مسئولیت‌پذیری از دیدگاه روانشناسان

Posted on

مسئولیت‌پذیری از دیدگاه روانشناسان

2-19-1 دیدگاه فرانکل[1]: وجودگرایان[2]

افراد زیادی به جای اینکه مسئولیت راه سالم زندگی را بپذیرند وانمود می‌کنند که سائق ‌های زیستی آنها، زندگی‌شان را کنترل می‌کند (پروچاسکا، ترجمه سیدمحمدی، 1391). ویکتور فرانکل روان ‌نژندی را نتیجه ناتوانی در پیدا کردن معنا و مسئولیت در زندگی می‌داند، یعنی نبود هدف و احساس تهی بودن. او می‌گوید لازمه یافتن معنا، مسئولیت شخصی است هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند به ما احساس معنا و مفهوم در زندگی بدهد. این مسئولیت خود ماست که راهمان را پیدا کنیم. باید با احساس مسئولیت با شرایط هستی خود روبرو شویم. به اعتقاد او سه عامل جوهر وجود انسان را تشکیل می‌دهد: معنویت، آزادی و مسئولیت (شولتس، ترجمه خوشدل، 1388).

درباره اهمیت مسئولیت در درمان‌های وجودی زیاد صحبت شده و اینکه گاهی افراد با اضطراب وجودی مسئول بودن در برابر اینکه چه کسی می‌خواهد باشد، مواجهه می‌شود. هوشیاری و انتخاب از  ویژگی ‌های منحصر به فرد انسان است. ما باید از خود، روابط و دنیا آگاه باشیم و تصمیمات خود را به رسمیت بشناسیم. تصمیم گرفتن مستلزم آن است که جرات داشته باشیم مسئولیت عمل خود را بپذیریم (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

بدین علت فرانکل عقیده دارد که روان نژند واقعی کسی است که پیوسته سعی کند از آگاهی نسبت به وظیفه و مسئولیتی که زندگی بر عهده او گذاشته است بگریزد. فرانکل پذیرفتن مسئولیت را امری ضروری می‌داند و قاطعانه به آن تکیه دارد. روش درمانی او این است : « چنان زندگی کن که گویی بار دومی است که به دنیا آمده‌ای و اینک در حال انجام خطاهایی هستی که در زندگی نخست مرتکب شده بودی ». هیچ قاعده کلی بهتر از این نمی‌تواند احساس مسئولیت و حس   وظیفه‌ شناسی را در انسان پیدا کند (فرانکل، ترجمۀ صالحیان و میلانی، 1390).

در مورد لزوم مسئولیت‌پذیری شخصی، فرانکل می‌گوید: مسئولیت شخصی مانند آزادی معنوی یکی از ابعاد هستی انسان است. شاید دانستن اینکه ثمره زندگی ما مسئولیت خود ماست، مبارزه جویانه باشد ولی در دراز مدت سالم‌تر است و نگرش ما را فراتر می‌برد. بنابر این مسئولیت می‌تواند ما را به تحقق بیشتر راه ببرد و استعداد را از قوه به فعل در آورد. شخصیت سالم از دیدگاه فرانکل روی به اهداف آتی دارد. از راه کار، عشق به دیگران با احساس مسئولیت و آزادی، انتخاب و استقلال، احساس تعهد می‌کند (شولتس، ترجمه خوشدل، 1388).

فرانکل در معنا درمانی سعی دارد بیمار را کاملاً از وظیفه مسئولیت‌پذیری خودآگاه سازد از این رو وظیفه‌ی خود اوست که انتخاب کند در برابر چه کسی وچه چیزی تا چه حد مسئول است؟ و اینکه در برابر وظیفه‌ای که زندگی بر عهده‌اش نهاده پاسخ‌گوی کیست؟ جامعه یا وجدان خویش؟ اکثراً خود را مسئول و پاسخ گوی خداوند می‌داند. آنها بر این باورند که خداوند این مسئولیت را برایشان تعیین کرده است.

