درود

50 راهکار برای تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی راهکارهای تقویت هوش هیجانی Emotional Intelligence5 1024x687

هوش هیجانی باعث تقویت عملکرد شما در محل کار و همچنین در زندگی شخصیتان می شود، با این حال تقویت هوش هیجانی با خود شما شروع می شود. این هوش می تواند رسیدن به موفقیت در همه ی قسمت های زندگیتان، از اعتماد به نفس، یکدلی و خوش بینی شما گرفته تا توانایی های اجتماعی، خود کنترلی، درک و مدیریت احساسات تان را سرعت ببخشد.

مهم نیست که در چه زمینه ی حرفه ای فعالیت می کنید، چه مدیریت یک تیم دو یا بیست نفری و یا حتی مدیریت خودتان، بلکه درک اینکه چقدر در کنترل احساساتتان موثر هستید، خود یک نقطه ی خوب برای شروع است. هوش هیجانی حاصل فراگیری و یا به دست آوردن تجربه نیست و به برنامه آموزشی نیاز ندارد، پس این هوش از کجا می آید، ، آیا شما هوش هیجانی دارید و آیا می توان با راه کارهای به دنیال تقویت هوش هیجانیبود؟

خوشبختانه هوش هیجانی قابل یاد گرفتن است و ما در این مقاله یک لیست جامع و همه جانبه از نکاتی را گردآوری کرده ایم که می توانند به شما در پیدا کردن سطح هوش هیجانی و به دست آوردن توانایی های مهم در تقویت هوش هیجانی جهت پیاده سازی آن ها در زندگی روزمره کمک کنند.

هوش هیجانی

هوش هیجانی چگونگی شناسایی افراد، مدیریت احساسات آن ها و نشان دادن عکس العمل در برابر احساسات دیگران است. هوش هیجانی در واقع درک چگونگی تاثیر احساسات در افکار و عملکردهای شما است. بنابراین می توانید کنترل بهتری بر رفتارهایتان داشته باشید و توانایی هایتان را جهت مدیریت موثرتر خودتان گسترش دهید. افزایش آگاهی عاطفی، به ما اجازه ی رشد و به دست آوردن درک عمیق تری از خودمان را می دهد، ما را قادر می سازد تا با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم و روابط قوی تری را بسازیم.

ما پیشنهاد می کنیم که با این هشت نکته ی ابتدایی شروع کنید که یک نقطه شروع خوب برای افزایش هوش هیجانی شما خواهند بود.

۱- تمرین مشاهده کردن احساسات تان

اغلب ما یک شیوه زندگی گیج کننده و پر مشغله ای را داریم و به همین دلیل از دست دادن احساسات

مان بسیار آسان است. برای به دست آوردن مجدد احساسات، سعی کنید که زمانی را برای نقاط مختلف در طول روز تنظیم کنید. بعد از اتمام زمان، چند نفس عمیق بکشید و متوجه شوید که چه احساساتی دارید. توجه کنید که این احساسات به صورت احساس فیزیکی در بدن شما ظاهر می شوند و بیانگر احساسات تان هستند. هر چه بیشتر تمرین کنید، این ویژگی به ذات شما تبدیل خواهد شد.

۲- به نحوه ی رفتارتان توجه کنید

وقتی که بر روی خودآگاهی احساسی تان تمرین می کنید، زمانی را نیز برای توجه به رفتارتان تنظیم کنید. توجه کنید که هنگام تجربه ی احساسات اصلی و مهم، چگونه رفتار می کنید و چگونه بر زندگی روزمره شما اثر می گذارند. زمانی که به عکس العمل هایمان در برابر این احساسات آگاه تر می شویم، مدیریت آن ها آسان تر می شود.

50 راهکار برای تقویت هوش هیجانی تقویت هوش هیجانی راهکارهای تقویت هوش هیجانی Emotional Intelligence6

۳- در مورد نظرات و افکار خودتان بیندیشید

در این دنیای پر از ارتباط، به راحتی می توانیم در «حباب فکری» قرار بگیریم. در این وضعیت موجود، نظرات شخصی شما مرتبا توسط افراد با دیدگاه های مشابه دوباره اجرا می شود. برای خواندن قسمت دیگر داستان وقت بگذارید و نظرات خود را به چالش بکشید (حتی اگر هنوز هم فکر می کنید که افکار قبلی درست هستند). این کار به شما در درک دیگران و افزایش هوش هیجانی کمک خواهد کرد.

۴- مسئولیت احساسات خود را بر عهده بگیرید

منشاء احساسات و رفتارهایمان، خودمان هستیم نه سایر افراد و هنگامی که شما مسئولیت احساسات و رفتارهای خودتان را بر عهده می گیرید، در همه قسمت های زندگی تان تاثیر مثبت آن را خواهید دید.

۵- برای جشن گرفتن وقت بگذارید

کلید قسمتی از افزایش هوش هیجانی جشن گرفتن و انعکاس آن در لحظات خوب زندگی است. به صورت کلی افرادی که هیجانات مثبت را تجربه می کنند، ارتجاعی تر هستند و احتمالا روابط دارند که به آن ها در گذر از سختی ها کمک خواهند کرد.

۶-  احساسات منفی را نادیده نگیرید

انعکاس احساسات منفی به اندازه ی احساسات مثبت مهم است. درک علت احساس منفی کلیدی است که شما را به یک فرد کامل تبدیل می کند، فردی که در آینده بیشتر قادر به حل مسائل منفی خواهد بود.

۷- نفس کشیدن را فراموش نکنید

زندگی مکررا موقعیت های مختلفی را همراه با تجربه ی بعضی از انواع استرس ها بر سر راه ما قرار می دهد. برای مدیریت احساسات و جلوگیری از فوران هیجانات در این مواقع، نفس کشیدن را فراموش نکنید. در این مواقع، به صورت تان آب بزنید. بیرون بروید و هوای تازه بگیرید یا نوشیدنی بخورید (هر چیزی که شما را خنک نگه دارد) و به خودتان فرصتی دهید تا ببینید چه اتفاقی می افتد و چگونه باید پاسخ دهید.

۸- سیر طول عمر

درک کنید و به یاد آورید که هوش اجتماعی چیزی است که گسترش می یابد و نیازمند بهبود مستمر است؛ تمرین این فرآیند و افزایش هوش هیجانی در سیر طول عمر اتفاق می افتد.

تاثیر خودآگاهی در افزایش هوش هیجانی

خودآگاهی یک عنصر کلیدی در افزایش هوش هیجانی است که در واقع توانایی شناخت و درک شخصیت، خلق و خو و احساساتتان و تاثیر آن ها بر دیگران را بیان می کند. این عنصر شامل یک ارزیابی واقع بینانه از توانایی های شما (نقاط قوت و ضعف خود) و درک ارزیابی دیگران از شما است و می تواند به شما در بهبود حوزه های مهم زندگیتان، انطباق بهتر و محدود کردن تصمیم گیری های نادرست کمک کند.

۹- یاد بگیرید که به خودتان به صورت عینی نگاه کنید

شناخت کامل خود بسیار دشوار است و تقریبا غیرممکن است که به خودتان به صورت عینی نگاه کنید، پس ورودی اطلاعات شما از کسانی که شما را می شناسند (ارزیابی آن ها از شما) بسیار حیاتی است. از آن ها در مورد نقاط قوت و ضعف خود بپرسید، آن چه که آن ها می گویند را یادداشت و مقایسه کنید. به دنبال یک الگو باشید و به یاد داشته باشید که با آن افراد بحث نکنید. (زیرا صحبت های آن ها به این معنی نیست که آن ها درست می گویند) آن ها فقط درصدد کمک به شما در ارزیابی ادراک شما از دیدگاه دیگران هستند.

۱۰- یک دفتر خاطرات داشته باشید

یک روش عالی برای ارزیابی دقیق از خودتان این است که دفتر خاطرات داشته باشید. می توانید با نوشتن آن چه که در پایان روز اتفاق افتاده است، احساس شما در آن لحظه و نحوه برخورد با آن، نوشتن دفتر خاطرات را شروع کنید. مستند سازی جزئیات به این صورت باعث می شود که شما را از آن چه که انجام می دهید آگاه کند و با مشخص کردن نقاط قوت و ضعف، از مشکلات احتمالی جلوگیری کند. پس هر روندی را یادداشت کنید و به صورت دوره ای به یادداشت های خود نگاهی بیندازید.

۱۱- بفهمید که چه چیزی باعث ایجاد انگیزه در شما می شود

هر کس یک انگیزه ی اصلی در زمان آغاز پروژه ای دارد. مشکل اصلی نگهداری این نیروی محرکه در زمان بروز سختی ها و مشکلات است. اغلب مردم یک پروژه را شروع می کنند ولی نمی توانند آن را تکمیل کنند، زیرا انگیزه خود را از دست می دهند. بنابراین برای پیدا کردن انگیزه تان زمان بگذارید و از آن برای افزایش هوش هیجانی خود استفاده کنید.

۱۲- سخت نگیرید

گاهی اوقات ممکن است شکست های عشقی رخ دهد. زیرا ما زمانی را برای کاهش سرعت ‌و رویه احساساتمان اختصاص نمی دهیم. به خودتان استراحت بدهید و تلاش آگاهانه برای فکر کردن، انجام یوگا و یا کتاب خواندن انجام دهید. کارهای کوچک اینچنینی تاثیر قابل توجهی در افزایش هوش هیجانی شما خواهند داشت.

۱۳- عوامل محرک احساسات خود را تشخیص دهید

افراد خودآگاه قادر به تشخیص احساسات خود در صورت وقوع آن ها هستند. مهم است که بتوانید با احساساتتان انعطاف پیدا کنید و آن ها را با وضعیت خود سازگار کنید. احساسات خود را در زمان وقوع انکار نکنید؛ با این حال در برابر آن ها سفت و سخت هم عمل نکنید، قبل از برقراری ارتباط با احساسات تان، زمانی را برای پردازش آن ها بگذارید.

۱۴- احساساتتان را پیش بینی کنید

به موقعیتی که در آن قرار خواهید گرفت فکر کنید و احساساتتان را پیش بینی کنید. نامگذاری و قبول کردن احساسات را تمرین کنید. نامگذاری احساسات، شما را کنترل می کند. سعی کنید به جای فقط واکنش نشان دادن، واکنش های مناسب نسبت به احساسات را انتخاب کنید.

۱۵- به بینش و بصیرت خود اعتماد کنید

اگر هنوز هم در انتخاب مسیرتان مطمئن نیستید، به بینش و بصیرت خود اعتماد کنید. زیرا بالاخره ناخودآگاه شما یاد گرفته است که کدام مسیر را برای تمام عمر خود انتخاب کنید.

منبع: سایت یاوریان

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس یکی از مهم ترین عوامل در تمامی موقعیت های زندگی است که به هر زمان و سن و سال (کودکی، بزرگسالی) مؤثر است. زیرا این ویژگی در هر شرایط زمانی و مکانی کاربرد دارد و خاصّ و عام نمی باشد یعنی عموم افراد می توانند از آن استفاده کنند، بخصوص دانش آموزان.

ارزش و اهمیّت «اعتماد به نفس» در بسیاری از مواقع، متفاوت اما ضروری می باشد. مثلاً برای موفقیت در انواع دروس و انجام فعالیتهای متنوّع و گوناگون و برای مقابله با فشارهای روانی و عصبی، در بحث های کلاسی و انجام تکالیف و در پرسش و پاسخ های ساعات کلاسی، اگر دانش آموز در چنین مواقع، اعتماد به نفس کافی داشته باشد می تواند نقش مؤثر را ایفا نماید و محکم و استوار در برابر ناملایمات بایستد و برای حل مسائل آنها گام بردارد و بدون هیچگونه اضطراب و دلهره پاسخگوی هرگونه ابهام باشد.

بدین ترتیب، اعتماد به نفس یکی از مهم ترین ویژگی دانش آموزان شناخته شده است. زیرا ارزش آن از استعداد ذاتی و توانایی و تیزهوشی بیشتر است. ممکن است دانش آموزی بسیار هوشمند و دارای استعداد خارق العاده ای باشد اما اگر اعتماد به نفس و پشتکار نداشته باشد نمی تواند موفق شود و همواره با مشکلات درسی یا موانع دیگر کلنجار می رود اما به خاطر نداشتن اعتماد به نفس از پاسخ دادن به ساده ترین سؤالات هم برنمی آید و قادر به پاسخگویی آن نمی باشد.

اعتماد به نفس چیست؟ چگونه آن را افزایش دهیم؟!!

اغلب مردم کلمه ی «اعتماد به نفس» را به خوبی درک نمی کنند… به همین دلیل آن نونع از اعتماد به نفس و خودباوری را که مطلوب و مورد نظرشان هست را در زندگی تجربه نمی کنند چون فکر می کنند اعتماد به نفس یعنی این که ایمان و اعتماد به موقعیت هایی که در کارها به دست می آورند، در صورتی که اعتماد به نفس واقعی و حقیقی آن است که قبل از این که در کاری موفق شویم نوعی اعتماد به توانایی خود برای انجام آن کار داشته باشیم.

اعتماد به نفس چیست؟ و برای افزایش اعتماد به نفس چه کار باید کرد؟ «عزت نفس» یک منبع انرژی است. یک چتر وسیعی است که «اعتماد به نفس» زیر سایه ی آن است. اعتماد به نفس یعنی دیدن خود به عنوان فردی
توانا ، باکفایت، دوست داشتنی و منحصر به فرد.

کفایت یعنی توانایی که در حد کافی و تسلط بر امور باشد.

منحصر به فرد یعنی با توجه و در نظر گرفتن تفاوتهای فردی.

به تعبیر دیگر اعتماد به نفس یعنی آن احساس و شناختی که از توانایی و محدودیت های بیرونی و درونی خود دارید. بنابراین وقتی که اعتماد به نفس و خودباوری خود را بر اساس آن که و آن چه به راستی هستید و نه بر اساس موفقیت ها و دستیابی ها و شکست ها یا ناکامی‌های خود بنای کنید چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچ کس و هیچ چیز یارای گرفتن آن را از شما نخواهد داشت. حال با توجه به مفاهیم بالا می توان گفت که اعتماد به نفس واقعی همواره در درون خود شما تولید می شوند نه از بیرون. اعتماد به نفس واقعی زاییده ی تعهد شما به خودتان است این تعهد که هرچه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواسته ها و نیازهایتان برسید و اعتماد به نفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان. اعتماد به نفس حقیقی این نیست که نترسم، بلکه آن است که بدانید و مطمئن باشید با این که می ترسید اما بی گمان دست به عمل خواهید زد.

 

انواع اعتماد به نفس

  • اعتماد بهنفس رفتاری
  • اعتماد به نفس احساسی، عاطفی
  • اعتماد به نفس روحی و معنوی

چگونه اعتماد به نفس را در خود تقویت کنیم؟

اصل اول) گذشته را بپذیرید و آینده را دگرگون کنید. شما باید بدانید که گذشته را
نمی توان تغییر داد اما آینده هنوز آفریده نشده است. پس باید عاقلانه به گذشته نگاه کرد و اندیشه و وقت خود را صرف چیزی کنیم که توان آفریدن و دگرگون ساختن آن را داریم.

اصل دوم) درباره ی اهدافتان با خود گفتگو کنید. اهداف را به صورت جملاتی مشخص درآورید و به خود بگویید آن هم به صورت جملات مثبت. اهداف باید واقعی و معقول باشند نه بلندپروازانه که  دسترسی به آنها ممکن نباشد و نه پیش پا افتاده که ارزش کوشیدن را نداشته باشد.

اصل سوم) تصمیم گرفتن را تمرین کنیم. تمرین تصمیم گیری به شما کمک می کند تا نسبت به قدرت قضاوت خود اطمینان بیشتری به دست آورید و در نتیجه اعتماد به نفس کامل تری کسب نمایید.

اصل چهارم) نتیجه ای را که می خواهید مجسم کنید. اگر می خواهید از شر خصلتی رها شوید خود را در حالتی تصور کنید که از آن خصلت هیچ اثری در شما نیست.

اصل پنجم) در برخی زمینه ها متخصص شوید. آگاهی عمومی لازمه ی زندگی فردی و اجتماعی است اما کافی نیست. برای پیشرفت در زندگی فردی و حرفه ای شما باید در
زمینه های متخصص و منحصر به فرد باشید همین نکته که شما چیزی می دانید و دیگران نمی دانند به شما اعتماد به نفس می دهد.

