارییا عملی در مفهوم نگرش، همانگونه که در قبل نیز بارها تأکید شده است، شامل «تمایل یا آمادگییا قصد» انجام عمل است و نه خود عمل. یعنی در این بُعد ما با رفتارها و کنشهای افراد مواجه نیستیم، بلکه با یک آمادگی و میل برای انجام آن عمل، که مقدم است برخود انجام عمل، روبرو هستیم. بهنظر میرسد که اکثر تعریفها در مورد نگرش، و اینکه نگرش را باید نوعی حالت «آمادگی» در نظر گرفت اتفاق نظر دارند، تمایل به عمل یا عکسالعملی خاص و در مقابل محرک یا انگیزهای خاص اتفاق نظر دارند. در نتیجه این تلقی، نگرشهای فرد غالباً حاضر، اما راکد هستند و تنها در صورت برخورد با موضوع خاص نگرش، در بیان، رفتار، گفتار و عمل افراد تجلی عینی مییابد، همانند اینکه موضوعی در رابطه با سفر به خارج، مطرح گردد یا وقتی که با یک پرسشنامه نگرشسنجی در این رابطه مواجه گردند (اوپنهایم، ۱۳۶۹: ۱۲۴).
با ذکر این نکات مقدماتی میتوان به پاسخ سئوال فوق پرداخت. بنظر ما دو بُعد «شناختی و احساسی ـ عاطفی» در نگرش، شرط لازم و کافی برای بُعد «آمادگی برای عمل» در نگرشها میباشند. یعنی اگر در کسی به هر دلیل و تحت تأثیر هر عاملی، عناصری از آگاهی و اطلاع نسبت به موضوعی مانند انتخابات یا سازمان خاصی، داشته باشد و در کنار آن عناصری از احساسات و عواطف نیز در این خصوص در وی وجود داشته باشد، به احتمال خیلی زیاد این فرد تمایل رفتاری برای انجام عملی خاص نسبت به آن موضوع (مثلاً انتخابات یا سازمان) خواهد داشت. دوباره باید تأکید نمود که منظور دقیق فعل «انجام عمل» نیست بلکه «آمادگی و تمایل» برای انجام عمل است.
نکته دیگر قابل توجه، که باید به مباحث قبلی بیافزاییم این است که در تعریف نگرش، در بُعد شناختی، ذکر شد که این بُعد شامل عناصری از قبیل آگاهیها،اطلاعات، باورها و اعتقادات افراد نسبت به یک موضوع خاص میباشد. اگر بخواهیم دقیقتر به این بُعد شناختی نظری بیفکنیم، باید تفکیک بین عناصر آن قائل شد. این بُعد شناختی خود شامل دو دسته عناصر میباشد: یک دسته از عناصر شناختی، مجموعه آگاهیهای فرد نسبت به آن موضوع خاص میباشد. آگاهی[۴۹]یعنی درباره آن موضوع خاص، چیزهایی بدانیم.