2-19-2 دیدگاه آدلر و روان شناسی فردی[3] :

آلفرد آدلر اولین روانکاوی است که بر ماهیت اجتماعی انسان تاکید ورزیده است. به عقیده ی او، رفتار در یک زمینه اجتماعی رخ می دهد و انسان مجبور است به ایجاد روابط متقابل بپردازد. آدلر جبرگرا نیست و به آزادی انتخاب و مسئولیت انسان در زندگی معتقد است. به نظر او زندگی فاقد هرگونه معنی ذاتی است و هرکسی به شیوه ی خاص خودش به زندگی معنی می بخشد. در واقع محرک اصلی رفتار بشر، هدف ها و انتظارات وی از آینده است. فرد سالم برای هدف های خود تلاش می کند که در درجه ی اول ماهیتی اجتماعی دارند (شفیع آبادی و ناصری، 1392).

به نظر آدلری ها، ” کسانی که می خواهند از آسیب رها باشند، باید بتوانند فشار مضاعف مسئولیت شخصی و اجتماعی را تحمل کنند. وقتی فرد آگاه شود که خود خلاق او، مسئول تبدیل       واقعیت های عینی به رویدادهای معنی دار است، با مسئولیت برگزیدن هدف هایی مواجه می شود که امکان شکفتن آینده را فراهم می کند. وقتی افراد مسئولیت شکل دهی به زندگی خود را      می پذیرند، باید مسئولیت تاثیر سبک زندگی خود بر جامعه را نیز بپذیرد. فردی که می تواند امید رسیدن به تمامیت را داشته باشد، کسی است که می تواند به امیدهای بشریت پاسخ دهد” (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

در این مکتب هدف درمان این است که فرد علاقه ی اجتماعی کسب کند، وظایف زندگی را بدون بهانه به انجام رساند، انرژی خود را در حل مسائل خود و همنوعانش صرف کند و نواقص و کمبودهایش را بپذیرد و به رفع آنها بپردازد. مکتب آدلر بر مفاهیم مشارکت، احساس مسئولیت و همکاری تاکید فراوان دارد. اگر خاطرات اولیه فرد بر عدم علاقه اجتماعی و عدم قبول مسئولیت دلالت داشته باشد، مشاور آنها را اشتباه قلمداد می کند و به تعبیر و تفسیر آنها می پردازد.    (شفیع آبادی و ناصری، 1390).

2-19-3 دیدگاه پرز[4]، گشتالت درمانی :

فردریک پرز، معتقد بود انسان از طریق رشد بالغ می شود و از حمایت محیطی به حمایت محیطی به حمایت شخصی و استقلال نایل می آید. انسان، منفعل و فعل ناپذیر است بلکه یک         سازمان دهنده ی فعال است به عقیده ی او اشخاص سالم بدون مداخله ی نیروهای بیرونی قادر به تنظیم خود هستند و فقط آگاهی از خود می تواند به رشد و کمال شخصیت بیانجامد. ما باید خواسته ها و آرزوهایمان را بشناسیم و بپذیریم. اگر در سراسر زندگی پدر و مادرمان را سرزنش کنیم و آنها را مسئول مشکلاتمان بدانیم، همچنان خود را کودک می پنداریم نه فرد بالغی که مسئول خویش است. پس باید به خود بگوییم : « اکنون فردی بالغ و مسئول زندگی خود هستم » (شولتس، ترجمه ی خوشدل، 1388).

  وب سرویس هتل

ما کم کم باید قبول کنیم که هرکاری می کنیم، با مسئولیت خودمان است. به عنوان فردی بالغ و سالم، از توانایی پاسخ دادن، فکر کردن، واکنش دهی برخورداریم که منحصر به خود ماست. این مسئولیت سنجیده، اصولاً توانایی بودن آنچه واقعا هستیم است. به قول پرز (1969) “مسئولیت صرفاً یعنی مشتاقانه بگوییم من منم و من همان ام که هستم”. به نظر او یکی از عوامل اصلی تسهیل کننده رشد، ناکامی است. یعنی فرصت غلبه بر ناکامی. گشتالتی ها از ناکامی به عنوان محرکی برای بالندگی بیشتر استقبال می کنند (پروچاسکا، ترجمه ی سید محمدی، 1391).