183)
16
ما درس وفا با هم در مکتب حافظ خواندیم *** اکنون گله‌ها دارم در محضر استاد از تو
(جلد 1 ص 188)
17
یاد آنکه جز به روی منش دیده وا نبود *** وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود
(جلد 1 ص 191)
18
کس دل نمی‌دهد به حبیبی که بی‌وفاست *** اول حبیب من به خدا بی‌وفا نبود
(جلد 1 ص 191)
19
به ترک گفتن یاران نه رسم یاری ما بود *** چه بی‌وفا که توئی ترک یار کردی و رفتی
(جلد 1 ص 193)
20
خدای را پس از این پای‌بند پیمان باش *** من از گذشته گذشتم تو هم پشیمان باش
(جلد 1 ص 196)
21
بی‌وفایی رفیق و داغ یاران نیز دیدم *** کاشکی بود‌ ای عزیزان حسرتم تنها جوانی
(جلد 1 ص 218)
22
ای صبا گر به پریشانی من بخشائی *** تاری از طره‌ی آن عهد شکن بازرسان
(جلد 1 ص 230)
23
از در کاخ ستم تا به سر کوی وفا *** خاک پای تو شوم کاین همه راه آمده‌ای
(جلد 1 ص 240)
24
در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا *** روزی وفا کنی که نیاید به کار من
(جلد 1 ص 240)
25
کی بوده وفا یاد حریفان نکن‌ ای دل *** پندار که آن واقعه در خواب برآمد
(جلد 1 ص 244)
26
دست عهدی که زدش بر در قفل وفا *** درج عفت به همان مهر و نشان باز آورد
(جلد 1 ص 260)
27
نوبهاران چون شود طی، در چمن افسردگی‌هاست *** عهد خوبان هم مثال عهد گل دیری نپاید
(جلد 1 ص 269)
28
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران *** ساده دل من که قسم‌های تو باور کردم
(جلد 1 ص 272)
29
قمری بی‌آشیانم بر لب بام وفا *** دانه و آبم ندادی مشکن آخر بال من
(جلد 1 ص 273)
30
ناگاه اشکش آمد، شاهد که آن نگارین *** سر حلقه‌ی وفا و سرچشمه‌ی صفا بود
(جلد 1 ص 371)
31
بر در و دیوار، با کلک صفا *** قصه‌هایی نقش از عشق و وفا
(جلد 1 ص 416)
32
بی‌وفایی را چه عذری میهنی *** امتحان بی‌وفایی می‌دهی
(جلد 1 ص 446)
33
اگر نمانده کس از دوستان من برجا *** وفای عهد مرا دشمنان گواه من است
(جلد 2 ص 822)
34
هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده، ببوی *** اگر که بوی وفا می‌دهد گیاه من
(جلد 2 ص 822)
35
هرچند اعتماد به عهد زمانه نیست *** من زنده‌ام به عهد تو و اعتماد تو
(جلد 2 ص 922)
36
هزار وعده که کردی یکی بیا و بیار *** که فی‌المثل همدان دور و کردها نزدیک
(جلد 2 ص 929)
37
جز جفا مصلحت عشق، وفا کیش ندید *** ورنه جوری که کند حسن جفا کیش نکرد
(جلد 3 ص 80)
38
به خیره عهد نبستم که بشکنم با دوست *** به عهد او که همه شاخ اهرمن شکنم
(جلد 3 ص 123)
39
اگرچه عهد بعیدش بود و لیکن دوست *** بعید نیست که با عهد خود وفا بکند
(جلد 3 ص 148)
40
من شاه کشور ادب و شرم و عفتم *** با من کدام دست در آغوش می‌کنی
(جلد 1 ص 113)
41
چرا به باغ ادب سایه گسترد عبرت *** که از ادب به سرش سایه‌ای نگستردیم
(جلد 1 ص 169)
42
ماهی از خانه برون تاخت به نام محمود *** شاهد حسن و ادب رشک غلام محمود
(جلد 1 ص 216)
43
ای برگزیده شیوه‌ی عدل و داد *** جز در سخن که شیوه‌ی بیدادی
(جلد 1 ص 327)
44
چو نیک و بد به موازین عدل می‌سنجند *** همان تفاوت مازاد می‌رسد ما را
(جلد 3 ص 23)
45
تبدیل اگر به عدل کنی بی‌عدالتی *** خود بی‌تعادلی است که تعدیل می‌کنند
(جلد 3 ص 150)

جدول (3ـ16): داده‌های نامشخص مربوط به مقوله سوم (ظلم‌ستیزی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
گو به نادرشه افشار سر از خاک برآر *** تا که از چنگ اجانب وطن آید بیرون
(جلد 1 ص 187)
2
کلک تو با فساد و رگ فتنه *** کاری کند که نشتر فصّادی
(جلد 1 ص 327)
3
سر از شور وطن جوشنده کانون *** دل از کین عدو سوزنده نیران
(جلد 1 ص 346)
4
نه با فرمان استعمار پای راست پیش آری *** نه آن دست چپی باشی که دستور چپو دارد
(جلد 2 ص 1101)
5
ذیل قانون خدا تبصره هم هست بخوان *** ری کند رزق به شکر و به دعای مظلوم
(جلد 2 ص 1141)
6
جز ستم نیست توانایی و آن هم که گناه *** آدمی هیچ گناهی نتواناد‌ ای کاش
(جلد 3 ص 50)
7
آن قهرمان که نصر من الله سپاه اوست *** خوش داد دوش مژده‌ی فتح قریب من
(جلد 1 ص 190)
8
رایگان بر پای نامردان برافشانی چه دانی *** کاین همایون گوهر از کام نهنگان چون گرفتند
(جلد 1 ص 199)
9
خاک لیلای وطن را جان شیرین بر سر افشان *** خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند
(جلد 1 ص 200)
10
تن سپارد در بلا و دل جوان دارد که وقتی *** بایدش حامی استقلال قومی پیر گشتن
(جلد 1 ص 305)
11
گه شود در مشت قومی تشنه تیغ انتقامی *** کو ز خون دشمنان هرگز نخواهد سیر گشتن
(جلد 1 ص 305)
12
اگر به کیش توحش و گر به دین تمدن *** به غیر فتنه نجویند و جنگ و کینه و هیجا
(جلد 1 ص 333)
13
شهریارا تا بود از آب آتش را گزند *** باد خاک پاک ایران جوان مهد امان
(جلد 1 ص 356)
14
شب از بیشه چون شیر بیرون زدی *** به گرگ ستم پنجه در خون زدی
(جلد 1 ص 497)
15
عمر ما دائم به تشویش و تباهی‌ها گذشت *** گه چماق قاضی و گه چکمه‌ی قزاق بود
(جلد 2 ص 894)
16
اگر قضاوت قانون به عدل و انصاف است *** چرا جهان همه ظلم است و جور و اجحاف است
(جلد 2 ص 911)
17
مرد آن باشد که حق گوید چو باطل رخنه کرد *** هم بایستد بر سر پیمان حق تا پای جان
(جلد 2 ص 971)
18
روزگار موشک است و آری سپاه اهریمن *** ور زمین و آسمان موشک دوانی می‌کند
(جلد 3 ص 85)
19
در جهادند زن و مرد، چه رو بسته چه رو باز *** شعر اُرجوزه نویسیم که رو باز بخوانند
(جلد 3 ص 163)
20
طبل جنگ است و نه ضربی که نوازند به تصنیف *** سوز عشق است چه با ساز و چه بی‌ساز بخوانند
(
جلد 3 ص 163)
21
رهبر از سنگر تبعید در اکناف جهان *** منفجر ساخت جنایات رژیم شاهی
(جلد 3 ص 275)
22
امید زندگی‌ام گشتی و شرار محبت *** شهید دیدی و شمع مزار کردی و رفتی
(جلد 1 ص 193)
23
سر سودائی جهان گردان *** روح جانبازی جوانمردان
(جلد 1 ص 483)
24
شبانگه به هر دخمه می‌کرد سر *** که از دیو خوئی کند دفع شر
(جلد 1 ص 497)
25
کاروان شهدا بر درِ باب‌الحفظه است *** بار بگشا که دگر بستن بار آخر شد
(جلد 3 ص 67)
26
چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین *** شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک
(جلد 3 ص 68)
27
چون شقایق از شهیدان داغ خونینم به دل *** اشکریزان بر مزار گل عذارانم چو شمع
(جلد 3 ص 146)
28
گرچه خود پروانه‌ی شمع مزارم با شهید *** سنگر افروز بسیج و پاسدارانم چو شمع
(جلد 3 ص 146)
29
این جوان شهید و شاهد ما *** که به جنات جاودان بشتافت
(جلد 3 ص 257)
30
چند تن سرباز گمنام شهیدی هم در اینجا *** مدفنی آراسته چون گل که آراید چمن را
(جلد 3 ص 260)
31
جنگ بود و ناشناس اینان بگو سرباز گمنام *** نیست با نام و نشان حاجت شهید بی‌کفن را
(جلد 3 ص 260)
32
روز عاشورای اینها بود در شهریور بیست *** شهریار زنده کن یاد شهیدان وطن را
(جلد 3 ص 260)
33
شهیدان جهاد، آغشته با خون *** چمن‌های خزان، گل‌های پرپر
(جلد 3 ص 273)
34
چشم و لبی به زخم شهیدان نهاده‌ام *** مژگان کنم قلم که به خون می‌زنم رقم
(جلد 3 ص 285)
35
شهید زنده‌ی ما خود رئیس جمهوری است *** که دست داده به قرآن که جان به قربانش
(جلد 3 ص 303)
36
این جبهه تا عرش برین توفیق پروازیش هست *** خون شهادت می‌کند نقشینه پر و بال ما
(جلد 3 ص 306)
37
به نام این شهدا کن بنای مدرسه‌ها *** که بر صحیفه‌ی تاریخ یادگارانند
(جلد 3 ص 308)
38
مگر کفاره آزادگی و آزادگی‌ها بود؟ *** که اعصابم غل و زنجیر گشت و صبر زندانم
(جلد 1 ص 103)
39
سلامت آن‌سوی قاف است و آزادی در آن وادی *** نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس
(جلد 1 ص 108)
40
لاله از خاک جوانان می‌دمد بر دشت و هامون *** یا درفش سرخ بر سر انقلابیون گرفتند
(جلد 1 ص 199)
41
ملتی در خفیه چون غرقاب دریا منقلب *** مشت‌ها خورده گره رگ‌ها کشیده خون به جوش
(جلد 1 ص 543)
42
شهید خنجر جلاد باد می‌غلتند *** به خاک و خون همه در انتظار رستاخیز
(جلد 2 ص 926)
43
بر مسند مشروطه و آزادی قانون *** خودخواه و خطرناکترین مستبدانند
(جلد 2 ص 959)
44
درفش فتح و ظفر با سپاهیان خداست *** جهان به جبهه‌ی توحید باز می‌گردد
(جلد 3 ص 300)
45
کفر و شرک است که صدام و فهد می‌زاید *** جنگ را چرخ مبادا که دمی لنگ کنند
(جلد 3 ص 304)
46
مزدور اجنبی به سزای عمل رسید *** تا کی شود جراحت مظلوم ملتحم
(جلد 3 ص 286)
47
مهلت تمام و می‌شود کفر و ضلالت مضمحل *** کو محو دین بودش غرض از محو و اضمحلال ما
(جلد 3 ص 306)
48
دگر سرهنگ و سربازی که طاغوتی است مطرح نیست *** در آئین جانبازی چه سرهنگی چه سربازی
(جلد 3 ص 353)

فصل چهارم:
یافته‌های پژوهش

4ـ1ـ مقدمه
در فصل چهارم ابتدا نگاهی توصیفی به داده‌ها خواهیم داشت. بدین منظور، تمامی کلمات و شواهدی که از دیوان استاد شهریار استخراج شده‌اند، در قسمت اول این فصل به تفکیک مقوله‌های سه‌گانه و کدهای تحلیلی هریک از آن‌ها، ارائه گردیده و در قسمت دوم این فصل، همین داده‌ها را به دو روش مورد تجزیه و تحلیل قرار داده‌ایم. بدین ترتیب که ابتدا با استفاده از روش «تحلیل ارزشیابی» تلاش کرده‌ایم تا دیدگاه شهریار را نسبت به هریک از مقوله‌ها و نیز کدهای تحلیلی مورد ارزیابی قرار دهیم تا میزان شدت و ضعف توجه استاد شهریار در راستای پاسخگویی به سوال‌های پژوهش به‌دست آید. در قسمت بعدی این فصل، با استفاده از «آزمون آماری خی‌دو» داده‌های گردآوری شده در هریک از مقوله‌ها و کدهای تحلیلی را با استفاده از جداول و نمودارهای توزیع فراوانی و به‌کمک نرم‌افزار SPSS مورد آزمون قرار داده‌ایم تا بتوانیم معنی‌دار بودن و تفاوت‌های مشاهده شده در همه‌ی مقوله‌ها را بسنجیم.
4ـ2ـ تحلیل توصیفی داده‌ها
برای انجام تحلیل توصیفی داده‌های پژوهش حاضر، ابتدا تعداد کلمات و مضمون‌ها (به‌عنوان واحد ثبت در این تحقیق) که مربوط به هر مقوله و هر کد تحلیلی هستند، به‌ترتیب از بیشترین به کمترین ارائه شده‌اند. سپس با توجه به جداول توزیع فراوانی، داده‌های مقوله‌های سه‌گانه به‌طور مفصل مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

جدول (4ـ1): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 1ـ1 (مذمت تفرقه)
از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
نفاق
8
دورویی
3
منافق
2
تفرقه
2

جدول (4ـ2): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 1ـ2 (نوع دوستی)
از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
خدمت
11
دستگیری
9
دلجویی
5
غمخواری
3
نوع دوستی
2
یتیم نوازی
2
برآوردن حاجت
1
دادرسی
1
رفاه خلق
1
چراغ‌افروزی
1

جدول (4ـ3): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 1ـ3 (اتحاد)
از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
وحدت
8
اتحاد
8

اتفاق
2
متحد
2
اخوت
1
جدول (4ـ4 ): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 1ـ4 (انفاق)
از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
احسان
10
کرامت
6
انفاق
4
جود
2
بخشیدن
1

جدول (4ـ5): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 1ـ5 (محبت)
از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
محبت
61
مهربانی
6
صفا
4
عطوفت
3
لطف
1

جدول (4ـ6): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 2ـ1 (عفو و بخشش)
از مقوله دوم (فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
گذشت
6
مدارا
2
بخشش
2

جدول (4ـ7): کلمات و مضامین تکرار شده در دیوان استاد شهریار برای کد تحلیلی 2ـ2 (وفای به عهد و وفاداری)
از مقوله دوم (فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
کلمه یا مضمون
دفعات تکرار
وفاداری
37
عهد و پیمان
21
وعده
5
وفای به عهد
4

جدول (4ـ8): کلمات و

ص 335)
6
ملتی کز ادب نصیبش کم *** کم نصیب است از تمدن هم
(جلد 1 ص 491)
7
آدمی تا عرش اعلا پر زدی زین بال علم *** گر تمدن متکی بر پایه‌ی اخلاق بود
(جلد 2 ص 894)
8
تو به یاران خود اخلاق کریم آموزی *** پیر دیری تو و ارباب کرم کارآموز
(جلد 3 ص 239)
9
باشد اخلاق کریمانه‌ی تو ورد ربیع *** نه چو اخلاق دگر مدعیان بَردِ عجوز
(جلد 3 ص 239)
10
ادب نقشینه‌ی دین است و اخلاق *** تو این نقش خدا مخدوش داری
(جلد 3 ص 249)
11
وه چه مجموعه‌ی فضائل بود *** علم و حلم و صفا و صدق و ادب
(جلد 3 ص 355)
12
ادب عروج کند گو به آسمان چو مسیح *** که هر چه بود هوادارش از حواری مرد
(جلد 3 ص 405)

جدول (3ـ9): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 2ـ4 (عدل و عدالت) از مقوله دوم (فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
بر طاق عدل دسترس سنگ و فتنه نیست *** آئینه‌ایست منظر ایوان کسروی
(جلد 1 ص 112)
2
عدل و مساوات در او کارساز *** لغو در او برتری و امتیاز
(جلد 1 ص 405)
3
حق عدالت شود اینجا ادا *** مرد نه قارون طلبد نی گدا
(جلد 1 ص 406)
4
کس چو ما بی‌قیاس و قانون نیست *** وز حد اعتدال بیرون نیست
(جلد 1 ص 491)
5
گفتم چه خوش بود عَلَمِ ماه و آفتاب *** گفتا که جز به عدل به عالم علم مزن
(جلد 2 ص 937)
6
غم به غم دفع کند عدل خدا، وین تبدیل *** گرنه تعدیل کند وه چه به انسان گذرد
(جلد 3 ص 47)
7
تو باری عدل کن نوشیروان خانه‌ی خود باش *** که با زیردستانت سرِ ظلم است، ضحاکی
(جلد 3 ص 78)
8
ذخیره است از خدای خود که در آخر زمان باید *** به قسط و عدل پر سازد جهانی کو پر از عصیان
(جلد 3 ص 186)