دسته دوم از بُعد شناختی نگرش، شامل باورها و اعتقادات[۵۰] میباشد. اعتقادات و باورها به لحاظ جنس منطقی، هم جنس با آگاهیها و اطلاعات فرد میباشند، یعنی هر دو از جمله عناصر «شناختی» اند، اما به لحاظ کیفیت و شدت، قدری متفاوتند. عناصر آگاهی و اطلاعات، نسبت به باورها و اعتقادات، سطحیتر بوده ولی باورها و اعتقادات، دارای عُمق و شدت بیشتری میباشند. به تعبیر دیگر باورها و اعتقادات، آندسته از آگاهیهای ما هستند که به نوعی در لایههای عمیقتری از نظام شخصیت نفوذ کردهاند. آگاهیها به سادگی میتوانند بهدست فراموشی سپرده شوند و (از ذهن افراد) از بین بروند ولی اعتقادات و باورها ریشه دارتر هستند. به این سادگی فراموش نمیشوند. هر گونه اطلاعات و آگاهی که وارد ذهن میشود، تبدیل به باورها و اعتقادات نمیشود و اگر عنصری از مجموعه آگاهیها و اطلاعات یک فرد، درونی شده[۵۱] فرد شود، میتوانند جزء نظام باورها و اعتقادات وی در بیاید. افراد به صورت روزانه با هزاران عنصر از آگاهی و اطلاعات که از محیط اجتماعی ـ فرهنگی خود کسب میکنند، روبرو میشوند، و جالب این است که در جوامع جدید (که در برخی موارد به آنها به اصطلاح «جوامع اطلاعاتی » لقب داده اند) با این حجم عظیم اطلاعات، تغییرات و نوسانات بسیار شدیدی که وجود دارد، ولی کمتر این موجهای اطلاعاتی و تبلیغاتی، میتوانند باورها و اعتقادات افراد را تغییر دهند. لااقل میتوان گفت که نظام باورها و اعتقادات[۵۲] به سادگی اطلاعات و آگاهیها دستخوش تغییرات سریع و زودگذر نیست.
تا اینجا سعی شده که ارتباط ۳ جزء نگرش را با یکدیگر تحلیل و تبیین نماییم. مدل زیر، تمامی مباحث را به صورت خلاصه و فشرده بیان میدارد:
نمودار (۲-۱) تحلیل ارتباط بین ۳ جزء نگرش
همانگونه که از مدل فوق مشخص میشود، ما مفهوم «ارزیابیها و قضاوتها» را نیز وارد بحث نموده ایم. دلیل آن این است که در برخی از تحقیقها و پژوهشهای اجتماعی مشاهده میشود که هنگام بررسی و سنجش نگرشهای افراد، «ارزیابیها و قضاوتهای » آنان را درباره موضوع مورد پژوهش، بررسی میکنند. حتی برخی از صاحبنظران پژوهش اجتماعی نیز به گونهای ضمنی به این امر تأکید نمودهاند (رفیع پور،۱۳۷۸: ۶).
ایشان معتقدند که در اکثر تحقیقهای اجتماعی دو بُعد «شناختی و احساسی» نگرش، بیشتر مورد توجه و مدّ نظر بوده است و گاهی حتی این دو بُعد نیز در یک مفهوم یعنی «ارزیابیها و قضاوتهای» افراد خلاصه میشوند، زیرا معرفها و شاخصهای این ابعاد، در عمل همبستگی نسبتاً قابل توجهی با هم دارند.
البته ما اکنون به دنبال نقد و بررسی و تعیین صحت و سقم این مطالب نیستیم که خود مجال دیگری را میطلبد، ولی چون این مطلب در ماهیت موضوع قابل تأمل و بررسی میباشد و به بحث حاضر نیز به گونهای مرتبط است، در اینجا توضیحهایمختصری ارائه میگردد. اگر بخواهیم عنصر قضاوت و ارزیابی را وارد تعریف نگرش کنیم و حتی آن را در سنجش و بررسی عملی، نیز وارد نماییم، مطلب تازه و جدیدی به تعریف و فضای مفهومی نگرش وارد ننمودهایم. توضیح اینکه اصولاً قضاوتها و ارزیابیهای ما، اکثر اوقات براساس نه حسابگری و استدلال عقلانی، که بیشتر براساس ارزشهای افراد و احساسات آنها میباشد. یعنی قضاوت افراد نسبت به یک موضوع دارای دو بُعد است: یک بُعد پایه و مبنای این ارزیابی و قضاوت بوده که همان ارزشهای[۵۳] افراد بوده و بعد دیگر، احساسات میباشد و این یعنی که در عین حال هر قضاوتی داراییک بار عاطفی، احساسی و هیجانی نیز هست. زیرا در واقع ارزشها در اغلب موارد همراه احساسات میباشد. اگر ارزیابی فرد نسبت به عملکرد مدیر یک سازمان خوب باشد، این امر از یک طرف نشان دهنده ارزشهای دخیل در وی بوده که ملاک و معیار قضاوت در مورد افراد، اشیاء و گروهها است و از طرف دیگر نشان دهنده یک بار احساسی و عاطفی در این ارزیابی و قضاوت نیز میباشد. حال چون جنس منطقی ارزشها با باورها یکی است، و حتی از دیدگاهی برخی از باورهای ما، باورهای «ارزششناختی» نیز هستند، بنابر مدل قبل باید ارزیابیها و قضاوتهای افراد را در تعریف و سنجش نگرش وارد نمود و آنرا بر پایه عناصر بعد عاطفی ـاحساسی و همچنین عناصر بُعد شناختییعنی باورها و اعتقادات و خصوصاً باورهای ارزش شناختی (که همان ارزشهای مورد قبول یک فرد هستند) قرار داد.