به نظر پرز، کمبود مسئولیت، به وسیله ی کوشش فرد برای دستکاری محیط به جای هدایت خود آشکار می شود. او به مسئولیت به عنوان « توانایی پاسخگویی[5] » نگاه می کند. یعنی پاسخگویی خلاق به محیط. کسی که از مسئولیت فرار می کند، تصمیم می گیرد که خودش را به حساب نیاورد (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391). فردریک پرز معتقد است، انسان از طریق آگاهی قادر به انتخاب است، بنابراین مسئول رفتار خود است. هر فرد بالغ و سالم از توانایی فکر کردن و      واکنش دهی برخوردار است در نتیجه مسئول زندگی خویش است. او به مسئولیت به عنوان توانایی پاسخگویی خلاق به محیط نگاه می کند (همان منبع).

پذیرفتن مسئولیت برای اینکه انسانی سالم و پخته باشیم، بسیار مهم است. علت خودداری افراد از پذیرفتن مسئولیت این است که یا نازپرورده بار آمده اند و دست اندرکاری دیگران برای مراقبت از آن ها، برایشان آسان تر است، یا می ترسند با عدم تایید یا طرد والدین شان مواجه شوند. پرز، اجتناب از مسئولیت را ناشی از اضطراب وجودی و فطری نمی داند، بلکه معتقد است مشکلات تصمیم گیری فقط زمانی روی می دهند که افراد تمرکز نیافته باشند(پروچاسکا،                 ترجمه سید محمدی، 1391).

گشتالت درمانی مداوم بر بالا بردن و گسترش میزان احساس مسئولیت مراجع در قبال رفتارش تاکید می کند. به طوری که یکی از طرح ها، طرح « پذیرش مسئولیت » است که در آن از مراجع خواسته می شود تا برای هر رفتاری اعلام قبول مسئولیت کند. یعنی به دنبال هر بیانی درباره ی خویش و احساس اش عبارت « من مسئولیت آن را می پذیرم » را بیاورد. هدف گشتالت درمانی افزایش آگاهی، تمرکز و قبول مسئولیت شخصی است (شفیع آبادی و ناصری، 1392). یعنی، بالندگی و رشد، که به وسیله ی حرکت از حمایت محیطی به حمایت خود، به دست می آید. و حمایت خود هم از طریق مسئول بودن. گشتالت درمانی، آموزش به افراد است تا احساس مسئولیت کنند و به ما می گوید که مشکلات اجتماعی مقصر نیستند، بلکه صرفاً بهانه جویی هایی برای نپذیرفتن مسئولیت رفتارمان هستند (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

2-19-4 دیدگاه اریک برن[6]، تحلیل تبادلی[7] :

به نظر برن، فرد ایده آل و با ثبات کسی است که برحسب شرایط خاص به راحتی از یک حالت «من» به حالت دیگر آن جابه جا شود. آدم با ثبات از نظر بالغ، آدمی واقع بین، منطقی و مسئول است و از بازی هایی که برای انداختن مسئولیت زندگی بر دوش دیگری ترتیب یافته اند، پرهیز   می کند (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

به عقیده ی او انسان، مجموعه ای از احساسات، اخلاقیات و کنترل آگاهانه بر خود است که بر اساس هریک از آن ها می تواند در برابر عوامل محیطی پاسخگو باشد. افراد بالغ و رسیده قادرند در اغلب موارد بعد بالغ خویش را تحت کنترل بگیرند. تحلیل تبادلی روشی است که فرد را در تجزیه و تحلیل و درک رفتار خود و در کسب آگاهی و قبول مسئولیت، با توجه به آنچه در زمان حال اتفاق می افتد یاری می دهد (شفیع آبادی و ناصری، 1392).