جدول (3ـ10): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 3ـ1 (مبارزه با ظلم) از مقوله سوم (ظلم‌ستیزی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
امید زندگی در سینه‌ها کشتن فغان دارد *** امین باشی که هرگز مرگ بی‌شیون نخواهد شد
(جلد 1 ص 123)
2
خون شد دل آزادگان یا رب پس از چندین ستم *** کام ستمگر می‌دهی؟ یا داد آذربایجان
(جلد 1 ص 166)
3
به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین *** نباشد خون مظلومان که می‌گیرد گریبانت
(جلد 1 ص 232)
4
دیو ظلمت بدین فرشته‌ی نور *** سال‌ها دست در گریبان بود
(جلد 1 ص 319)
5
چه بودی اگر هر زمان چون علی *** یلی زادی از مادر روزگار
همان‌گونه از ظلم بنیاد کن *** همان‌گونه با زخم مرهم گذار
(جلد 1 ص 362)
6
یاران به خدا کیست که داد دل ما را *** زین مردم نااهل ستمگر بستاند
(جلد 1 ص 368)
7
شرط اخوت نه ستمکاری است *** حق برادر همه غم خواری است
(جلد 1 ص 404)
8
دفع مظالم همه را واجب است *** ظلم تو را غفلت من موجب است
(جلد 1 ص 405)
9
به پای قصر ظالم نعش مظلومان ببین آری *** بلند از پستی همت شود اقبال بدبختی
(جلد 1 ص 725)
10
جهان زندان تاریکی شد از جور جهانداران *** مگر داد دل مردم، جهان داور نمی‌گیرد
(جلد 2 ص 840)
11
چرا دود مظالم چشم خوبان هم نگریاند *** مگر آتش به بالا زد به خشک و تر نمی‌گیرد
(جلد 2 ص 840)
12
هر شاخه‌ای که بار ستم داد بشکنش *** گو ساقه‌ی ستمگری از ریشه کنده باد
(جلد 2 ص 981)
13
تا شود این ظلم و ستم ریشه کن *** تیشه به‌دنبال تبر می‌رود
(جلد 3 ص 48)
14
حاکم ظلم شد از کار و کنار و اینک *** والی مهر و محبت به سر کار آمد
(جلد 3 ص 73)
15
زان عَلَم‌های ستم افراشتن روی زمین *** آه مظلومان عالم را به عرش افراشتی
(جلد 3 ص 118)
16
دل که بود انبان غم اکنون بود انبار غم *** بس‌که با ظلم و کین بالای هم انباشتی
(جلد 3 ص 118)
17
زیربنای عمر هم از عدل پایدار *** با ظلم سست پایه نپاید بنای عمر
(جلد 3 ص 171)
18
در این طوفان که با تعبیر قرآن اول حشر است *** همانا کاخ استکبارِ ظالم می‌شود ویران
(جلد 3 ص 187)
19
حق مظلوم ادا گر نکنی خود به وفا *** مطمئن باش که ظالم به جفا می‌گیرد
(جلد 3 ص 203)
20
اگر حاکم بود قانون اسلام *** همه مستضعفان با اوست لشگر
(جلد 3 ص 272)
21
خدایت وعده‌ی فتح و ظفر داد *** همه مستضعفین خواهی مظفر
(جلد 3 ص 273)
22
بنای ظلم و استکبار عالم *** خدا از بیخ و بن خواهد افکند
(جلد 3 ص 278)
23
آیات دین ستون عظیمی که پا فشرد *** تا کفر از ستیزه فرو ماند و از ستم
(جلد 3 ص 285)
24
این انقلاب دست خدای صمد در او *** تا بشکند هر آنچه صمنخانه و صنم
(جلد 3 ص 286)
25
هر کو رضا به ظلم، همانا شریک ظلم *** گیرم که خود به ظالم اصلی نبود ضم
(جلد 3 ص 286)
26
خون حسین، باز به شمشیر خونفشان *** غالب شد و به خوان مکارم مکان گرفت
(جلد 3 ص 291)
27
نظر به چشم یتیمان می‌کند طاغوت *** ببین چه می‌کند این سیل اشک و طغیانش
(جلد 3 ص 303)
28
آدمی از بیم غم، ظلم و ستم سازد علم *** بدتر از ظلم و ستم هم نیست در عالم غمی
(جلد 3 ص 310)
29
یک شهر عجین خاک و خون شد *** تا بیرق ظلم سرنگون شد
(جلد 3 ص 331)
30
او همه دفع ظلم ظالم کرد *** ذوالفقار علی بگو، که رواست
(جلد 3 ص 405)

جدول (3ـ11): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 3ـ2 (جهاد) از مقوله سوم (ظلم‌ستیزی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
خوشا پیکار جانبازان میهن *** در آغوش عروس فتح میران
(جلد 1 ص 347)
2
گَرَم خون ریخت دشمن، شهریارا *** به خون دانی چه بندم نقش، ایران
(جلد 1 ص 347)
3
شمشیر تیز وحدت و ایمان جلا دهید *** با این جهاز جنگ مجاهد کند جهاد
(جلد 2 ص 981)
4
همیشه جنگ پیغمبر جهاد است *** دفاع است و
هجوم از بد نهادست
(جلد 2 ص 1062)
5
مهاجم گر همه حمله است و دستی بر تفنگ و توپ *** مجاهد قلعه است و پائی از جا در نرو دارد
(جلد 2 ص 1100)
6
تو نیکمرد برای جهاد خلق شدی *** سزای گریه و زاری زنان نوحه گرند
(جلد 2 ص 1142)
7
صف بسته مسلمین پی جنگ و جهاد کفر *** بفرست ذوالفقار شرر بار، یا علی
(جلد 3 ص 13)
8
با این صف جهاد و به مفتاح دست غیب *** خود باز کن درِ نجف و کربلا علی
(جلد 3 ص 13)
9
عزلت مرغان قافم بود و پنهان زیر پرده *** هم جهاد کفر و هم بیزاری از زهد ریائی
(جلد 3 ص 17)
10
با خود به لحد برده پیاله که مجاهد *** جز با سپر عشق نپوشد کفنی را
(جلد 3 ص 140)
11
این جهادی است که آوازه فکنده است در آفاق *** مطربان نیز هم این قصه به آواز بخوانند
(جلد 3 ص 163)
12
که قرن دوم دین است و جنگ دومش با کفر *** خدا این جنگ را خود عند ربک خوانده در قرآن
(جلد 3 ص 187)
13
جهاد آخر است و صالحان و صابران در جنگ *** بهشت جاودان یابند و بعضاً روضه‌ی رضوان
(جلد 3 ص 187)
14
جنگ دیوی است جهانخوار و جهادی جانکاه *** من هم از جبهه جفا دیده، یکی سربازم
(جلد 3 ص 221)
15
تو گو طیر ابابیل‌اند طیارات اسلامی *** سپاه ابرهه صدام و بارد بر سرش سجیل
(جلد 3 ص 242)
16
صف جنگ و جهاد صدر اسلام *** صف عمار یاسر، مالک اشتر
(جلد 3 ص 270)
17
همه را حکم جهادی که مسلمانان را *** فرض فوری است به پا خواستن و خون‌خواهی
(جلد 3 ص 275)
18
و اما جنگ، ما اهل جهادیم *** جهاد ما اصاصاً شرط ایمان *** شهادت نزد ما اوج سعادت
(جلد 3 ص 278)
19
در جنگ کفر و دین و جهادی که ذمه‌ای *** با این زبان خامه چه یارای مدح و ذم
(جلد 3 ص285)
20
جهاد دولت دنیا و عزت عقباست *** هم از بزرگترین واجبات دین خداست
(جلد 3 ص 295)
21
اگر جهاد نکردی نمی‌رسی به یقین *** یقین، که ذروه‌ی ایمان و قله تقواست
(جلد 3 ص 295)
22
جهاد جانی و مالی سلاح اهل یقین *** دلی جهاد زبانی گهی سلاح ریاست
(جلد 3 ص 295)
23
جهاد کن که پس از جنگ با جهانخواران *** جهان جهنمِ کفر و بهشت صلح و صفاست
(جلد 3 ص 296)
24
نرد عقبا برد جهادگران *** نقش دنیا برندگان بازان
(جلد 3 ص 302)
25
جهان آتیه با جهاد انسان ساز *** جهان آینه است و جمال انسانش
(جلد 3 ص 302)
26
جهاد نیز به امر ولی نه از سر خود *** چو خشمگینه عقابان که جان شکارانند
(جلد 3 ص 308)
27
قرآن جهاد خواهد و این خیل قاعدین *** تنها قرائت زبر و زیر می‌کنند
(جلد 3 ص 308)
28
مژده‌ی سرکوبی ماران رسد از جبهه‌ها *** مریمی گوئی فرستد زخم ما را مرهمی
(جلد 3 ص 310)
29
دولت و ملت بسیج است و به فرمان جهاد *** جنگ دیوان است و با هر هفتخوانی رستمی
(جلد 3 ص 310)

جدول (3ـ12): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 3ـ3 (ایثار و شهادت) از مقوله سوم (ظلم‌ستیزی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
در مکتب عشق وطن جان باختن آموخته *** یا رب که بود است از ازل استاد آذبایجان
(جلد 1 ص 166)
2
این صدای آشنا در گوش جانبازان جنگ *** پند سیمرغ است پنداری به گوش تهمتن
(جلد 1 ص 542)
3
آن پسر می‌گفت پیمان پدر دارم که گفت‌: *** من تو را سرباز جانباز وطن پرورده‌ام
(جلد 1 ص 544)
4
زد شفق با انعکاس سرخ میدان‌های جنگ *** کم کم از دریای خون قهرمانان سرکشید
(جلد 1 ص 547)
5
خوشا به حال شما‌ ای فدائیان حسین *** که دین به خون شماها رهین و مرهون شد
(جلد 2 ص 956)
6
چو نیک می‌نگری زنده این شهیدانند *** وگرنه هر بشری زاد و مُرد و مدفون شد
(جلد 2 ص 956)
7
جوانمردی نثار جان و مال است *** جوانمرد از حریفان وا نماند
(جلد 2 ص 985)
8
شهریار این همه بر سینه مزن سنگ وطن *** که وطن چون تو دو صد کشته به هر سنگر داد
(جلد 2 ص 997)
9
ولی سعادت مطلق شهید را بخشند *** که در جهاد عقیدت به خون خود آغشت
(جلد 2 ص 1025)
10
به آئین نیاکان بود سرمشق فداکاری *** که از نسل برومندی و کانون نیائی بود
(جلد 2 ص 1046)
11
گل‌های قرن دوم اسلام بشکفند *** با خون شاهدان و شهیدان ما، علی
(جلد 3 ص 13)
12
سرباز جهادم و من از جبهه‌ی احرار *** انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم
(جلد 3 ص 66)
13
شهادت است وصلا، گوش دل به فرمان دار *** مگر فراشوی از خاکدان به فرمانش
(جلد 3 ص 99)
14
وین شهیدان، تو به طوفان قیامت بینی *** که چه کشتیّ نجات و چه بلا گردانند
(جلد 3 ص 113)
15
خندق جنگ و جهاد است، بیا رخش شهادت *** به شهامت به جهانیم و بجوئیم خدا را
(جلد 3 ص 160)
16
خون بها باشد و تقدیم تو با مقدم جانباز *** شعر اُرجوزه که در جبهه‌ی جانباز بخوانند
(جلد 3 ص 163)
17
دست غیبی که به شیراز علم شد به شهادت *** خود شهیدان سزدش شاهد طناز بخوانند
(جلد 3 ص 164)
18
شفق خون شهیدان بود و فجری چون خمینی زد *** وزین فجرالهدی خورشید مهدی می‌شود رخشان
(جلد 3 ص 187)
19
چه تذهیبی به قرن دوم از دیباچه قرآن *** که با خون شهیدانش مکمل می‌شود اکلیل
(جلد 3 ص 242)
20
شهادت برترین معراج عشق است *** گهش پروازی از جبریل برتر
(جلد 3 ص 270)
21
زنده یاد شهدائی که کشیدند به خود *** لعنتی لاشخور پرچم شاهنشاهی
(جلد 3 ص 276)
22
روز شهادت است و جهادی که مرد دین *** با خون خود حریم نگه دارد از حرم
(جلد 3 ص 285)
23
تو پیروزیت بر شمشیر چو با خون نخواهد شد *** که غیر از کربلا راهی برآن هامون نخواهد شد
(جلد 3 ص 288)
24
حسینی کُن جهاد دین که بنیادی است جنگ کفر *** به سودای شهادت هیچکس مغبون نخواهد شد
(جلد 3 ص 288)
25
شهیدان با جهاد راه دین گلگون کفن گشتند *** عزیز من به هر خونی کفن گلگون نخواهد شد
(جلد 3 ص 288)
26
کمال وجود همانا که بذل موجود است *** در این جهاد فنا شو گرت هوای بقاست
(جلد 3 ص 295)
27
شهید در دو جهان جفت فتح و پیروزی است *** چراکه دولت جاوید یافته جانش
(جلد 3 ص 302)
28
برو عیادت معلول و جان فشان جهاد *** که پرفشانده ملائک به پای ایمانش
(جلد 3 ص 303)
29
مقام نخل شهادت به سدره و طوباست *** سعادتست که دستی رسد یه دامانش
(جلد 3 ص 303)
30
جوانه‌های شهیدان شکوفه زارانند *** به این خزان زدگی، سرگل بهارانند
(جلد 3 ص 307)
31
با خدایش دم به دم تجدید عهد عشق بود *** این شهیدان خونشان شفاف و شهد عشق بود
(جلد 3 ص 312)
32
آتش شوق این شهادت‌ها *** از سر دشمنان برآرد دود
(جلد 3 ص 313)
33
خود نیستم شهید ولی از

985)
33
جوانمردی نثار جان و مال است *** جوانمرد از حریفان وا نماند
(جلد 2 ص 985)
34
مسلمان شدی دست افتاده گیر *** که ایمان بیابی و سلمان شوی
(جلد 2 ص 1052)
35
دوست باشد کسی که در سختی *** باری از دوش دوست بردارد
(جلد 2 ص 1056)
36
به حس درد و صبوری است آدمی ممتاز *** بهائمند که فارغ ز فکر و شور و شرند
(جلد 2 ص 1142)
37
گفتی که مرانید گدا را از در ***من نیز نراندم تو خود می‌دانی
(جلد 2 ص 1158)
38
تار و پود عالم هستی به هم پیوسته است *** عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد
(جلد 2 ص 1168)
39
راه بسیار است مردم را به سوی حق ولی *** راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است
(جلد 2 ص 1168)
40
چو ما به داد کسی در حیات خود نرسیم *** کجا به گوش کسی داد می‌رسد ما را
(جلد 3 ص 22)
41
شکر این نعمت ایستادگیات بر سرپا *** دستگیری است که از مردم افتاده کنی
(جلد 3 ص 114)
42
ای بشر نوع خویش دوست بدار *** همه را وصله‌ی تنت انگار
(جلد 3 ص 322)

جدول (3ـ3): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 1ـ3 (اتحاد) از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس *** ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
(جلد 1 ص 352)
2
به چشم او همه یک دودمان بوالبشریم *** گر اختلاف نژاد است، اتحاد اینجاست
(جلد 1 ص 373)
3
آدمیان زنده به یک دیگرند *** دست و دل و دیده و پا و سرند
(جلد 1 ص 401)
4
آدمی از نوع جدا زنده نیست *** برگ به شاخ است گرش زندگی است
(جلد 1 ص 401)
5
جمله برادر به هم و خواهریم *** کاین همه از یک پدر و مادریم
(جلد 1 ص 402)
6
تن همه یک کالبد خاکی است *** جان همه‌، یک عنصر افلاکی است
(جلد 1 ص 402)
7
گفت پیام‌آور یزدان پاک *** ما همه از آدم و آدم ز خاک
(جلد 1 ص 402)
8
حس تعاون، مدنیت و داد *** مایهی الفت بود و اتحاد
(جلد 1 ص 402)
9
حکم طبیعت همه بر اتفاق *** وه که نجوید بشر الّا نفاق
(جلد 1 ص 402)
10
در این عالم وحدت غم نیست *** عالمی بهتر از این عالم نیست
(جلد 1 ص 425)
11
متحد خواهیم بود از هم جدایی‌ناپذیر *** تا که پولادین فتد بر فرق دشمن مشت من
(جلد 1 ص 544)
12
دیدار دوستان کهن تازه میکنم *** اما به شرط وحدت و مهر و داد تو
(جلد 2 ص 922)
13
مردم بازار بیش از پیش کردند اتحاد *** عهدها شد بسته و پیمان در آذربایجان
(جلد 2 ص 967)
14
دولت و ملت به هم دادند دست اتحاد *** جان مردم جست از این بحران در آذربایجان
(جلد 2 ص 967)
15
دستی به اتحاد برآرید و عدل و داد *** با دست اتحاد توان داد عدل داد
(جلد 2 ص 981)
16
تا دست اتفاق خلایق به هم ندید *** خورشید فتح روی سعادت نشان نداد
(جلد 2 ص 981)
17
شمشیر تیز وحدت و ایمان جلا دهید *** با این جهاز جنگ، مجاهد کند جهاد
(جلد 2 ص 981)
18
بیفشان دانه‌های اتفاق و سودها برگیر *** که در هر جا نفاق افتاد از هر در زیان آمد
(جلد 2 ص 1185)
19
مسلمانان به وحدت می‌گرایند *** که نزدیک است با کفار کیفر
(جلد 3 ص 272)
20
به هوش تا نشود نقل رستم و سهراب *** که نوشداروی ما وحدتست و آگاهی
(جلد 3 ص 289)
21
حجت حق شد تمام از جهت اتفاق *** چند نفاقت درِ فتنه و شر کوبدا
(جلد 3 ص 429)
22
غرض تمرکز اسلامیان و وحدت دین است *** نه التزام محل و نه امتیاز محلی است
(جلد 3 ص 434)