با فرض صحت و اعتبار مدل مفهومی قبل، ما از یک طرف هم، ارزیابیها و قضاوتهای افراد را در تعریف و سنجش نگرشها وارد نمودهایم و از طرف دیگر از چارچوب تعریف جامع و مانع ۳ بُعدی نگرش نیز خارج نشدهایم و در عین حال کار سنجش عملی نگرشهای افراد را نیز راحت و ساده نمودهایم.
در سنجش و بررسی نگرش افراد نسبت به یک موضوع خاص، از یک طرف باید میزان اطلاعات و آگاهیهای افراد را نسبت به آن موضوع و ویژگی های آن سنجید و از طرف دیگر به بررسی قضاوتها و ارزیابیهای آنها نسبت به آن موضوع پرداخت. بدین ترتیب میتوان گفت که در کل نگرش افراد مورد سنجش قرار گرفته است. ردّ پای این نتیجهگیری را میتوان در برخی از تعاریف که در اول بحث آورده شده پیدا نمود.
 
 
اهمیت مطالعه نگرشها
اصولاً مطالعه نگرشها برای درک رفتارهای اجتماعی حیاتی است. نگرشها تعیین کننده رفتارهای افراد در جامعه و در روابط اجتماعی هستند و این مطلب به طور ضمنی دلالت بر این امر دارد که با تغییر دادن نگرشهای افراد، میتوان رفتارهای آنها را نیز تغییر داد (توماس[۵۴]، ۱۹۷۱: ۴۱).
از فواید دیگری که میتوان برای سنجش و بررسی نگرشها ذکر نمود، این مطلب مهم است که اصولاً «با افزایش نگرشهای شخص در مورد چیزها، احتیاج او به تفکر و اخذ تصمیمهای تازه کم میشود و رفتار او نسبت به آن چیزها عادتی، قالبی، مشخص و قابل مشخص و قابل پیش بینی میگردد و در نتیجه زندگی اجتماعی او آسان میشود (کریمی، ۱۳۷۹: ۵).
علاوه بر تأثیر نگرشها بر رفتارها، نگرش فرد نسبت به یک موضوع، بر رفتار فرد نسبت به دیگر موضوعهاینگرش نیز تأثیر میگذارد. مثلاً اگر مخالف آلوده کردن محیط زیست یا هوا باشیم، ممکن است که با آلوده کنندههای محیط زیست، کارخانجات تولید کننده آنها، مصرف کنندگان و ترویج کنندگان آنها نیز مخالف بوده و نسبت به آنها نیز نگرش منفی داشته باشیم. حتی دایره تأثیر نگرشها از این هم فراتر میرود و ممکن است نگرش یک فرد بر رفتار او و رفتار سایر افراد نیز تأثیر بگذارد. مثلاً ممکن است یک جمعیت مبارزه با آلوده کنندگان محیط زیست تشکیل دهیم یا اینکه سعیکنیم افراد را به استفاده از دوچرخه و وسایل حمل و نقل عمومی تشویق و ترغیب نماییم (بوهنر[۵۵] و وانک[۵۶]، ۱۳۸۲: ۱۰).
