می 5, 2021

اخلاق در بوستان- قسمت 14

1 min read

(ناصرخسرو،1378:ص59).
پیامبر اکرم ، صلی الله علیه و آاله و سلّم ، می فرمایند : «از جمله صدقات این است که آدمی دانشی را بیاموزد و به مردم انتقال دهد و در زدودن آثار وعوارض جهل و کم خردی گام بردارد».
و در حدیث دیگری آمده است : «از بالاترین صدقات یاد گرفتن و یاد دادن به دیگران است» (پاینده ، 1385 : 777).
قناعت
«قناعت هم در لغت به معنای خشنودی ، خرسندی ، رضا و تسلیم و صرفه جویی است (معین : ذیل واژه).
خدوند در قرآن می فرماید : «فَخُذ ما اتَیتُکَ وَ کُن مِنَ الشّاکِرینَ» (اعراف/144).
در حکایتی آمده است : «شنودم که روزی شبلی (ره) در مسجدی شد تا دو رکعت نماز بگذارد. در مسجد کودکان دبیرستان بودند. اتفاق را وقت نان خوردن کودکان بود. دو پسر در نزدیکی شبلی بودند : یکی پسر منعمی بود و یکی پسر درویشی. پسر منعم نان و حلوا داشت و پسر درویش نان تهی ، پسر درویش از وی حلوا همی خواست. پسر منعم گفت : اگر تو را حلوا بدهم ، سگ من باشی ؟ گفت : باشم ، آن بیچاره بانگ سگ همی کرد و پسر منعم حلوا به وی همی داد.
در این وقت شبلی گریست. مریدان گفتند : ای شیخ چه شد؟ گفت : نگاه کنید که طاعمی و بی قناعتی به مردم چه می کند؟ چه بودی اگر آن کودک به نان خشک تهی خود ، قانع بودی و طمع حلوای آن کودک نکردی ، تا وی را سگ همچون خودی نبایستی بود».
این حکایت تلمیح لطیفی است به کلام معروف حضرت علی ، علیسه السلام ، که می فرمایند : «عِزَّ مَن قَنَعَ وَ ذِلَّ مَن طَمَع» ؛ عزیز گشت آن که قناعت کرد و خوار شد کسی که آز ورزید (دهخدا ، 1388 :1100) و عطار ، شاعر نامدار نیشابوری ، در باب قناعت چنین می گوید :
کنـــار حرص دلا پــر کجــا تــوان کــرد تــو از طمع کـــه سه حرف میان تهی افتاد
عــزیز مــن در درویشی و قنـــــاعت زن کـــه خواری از طمع و عزت از قناعت زاد
اگــر بلغزد پــــــای توانگری سهل است سعــــاد سر درویشــــی و قنــــاعت باد
(عطار،1319:ص49).
و در شعر دیگری می فرماید :
ز پیــــر جهــــان دیــده کـــردم سوالی کـــه بهـــر معیشت ز مــال و بضاعت
چه سرمایه ســــازم که سودم دهد ، گفت اگــــر مــــی توانی قنـاعت ، قنــاعت
(همان: 54).
قناعت کن اگر در آرزوی گنج قــارونی گدای خویش باش ار طالب ملک سلیمانی
(اعتصامی ،1363:136 (.
زان گنج شایگان که به کنج قناعت است مور ضعیف گر چه سلیمان شود رواست
(همان:23).
شاعر شیرازی و یکه تاز عرصه ی نظم و نثر ، سعدی ، در «کلیات» خود اندر فضیلت قناعت حکایتی آورده است که آن را ذکر می کنیم :
«یکی از حکما ، پسر را نهی می کرد از بسیار خوردن ، که سیری مردم را رنجو می کند. گفت : ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد. نشنیده ای که ظریفان گفتند : به سیری مردن به که گرسنگی بردن. گفت : اندازه نگهدار. «کُلوا وَاشَرَبوا وَلا تُسرِفوا»؛
نه چندان بخور کز دهانت برآید نه چندان که از ضعف جانت بر آید
(سعدی،1320:91).
اکنون در باب ارزش اخلاقی استناد می کنیم به سخنان علی ابن ابیطالب ، علیه السلام ، در کتاب «نهج البلاغه» :