جدول (3ـ4): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 1ـ4 (انفاق) از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می‌کند *** عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
(جلد 1 ص 99)
2
گر درخت خواهی بود برگ بخش و باری ده *** ورنه اره‌ی دهقان کُنده می‌کند ما را
(جلد 1 ص 169)
3
افتدت گوهر مقصود چو خورشید به پای *** گر بگیری چو فلک دامن انفاق به دست
(جلد 1 ص 202)
4
با لئیمان دامن گوهر نیفشاند فلک *** سفره‌ی بی‌منت انفاق و احسان پیش ماست
(جلد 1 ص 292)
5
گردن آزاده را با رشته‌ی احسان ببند *** کاین کرامت مر کریمان را کند مالک رقاب
(جلد 1 ص 297)
6
ناشناسی که به تاریکی شب *** می‌برد شام یتیمان عرب
(جلد 1 ص 616)
7
شاه ولی بنازمت ‌ای دل که در نماز *** ختم به پشت دستِ نیازِ گدا کند
جلد 2 ص 842)
8
سهمی از حصه‌ی کام همگان خواهد داشت *** هر که سهمیه‌ی خود را همگانی دانست
(جلد 2 ص 890)
9
آن یتیم از در این خانه قدم واننهاد *** تا نشد شام عزیزان تو با وی تقدیم
(جلد 2 ص 1009)
10
شیرزادان علی شام ندارند امشب *** تا یتیم این همه بی‌شام نخسبد به گلیم
(جلد 2 ص 1009)
11
شام خود کس نتواند به فقیران دادن *** زهی آن مکتب اسلام که اینش تعلیم
(جلد 2 ص 1009)
12
کسی کو مواسات و احسان ندانست *** به ادبارش انجامد اقبال دنیا
(جلد 2 ص 1026)
13
به راه خدا آنچه انفاق کردی *** برای تو ماند از آن مال دنیا
(جلد 2 ص 1026)
14
به احسانت ایمان چو تقوا شود *** به ملک دو عالم سلیمان شوی
(جلد 2 ص 1052)
15
کرم نزد بزرگان حسن و تحسین *** ولیکن نزد دونان عیب و ذم است
(جلد 2 ص 1157)
16
گرت هوای شرف بود و عزت و اشراف *** بگیر سیرت احسان و شیوه‌ی انصاف
(جلد 2 ص 1160)
17
به هوش باش که بازت ندارد از احسان *** کسی که شاکر احسان بی‌ریای تو نیست
(جلد 2 ص 1164)
18
چو دودمان کریمان به سود باش و ثمر *** نه همچو دیگ لئیمان به دود و خاکستر
(جلد 2 ص 1170)
19
شب عید است و کودکان فقیر *** بیشتر مستحق توشه و زاد
(جلد 3 ص 447)
20
ور یتیمی است نو نوارش کن *** که ج
گر گوشه‌ات یتیم مباد
(جلد 3 ص 447)

جدول (3ـ5): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 1ـ5 (محبت) از مقوله اول (انسجام و همبستگی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
به شاخ دشمنی یک میوه‌ی شیرین نمی‌روید *** برو باغ محبت کار و کار از کشت کاران پرس
(جلد 1 ص 107)
2
بذر محبت به اشک بشکفد، آری *** نخل تناور شود، چو هسته خورد آب
(جلد 1 ص 133)
3
خود بده درس محبت که ادیبان خرد *** همه در مکتب توحید تو شاگردانند
(جلد 1 ص 182)
4
عزیر دار محبت که خارزار جهان *** گرش گلی است همانا محبت است ‌ای دوست
(جلد 1 ص 185)
5
شهریار اگر آئین محبت باشد *** چه جاودان دینی که به دنیای بهشت آئینی
(جلد 1 ص 203)
6
خطای سبز خطان را به خالشان بخشیم *** که در کتاب محبت ز کینه بابی نیست
(جلد 1 ص 215)
7
بر آشیان محبت فشانده‌ام پر و بال *** اگر به سنگ ستم نشکنند بال و پرم
(جلد 1 ص 227)
8
همه مهد محبت بود و تاریخ *** نکو داند بدین دعوی گواهی
(جلد 1 ص 340)
9
به دور خود همه بذر محبت افشاند *** از این قِبَل که گلِ باغ معرفت رویاست
(جلد 1 ص 373)
10
خود مفکن این همه در سنگلاخ *** راه صفا پوی فسیح و فراخ
(جلد 1 ص 403)
11
گر به جهان حکمروا شد صفا *** هر دو توانیم به حق اکتفا
(جلد 1 ص 403)
12
به عالم جز محبت نیست چیزی *** گر این هم نیست گو عالم نباشد
(جلد 1 ص 703)
13
نقطه عشق که از کلک محبت بچکید *** دل آدم شد و از عشق و محبت دم زد
(جلد 2 ص 820)
14
پرکن مشام مهر و محبت که این شمیم *** بوی شکوفه نیست که باد آورد تو را
(جلد 2 ص 933)
15
ای دوست بیا روی محبت به هم آریم *** کز خلق ندیدیم به جر خدقه و تزویر
(جلد 2 ص 957)
16
یکی به گوهر دانای متقی هم بین *** که عالمی همه لطف است و رقت است و صفاست
(جلد 2 ص 977)
17
گر شادی از خدای محبت طلب کنید *** خلق خدا به لطف و محبت کنید شاد
(جلد 2 ص 981)
18
تا نگاه عطوفتی بکنید *** در گروهی که بی‌پناه هستند
(جلد 2 ص 1023)
19
بیائید از محبت این جهان را *** به خود جنت کنیم و آن جهان هم
(جلد 2 ص 1029)
20
در آئین خدا اهریمنی نیست *** به قانون محبت دشمنی نیست
(جلد 2 ص 1062)
21
کو چشمه‌ی صفا و محبت که پای آن *** پاکیزه شستشو دهیم اعتقادها
(جلد 2 ص 1130)
22
بیا‌ ای شفای محبت، خدا را *** که دل‌ها کنیم از کدورت شفائی
(جلد 3 ص 119)
23
بازاری از متاع محبت همیشه هست *** نقد دلی بیار و خرید و فروش کن
(جلد 3 ص 129)
24
معاشرت به مثل گل بگو و گل بشنو *** معاشران همه خوشرو و مهربان بودی
(جلد 3 ص 236)

جدول (3ـ6): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 2ـ1 (عفو و بخشش) از مقوله دوم (فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
به جز علی که گوید به پسر که قاتل من *** چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا
(جلد 1 ص 98)
2
گر از من زشتی بینی به زیبایی خود بگذر *** تو زلف از هم گشایی به، که ابرو در هم اندازی
(جلد 1 ص 126)
3
خدای را پس از این پای بند پیمان باش *** من از گذشته گذشتم تو هم پشیمان باش
(جلد 1 ص 196)
4
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را *** با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می‌کنی
(جلد 1 ص 238)
5
اهل گذشت بودی و بخشنده و کریم *** جرم پسر ببخش و زمن درگذر پدر
(جلد 1 ص 336)
6
خوی ملک رحمت و بخشندگی است *** خصلت خورشید درخشندگی است
(جلد 1 ص 402)

جدول (3ـ7): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 2ـ2 (وفای به عهد و وفاداری) از مقوله دوم
(فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان *** چو علی که می‌تواند که به سر برد وفا را
(جلد 1 ص 98)
2
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی *** خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین
(جلد 1 ص 99)
3
دشمنانش بی‌امان و دوستانش بی‌وفا *** با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسین
(جلد 1 ص 99)
4
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد *** بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی
(جلد 1 ص 207)
5
بتا گنجینه‌ی حسن و جوانی را وفائی نیست *** وفای بی‌مروت گوهر نایاب را ماند
(جلد 1 ص 261)
6
ز دورم دوستدارانند و از نزدیک خونخواران *** وفای خلق با من رستم و سهراب را ماند
(جلد 1 ص 261)
7
به بام کلبه‌ی فقری که آشیان وفاست *** فکنده سایه‌ی دولت همای همت من
(جلد 1 ص 273)
8
لیک من عهد وفا را و حق صحبت را *** گویمت پند دل آویزی در خورد شنود
(جلد 1 ص 311)
9
جامه‌ی مدحت فرستادم وفای عهد را *** تا نکند پوستم سرما کَرَم کُن پوستین
(جلد 1 ص 330)
10
وفا به قیمت جان هم نمی‌شود پیدا *** فغان که هیچ متاعی به این گرانی نیست
(جلد 1 ص 376)
11
به با وفایی من در جهان نخواهی یافت *** بیا که خوب بدانیم قدر یکدیگر
(جلد 1 ص 669)
12
این رفیقان ریائی همه قدّند و قبا *** دل در او بند که عهدی و وفایی دارد
(جلد 2 ص 868)
13
اکنون گلی است زرد ولی از وفا هنوز *** هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است
(جلد 2 ص 923)
14
چه سود وعده‌ی نزدیک اگر وفا دور است *** بیا که دور کنی وعده و وفا نزدیک
(جلد 2 ص 929)
15
لئیم سفله از بد قول بهتر *** که زنهار از خلاف وعده زنهار
(جلد 2 ص 1053)
16
وفائی گر نباشد، وعده کفر است *** چه گفتاری چو با وی نیست کردار
(جلد 2 ص 1053)
17
همه شب به ناله به سر زنم، شب خود به ناله سحر کنم *** به وفا که عهد تو نشکنم، مگرم به وعده وفا کنی
(جلد 3 ص 101)
18
به دوستی، وفادار یار دیرین باش *** که خواهش تو هم از د
وستان، وفاداری است
(جلد 3 ص 162)
19
از صد هزار دوست یکی بر سر وفا *** خود نعمتی است کز سر ما هم زیادت است
(جلد 3 ص 348)

جدول (3ـ8): داده‌های مربوط به کد تحلیلی 2ـ3 (اخلاق مداری) از مقوله دوم (فضیلت‌ها و ارزش‌های اخلاقی)
ردیف
ابیات و مصراع‌ها
جلد و صفحه
1
شرط موزونی اخلاق بود شاهد را *** ورنه موزونی اندام چه خواهد بودن
(جلد 1 ص 193)
2
ما هم آفاق، خوش آورده ز اخلاق به دست *** آری اخلاق خوش آرد همه آفاق به دست
(جلد 1 ص 201)
3
ادب از بی‌ادب آموز که لقمان گوید *** از عمل سوخته عکس‌العملی ساخته‌ام
(جلد 1 ص 209)
4
بلبل شیفته‌ی غنچه‌ی خندان توأم ***‌ ای که در باغ ادب گلبن نو خواسته‌ای
(جلد 1 ص 227)
5
زمانه شعر و ادب را نمی‌خرد به شعیری *** ولیک بی‌ادبان فرق سوده‌اند بشِعرا
(جلد 1

داده اند.
– در پاسخ به گویه ” من واقعا حضور نیروهای معنوی، قدرت الهی و امدادهای غیبی را در زندگی ام احساس می کنم. ” 4/8پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 1/82 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و4/9 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” احساس طلب بخششاز خداوند، برای جبران گناهانم، بیشتر وقت ها به من دست می دهد. ” 6درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 6/86 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و3/7 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.

جدول 4-18توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر دینداری(بعد احساسی)
درصد تراکمی
درصد معتبر
درصد
فراوانی

1/2%
1/2%
1/2%
8
خیلی کم
9/2%
8/0%
8/0%
3
کم
9/8%
6%
6%
23
متوسط
2/20%
3/11%
2/11%
43
زیاد
100%
8/79%
4/79%
304
خیلی زیاد

100%
5/99%
381
کل
در مجموع می توان گفت 6/90 درصد پاسخگویان دینداری آنها ” زیاد یا خیلی زیاد” و 9/2درصد آنها دارای دینداری ” کم یا خیلی کم” و 6 درصد دینداری آنها در حد ” متوسط” است

جدول 4-19 شاخص های مرکزی در متغیر دینداری(بعد احساسی)
381
تعداد معتبر
2
بی جواب
37/4
میانگین
7/4
میانه
0.8
انحراف معیار
همچنانکه ملاحظه می گردد اکثریت قابل توجه پاسخگویان به گویه هایی که حکایت از دینداری(بعد احساسی) دارد پاسخ مثبت داده اند؛ به طوریکه نظرات پاسخگویان در بازه]5-1[ میانگینی معادل 37/4دارد که از میانگین نظری (3) خیلی بالاتر است.

نمودار 4-12نمودار هیستوگرام توزیع دینداری(بعد احساسی)

نمودار فوق هیستوگرام دینداری در بین پاسخگویان است که حکایت از توزیع غیر نرمال دینداری در بین پاسخگویان دارد.شایان ذکر است که نتایج آزمون کولموگروف – اسمیرنوف نیز مؤید نکته مذکور است. (جدول شماره 6-2 در قسمت پیوست )

نمودار 4-13توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر دینداری

همچنانکه ملاحظه می گردد؛ بالاترین ستون (مد ) مربوط به دسته ” خیلی زیاد” است. یعنی 4/79 درصد پاسخگویان دارای دینداری خیلی زیاد هستند.
4-2-7-4-احساس بیگانگی اجتماعی(بعد بیقدرتی)
بیگانگی اجتماعی به طور کلی به معنای بیگانگی فرد از جنبه های اصلی وجود اجتماعی اش است(محسنی تبریزی،1373 :73 به نقل ازگودرزی1374).
جدول 4-20 توزیع درصدی پاسخهای نمونه تحقیق به گویه های متغیر احساس بیگانگی اجتماعی(بعد بی قدرتی)
کاملا مخالفم
تاحدودی
مخالفم
نظری
ندارم
تا حدودی
موافقم
کاملا موافقم

8/42%
3/32%
1/7%
4/9%
4/8%
خوشبختی وبدبختی هر کسی دست خود اوست.(-)
29%
7/22%
4/21%
6/11%
15%
از دست افرادی مثل من، کاری برای جامعه بر نمی آید.(+)
9/12%
8/14%
8/24%
14%
5/33%
در فعالیت های سیاسی شرکت نمی کنم، چون معتقدم تاثیری در بهبود اوضاع سیاسی واجتماعی ندارد.(+)
7/20%
9/24%
5/11%
5/26%
3/16%
در برخورد با مشکلات، اغلب احساس ناتوانی می کنم.(+)
همچنانکه مشاهده می شود پاسخگویان در پاسخ به گویه ” خوشبختی وبدبختی هر کسی دست خود اوست.” 1/75پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 8/17 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و1/7 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” از دست افرادی مثل من، کاری برای جامعه بر نمی آید. “7/51 پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 6/26 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و4/21 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” در فعالیت های سیاسی شرکت نمی کنم، چون معتقدم تاثیری در بهبود اوضاع سیاسی واجتماعی ندارد. ” 7/27پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 5/47 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و8/24 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” در برخورد با مشکلات، اغلب احساس ناتوانی می کنم. ” 6/45پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 8/42 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و5/11 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.

جدول 4-21توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر بیگانگی اجتماعی(بیقدرتی)
درصد تراکمی
درصد معتبر
درصد
فراوانی

8/1%
8/1%
8/1%
7
بسیار کم
7/14%
9/12%
8/12%
49
کم
5/47%
8/32%
6/32%
125
متوسط
8/80%
3/33%
2/33%
127
زیاد
100%
2/19%
1/19%
73
بسیارزیاد

100%
5/99%
381
کل
همچنانکه ملاحظه می گردد اکثر قابل توجه پاسخگویان به گویه هایی که حکایت از بی قدرتی اجتماعی دارد پاسخ مثبت داده اند؛ در مجموع می توان گفت 3/52 درصد پاسخگویان دارای احساس بیگانگی اجتماعی(بی قدرتی) ” زیاد یا خیلی زیاد” و 6/14درصد ” کم یا خیلی کم” و6/32%درصد آنها در حد ” متوسط” است

جدول 4-22 شاخصهای مرکزی در متغیر بیگانگی اجتماعی(بعد بیقدرتی)
381
تعداد معتبر
2
بی جواب
76/2
میانگین
7/2
میانه
87/0
انحراف معیار
همچنانکه ملاحظه می گردد تقریبا نیمی از پاسخگویان به گویه هایی که حکایت از بیگانگی اجتماعی(بعد بی قدرتی) دارد پاسخ مثبت داده اند؛ به طوریکه نظرات پاسخگویان در بازه]5-1[ میانگینی معادل 76/2دارد.