از دیگر فواید سنجش و بررسی نگرشهای افراد، قدرت پیشبینی رفتار افراد توسط بررسی نگرشهای آنان است. اگر نگرشهای مردم را بدانیم میتوانیم رفتار آنان را با دقت زیادی پیش بینی نماییم و بر رفتار آنان کنترل داشته باشیم و این امر روشن است که برای بسیاری از افراد، پیشبینی کردن و به کنترل درآوردن رفتار دیگران دارای اهمیت بسیاری است. مثلاً در یک سازمان بزرگ، اطلاع مسئولان از نگرشهای کارکنان خود، به آنها قدرت پیشبینی رفتار کارکنان را میدهد و این امر میتواند در برنامهریزیها و اتخاذ تصمیمهای حیاتی بسیار مؤثر و مفید باشد (کریمی، ۱۳۷۹: ۵).
اما جدای از رابطه نگرش ـ رفتار، اولویتهای دیگری نیز برای سنجش نگرشها وجود دارد. عموماً افراد کسانی را دوست داشته و به آنها نزدیک میشوند که نگرشی شبیه به خود دارند (بایرن[۵۷]، ۱۹۷۱: ۲۴۸). اما از افراد با نگرشهای مختلف و متفاوت دوری میکنند و از آنها بیزار میگردند (روزنبام، ۱۹۸۶: ۸۷).
اصولاً ما افراد را طبق نگرشهای آنان نسبت به یک موضوع خاص دسته بندی میکنیم. مثلاً مخالفان سرمایهداری و اقتصاد باز و موافقان آن، مخالفان نظام مشارکت و موافقان آن و… (هیمز[۵۸]، ۱۹۸۶: ۲۳۹). همچنین ما با بیان نگرشهای خود، هویت خود را مورد تأیید مجدد قرار میدهیم (بوهنر و وانک، ۱۳۸۲: ۱۰).
در نهایت نگرشها نه تنها بر رفتار و دیگر نگرشها تأثیر میگذارند بلکه نحوۀ پردازش اطلاعات[۵۹] مربوط به موضوع نگرش را نیز تعیین میکنند (پراتکانیز[۶۰]، ۱۹۸۹: ۳۲۱). در واقع این که افراد اغلب به دنبال اطلاعاتی هستند که باورها و نگرشهای آنان را تأیید کند نه اطلاعاتی که آنها را رد کند. به علاوه وقتی در برابر اطلاعاتی قرار میگیرند که نمیتوانند از آن اجتناب کنند طبق نگرشهای خود آنها را تعبیر و تفسیر میکنند. خلاصه آنکه ساخت نگرش رابطه مهمی بین اطلاعات اجتماعی دریافت شده در محیط و نحوه پاسخ دادن به آن را دارد.
نگرشها تا حد زیادی با نحوه پاسخ ما نسبت به محرکهای اجتماعی، از جمله: خود نحوه حس کردن، تفکر و عمل کردن نسبت به آنها تعیین میشوند (بوهنر و وانک، ۱۳۸۲: ۱۱).در کل اهمیت مطالعه و بررسی نگرشها را میتوان در ۳ سطح اساسی مطرح نمود:
سطح فردی: در این سطح نگرشها بر ادراک، تفکر، دیگر نگرشها و رفتار افراد تأثیر میگذارند. همچنین نگرشها تأثیر زیادی در شکل و ساختار روانشناختی فرد دارند.
سطح میان فردی: در این سطح، اطلاعات مربوط به نگرشها به شکل معمول درخواست شده و مطرح میشوند. اگر از نگرش دیگران آگاهی داشته باشیم، تا حدود زیادی موفق به پیش بینی رفتار آنها خواهیم شد. اصولاً تفکر و رفتار شخصی ما با این دانش شکل میگیرد و لذا میکوشیم با تغییر دادن نگرش دیگران رفتار آنها را کنترل نماییم.