در این دیدگاه تجربیات اولیه فرد، شدیداً بر رفتار کنونی او اثر دارد. ولی مسئولیت نهایی برای اخذ تصمیمات اساسی زندگی بر عهده ی خود اوست (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391). بعضی ها از دیگران می خواهند انتظار زیادی از آن ها نداشته باشند، چون پای آن ها چوبی است. پاهای چوبی، از اسکیزوفرنیک تا احمق بودن و از افسرده بودن تا تنبل بودن متغیر است. آن ها خود را به دلایل بسیاری که اعتقاد دارند از بیرون بر آن ها تحمیل شده، معذور می دارند و قبول نمی کنند که سرنوشت آن ها، توسط خودشان تعیین شده است (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

  سه نوع از شایع ترین فوبی های ساده را بشناسیم

2-19-5 دیدگاه گلاسر، واقعیت درمانی :

واقعیت دروانی بر سه اصل استوار است: 1- واقعیت2- مسئولیت 3- مشروعیت (اخلاق) . واقعیت یعنی حقیقت، یعنی تشخیص درست از نادرست، تشخیص حق از باطل، واقعیت یعنی هر نوع تجربه که به نوعی واقعیت است. مسئولیت یعنی، رفتار و کرداری که هم پیامدهای دور آن و هم پیامدهای فوری آن در نظر گرفته شود و نتایج سبک و سنگین شود و ارزیابی شود. یعنی اگر لذت بعدی عملی بیشتر از تلاش و رنج آنی باشد آن را می توان کاری واقعیت گرایانه خواند. اخلاقیات، معیارها، ارزش ها، رفتار درست، شرط لازم و اصلی برای برآورده شدن نیاز مربوط به احساس ارزشمند بودن (مسئولیت پذیری) است (گلاسر، ترجمه صاحبی، 1391).

نظر واقعیت درمانگران، هر انسانی این استعداد را دارد که مسئول یا غیر مسئول باشد، اما اینکه به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد، به تصمیم او بستگی دارد و نه به شرایط موجود. پیدایش نابسامانی را هم، نتیجه ی عدم توانایی فرد در تحقق نیازهایش می دانند. مخصوصاً دو نیاز اساسی یعنی مبادله ی عشق و محبت و احساس ارزش که هر دو در تشکیل هویت نقش عمده ای دارند. کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه ی واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند (شفیع آبادی و ناصری، 1392).

گلاسر از دو نوع هویت موفق و هویت شکست نام می برد. آنهایی که هویت موفق دارند، یاد گرفته اند نیازهای اساسی خود را ارضا نمایند و به صورت طبیعی رشد کنند در نتیجه خود را توانا، با کفایت و با ارزش می دانند و با اعتماد به نفس، توانایی هدایت زندگی را دارند. آنهایی که هویت شکست دارند، قادر به ارضای نیازهای اساسی خود نیستند در نتیجه خود را بی کفایت می بینند و افرادی غیر مسئول قلمداد می شوند و خود را شکست خورده، شناسایی می کنند. این رشد هویت، از طریق درگیری با دیگران به وجود می آید (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391).

درباره مسئولیت و رابطه ی آن با زندگی، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است نه علت آن. یعنی رفتار غیر مسئولانه ی افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است، نه اضطراب باعث غیر مسئول بودن. فرد غیر مسئول نه برای خود و نه دیگران ارزش قائل است در نتیجه خود و دیگران را آزرده می کند (شفیع آبادی و ناصری، 1392). به عقیده گلاسر پذیرش مسئولیت، نشانه بارز سلامت روان است. افراد سالم و موفق در محدوده ی      واقعیت های جامعه عمل می کنند بی آنکه در فساد و بی بندوباری آن غرق شوند. در واقع نقطه آغاز عوض کردن جنبه ی فاسد جامعه، پذیرفتن مسئولیت است (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