نمودار 4-14 نمودار هیستوگرام توزیع بیگانگی اجتماعی
(بعد بیقدرتی)

نمودار فوق هیستوگرام احساس بیگانگی اجتماعی در بین پاسخگویان است که حکایت از توزیع غیر نرمال احساس بیگانگی اجتماعی در بین پاسخگویان دارد.شایان ذکر است نتایج آزمون کولموگروف – اسمیرنوف نیز مؤید نکته مذکور است. (جدول شماره 6-2 در قسمت پیوست)

نمودار 4-15توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر بیگانگی اجتماعی(بعد بیقدرتی)

با توجه به نمودار فوق بالاترین ستون (مد) مربوط به دسته “زیاد” است. به عبارتی دیگر2/33% پاسخگویان احساس بیگانگی اجتماعی بالا دارند.
4-2-7-5-مثبت نگری
مثبت نگری در این تحقیق روی مثبت حوادث ووقایع را دیدن است.
جدول 4-23 توزیع درصدی پاسخهای نمونه تحقیق به گویه های متغیر مثبت نگری
کاملا مخالفم
تاحدودی
مخالفم
نظری
ندارم
تا حدودی
موافقم
کاملا
موافقم

8/1%
7/3%
6%
7/25%
7/62%
خیلی از مردم جامعه فقط در فکر خودشان هستند و به جز خودشان به هیچ کس اهمیت نمی دهند (- )
7/3%
6/7%
7/5%
5/36%
6/43%
خیلی ها فقط از آن رو با تو دوست هستند که چیزی از تو می خواهند. (- )
8/5%
15%
14%
6/21%
5/43%
هیچ کاری نمی توان کرد، هر چه می گذرد شرایط زندگی مردم خرابتر می شود (- )
2/24%
8/11%
9/22%
5/20%
5/20%
آینده روشن و امیدبخش است.(+)

همچنانکه مشاهده می شود پاسخگویان در پاسخ به گویه ” خیلی از مردم جامعه فقط در فکر خودشان هستند و به جز خودشان به هیچ کس اهمیت نمی دهند ” 5/5درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 7/87 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و6 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” خیلی ها فقط از آن رو با تو دوست هستند که چیزی از تو می خواهند.” 3/11 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و1/80 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و7/5 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” هیچ کاری نمی توان کرد، هر چه می گذرد شرایط زندگی مردم خرابتر می‌شود ” 8/20درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 1/65درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و14 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” آینده روشن و امید بخش است “36 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 41 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و9/22 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.

جدول 4-24توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر مثبت نگری
درصد تراکمی
درصد معتبر
درصد
فراوانی

2/30%
2/30%
30%
115
خیلی کم
2/61%
31%
8/30%
118
کم
4/87%
2/26%
1/26%
100
متوسط
6/96%
2/9%
1/9%
35
زیاد
100%
4/3%
4/3%
13
خیلی زیاد

100%
5/99%
381
کل
همچنانکه ملاحظه می گردد اکثر قابل توجه پاسخگویان به گویه هایی که حکایت از مثبت نگری دارد پاسخ منفی داده اند؛در مجموع می توان گفت 6/12 درصد پاسخگویان دارای مثبت نگری” زیاد یا خیلی زیاد” و2/61درصد ” کم یا خیلی کم” و2/26درصد آنها در حد ” متوسط” است

جدول 4-25شاخصهای مرکزی در متغیر مثبت نگری
381
تعداد معتبر
2
بی جواب
16/2
میانگین
2
میانه
0.84
انحراف معیار
همچنانکه ملاحظه می گردد مثبت نگری پاسخگویان در بازه]5-1[میانگینی معادل 16/2 دارد که کمتراز میانگین نظری(3) است. انحراف معیار این شاخص نیز نشان از چگونگی توزیع نظرات پاسخگویان نسبت به موضوع مورد بررسی دارد.

نمودار 4-16 نمودار هیستوگرام توزیع مثبت نگری در بین پاسخگویان

نمودار فوق هیستوگرام مثبت نگری در بین پاسخگویان است که حکایت از توزیع غیر نرمال مثبت نگری در بین پاسخگویان دارد.شایان ذکر است که نتایج آزمون کولموگروف – اسمیرنوف نیز مؤید نکته مذکور است. (جدول شماره6 -2 در قسمت پیوست)

نمودار 4-17 توزیع فراوانی پاسخگویان نسبت به متغیر مثبت نگری

همچنانکه ملاحظه می گردد؛ بالاترین ستون (مد) مربوط به دسته “کم” است. یعنی مثبت نگری 31 درصد پاسخگویان در حد”کم” می باشد یا به عبارتی دیگر 31 درصد جامعه آماری بدبین هستند.
4-2-7-6-رضایت از خود
احساس مثبت داشتن نسبت به خود (ابعاد محبوبیت، موفقیت، مطرح بودن،..)

جدول شماره 4-26 توزیع درصدی پاسخهای نمونه تحقیق به گویه های متغیر رضایت از خود
کاملا مخالفم
تاحدودی
مخالفم
نظری
ندارم
تا حدودی
موافقم
کاملا موافقم

5/5%
5/4%
2/20%
3/37%
5/32%
اکثر اطرافیانم مرا دوست دارند.(+)
2/9%
4/9%
7/15%
3/42%
4/23%
در مقایسه با افراد هم سن و سال خودم، فرد موفقی هستم. (+)
9/24%
28%
9/25%
8/14%
3/6%
احساس می کنم که من فرد مطرحی در میان
اطرافیانم نیستم.(-)
4/3%
8/1%
1/36%
3/30%
4/28%
من آدم خوبی هستم .(+)
8%
8%
8/21%
3/38%
9/23%
از عملکرد خودم لذت می برم .(+)
9/57%
1/20%
4/12%
5/4%
5%
من به درد هیچ کاری نمی خورم.(-)

همچنانکه مشاهده می شود پاسخگویان در پاسخ به گویه ” اکثر اطرافیانم مرا دوست دارند ” 10 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 8/69 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و2/20 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” در مقایسه با افراد هم سن و سال خودم، فرد موفقی هستم. “6/18 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم
داده اند و 7/65 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و7/15 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” احساس می کنم که من فرد مطرحی در میان اطرافیانم نیستم. ” 9/48 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 1/21 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و9/25 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” من آدم خوبی هستم ” 2/5 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و 7/58 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و1/36 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در پاسخ به گویه ” از عملکرد خودم لذت می برم ” 16 درصد پاسخ کاملا مخالفم یا تا حدودی مخالفم داده اند و2/62 درصد آنها پاسخ کاملا موافقم یا تا حدودی موافقم را داده اند، و8/21 درصد پاسخ نظری ندارم را داده اند.
– در

آنچه بدست می آورند، ناکافی و برای زندگی آنها نامناسب است (همان).
2-3-3-5-نظریه کارل مارکس
آنچه برای کارل مارکس مساله بود وجود نابرابری و بی عدالتی های اجتماعی در تاریخ بشر بالاخص دوره ای که در آن زندگی می کرد یعنی( دوره سرمایه داری صنعتی) بود در نگاه او همین نابرابریها است که آسیب های انسانی و اجتماعی در آنها ریشه دارد. از خود بیگانگی که از مسائل عمده مبتلا به انسان این دوره بوده است ناشی از نابرابری و استثمار است که به رغم او جامعه را دو و یا چند قطبی می کند(مارکس به نقل از ریمون آرون: 1366: 159). در این دیدگاه تضاد غالبا به دلیل نابرابری در توزیع منابع کمیاب، محرومیت بخش ضعیفی از افراد جامعه که به منابع کمیاب دسترسی ندارند به همراه دارد. اما برای مارکس ماجرا به اینجا ختم نمی شود و آگاهی است که نقش عمده ای را ایفا می کند هر چه بخشهای محروم از منافع حقیقی شان بیشتر آگاه شوند احتمال اینکه مشروعیت الگوی موجود توزیع منابع کمیاب زیر سوال قرار بگیرد بیشتر می شود. (ترنر: 1373: 111).و در نهایت در میان گذاشتن محرومیت و نارضایتی از وضعیت موجود میان محرومان، افزایش آگاهی محرومان را به همراه دارد.
2-3-3-6-نظریه ی پارسونز109
پارسونز معتقد است که ثبات نظام اجتماعی تا حدودی بستگی به تعادل رضامندی دارد. به طور معمول پارسونز ثبات نظام اجتماعی را از نظر رابطه میان انتظارات اخلاقی افراد و همنوایی دیگران با آن محاسبه می کنند. یعنی هم شکلی میان رفتار افراد و قواعد اخلاقی مورد نظر است. پارسنز فرض می کند که افراد بهتدریج می آموزند که از چنین همنوایی احساس رضامندی نمایند و چون قابلیت آنها برای راضی شدن بسیار قابل تغییر است آنها پذیرش انواع و مقادیر گوناگون رضامندی را فرا می گیرند. بنابراین تغییر در سطح رضامندی از دیدگاه پارسونز مشکلی ایجاد نمی کند، آنچه که او بطور ضمنی انجام می دهد ثابت نگاه داشتن سطح رضامندی است، زیرا او می خواهد براهمیت همنوایی با قواعد اخلاقی مشترک تاکید نماید(گولدنر، 1383: 264). پارسونز فرض می کند که تا زمانی نفس و دیگری(غیر از خود) از قواعد اخلاقی مشابهی پیروی نمایند، کمیابی و یا سطح رضامندی در حفظ ثبات نظام اجتماعی تاثیر منفی بر جای نخواهد گذاشت. فرض بر این است که قواعد مشترک به حقوق و وظایف تکمیلی منتهی می گردد به طوری که نفس خواستار ارضاء خواسته هایش به وسیله دیگری (غیر از خود) بیش از آنچه که او حاضر به فراهم نمودن آن است نمی باشد. اما رضامندی که دیگری متمایل به فراهم نمودن آن برای نفس می باشد تنها به تصور دیگری (غیر از خود) در مورد وظایفش بستگی ندارد بلکه به هزینه های لازم برای اجرای آن نیز وابسته است، این هزینه ها ارضاء نیازهایی را که دیگری(غیر از خود) به عهده دارد تحت تاثیر قرار می دهد و به همان ترتیب هم بستگی به میزان رضامندی دارد که او دریافت می دارد. در واقع همنوایی هر یک از طرفین با وظایف اخلاقی خود کار کرد سطح کمیابی و یا فراوانی رضامندی هایش و هزینه فراهم نمودن آن می باشد.(کولدنر،1383: 266).
اجتماع نظام یافته یا جمعی شده پارسونز،اعضای جامعه را گرد هم آورده واز طریق این تجمیع به آنها توانائی می دهد تا از منافع مشترک خود در مراحل مختلف(از انطباق تا حفظ الگو) دفاع کنند وبه تامین نیازها وتحقق اهداف ودر نهایت رضایت از زندگی بپردازند(ریتزر، 2004 :134).

جدول2-20کارکرد گرائی ساختاری تالکوت پارسونز
اولین سطح انتزاع
نیاز های کارکردی نظام
دومین سطح انتزاع
خرده نظام‌های نظام کنش
سومین سطح انتزاع
خرده نظام های اجتماعی
سازگاری(تطبیق)
نظام ارگانیسمی
ارگانیسم زیستی یارفتاری(از طریق اقتصاد)
دست یابی یه هدف(هدف یابی)
نظام شخصیت
شخصیت(از طیق سیاست)
یکپارچگی(تجانس)
نظام اجتماعی
جامعه(از طریق دین ونظام قانونی)
حفظ الگو(ابقا)
نظام فرهنگی
فرهنگ(از طریق آموزش وپرورش)
(هزار جریبی وصفری شالی،1388 :16).

2-3-3-7-نظریه هومنز
هومنز در قالب نظریه تبادلی خاص خودش بر آن شد تا رفتار بنیادی اجتماعی را بر حسب پاداشها و خسارتها تبیین کند. وی با بیان قضایای پرخاشگری – تائید می گوید:
قضیه اول: هرگاه شخصی از کنش خود پاداشی را که انتظار دارد به دست نیاورد و یا تنبیهی را دریافت دارد که انتظارش را ندارد خشمگین خواهد شد و در چنین موقعی، احتمال بیشتری دارد که از خود رفتار پرخاشگرانه ای نشان دهد، در ضمن نتایج یک چنین رفتاری برایش ارزشمند خواهد شد.
قضیه دوم: شخصی پاداش مورد انتظارش را بدست بیاورد، بویژه پاداشی که اگر بیش از حد چشمداشتش باشد، یا با تنبیه مورد انتظارش روبرو نشود، احساس خرسندی خواهد کرد، در این صورت، احتمال آن می رود که آن شخص رفتار تائید آمیزی از خود نشان دهد و نتایج رفتارش نیز برایش ارزشمند می شود. با توجه به موارد فوق ناخرسندیش (عدم رضایتمندی) تنها به عواطف منفی بر می گردد و خرسندی(رضایتمندی) با عواطف مثبتترسروکار دارد(ریتزر1381: 431).
هومنز در قضیه موفقیت بیان می دارد:
“از میان تمام اعمالی که شخص انجام می دهد بیشتر اوقات ممکن است شخص آن عملی را که به پاداش منتهی می شود تکرار کند” (توسلی1373: 388).
2-3-3-8-نظریه مبادله پیتر بلاو
پیتر بلاو یکی از نظریه پردازان این نظریه تلاش کرده است که نظریه مبادله را از سطح فردی به سطح اجتماعی بسط دهد. وی فراگرد متولی چهار مرحله ای را مطرح می سازد که از تعادل فیمابین آنها آغاز می شود
. و به ساختار اجتماعی می انجامد. بلاو بر فرایندهای بنیادی که در میان انسانها وجود دارد و منجر به مبادله اجتماعی می شود تاکید می کند و توجه او به عدم تعادل قدرت که به رغم مشخصه مبادله است جلب می شود. در معنای کمی تر، فرو دستان بر پایه هنجارهای اجتماعی، تقاضاهای فرادستان را ارزیابی می کند، اگر این تقاضا عادلانه باشد، آنها راضی و خرسند می شوند ولی اگر این تقاضاها ناعادلانه باشد، آنان خود را استمثار شده می پتدارند. و در صدد اعلام نارضایتی خود برمی آیند . از نظر بلاو هیچ سازمانی حتی اگر بطور دقیق، وظایف خود را به انجام برسانند قادر به امحای مقاومت و مخالفت نخواهد بود. آنها که بر مصدر قدرت نشسته اند تلاش می کند تا تعارض و برخورد را به حداقل برساند و می کوشند وضعیتی را بوجود آورند که فرو دستان با رضایت به کار خود ادامه دهند.(توسلی، 1373: 423).
2-3-3-9-نظریه اینگلهارت
اینگلهارت در کتاب تحول فرهنگی در جوامع پیشرفته و صنعتی نظراتش را در این باره مطرح می کند . او با توجه به تجربه کشورهایی مثل بلژیک و هلند که بر لحاظ اقتصادی به مراتب پایینتر از آلمان، فرانسه و ایتالیا هستند. اما همیشه در نظر سنجی های رضایت از زندگی، مردم آنها سطح رضایت از زندگی خود را بالا احساس می کردند تا اینکه پس از افزایش نرخ تورم و سیاستهای اقتصادی بهیکباره در چندسال این احساس خوشبختی پایین آمد. اینگلهارت با استفاده از این تجربه با مقایسه آنها به این نتیجه گیری رسید که رابطه تقریبا زیادی بین نوسانهای کوتاه مدت رضایت از زندگی و تجربه های اقتصادی جوامع مذکور وجود دارد. (اینگلهارت، 1373: 29) از نظر وی اساسا هر پاسخی تا حدی متاثر از محیطی است که در آن پرسیده می شود و این سوال هم استثنا نیست پاسخ ها هم بازتاب نوسانهای کوتاه مدت ناشی از رویدادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی او هم بازتاب عامل بلند مدت فرهنگی هستند. (همان: 30). از نظر اینگلهارت تفاوت مقطعی زمانی یک مولفه فرهنگی مهم در رضایت از زندگی دارد که بازتاب هنجارهای فرهنگی مختلف هستند. دوره های طولانی سعادت و ناکامی می تواند هنجارهای متداول در یک جامعه را قوی تر یا سستتر کند و به تمایلات نسبتا منفی یا مثبتی منتهی گردد که بر پاسخها تاثیر میگذارد. قطع نظر از اینکه زندگی شخصی فرد پرسش شونده به چه منوال است. دگرگونی هایی کوتاه مدت بیانگر تجربه های مستقیم بلاواسطه شخصی هستند، اما تفاوتهای مقطعی- ملی پایدار بازتاب هنجارهای فرهنگی شناختی هستند ونه غم و شادی فردی که این هم به این معنا نیست که تفاوتهای ساختگی هستند و برعکس آنها بازتاب تفاوتهای عمیق و فراگیر در نگرش هستند. سطح پایین رضایت از زندگی بر گرایش های منفی نسبت به کل جامعه مربوط می شود(همان). یک وجه اهمیت رضایت از زندگی، تصویری است که از وضعیت متغییر های دیگر بدست می دهد سطوح پایینتر رضایت از زندگی نشان دهنده سطح بالای انزوای اجتماعی، بی قدرتی، بی هنجاری و … می باشد. اهمیت دوم و بلکه مهمتر – مفهوم رضایت از زندگی در نقش است که در تداوم نقش اجتماعی ایفا می کند(اینگلهارت: 1373: 44). بدین ترتیب انگلهارت رضایت از زندگی را همراه با نگرش های هم بستر آن مثل اعتیاد یک مجموعه نشانگاه فرض کرده که با فرایند ها و پدیده های تحولات سطح کلان مرتبط هستند. به عبارت دیگر، اهمیت رضایت از زندگی در پیامدهای سیاسی فوری آن نیست، بلکه در نقشی است که در فرایند سطح کلان ایفا می کنند.
2-3-3-10-ولع ارتقاء در ایران و عوامل مؤثر بر آن
در ایران نابرابری فرایندی تکان دهنده بوجود آورده،…. بدین معنی که در پی تفاوت ارزشی موقعیت های اجتماعی و بها دادن به موقعیتهای بالا (= ارزش ثروت و قشر بالا)، اکثر افراد همواره مایل به دستیابی به موقعیتی بالاتر هستندو از آن موقعیتی که دارند، راضی نیستند. همه در طلب و آرزوی شرایطی” بهترند “. شرایطی که از نظر مردم، یعنی بر اساس ارزشهای حاکم” بهتر ” تشخیص داده می شود، اما الزاماً واقعی نیست. ( رفیع پور، 1377 : 365 ).
بطور خلاصه می توان گفت که:
الف- هر چه فاصله ارزشی بین موقعیت‌ها بیشتر باشدوهر چه که وقوف به ارزشهای متفاوت موقعیتها بیشتر (یعنی تفاوت درجه ها مشخص تر) و هر چه که مقایسه اجتماعی بین موقعیتها بیشتر باشد،در آنصورت میل به ارتقاء بیشتر می‌شود، تا جائیکه در انسانها ولع پیشرفت و ارتقاء بوجود می‌آید. پایه اصلی و سر منشأ شرو ع این فرایند در نابرابری و به همراه آن در مدرنیزه کردن سریع، بیرونی (نه از درون خود) و ظاهری جامعه نهفته است (رفیع پور، 1377 : 373 ).
در این فرایند در ایران دو متغیر اساسی دیگر نقش عمده ای ایفا می کنند:
ب-نیاز مفرط به احترام ناشی از فرهنگ فئودالی – استبدادی سنتی ما
ج-پیروی شدید از هنجارها
در نتیجه این دو عامل است که مقایسه اجتماعی و سپس احساس بی عدالتی نسبی (چشم و هم چشمی) بین افراد در مورد پدیده های به ارزش تبدیل شده روی می دهد، که در اینجا پدیده با ارزش، پایگاه اجتماعی بالاتر است ( رفیع پور، 1377 : 380 ).تحت این شرایط هیچ کس از آنچه که دارد و از آنچه که هست راضی نیست و همواره سعی در تغییر موقعیت و تحرک صعودی یا ارتقاء110 دارد، یعنی مایل است از یک موقعیت اجتماعی با بار ارزشی کمتر (مقام پایین) به یک موقعیت اجتماعی دیگر با بار ارزشی بیشتر (مقام یا پایگاه بالاتر) دست یابد.
یک نتیجه این، عدم ثبات اجتماعی است. زیرا افراد کار و مسئولیت خود را جدی و دائمی تلقی نمی نمایند و دائماً در پی تغییر آن می باشند.
در ایران کنونی نیز،
در پی نابرابری زیاد و در نتیجه میل به کسب منزلت اجتماعی از یک طرف و فشار اقتصادی از طرف دیگر، ولع ارتقاء و مدرک گرائی گسترش و با اقداماتی نظیر نظام هماهنگ پرداختها و توسعه مراکز ارائه مدرک تحصیلی، این ولع افزایش یافته است. در نتیجه بیشتر انسانها از وضعیت موجود خود ناراضی هستند. بدین معنی که افراد خوشحال خواهند بود. اگر بتوانند وارد دانشگاه شوند. اما بعد از لیسانس، ولع باز هم بیشتر آنها را فرا می گیرد و در پی فوق لیسانس بر می‌آیند و بعد از آن باز هم به آنچه که دارند راضی نیستند. ( رفیع پور، 1377 : 373 ).
2-3-4-چهارچوب تئوریک
چهارچوب تئوریک تحقیق براساس نظریه آنومی دورکیم، محرومیتنسبی مرتن،بیگانگی اجتماعی، سلسله مراتب نیازهای مازلو، وبه طور کلی بر اساس نظریه کنش متقابل پارسونز تدوین شده است.
دورکیم در باره رابطه میان انسان ونیازها واهداف یا آرزوهایش بحث می کند ومعتقد است که در

