عناصر عمده در تفکّر از نظر روانشناسی

Posted on

تعریف تفکّر

تفکّر، عبارت است از باز آرایی یا تغییر شناختی اطلاعات به دست آمده از محیط و نمادهای ذخیره شده در حافظه دراز مدت این تعریف کلی انواع مختلف تفکّر را در بر می گیرد(مورگان[1]،کینگ[2]، ویس[3]،و اسکوپلر[4] به نقل از سیف،1383).منظور از تفکّر فرایندی است که توسط آن یادگیری های گذشته دستکاری و سازماندهی می شوند. از آنجا که یادگیریهای گذشته ما در حافظه ذخیره می شوند، پس می توان تفکر را به عنوان دخل و تصرف و ایجاد تغییر در اطلاعات ذخیره شده در حافظه تعریف کرد(سانتروک،2004 به نقل از سیف 1391). سه جنبه مهم شناخت، ادراک، یادگیری و تفکّر هستند. ادراک به رابطه آنی فرد با محیط، یعنی پاسخ دادن به محرکها در زمان حال، گفته می شود، اما تفکر به استفاده از تجارب گذشته اشاره می کند. با این حال، تفکر و ادراک از هم جداشدنی نیستند، زیرا تجربه های گذشته بر فرایندهای ادراک تأثیر می گذارند و پاسخ به محیط بلا فصل نیز چگونگی تفکر را تحت تأثیر قرار می دهد(ویناکه(1974) به نقل از سیف1391).

2-2-2- عناصر عمده در تفکّر از نظر روانشناسی

در روانشناسی، طرز تشکیل تصورات ذهنی، تمیز اشیاء یا اجزاء یک شیء از یکدیگر، وحدت دادن، تجرید، تعمیم و ایجاد مفاهیم کلی، رشد قوه تکلم و تأثیر آن در مفاهیم کلی و در تفکّر و استنتاج و استفاده از تجربیات قبلی برای حل مسئله معین را مورد بحث قرار می دهند و اینگونه امور را عناصر عمده تفکر تلقی می کنند. در ادامه به توضیح عناصر تفکر در روانشناسی پرداخته می شود.

2-2-2-1- تصورات ذهنی[5]:

کودک بتدریج با دنیای خارج تماس پیدا می کند و تصوراتی از اشیاء را در ذهن خود بوجود می آورد. عالم خارج درنظر کودک  ابتدا مبهم و پیچیده و درهم است و او نمی تواند میان خود و عالم خارج فرق گذارد. کم کم پدر و مادر و برادران و خواهران خود را تشخیص می دهد و فعالیتهایی که مادر یا پرستار او برای غذا دادن و تمیز نگه داشتن و محافظت او از گرما یا سرما انجام می دهند برای او مفهوم پیدا می کند؛ بتدریج اشیاء و اسباب بازیهایی را کهاطراف او قرار دارند درک می کند. در سالهای اولیه زندگی تصورات کودک مبهم و غیر مشخص است؛ باز شدن زبان کودک سبب درک معنی کلمات معین می شود و از طریق تکلم کودک نه تنها مفاهیم بسیاری از امور را می فهمد بلکه در تشخیص تصورات جدید و مفاهیم کلی نیز اقدام می کند(شریعتمداری،1377).

  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

2-2-2-2- تمیز[6]

کودک ابتدا اجزاء آنچه را که می بیند تشخیص نمی دهد مثلاً قیافه را یک چیز می بیند و اجزاء آن را از هم تمیز نمی دهد ولی بتدریج متوجه اجزاء قیافه مثل دهان، بینی، چشم می شود و اختلاف آنها را درک می کند. درک اختلاف اجزاء یک شیء کودک را به مقایسه آنها و تمیز آنها از یکدیگر قادر می سازد. در جریان تشکیل تصورات ذهنی و ادراک اختلاف اشیاء فعالیت اعضاء حسی فرد، رشد و تکامل دستگاه عصبی او و تجربیاتی که بتدریج کسب می کند تأثیر فراوان دارند. در مراحل اول رشد تصورات ذهنی کودک مربوط به امور حسی است. او بتدریج روشنایی، گرما و دیگر چیزهائی را که در معرض حواس او قرار دارند درک می کند و متوجه اختلافات آنها با هم می شود. تشکیل تصورات ذهنی و توجه به اختلاف آنها مربوط به رشد و پیچیدگی اعصاب و وسعت تجربیات کودک است(شریعتمداری،1377).

2-2-2-3- وحدت دادن [7]

در دوره کودکی افراد بتدریج ارتباط پاره ای از امور را درک می کنند و آنها را تحت عنوان مفهوم نسبتاً کلی قرار می دهند. در این دوره مفاهیمی از قبیل گردی، شیرینی، حیوان، خشم، در ذهن کودکان به طور مشخص تشکیل شده است. ایجاد مفاهیم نسبتاً کلی مستلزم مقایسه اشیاء با هم و درک ارتباط آنها با یکدیگرمی باشد. بتدریج کودک امور مربوط را به صورت یک واحد در ذهن مجسم می سازد و از این راه به تشکیل مفاهیم تازه اقدام می کند.