سطح اجتماعی: در این سطح، نگرش در مورد گروه خود و گروه دیگران محور همکاری و تعارض میان گروهی است. نگرش برون گروهی منفییا تبعیض میتواند رفتار تبعیض آمیزی ایجاد کند یا حتی به خشونت مستقیم بیانجامد. در کل میتوان گفت که نگرشها با شکلدهی به دنیای اجتماعی افراد، گروهها، سازمانها و جوامع، بیشترین ارتباط را با زندگی روزمره هر فرد دارند (همان منبع: ۱۱).
 
 
چگونگی شکل گیری نگرشها
در دهههای اخیر روانشناسان اجتماعی توجه خاصی به شرایط و عوامل شکلگیری نگرشها نمودهاند. نتایج بررسیهای آنان نشان میدهد که انواع تجربههای شناختی، عاطفی و رفتاری میتواند زمینههایی باشد جهت ایجاد انواع نگرشها در افراد. مفهوم این نکته آن است که یافتههای اخیر حاکی از تفاوت تأثیر و اهمیت این ۳ عنصر در شکل دادن نگرشهاست، یعنی در برخی نگرشها عامل شناختی مهمتر است، در برخی عامل عاطفی، و بالاخره در برخی دیگر عامل رفتاری. بنابراین، نگرشها میتوانند مبتنی بر شناخت، مبتنی بر عاطفه و مبتنی بر رفتار باشند (زنا[۶۱] و رمپل[۶۲]، ۱۹۸۸: ۳۲۱، به نقل از کریمی، ۱۳۷۹: ۲۰).نظریه پردازان حوزه نگرش معتقدند که نگرشها آموختنیاند و برای این امر چندین شیوه را برشمردهاند:
تجربه مستقیم: زمینه اصلی شکلگیری نگرشها، تجربهای است که مستقیم با موضوع یا شیء تماس و ارتباط داشتهایم. این شکلگیری میتواند حاصل مشاهدهیک رویداد یا شرکت و انجام یک سری اعمال خاص باشد.
در معرض محرکها قرار گرفتن: تعداد دفعاتی که یک فرد با یک موضوع یا یک شیء روبرو میشود. ارزیابی فرد را از آن موضوع یا شیء تحت تأثیر قرار میدهد. زایونک (۱۹۸۸) مفهوم اثر در معرض قرار گرفتن صرف را مطرح کرده است. تکرار در معرض قرار گرفتن، پاسخهای ما را نسبت به یک شیء نیرومندتر میکند. البته تأثیرگذاری میتواند در جهت عکس نیز باشد. آشنایییا مواجهه مکرر ممکن است نگرشهای منفی ما را تقویت نماید.
شرطی شدن کلاسیک: از اصول روانشناسی این است که هنگامی که یک محرک خنثی است، واکنشی را در فرد بر نمیانگیزد اما اگر به صورت منظم و به تکرار، قبل از محرک فعال و غیرخنثی دیگری بیاید، به زودی خاصیت محرک دوم را یافته و همان واکنش را در فرد بوجود میآورد. محرک اول در این جا علامتی است برای محرک دوم و بنابراین هر وقت عرضه شود، شخص انتظار خواهد داشت که محرک دوم نیز به دنبال آن بیاید. استاتس[۶۳] (۱۹۸۳) معتقد است که مردم بدین علت نگرشی تازه کسب میکنند که محرکهای غیرشرطی، یعنی، محرکهایی که ذاتاً پاداش دهندهیا تنبیه کنندهاند (مثل غذا یا شوک الکتریکی) به تکرار محرکهای شرطی، یعنی محرکهایی که در آغاز فاقد خاصیت پاداش دهندگییا تنبیه کنندگی هستند، همراه میشوند و این همراهی منجر به این می شود که محرکهای شرطی نیز میتوانند همان واکنش خوشآیند و یا ناخوشآیندی را که محرکهای غیرشرطی در شخص بر میانگیختند، برانگیزند. بنابراین واژههایی مانند «خوب» و «بد» که نیروی ذاتی برای انگیختن پاسخهای عاطفی ندارند، ممکن است از طریق همراهی مکرر با محرکهای شرطی، چنین نیرویی را پیدا نمینمایند (سیف، ۱۳۸۰: ۲۳۶).