دورکیم، در جریان انتقال از همبستگی مکانیکی به همبستگی ارگانیکی، ارزش‌های جمعی تضعیف می‌شوند، تعهد افراد به جامعه کاهش می‌یابد و هر فردی می‌کوشد تا تمایلات شخصی خود را دنبال کند. آن‌جا که هیچ سدی در برابر تمایلات فردی وجود ندارد. هر نوع امکانات و شرایط عینی قادر به پاسخگویی آن نیست، پیوند فرد با جمع که سرچشمه اخلاقیات است- این تمایلات را مهار می‌کند. دورکیم در پیشگفتار مفصلی که بر چاپ دوم تقسیم کار اجتماعی نوشته است، به وضوح بر وجود عاملی که تمایلات فردی را مهار می‌کند، تأکید می‌کند. او می‌نویسد: “شهوات بشری فقط در برابر یک نیروی اخلاقی معتبر باز می‌ایستند. اگر هیچ نوع اقتدار اخلاقی معتبری وجود نداشته باشد، تنها قانون جنگل فرمانروا خواهد بود و ستیزه‌جویی، به صورت پنهان یا به شکل حاد، الزاماً حالتی مزمن به خود خواهد گرفت. در این‌که هرج و مرجی از این‌گونه، پدیده‌ای میرنده است که نمی‌تواند دوام بیاورد، تردیدی نیست، زیرا چنین هرج و مرجی مخالف نقش مهمی است که هر جامعه دارد. هدف جامع این است که جنگ میان آدمیان را از میان بردارد، یا دست کم تعدیلش کند و به جای قانون جنگل که می‌گوید حق با قوی‌تر است، قانونی عالی‌تر را مستقر سازد.” (دورکیم، 1369: 9).
در حقیقت، دورکیم با این بیان، مفهوم اصلی مورد نظر خود یعنی آنومی را پیش می‌کشد. توصیفی که دوایت دین از مفهوم آنومی دورکیم به دست می‌دهد، به روشنی ارتباط آن را با رضایت از زندگی بیان می‌کند. مفهوم آنومی در معانی گوناگون به کار رفته است. دورکیم این مفهوم را واجد سه خصیصه دانست:
الف- احساس بی‌نشانی یا فقدان هدفی معین
ب- احساس جدایی از معیارها و استانداردهای گروه
ج- تشویش یا اضطراب دردناک
بی‌هدفی، ناظر بر فقدان ارزش‌هایی است که به زندگی جهت یا هدف بدهد، تضعیف و از دست رفتن ارزش‌های درونی و اجتماعی نیز در این‌گونه فرعی قرار می‌گیرد. در معانی دیگر، آنومی به عنوان تضاد هنجارها به کار رفته است. تضاد بین جهت‌گیری‌های تعاونی و همیارانه و رقابت‌جویانه یا جهت‌گیری فعالانه و جهت‌گیری انفعالی، از این تضادها به شمار می‌آید(دین101،1961 نقل از گودرزی،1388 :206).
ریمون بودون نیز از مفهوم آنومی و ارتباط آن با رضایت فرد از موقعیت خود، منظری دیگر را می‌گشاید. به نظر بودون، آنومی واجد دو نوع دوگانگی است و نخستین دوگانگی تقابل بین خودگرایی102 و دیگرخواهی103 است. خودگرایی آن‌گونه که دورکیم ان را به کار می‌گیرد، شامل اندیشه عمومی فردگرایی104 است. خودگرایی بیشتر در جامعه‌ای پدیدار می‌شود که افراد آن تمایل دارند، رفتار خود را با اراده آزاد خودشان تنظیم کنند تا بر پایه هنجارها و ارزش‌های جمعی. جامعه مبتنی بر همبستگی مکانیکی، جامعه‌ای بیشتر دیگر خواه است.
در دسته دیگر مفاهیم، تقابل میان آنومی و فاتالیسم105 (تقدیرگرایی) مطرح می‌شود. آنومی زمانی پدید می‌آید که کنش‌های افراد دیگر به وسیله هنجارهایی روشن و محدودکننده، تنظیم نمی‌شود. در چنین موقعیتی، افراد مایلند اهدافی را که به آن دست نمی‌یابند، کنار بگذارند، و خود را به عواطف بسپارند و طریق ناامیدی طی کنند. فاتالیسم(تقدیر گرائی) هنگامی روی می‌دهد که هنجارها آن‌چنان سخت تعریف شده که به فرد هیچ‌گونه استقلالی در انتخاب اهداف و وسایل نمی‌دهند. همچون خودگرایی و دیگرخواهی، آنومی و فاتالیسم نیز به حسب نوع جامعه، فرهنگ و موقعیت تغییر می‌کنند.
دورکیم در پشت این نوع تیپولوژی (یعنی خودگرایی- دیگرخواهی و آنومی- فاتالیسم)به این فرضیه می‌پردازد که افزایش پیچیدگی سییستم اجتماعی به رشد فردگرایی اعضای سیستم و در نتیجه رشد بی‌قاعدگی منتهی می‌شود … دورکیم درصدد بود که نشان دهد جامعه‌ای که افراد آن به وسیله نظامی از ارزش‌ها و هنجارها-یا به تعبیر دیگر اخلاقیات-هدایت می شوند، رضایت بیشتری از موقعیت خود در نظام کار دارند (بودون106،1989 نقل از گودرزی،207:1388).
به این ترتیب، دورکیم مشکل جامعه جدید را اساساً واجد خصلتی اخلاقی می‌داند. به نظر او اولویت دادن به “منافع گروهی هر چه باشد، همیشه خصلتی اخلاقی دارد، چون لازمه آن روحیه ایثار و از خودگذشتگی است.” (دورکیم، 1369: 19).
بر پایه این دیدگاه می‌توان نتیجه گرفت توجه روزافزون فرد به تمایلات و خواسته‌های فردی، به معنای کاهش اقتدار اخلاقی است. راه ایجاد اقتدار اخلاقی، ایجاد گروه صنفی و حرفه‌ای است. این راه‌حل نیز از درون دیدگاه دورکیم برمی‌آید. اخلاق برخاسته از گروه و جمع است، از طریق روابط متقابل، صمیمیت و احساس مشترک، تکلیف و تعهد ایجاد می‌شود. “هر جا گروهی تشکیل می‌شود، نوعی انضباط اخلاقی هم به وجود می‌آید. ولی نهادی کردن این انضباط و رسمیت بخشیدن بدان تنها یکی از شیوه‌های متعدد بروز فعالیت جمعی است. گروه فقط مرجع اقتدار اخلاقی برای اداره زندگی اعضایش نیست، بلکه نوعی سرچشمه زندگی خودبنیاد است. از گروه گرمایی برمی‌خیزد که دل‌ها را گرم می‌کند و بدان‌ها نیرو و حیات می‌بخشد، دریچه دل‌ها را به روی مهر و علاقه می‌گشاید و یخ خودخواهی‌ها را آب می‌کند. مثلاً خانواده در گذشته قانون‌گذار حق و اخلاقی بوده که آدمی در آن طعم احساس و عاطفه را برای نخستین بار چشیده است. و دیدیم که صنف‌های، چه در رم و چه در قرون وسطا، چگونه عامل برانگیزنده همین نیازهای عاطفی بودند و تا چه حد می‌کوشیدند این‌گونه‌ نیازها را برآورده کنند. اصنافی که در
آینده پدید خواهند آمد، به دلیل دامنه وسیع‌تر خویش، از آن‌چه در گذشته دیده‌ایم هم پیچیده‌تر خواهند بود و احساسات و عواطف بیشتری در آنها بروز خواهند کرد.” (دورکیم، 1369: 32- 31).
دورکیم آثار مثبت پیوند فرد با جامعه از طریق گروه‌های میانی را تنها برای جامعه نمی‌دید. از دیدگاه او، وجود این گروه‌ها، سرچشمه شادی و شادکامی برای فرد است. وی می‌گوید: “تنها جامعه نیست که به تشکیل شدن این گروه‌های خاص علاقه‌مند است تا بتواند فعالیتی را که در آن‌ها جریان دارد و در صورت نبود گروه فعالیتی پر هرج‌ومرج می‌شد، تنظیم کند. فرد هم به نوبه خویش در وجود این گروه‌ها سرچشمه‌ای برای شادی و شادکامی خویش می‌بیند. زیرا هرج‌ومرج برای خود او هم دردناک است. خود او هم از کشاکش‌ها و بی‌نظمی‌های ناشی از نبودن قانون انتظام‌دهنده روابط فردی رنج می‌برد. زیستن به حالت آماده‌ باش جنگی آن هم در بین همراهان و همدمان خویش به هیچ وجه برای انسان مفید نیست. احساس خصومت عمومی، و بی‌اعتمادی متقابلی که از آن برمی‌خیزد، و فشار روحی حاصل از آن هنگامی که مزمن و ریشه‌دار شوند صورتی دردناک پیدا می‌کنند … هنگامی که افراد منافع مشترکی پیدا می‌کنند و متحد می‌شوند تنها به خاطر دفاع از آن منافع نیست، به خاطر [نفس] اتحاد با یکدیگر، به خاطر این است که در بین رقبا تنها نباشند، و از لذت همدلی و یگانگی با دیگران بهره‌مند شوند، یعنی خلاصه زندگی اخلاقی واحدی با یکدیگر داشته باشند.” (دورکیم، 1369: 21).
“دورکیم درباره ی رابطه میان انسان و نیازها و اهداف یا آرزوهایش بحث می کند و معتقد است که در شرایط اجتماعی مستحکم و پایدار، آرزوهای انسانها از طریق هنجارها تنظیم و محدود شده است. با از هم پاشیدگی هنجارها (و لذا از بین رفتن کنترل آرزوها )، آنومی یا یک وضعیت آرزوهای بی حد و حصر107 بوجود می آید. از آنجا که این آرزوهای بی حد طبعاً نمی توانند ارضاء و اشباع شوند، در نتیجه یک وضعیت نارضایتی اجتماعی دائمی پدید می آید.” ( رفیع پور، 1378 (ب): 18 ).
این جملات به خوبی نشان می‌دهند که رابطه اجتماعی از دیدگاه دورکیم، چگونه در رضایت فرد از زدگی و احساس خشنودی او مؤثر است.
2-3-3-3-نظریه کونیگ
به عقیده کونیگ در کشورهای توسعه نیافته یک شکل سنتی و پذیرفته شده از فقر وجود دارد که انسان به آن عادت کرده است. اما شرایط وقتی تغییر می کند، که از طریق گسترش وسائل ارتباط جمعی، یک نوع زندگی دیگر و مرفه تر ( مثلاً با برنامه های تلویزیونی … ) تا اقصی نقاط جوامع تکامل نیافته رخنه می کند. در پی تضاد این دو عامل، نیازهای بی حد و حصر رشد می‌کنند و پس از آن، حرکتهای ناگهانی رشد اقتصادی، بسیاری از مواقع یک وضعیت آنومی به شکل یک گم گشتگی فرهنگی جهشی ( و از دست دادن هویت فرهنگی ) را در پی دارد که نه فقط یک نارضایتی عمیق، بلکه علاوه بر آن نا آرامیهای سیاسی گسترده ای را بوجود می آورد. (رفیع پور، 1378 (ب): 27-26 ).
2-3-3-4-لوئیس کریزبرگ108
لوئیس کریزبرگ در کتاب خود تحت عنوان ” جامعه شناسی تضاد اجتماعی ” با استفاده از نظریه های متعدد سه منشاء اساسی را برای نارضایتی تعیین می نماید، این سه منشاء اگر چه از مناظر و دیدگاههای متعدد موضوع نارضایتی را مورد تدقیق قرار داده اند، اما اجمالاً بر یک نکته وفاق دارند و بر این نکته تاُکید می کنند که منشاء نارضایتی را باید در نابرابری و ارزیابی ناشی از آن جستجو کرد. این سه منشاء یا سه نگرش متفاوت را می توان به شرح ذیل دسته بندی کرد:
اولین نگاه بر اهمیتِ محرومیتِ مطلق در افراد تاُکید می نماید.
نگاه دوم بر ناسازگاری بین موقعیتهای متفاوتی که افراد در زندگی اجتماعی خود با آن مواجه اند تاُکید دارد .
نگاه سوم به تغییراتی که در طول زمان در آنچه که مردم دارند و آنچه که تصور می کنند باید داشته باشند، اشارت دارد ( کریزبرگ. 1973: 68 نقل از صفدری،1373).
درباره منشاء نخستین نارضایتی های اجتماعی افرادی مثل رالف دارندورف بر این امر احتجاج کرده و بیان می دارد:
“مطمئناً محروم ترین افراد، بدترین احساس ها رادارند، آنها نیازی ندارند تا بدانند محروم هستند.” ( کریزبرگ. 1973: 68 نقل از صفدری،1373).
منشاء آگاهی از این محرومیت عموماً افراد پیرامونی یا افرادی که آنها را برای مقایسه مناسب می بیند، می باشند.منشاء دیگر نارضایتی شکاف و نارضایتی بین بخشهای متعدد زندگی فردی است. که افرادی مثل لنسکی و گافمن نیز آن را مورد توجه قرار داده اند: نارضایتی ناشی از عدم توازن در مرتبت و منزلت، عدم هماهنگی و ناسازگاری در موقعیت های متفاوت است و باعث خواهد شد که افرادی که در بعضی ابعاد در رتبه بالا و در بعضی ابعاد دیگر در رتبه پایین قرار دارند و یا خود را چنین ارزیابی می نمایند، بطور مشخص ناراضی خواهند بود (گریزبرگ. 1973: 70 نقل از صفدری،1373).
مردم در مواجهه با چنین شرایطی به دلایل متنوع دچار نارضایتی می گردند. فی المثل افراد مایلند در ابعاد متعدد زندگی شرایط مشابهی داشته باشند. دلیل دیگر درباره ناسازگاری موقعیت که منشاء اعتراض و نارضایتی است این است که عدم توازن مردم را وادار کند که احساس کنند رتبه پایین آنها قابل اعتراض است. ( کریزبرگ. 1973: 71 نقل از صفدری،1373).
منشاء سوم نارضایتی از عدم پذیرش آنچه مردم دارند و یا فزونی در آنچه که انتظار دارند داشته باشند، ناشی می شود. عدم رضایت زمانی آغاز می شود که مردم در آنچه احساس می کنند باید و یا می توانند داشته باشند، نوعی افت را مشاهده کنند، این ش
کاف و یا اختلال، پایه های اساسی شورش، خشم، اضطراب و نارضایتی است. ( کریزبرگ، 1973: 76 نقل از صفدری ).
در این زمینه می توان سه نوع متفاوت از بروز شکاف بین انتظارات و دستیابی ها را از یکدیگر متمایز کرد.
الف- در حالتی است که انتظارات در طول زمان در حالت یکنواختی قرار دارد ولی دستیابی ها کاهش می یابد.
ب- با نظرات افرادی مثل دیویس و برینتون نزدیک است، بر این نکته تاُکید داردکه این وضعیت پس از یک دوره شرایط مناسب به وقوع می پیوندد و نه پس از یک دوره طولانی شرایط نا مناسب. زمانی که شرایط بهبود یافته رو به تزلزل و رکود می رود نوعی نارضایتی بروز می نماید، انتظارات افزایش یافته، امکان تحقق ندارند و چه بسا این شرایط در نهایت باعث بروز شورشها و جنبشهای اجتماعی گردد، آنچنان که گارودیویس در نظریه انقلاب خود بدان اشارت دارند.
ج- مردم انتظاراتشان را درباره آنچه که می توانند و باید داشته باشند، افزایش داده و از این روی بر این نکته بی صبرانه تاُکید می کنند که