بنابر نظر گلاسر، بیمار روانی نامی است برای راهبردهای افراد در نادیده گرفتن یا انکار کردن واقعیت و مسئولیت. جامعه ستیزان اعتقاد دارند، می توانند با شکستن مقررات و محدودیت های معقول جامعه، واقعیت را نادیده بگیرند. در واقع پذیرفتن واقعیت، پذیرفتن محدودیت هاست. ناکامی حاصل عدم توجه به محدودیت هاست. نتیجه ی عدم پذیرش مسئولیت، فراتر رفتن از محدودیت هایی است که در برابر ما قرار دارند (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391). به نظر این روان شناس، هر انسانی در نهایت، خود مختار است. اگر افراد، بیشتر بر تصمیمات خود متکی باشند، با احساس مسئولیت بیشتری زندگی می کنند و زندگی موفق تری خواهند داشت. در واقع انسان ها آنچه را تصمیم می گیرند، انجام می دهند. اگر از زندگی ناراضی باشند، می توانند تصمیم دیگری برای تغییر آن بگیرند (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391).

در واقعیت درمانی، تمرکز بر مسئولیت، هسته اصلی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه ی نشانه ی بارز سلامت روانی است. در این مکتب، مفهوم بیماری روانی مورد استفاده قرار نمی گیرد. اختلالات روانی با رفتار غیرمسئولانه یکی است (شفیع آبادی و ناصری، 1392). کسانی که احساس مسئولیت نمی کنند و هیچگاه برای خودشان وظایفی را تعیین نمی کنند، مصرف کننده صرف هستند و به نوعی همیشه دیگران را بدهکار خویش                 می دانند. احساس مسئولیت جوهر اصلی انسانیت است و مرز بین انسانیت و سایر موجودات است  و انسانی که نه در برابر خدایش، نه در برابر خود و نه در برابر جامعه اش احساس وظیفه نکند از مرز انسانیت بیرون رفته و بنا به گفته قرآن کریم آنها را دل هایی است بی ادراک و معرفت و دیده هایی بی نور و بصیرت. (حسینی، 1391).

گلاسر، مسئولیت را به عنوان توانایی فرد برای تامین نیازهایش تحریف می کند به گونه ای که دیگران را هم از ارضای نیازهایشان محروم نمی کند (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391). همچنین گلاسر بیان می دارد که : افراد برای برخورداری از احساسات بهتر نسبت به خود و زندگی، باید پذیرای مسئولیت باشند (گلاسر، 2008). هدف اصلی در درمان، کمک به افراد است تا احساس مسئولیت کنند و از این طریق هویت موفق را به دست آورد. به نظر گلاسر، هویت محصول فرعی عمل مسئولانه است. مشاوران پیرو این مکتب، معلمانی هستند که دانش آموزان خود را از ضعف و بی مسئولیتی به قدرت و مسئولیت، از درد به لذت و از ارضا نشدن به ارضا شدن هدایت می کنند. (گلاسر 1929، به نقل از شیلینگ، ترجمه آرین، 1391).

  سیزده روش ارزیابی سازمانها

2-19-6 دیدگاه گوردون آلپورت[8] و شخص بالغ و سالم :

گوردون آلپورت یکی از نخستین روان شناسانی بود که توجه خود را به جای شخصیت روان نژند، به شخصیت سالم معطوف داشت. به نظر او شخص سالم فعالانه در پی هدف ها و امیدها و رویاهای خود است و رهنمون زندگی او معناجویی، ایثار و تعهد است. انجام کار در حد متوسط او را قانع نمی کند بلکه می خواهد کارش را به بهترین نحو ممکن به پایان برساند و در راه تلاش برای ارضای انگیزه هایش به عالی ترین سطوح مهارت و شایستگی دست یابد. به نظر او با شناختن انتظارهای پدر و مادر، پایه ی حس مسئولیت اخلاقی و هدف های کودک گذاشته می شود و پرورش می یابد. کار و مسئولیت به زندگی معنا و دوام می بخشد. بدون داشتن کاری مهم و ارزشمند و ایثار، تعهد و مهارت، رسیدن به بلوغ و سلامت روانی میسر نیست (شولتس، ترجمه خوشدل، 1388).