شرطی شدن کنشگر: مانستید و هیرستون (۱۹۹۵) معتقدند که شرطی شدن کلاسیک تنها فرآیند یادگیری نگرشها نیست بلکه شواهدی ارائه میکنند که نشان میدهد، شرطی شدن کنشگر نیز میتواند بر شکلگیری نگرشها مؤثر باشد. طبق این الگو، رفتارهایی که به نتایج مطلوب و مثبتیمیانجامد، تقویت شده و احتمال تکرار آنها افزایش مییابد و بالعکس. بدین ترتیب پاداش دادن یک فرد از طریق لبخند، تمجید، تأیید یا پاداش مادی، نقش مؤثری در شکل دادن نگرشهای آن فرد در رابطه با موضوع یا شئ مورد نظر دارد.
الگو و سرمشق گرفتن:یادگیری اجتماعی اساس این شیوه است. این شیوه بر یادگیری مشاهده ای در محیط های اجتماعی همانند خانواده، مدرسه، محیط های سازمانی و شغلی و… اشاره می کند که فرد بسیاری از نگرشهای خود را با مشاهده نگرشها و رفتارهای دیگران (خصوصاً دیگران مهم و با اهمیت) شکل می دهند. این فرآیند یادگیری حتی هنگامی که تعهدی در یادگیری نیست اتفاق می افتد. بدین ترتیب فرآیند الگوگیری نقش مهمی در شکل دادن نگرشها ایفا میکند. مثلاً اگر شخص یا گروهی برایمان مهم باشند، با اظهار نظرات آنان یا مشاهده رفتار آنها و یا حتی با هدف آگاهی از رفتار و کردار آنها نگرشهای ما تحت تأثیر قرار میگیرد (بیان، ۱۳۷۵: ۵۵).
کسب اطلاعات: علاوه بر نیازها که در ایجاد نگرشها مؤثرند، مجموعه اطلاعات و آگاهیهایی که شخص کسب میکند نیز در شکلگیری نگرشها مؤثرند. جامعه مدرن امروز، جامعه اطلاعاتی است که هجوم و انفجار اطلاعات بیداد میکندو همواره افراد تحت تأثیر بمباران اطلاعاتی قرار دارند. ما قادر نیستیم که اطلاعات لازم را درباره همه مطالب بهدست آوریم، لذا ناچاریم که به مراجع اطلاعاتی متوسل شویم. این مراجع و منابع اطلاعاتی برای ما در دوران کودکی در خانواده پدر و مادر، در مدرسه معلمان و هم کلاسیها و در جامعه رسانههای همگانی و همکاران و دوستان و آشنایان ما هستند (شعبانی، ۱۳۸۴: ۱۷).
تعلق گروهی:یکی از نیازهای مهمانسانی، نیاز به تعلق گروهی است. لذا همبستگی شخص با گروه در ایجاد نگرشهای وی تأثیر حتمی دارد. میتوان گفت که نگرشهای شخص نماینده اعتقادات و سنتهای گروههایی است که وی جزء آنهاست. علاوه بر آن فرد برای حفظ نگرشهایش به حمایت دیگران نیازمند است. گاهی نیز فرد پیشاپیش نگرشهای مشابه با نگرشهای گروهی که امیدوار است در آنها عضویت داشته باشد، اختیار میکند (بیان ، ۱۳۷۵: ۵۷).
شخصیت فرد: روانشناسان اجتماعی معتقدند که نگرشهای هر فرد منعکس کننده ویژگیهای شخصیتی او هستند. معمولاً تفاوتهایی که در نگرشهای افراد یک گروه مشاهده میشود به شخصیت متفاوت آنها مربوط است. از سوی دیگر معمولاً شخصیتهای خاصی دارای نگرشهای خاصی هم هستند که با همان الگوی شخصیتی دارای هماهنگی است.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.