همگون می‌شوند.
نگرش دلزدگی بازتاب دقیق اقتصاد پولی است و از آن‌جایی که کلان‌شهر جایگاه اصلی اقتصاد پولی است و در آن مبادله بیش از شهرهای کوچک است، نگرش دلزده نیز در آن‌جا بیشتر مشاهده می‌شود.
همان‌طور که گفته شد در نگرش فرد دلزده، تفاوت اشیاء و ارزش‌های خاص هر یک از آن‌ها، محو می‌شود و همه اشیاء به تعبیر زیمل در زمینه‌ای خاکستری ظاهر می‌شوند. نگرش دلزدگی مانع از ارتباط انسان با جوهر زندگی که همانا فردیت است می‌شود. و اساساً اهمیت زندگی در این شرایط از میان می‌رود. یکنواختی و مشابهت و تکرار پدیده‌ها، زمینه را برای کاهش رضایت از زندگی فراهم می‌کند. برای فرد دلزده، تمام امور و فعالیت‌ها مثل کار، امری یکنواخت و کسل کننده می‌نمایاند مهم‌تر از همه، آن‌که نگرش دلزدگی، دریافت معنی زندگی را مانع می‌شود و هدف‌دار بودن زندگی از میان می‌رود.
دومین مفهومی که زیمل از آن نام می‌برد، احتیاط است. احتیاط سرشت زندگی کلان‌شهری است و بدون آن‌ امکان شکل‌گیری جریان حیات اجتماعی در کلان‌شهر متصور نیست. زیمل به تفاوت شهر کوچک و روستا با کلان‌شهر اشاره می‌کند. او می‌گوید در شهر کوچک و روستا، آدمی هر کس را که ملاقات می‌کند، می‌شناسد. محدود بودن تعداد افراد اجازه می‌دهد شناخت از افراد به جزییات و ژرفا برسد. اما به موازات افزایش تعداد افراد یا به اصطلاح تراکم فیزیکی، این نوع روابط به تدریج باید جای خود را به روابط دیگری بدهد. برقراری رابطه اجتماعی با تعداد کثیری از افراد به صورت چهره به چهره با شناخت جزیی و پاسخ داده به چشم‌داشت‌های آن‌ها، ممکن نیست. زیمل می گوید:
“اگر قرار باشد در شهر نیز که برخوردهای خارجی مستمر بی‌شمارند، چنین اتفاقی بیفتد، آدمی کاملاً به لحاظ درونی به اتم‌های بی‌شمار تجزیه می‌شد و به حالت روانی تصورناپذیری می‌رسید.” (زیمل، 52:1372). از سوی دیگر، به دلیل روابط ناپایدار و غیرساختی که در زندگی شهری رواج دارد و جزیی مهم از زندگی به شمار می‌آید، اعتماد اجتماعی به حداقل خود کاهش می‌یابد و به تعبیر زیمل این حق عدم اعتمادی است که در زندگی شهری الزامی است. این دو عامل باعث می‌شود تا انسان کلان‌شهری در برخوردهای اجتماعی خود احتیاط کند. مراد از زیمل از احتیاط، دور نگهداشتن خود از دیگران، بی‌اعتنایی به آن‌ها و حدود نگهداشتن رابطه اجتماع با تعداد محدودی از افراد است. انسان‌ کلان‌شهری به دلیل آن‌که نمی‌تواند با تعداد کثیری از افراد، ارتباط اجتماعی داشته باشد، به ناگزیر خود را محدود می‌کند. زیمل معتقد است این احتیاط، فقط بی‌اعتنایی نیست، بلکه نوعی انزجار خفیف در آن نهفته است. از این‌رو، رابطه‌ای که در دو نوع گروه اجتماعی کوچک و بزرگ و در این‌جا کلان‌شهر و روستا و شهر کوچک، شکل می‌گیرد، روابط صمیمی و عاطفی در مقابل روابط سرد و بی‌ترحم است. زیمل در ضرورت این نوع نگرش در زندگی انسان کلان‌شهری می‌گوید:
“نوعی اکراه پنهان و مرحله آغازین خصومت عملی، فاصله‌ها و انزجارهایی به وجود می‌آورند که بدون آن‌ها این نوع زندگی اصلاً و ابداً نمی‌تواند ادامه یابد. وسعت و آمیختگی این اسلوب زندگی کلان‌شهری را تشکیل می‌شدهد. آن‌چه در سالوب زندگی کلان‌شهری مستقیماً به منطقه اجتماع‌زدایی78 به نظر می‌رسد در واقع یکی از اشکالات بنیادی اجتماعی شده است” (زیمل، 1372: 52).
این دو مفهوم، نگرش دلزده و احتیاط، در تبیین رضایت از زندگی سودمند هستند. اگر رابطه اجتماعی، یکی از منابع رضایت از زندگی باشد، انتظار می‌رود در اجتماعات بزرگ‌تر که دلزدگی و احتیاط بیشتر است، رضایت از زندگی کمتر باشد.
مفهوم دیگری که در این‌جا اشاره‌ای گذرا به آن می‌شود، در ارتباط با نوع سوم رضایت از زندگی یعنی نوع بودن79 است. در این نوع رضایت، فرض بر آن است که فعالیت‌های انسانی، تحت کنترل او نیست و بیشتر به دلیلی اجبارهای بیرونی، صورت می‌پذیرد. مثال بارز آن، کار است. کار نه به دلیل جاذبه‌های درونی آن، و پاسخ‌هایی که به انگیزه‌های درونی فرد می‌دهد، بلکه به سبب اجبارهای بیرونی، انجام می‌شود. از این‌رو، رضایت و خشنودی را حاصل نمی‌آورد. این امر ناشی از ماهیت کنترل انسان بر فعالیت‌های خود است. مفهوم زندگی سرشار80 و سرشارتر از زندگی81 از یک سو فرهنگ ذهنی و فرهنگ عینی همین نوع بیگانگی را بیان می‌کند.
نخستین دسته دوگانگی (زندگی سرشار-سرشارتر از زندگی)، یعنی آن‌که انسان‌ها از طریق اندیشه و اعمالشان، زندگی اجتماعی را تولید می‌کنند و در این فرایند خودشان را باز تولید می‌کنند. این جریانی بی‌انتها و خلاق است. در جریان تولید زندگی اجتماعی، به ناگزیر مجموعه‌ای از اعیان82 تولید می‌شوند (more- than- life) که حیات خاص خود را کسب می‌کنند. به عبارت دیگر، زندگی اجتماعی، چیزی را تولید می‌کند و از خود دور می سازد که زنده نیست، اما اهمیت خاص خود را می‌یابد و از قانونمندی خاص خویش تبعیت می‌کند. زیمل می‌گوید افراد به طور اجتناب‌ناپذیر، برده محصولات اجتماعی و فرهنگی تولید خود خویش می‌گردند. زیمل همچون وبر، مشاهده می‌کرد که جهان، قفس آهنینی از فرهنگ عینی می‌شود که انسان‌ها روز به روز اقبال کمتری برای گریز از آن دارند (ریتزر83،1983 نقل از گودرزی،1388 :213).
این امر بیش از همه در زمینه کار قابل مشاهده است. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که بیگانگی با محصول کار و نگرش منفی نسبت به کار اثر دارد. طبق این
مطالعات، آن دسته از کارگران که احساس می‌کنند توانسته‌اند کار با ارزش ویا مشکلی را انجام دهند، نسبت به کارشان دید مثبتی داشته‌اند (شرمن و وود، 1366: 63-62).
پژوهش دیگری که تحت عنوان “کار در آمریکا” از سوی وزارت بهداشت، آموزش و رفاه ایالات متحده، انجام شده، نشان می‌دهد که بسیاری از محیط‌های کار، متضمن “وظایفی کسل کننده، تکراری و ظاهراً بی‌معنی هستند که مجالی برای ابتکار و استقلال ایجاد نمی‌کنند، و در نتیجه باعث نارضایتی در میان کارگران در تمام سطوح شغلی می‌شوند (گیدنز، 1373: 523). این گزارش نشان داد که کارگران یقه آبی کنترلی بر کار خود ندارند و اغلب در تصمیم‌گیری‌های مهم که در زندگی آن‌ها مؤثر است، مشارکت ندارند. آن‌ها ناچارند در یک برنامه ثابت، و تحت نظارت دقیق و مستمر کار کنند. بی‌علاقگی این گروه در این پرسش خود را نشان می‌دهد که اغلب اظهار داشته‌اند، در صورتی که زندگی دوباره داشته باشند، این شغل را انتخاب نمی‌کنند و تنها 24 درصد اظهار داشته‌اند که همین شغل را انتخاب می‌کنند. اثر این پدیده را می‌توان بر رضایت آن‌ها نیز مشاهده کرد. به میزانی که فرد در فرآیند تصمیم‌گیری دخالت داشته است، رضایت او نیز افزایش یافته است. این احساس بی‌اثری و عدم رایت در میان مدیران سطوح میانی نیز مشاهده می‌شد. آن‌ها احساس می‌کردند به اجرای سیاست‌هایی فراخوانده شده‌اند که در طرح و تنظیم آن‌ها هیچ دخالتی نداشته‌اند.
افرادی که در موقعیت‌های بالاتر قرار داشتند بیشتر احتمال داشت که از کار خود راضی باشند و تا اندازه‌ای احساس می‌کردند دارای استقلال و قدرت به رویارویی فراخواندن و ایجاد دگرگونی در برنامه هستند.” (گیدنز، 1373: 523).
2-3-2-4-نظریه دلهره منزلت
یکی، دیگر از نظریه‌هایی که مفهوم مهمی را در تبیین رضایت به دست می‌دهد بدون آن‌که هدف نظریه مذکور، تبیین رضایت از زندگی باشد، نظریه ناسازگاری پایگاهی یا ناهماهنگی منزلت‌هاست.
“دلهره منزلت شامل موارد زیر است:
حاشیه‌ای بودن، عدم انسجام منزلت و کناره‌گیری از منزلت” (لاور،1373 :162-161).
یکی از موارد دلهره منزلت، عدم انسجام منزلت است که از سوی لنسکی مطرح شده است. وقتی در مجموعه منزلت‌ها یا پایگاه‌های فرد، هماهنگی و تفاوت وجود داشته باشد، وضعیت ناسازگاری پایگاهی پیش می‌آید. به نظر لنسکی، منزلت مجموعه‌ای از موقعیت‌ها در مجموعه‌ای از سلسله مراتب مربوطه است. یک فرد ممکن است در چهار سلسله مراتب، درآمد، شغل، تحصیلات و قومیت، به طور کلی هماهنگ یا ناهماهنگ جا داشته باشد. علاوه بر این لنسکی تصریح کرده است که هر چه تعداد افرادی که از شکل حاد ناهماهنگی منزلت‌ها رنج می‌برند، بیشتر باشد، تعداد کسانی که از برنامه‌های دگرگونی اجتماعی پشتیبانی می‌کنند بیشتر خواهد بود (همان: 162-161). ناهماهنگی منزلت‌ها، احساس ناخوشایندی در فرد پدید می‌آورد. در شرایط دگرگونی‌های سریع، احتمال وقوع ناهماهنگی منزلت‌ها بسیار زیاد است. هنگامی که شدت تحرک اجتماعی افزایش می‌یابد یا دگرگونی‌های سریع روی می‌دهد، ممکن است برخی گروه‌های اجتماعی فرصت مطلوب برای دستیابی به بعضی منابع کمیاب را بیابند. و پاره‌ای از گروه‌ها، به رغم برخورداری از بعضی منابع کمیاب، از برخی پایگاه‌های مطلوب خود محروم باشند. کسانی که درآمد و ثروت بالایی دارند ولی از سواد محرومند و یا کسانی که دارای تحصیلات بالایی هستند، ولی از قدرت سیاسی یا توانایی اقتصادی برخوردار نیستند. در این حالت، “مردم احساس می‌کنند، منصفانه نیست. … و دیگر این‌که … هنگامی که فرد واجد ویژگی‌های ناسازگار و نامتناسب باشد در او تنشی روان‌شناختی ایجاد می‌شود، و این حالت، ناخوشایند و ناخشنودکننده است.” (میچل،بی تا: 369).
سیمپسون و میلر در مطالعه خود در مورد ارتباط پایگاه اجتماعی و آنومیا، دیدگاه لنسکی را مورد آزمون قرار دادند. مطابق نظر لنسکی، افرادی که دچار ناسازگاری پایگاهی هستند یعنی افرادی که براساس معیارهای گوناگون قشربندی، رده‌های متفاوتی را اشغال می‌کنند مثل فیزیکدان سیاه‌پوست یا ثروتمند بی‌سواد، از نظر سیاسی، گرایش‌های چپ دارند و کمتر از آن‌که انتظار می‌رود، در انجمن‌های داوطلبانه مشارکت کنند. وی رادیکالیسم آن‌ها را ناشی از واکنش به تجربه یک پدیده ناخوشایند می‌داند و می‌گوید آن‌ها مایلند مردم براساس پایگاه بالایشان با آن‌ها برخورد کنند، اما مردم عادت دارند که آن‌ها را براساس پایگاه پایین‌شان ارزیابی کنند. سیموسون ومیلر84 در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که ناسازگاری پایگاهی با آنومیا ارتباط دارد. غالباً این گروه از افراد نسبت به آینده و معنای زندگی، نگرش منفی دارند (سیموسون ومیلر ،1963 نقل از گودرزی،1388 :216).
در هر حال، گرایش شدید این افراد به تغییرات، نشان‌دهنده وضعیت نامطلوبی است که در آن به سر می‌برند. انتظار می‌رود در چنین شرایطی، رضایت از زندگی در سطح پایینی باشد.
2-3-2-5-نظریه برابری
اما نظریه دیگری که درخصوص رضایت از زندگی می‌توان مطرح کرد، “نظریه برابری” است. اساس این نظریه مبتنی بر ادراک فرد از شغل خود بوده و چگونگی رفتار او را در برابر سازمان بیان می‌دارد.. براساس این نظریه، هر فرد خصوصیات و قابلیت‌هایی چون تجربه و تبحر، تحصیلات، هوش، استعداد، سن و سوابق کاری را با خود به سازمان (یا محیط زندگی و فعالیت خود) می‌آورد و در مقابل انتظار دارد سازمان یا محیط بیرون نیز متنا
سب با این خصوصیات، مزایا و پاداش‌هایی را در اختیارش قرار دهد. چنانچه شخص احساس کند که بین این دو دسته عوامل نوعی برابری و همپایگی موجود است، این امر در او احساس امنیت و آرامش و در نهایت رضایت ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر، بشر همیشه در پی آن است که با او به طور منصفانه رفتار شود.
در این نوشتار به جای سازمان کار، مقوله‌ی جامعه و به جای پاداش‌ها و مزایای سازمان، مقوله‌ی امکانات و تسهیلات منطقه سکونت قرار داده شده و از این طریق نظریه برابری، مورد بررسی قرار گرفته است. در اینجا احساس برابری بین “داده”85 یا آنچه فرد وارد جامعه کرده است (نظیر سن، نیروی کار خود، مهارت‌های خود) با “ستانده”86 یا آنچه که فرد از جامعه دریافت کرده است (نظیر شغل، درآمد بیشتر، امکانات رفاهی، آموزشی و بهداشتی محل، امکان رشد و پیشرفت و بهره‌مندی از تسهیلات و امتیازات مختلف) موجب رضامندی از زندگی است(هزارجریبی وصفری شالی،1388 : 13 )
2-3-2-6-نظریه ارزش منزلت
نظریه‌ی ارزش منزلت نیز به بررسی رضایت از زندگی می‌پردازد. این نظریه، سطوح داده‌ها را به اندازه سطوح پاداش‌ها مورد توجه قرار می‌دهد. برطبق