  1. آدمی را قناعت برای دولتمندی و خوش خلقی را برای فراوانی نعمت ها کافی است (حکمت/229).
  2. آن که میانه روی کند ،تهی دست نخواهد شد (حکمت/140).
  3. قناعت ثروتی است پایان ناپذیر (این سخن از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم ، نیز نقل شده است)

(حکمت:54).
همچنین فردوسی ، شاعر حماسه سرای ایرانی می گوید :
بــه بیشی چـــرا شـــادمــانی کنیم بـــدین خواسته پـــاسبانی کنیم
بــــرهنه ز مادر چو زایــد کســـی نبــــاید که نازد به پوشش بسـی
چـــو آیدت روزی بــه چیزی نیاز بـــه دست و به گنج بخیلان مناز
کسی کــاو بــه گنـج و درم ننگرد همــه روز او بــر خوشی بگذرد
بـــه گیتی نماند همـــان مرد لاف کــه بپــــراکند خواسته بر گزاف
مـــرا دخـــل و خور ار برابر بدی زمـــانه مـــــرا چون برادر بدی
(فردوسی،1376:59).
حرص همانطور که در مقابل قناعت قرار دارد ، ثروتمند را به خاک سیاه فقر می نشاند و آن کس که قانع نباشد ، در عین توانگری تهی دست است. برای این که استغنا نه به داشتن ثروت ، بلکه با مناعت طبع حاصل می شود. قناعت
انسان قانع در زندگی موفق است و بدانچه خداوند روزی او کرده است راضی است .
سعدی توصیه می کند که قناعت باعث توانگری است ،انسانی که بی ثبات است همچون نباتی است که می خواهد بر رویسنگ پرورش یابد . انسان نباید تن پرور باشد و سعدی می گوید کسی که قانع نیست و کارش خور و خواب است خردمند نیست ،انسان حریص ، تنها به مال خود اکتفا ندارد بلکه به مال دیگران دست درازی می کند . سعدی می گوید ای انسان بجای حریص بود سیرت و روش آدمی داشته باش و سپس به کارهای خود فکر کن که انجام داده ایبه اندازه خویش خور و زندگی کن . انسان حریص را به حیوانی تشبیه کرده که هر چه شکار می کند قانع نیست و هر لحظه به فکر پر کردن شکم خود است . حرص و طمع باعث نابودی انسان می شود .
قنــاعت تـــوانگر کنــد مــرد را خبــر کن حریص جهـــانگرد را
سکونی بدست آور ای بی ثبــات که بـــر سنگ گردان نروید نبـات
نخست آدمـــی سیرتی پیشه کن پس آنگـــه ملک خوبی اندیشه کن
(سعدی،1320 : ص 361)
انسان دوستی و همدردی با دیگران
هر موجود زنده ای به حکم طبیعت اولیه ی خودش دنبال جلب منافع برای خود و رفع مضرات از خود است. ولی همین قدر که کار انسان از حوزه ی خودی و فردی خارج شود و جنبه ی غیردوستی به خود بگیرد و برای جلب منافع غیر یا دفع ضرر از غیر باشد ، کار اخلاق

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

ی می شود. هر عملی که در حوزه ی خود دوستی باشد ، فعل غیراخلاقی می شود. مادر به لحاظ غزیره ، بچه اش را در نهایت درجه دوست دارد و به حکم این دوستی طبیعی به یچه اش ایثار می کند ؛ یعنی از خودش می گذرد.
مــن اینجا چون نگهبانم تـــو چون گنج تـــو را آسودگی باید ، مـــرا رنج
نگــــردد شــــاخک بـــی دین برومند ز تــو سعی و قدم باید ، ز من بند
(اعتصامی،1363: 71).
پروین اعتصامی از جمله شاعرانی است مردم دوست و سرشار از همدردی نسبت به انسان هایی که به نحوی از بی عدالتی های جامعه رنج برده اند. دیدگاهی که پروین برای غمخواری محرومان جامعه مطرح می سازد ، دیدگاهی است که از یک عینیت ناب سرچشمه می گیرد. به اعتقاد او ، هیچ ثروتمندی نمی تواند درد و رنج گرسنگان و نیازمندان را درک کند ، مگر آن کس که خود گرفتار باشد.
نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر مگر آن روز که خود مفلس و مضطر گردد
(همان:72).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.