آلپورت بر اهمیت کار تاکید فراوان داشته است. مفهوم توفیق در کار را پرورش مهارت ها و    توانایی های خاص می داند یعنی رسیدن به سطحی از شایستگی. البته داشتن مهارت به تنهایی کافی نیست، بلکه این مهارت ها باید به شیوه ای صمیمانه، مشتاقانه و متعهدانه به کار روند. حس تعهد در اشخاص سالم به اندازه ای نیرومند است که وقتی سرگرم کار خود می شوند، غرور را نادیده می انگارند. حس تعهد به کار با احساس مسئولیت و تداوم مثبت زندگی پیوند دارد. آلپورت         در این باره گفته ای از کاشینگ جراح مغز را نقل می کند : « تنها راه دوام آوردن زندگی، داشتن وظیفه ای برای به انجام رساندن است ». (کاشینگ، به نقل از شولتس، ترجمه خوشدل، 1388).

2-19-7 دیدگاه آلبرت الیس[9]، منطقی – هیجانی[10] :

الیس در مورد مسئولیت و مسئولیت پذیری در زندگی معتقد است: مردمان سالم مشکلات خود را می توانند حل کنند. گرچه ممکن است به کمک دیگران نیز احتیاج داشته باشند، اما قادرند بدون کمک هم، زندگی خود را اداره کنند. آنها می توانند در عین حال که از خود باخبرند، از حال دیگران نیز آگاه باشند. در مورد تعهد هم می گوید: کسانی که اختلالی ندارند و پریشان نیستند، گرایش به خود شکوفایی دارند و به مردم و اشیاء علاقمند ند. می توانند کوشش های خود را تغییر جهت داده و جذب امور دیگر شوند (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391).

به نظر او افراد در قبال برخوردی که دیگران در کودکی با آنها داشته اند و ساخت ژنتیکی خود  نمی توانند مسئول باشند ولی می توانند مسئول تمایل شان به نامعقول بودن باشند. اگر اصرار دارند که والدین و ژن های آنها، آنچه را هستند، تعیین می کنند، تنها می توانند به طور موقت خودشان را تسکین دهند که با شانه خالی کردن از هرگونه مسئولیت، از جمله مسئولیت آفریدن زندگی بهتر، همراه است (پروچاسکا، ترجمه سید محمدی، 1391).

این تفکر که دوری از مشکلات زندگی و مسئولیت ها، آسان تر از مواجه شدن با آنهاست،          غیر منطقی است. زیرا دوری از یک کار، سخت تر و رنج آورتر از انجام آن است و به مشکلات بعدی می انجامد و باعث کاهش اعتماد به خود می شود. مضافاً بر اینکه یک زندگی راحت، لزوماً یک زندگی شاد نیست. فرد منطقی آنچه را باید انجام دهد، بدون شکوه ی زیاد به انجام می رساند اگر هم از مسئولیت های ضروری اجتناب کند باید به تجزیه و تحلیل دلایل آن بپردازد و خود نظم باشد. کم کم پی می برد که زندگی با مبارزه، مسئولیت و حل مشکل لذت بخش تر است. خلاصه اینکه او برای کسب استقلال و مسئولیت، تلاش می کند (شفیع آبادی و ناصری، 1392).

بنابراین، الیس مسئولیت پذیری را معادل با منطقی بودن و معقول زندگی کردن می داند. به نظر او بهترین نوع حمایت مشاور این است که در مراجع مسئولیت ایجاد کند (شولتس، ترجمه خوشدل، 1388). در میان روان شناسان، آدلر بیشتر بر مسئولیت اجتماعی تاکید دارد. به نظر او انسان دائماً در جامعه با مردم در تماس است و مجموع این تماس ها، سبب پرورش حس اجتماعی و آموختن احساس مسئولیت و همکاری می شود (شیلینگ، ترجمه آرین، 1391).

[1] .Frankl, V.

[2] .existentialism

[3] .individual psychology

[4] .Perls, F.

[5] .response – ability

[6] . Bern, Eric.

[7] .transactional analysis.

[8] .Gordon Allport

[9] .Ellis, A

[10] .rational – emotional