اذعان می دارد که این مدل قادر است اشکال پیشین تحقیق را در خود جای دهد.
در این نگاه کیفیت زندگی نمی‌تواند یک وسیله اندازه‌گیری ثابت استانداردی داشته باشد اگر کسی سعی نماید از شرایط یا وضعیت بالای کیفیت زندگی در مونترال که مطابق تحقیقی که sufian (1993) انجام داده در بین 98 شهر از بزرگترین شهر های دنیا درصدراست به آنتراکتیکا35 برود کیفیت زندگی همان نخواهد بود، آشکار است که ویژگیهای اقلیمی، مکان‌شناسی و فیزیکی و رفاه مادی ] در این دو شهر [کاملاً متفاوت است لذا شاخص های qol بر اساس زمینه] جغرافیایی [یک ناحیه متفاوت است . در بسیاری از مطالعات مربوط به qol محدودیت هایی وجود دارد. می‌توان گفت از دلایل فراموش‌ نمودن جنبه ذهنی ” qol ” این محدودیت‌ است که اطلاعات در دسترس نیست تا بتوانیم احساس رضایت را در میان استانها نواحی و شهر ها و یا برخی واحد های دیگر تفکیک و مقایسه نمود. (ویش1986 ) بیان نمود که کیفیت زندگی در یک حومه شهری شبیه است به کیفیت زندگی پیشنهاد شده در یک حومه شهری دیگر و نه شبیه کیفیت زندگی در یک ناحیه مرکزی شهر مشکلات ویژه‌ای در جمع‌آوری اطلاعات در کشور‌های در حال رشد قابل رویت است(همان:167). مشکلات اصلی در گرد‌آوری اطلاعات عبارت است از میزان پایین دسترسی به منابع اطلاعات و نیز ناکار‌امدی و نقص در اطلاعات بدست آمده و کمبود‌هایی در جمع‌آوری آنهامطالعه موردی qol در ناحیه شهری استانبول (آتالیک وبیکن،1996: 168). نمونه مورد بررسی مشتمل بر384از افرادی است که مقیم استانبول و از 22 بخش مختلف شهر مطابق تقسیمات شهر‌داری انتخاب شده اند . در واقع شهر استانبول مشتمل بر 32 بخش است اما در این تحقیق 22 مورد از آنها در نظر گرفته شده است .به منظور ایجاد یک نمونه‌گیری قشر ‌بندی شده در شهر استانبول، این 22 بخش انتخاب شده‌اند که نمونه‌گیری در آنها بر حسب ویژگیهای جمعیتی است. یعنی این روش‌ نمونه‌گیری مهمترین ویژگی‌ این شهر که مهاجر پذیری است را در نظر می‌گیرد. هدف اصلی پرسشنامه فهم رضایت از زندگی مردم در زندگی روز‌مره است به منظور تشخیص ]میزان[ رضایت مشارکت کنندگان که مقیم استانبول بودند از آنان در خواست شد که با توجه به 18 ویژگی مختلف که درباره کیفیت زندگی qol می‌باشد (مانند مکان زندگی)، در طیفی که عدد 1 در آن حکایت از رضایت خیلی زیاد عدد 4 حکایت از رضایت خیلی کم دارد؛ شرحی از میزان رضایت‌‌مندیشان ارائه دهند؛ که به صورت زیر بیان می‌شود: Q = f (Q1 , Q2 , … Qn)
که در آن “Q” اندازه کل کیفیت زندگی یک فرد است متغیر وابسته. Qn ….., Q2 Q1 میزان رضایت از کیفیت زندگی در حوزه‌های مختلفی است که ارائه شده است. در این نمونه متغیر‌های مستقل که میزان رضایت را در qol تعیین می‌نمایند به شرح ذیل است:

آلودگی=
E1
سهولت در امر خرید=
S1
هزینه زندگی=
C1
فراهم بودن آموزش=
E2
آب و هوا=
C2
میزان آلودگی صوتی=
N
سفر به قصد کار=
T1
فرصتهای شغلی=
j6
روابط با همسایگان=
R
ازدحام=
C3
پارکهاوفضای سبز=
P
شرایط سکونت=
H1
اوقات فراغت=
L
سلامتی=
H2
میزان جرم=
C3
ورزش=
S2
ترافیک سنگین=
T2
دسترسی به حمل و نقل عمومی
(همان:170-168).
A
نتایج، بیانگر این است که سطح رضایت از زندگی در بخشی که با استفاده از طیف اندازه‌گیری‌ شده است میزان رضایت از زندگی در حد متعادل و متوسط است که همچنانکه در جدول I و شکل 3 ]از مقاله مذکور [ نشان داده شده است در فاصله 3750/ تا 2155/ می‌باشد.
با استفاده از تحلیل رگرسیون از نوع استپ وایز36 متغیر‌ها وارد و جابجا‌ شدند که آنهایی که اهمیت داشتند عبارتند از “سلامتی، آب و هوا، ازدحام، ورزش، شرایط اسکان، عزیمت به محل کار و آلودگی‌ محیط”. که موارد مذکور مهمترین عوامل تعیین کننده در سطح رضایت از زندگی برای بخشهای نمونه‌‌گیری شده، هستند. گر چه نمرات آن ضرایب چندان بالا نیست و اجازه پیش‌بینی به صورت کلی را به ما نمی‌دهد؛ مع‌الوصف در تعدادی از بخشها تعدادی متغیر تعیین کننده‌تر است(همان:173-171).

2-2-2-5- کیفیت زندگی و رضایت( دیچ ودیگران372000)
محقق در تحقیقی تحت عنوان” عملکرد دانش‌آموز، امور مرتبط با آن و خوشبختی فردی ـ اجتماعی ” به بررسی کیفیت زندگی و رضایت در بین چهارصد و شصت و هفت هزار نفر از دانشجویان و فارغ‌‌‌‌التحصیلان دانشگاه رود38 در ایسلند پرداخته شده است تا روابط میان متغیرهای اصلی و امور مرتبط با آن و حوزه‌‌های با اهمیت را بررسی نماید؛ و نیز قصد اندازه‌گیری رضایت شخصی ـ اجتماعی و خوشبختی فردی را دارد(دیچ ودیگران،41:2000 به نقل از قهرمان،1384). این تحقیق به ویژه در ارتباط با جوانان و دانشجویان به بررسی روابط بین کیفیت زندگی و خشنودی از سویی و ترکیبی از عوامل فردی ـ اجتماعی، شناختی و رفتاری می‌‌پردازد.(هارلو ونیوکمب1990)39 نشان دادند که هفت عامل عمده دارای تاثیری مثبت و دو عامل دارای تاثیری منفی هستند. عوامل مثبت مذکور عبارتند از: هدف در زندگی، فرصتهای دریافت شده، رضایت کاری، سلامت، دوستان، خانواده و روابط صمیمی و دو عامل منفی نیز که شامل فقدان قدرت و احساس تهی‌ بودن 40است. که متغیرهای مذکور مدلی را فراهم می‌‌آورند که به زندگی جوانان معنی می‌‌بخشد(همان:48).این تحقیق بر مبنای دو سوال اصلی است که یکی از آنها که مرتبط با کار تحقیقی ما است عبارت است از:
مهمترین متغیرهایی
که قابلیت پیش‌بینی خوشبختی فردی را دارد چیست؟ و در نهایت این تحقیق در نظر دارد که با استفاده از نتایج آن به بهبود ویژگیهای روان‌‌سنجی کیفیت زندگی و رضایت دانش‌آموزان یا به اختصار SQOLAS بپردازد(همان:49). در این تحقیق متغیرهای جمعیت شناختی زیادی مورد بررسی قرار گرفت که عبارتند از سن، جنس، تعداد فرزند، قومیت، وضعیت شغلی، ساعات کار، میزان آموزش رسمی فرد، مقطع تحصیلی، وضعیت فارغ‌التحصیلی دانش‌آموز، ورود مجدد دانش‌آموز ]به یک مقطع تحصیلی جدید[‌ و اینکه چند سال بین آموزش قبلی و زمان فعلی فرد فاصله شده است (همان:51). در این تحقیق برای مقیاس خوشبختی معنوی 41یا SWBS بر طبق نظر )الیسون1993( 42 دو خرده مقیاس تعریف شده است. امّا آنچه پیش از آن قابل ذکر است اینکه در تعریف SWB هیچ تعریف خاصی را ذکر نکرده‌است به این منظور که پاسخگو از یک گستره وسیع و کلی به بازنگری میزان خوشبختی خود بپردازد.
همچنانکه ذکر شد این طیف از دو خرده مقیاس تشکیل شده است: خوشبختی زیستی43 و خوشبختی دینی44….. در این تحقیق صرفاً از خوشبختی زیستی برای بررسی مقیاس کیفیت زندگی و رضایت استفاده شده است. ….. در این تحقیق رضایت شخصی از طریق یک گویه که در قالب طیف پنج گزینه‌ای لیکرت آورده شده؛ پرسیده گشته است: “شما به عنوان یک شخص چقدر از خودتان رضایت دارید؟” و پاسخ-ها از بسیار راضی تا ناراضی بود(همان:53).
برخی نتایج این تحقیق قابل تلخیص در جدول ذیل است که بر اساس همبستگی پیرسون میان متغیرها ارائه می‌‌گردد. شایان ذکر است که کلیه روابط مذکور ـ‌ که بخشی از فرضیات تحقیق است ـ معنا‌‌‌‌‌‌دار می‌‌باشد و یا به عبارتی این فرضیات تائید گردیده است.

جدول2-18کیفیت زندگی و رضایت
رضایت فردی ـ اجتماعی
و
خوشبختی/جهت زندگی
61/0=r
رضایت فردی ـ اجتماعی
و
عملکرد دانشگاهی
26/0= r
رضایت فردی ـ اجتماعی
و
فرایند شناختی عمیق
31/0= r
رضایت فردی ـ اجتماعی
و
مشاوره قبلی
23/0= r
رضایت فردی ـ اجتماعی
و
تمایل برای مشاوره بعدی
31/0= r
(همان:65).

2-2-2-6- دنیا طلبی و نسبت آن با رضایت از زندگی (رایان ودیوروایس45 2000)
محقق به تحقیقی نحت عنوان ” دنیا طلبی و نسبت آن با رضایت از زندگی ” پرداخته است . این تحقیق درباره پیامدهای اتخاذ یک سبک زندگی مبتنی بر دنیا طلبی است ” نمونه آماری این تحقیق 162 نفر استرالیایی از ناحیه شهری Perth بودند که 6/55 درصد پاسخگویان این تحقیق زن و 4/44 درصد آنان مرد و میانه سنی آنها 5/44 سال بود ” (رایان ودیوروایس:190).مراد از دنیا طلبی که برای معادل کلمه ماتریالیسم46 آورده شده است سازه‌ای است که در تعریف آن دو رویکرد متفاوت وجود دارد.
رویکرد نخست بلک47 1984 مبتنی بر برخی ویژگیهای شخصیتی همچون اهل چشم و هم‌چشمی بودن، بخیل بودن است(همان:187).
ورویکرد دوم48 داوسن1992 ارزش دانستن محوریت و قدرت، اهل خوشگذرانی بودن و موفقیت را در مالکیت هر چه بیشتر دانستن است. که رویکرد اخیر در این تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است (همان:186).
بنابراین آنچنان‌که از فحوای مقاله بر می‌آید مراد از دنیاگرایی، میزان دارایی و ثروت افراد نیست بلکه گرایش و تمایل به کسب دارایی و ثروت‌اندوزی است به تعبیری دیگر ممکن است فردی بضاعت‌ مالی چندانی نداشته باشد ولی ویژگیهای مذکور را ارزش تلقی کرده و عملاً جویای آن باشد. در این تحقیق رضایت از زندگی با استفاده از شاخصهایی از طیف خوشی فراوان49 که متعلق به (اندروز و وایتی50 1976) است؛ استفاده شده، رضایت کلی از زندگی و رضایت از زندگی در هفت حوزه اسکان، معیار زندگی -منظور از معیار زندگی میزان تملک مادی است (همان:186 ) زندگی خانوادگی،موفقیت‌ها، شغل، سلامتی، میزان خرسندی و شادی، دنیا طلبی از طریق 14 معرف از نسخه اصلاح شده از طیف دنیا‌گرایی (Richins and Dawson (1990, 1992)) استفاده شده است (همان:191). همبستگی پیرسون از نوع Product – Moment آشکار نمود که هر یک از ابعاد زندگی بطور معنی‌داری با زندگی به مثابه یک کل مرتبط بود. نتایج این بررسی حکایت از آن داردکه، افرادی که به لحاظ دنیا‌طلبی در مرتبه بالاتری هستند رضایت کلی از زندگیشان کمتر است. و نیز در حوزه‌های” معیار زندگی”] که بر میزان تملک مادی فرد تأکید دارد[. “زندگی خانوادگی” و”میزان خرسندی و شادی” کمتر است. حوزه‌های مذکور برخی بر تملک‌مادی و برخی بر روابط بین فردی تأکید دارد(همان:193).
2-2-2-7- رضایت از زندگی و توسعه ( اینگلهارت1998)
رونالد اینگلهارت تحقیقی درمورد رضایت از زندگی و توسعه دارد، نتایجی که او از اطلاعات مربوط به رضایت از زندگی می‌گیرد را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد.
رضایت از زندگی و خوشبختی با سطوح نسبتاً بالای توسعه اقتصادی متناسب است. در این میان امنیت اقتصادی باعث سطح بالای رضایت از زندگی می‌شود، از این رو باید انتظار داشته باشیم ملل مرفه سطوح نسبتاً بالاتر رضایت از زندگی را نسبت به ملل فقیر نشان دهند. همبستگی کلی بین تولید سرانه ناخالص ملی و رضایت از زندگی، 67 درصد است. (اینگلهارت، 1998: 33).
2-2-2-8- احساس میزان رضایت و امنیت( برادبورن وکاپلوویتز،2001 به نقل از قهرمان،1384).
نورمن برادبورن51 و دیوید کاپلوویتز52 از مرکز ملی بررسی افکار (NORC)53 امریکا از اولین کسانی بودند که دست به سنجش احساس میزان رضایت و امنیت مردم زدند. آنها به اهمیت رضایت از زندگی در سیاست‌گذاری توسعه اجتماعی و برنامه‌ریزی‌های ملی دولت‌ها اشاره کرده‌اند (25: 2001 Hewstone,).
2-2-2-9- احساس خ
وشبختی با بیگانگی و بی‌اعتمادی همبستگی( اینگلهارت1994).
احساس خوشبختی با بیگانگی و بی‌اعتمادی همبستگی دارد (اینگلهارت، 1994: 43).
2-2-2-10- همبستگی رضایت از زندگی با توسعه اجتماعی و اقتصادی( بیکر،1990).
رضایت از زندگی با توسعه اجتماعی و اقتصادی همبستگی دارد (1990 baker, به نقل از نایبی، 1374: 13).

2-2-2-11- بهروزی در آمریکا (کانورس 1976)
کانورس در پژوهشی با عنوان “بهروزی در آمریکا”، به نقل از اینگلهارت (1990) در کتاب “تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی”. همچنین نتایج سایر پژوهش‌ها حکایت از آن دارد که 20 درصد مردم جوامع غربی خود را خوشبخت می‌دانند و از زندگی خود کاملاً رضایت دارند، 58 درصد نسبتاً خوشبخت و 20 درصد خود را چندان خوشبخت نمی‌دانند (اینگلهارت، 1390: 248).
2-2-2-12- همبستگی رضایت از زندگی با پایگاه