 

 

2-2-2-4- تجرید[8]

تشخیص خصوصیات اشیاء و درک اختلافات و روابط آنها با هم فرد را به تجرید وا می دارد. در جریان تجرید فرد امور ادراک شده را با هم مقایسه می کنند، جنبه های مشترک و متفاوت آنها را در نظر می گیرد، آنگاه خصوصیات عمومی و مشترک را از آنها انتزاع می کند و به صورت مفاهیم کلی در می آورد. تجرید نیز مثل سایر رفتار افراد تحت تأثیر فعالیت اعضاءحسی، دستگاههای عصبی، تجربیات گذشته فرد، و تخیل و قدرت او در پیش بینی نتایج و آثار اشیاء قرار دارد. در جریان تجرید فرد خود را از نفوذ محسوسات خارج می سازد برای اینکه بتواند خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را درک کند و بدون توجه به شیء معین مفهوم آن خصوصیات را مشخص سازد و به صورت کلی آنها را درک نماید. تجریدچنانچه گفته شد سبب تشکیل معانی کلی می شود.

  سیزده روش ارزیابی سازمانها

استعداد فرد برای انتزاع خصوصیات عمومی و مشترک از اشیاء مختلف بتدریج رشد می کند. فرد ابتدا امور حسی را درک می کند و به انتزاع خصوصیات مشابه آنها می پردازد؛ مثلاً شیرینی قند، سیب، گلابی و مانند آنها را انتزاع می کند یا سفیدی کاغذ، لباس، دیوار را به عنوان یک مفهوم کلی در ذهن خود وارد می سازد. با رشد و تکامل دستگاههای عصبی فرد امور غیر حسی را درک می کند و از طریق خواندن، گوش دادن به سخنان دیگران و دیدن تصویر و علامات مفاهیم اموری از قبیل رفاقت، همکاری و مانند اینها را درک می کند. کم کم متوجه ارتباطات مختلف می شود و از این راه نسبتهای میان امور مختلف را درک می کند و مفاهیمی از قبیل بزرگی، کوچکی، مشابهت، تضاد را در ذهن خود تشکیل می دهد. قدرت تجرید در رشد زبان تأثیر دارد و زبان نیز به نوبه خود فرد را در مقایسه اشیاءبا هم و درک خصوصیات و صفات عمومی آنها کمک می نماید (شریعتمداری،1377).

2-2-2-5- تعمیم[9]

وقتی فرد توانست خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را انتزاع یا تجرید کند در این موقع مفاهیم کلی[10] را تشکیل می دهد و به تعمیم این مفاهیم اقدام می کند. اصولاًمفهوم کلی یعنی امری که قابل انطباق بر افراد متعدد باشد. مفاهیم کلی ابتدا از اشیاء، اشکال، تصاویر بعد از امور غیر حسی مثل علامات ریاضی و روابط و نسبتهای اشیاء با هم تشکیل می شود. زبان در تشکیل، توسعه، ترتیب و مشخص کردن مفاهیم نقش مهمی را به عهده دارد. در جریان تشکیل مفاهیم کلی، نامگذاری نیز صورت می گیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی را در شناساندن امور و قضاوت درباره آنها به کار برد.

2-2-2-6- زبان[11]

در روانشناسی کلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفکر محسوب می شود. ولی در منطق ارسطو زبان از این لحاظ که برای فهماندن مقاصد خود به دیگران و فهمیدن مطالب آنها مفید است مورد بحث قرار می گیرد. پاره ای از روان شناسان تفکر را با سخن گفتن یکی می دانند. واتسون[12] مؤسس مکتب سلوک و رفتار جزء این دسته است. دلیل این عده این است که فرد در موقع تفکر با خود صحبت می کند و تفکر همان روابط الفاظ و عبارات است. بدون تردید زبان با تفکر ارتباط نزدیک دارد و لی این ارتباط نمی تواند تفکر را به آنچه فرد در جریان تکلم انجام می دهد تقلیل دهد. تفکر مستلزم تحقیق و تلاش و کوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهی فرد فکر می کند بدون اینکه کلمه ای به زبان آورد. اغلب اتفاق می افتد که ما مفهوم معینی را در ذهن داریم ولی کلمه ای که آن را بیان کند در اختیار ما نیست همین امر اختلاف تفکر را با زبان روشن می سازد.

  شیوه های مقابله با استرس

اختلال در تکلم سبب مختل شدن تفکر نمی شود. گاهی فرد در اثر جراحات مغزی اسم اشیاء را فراموش می کند و نمی تواند عبارات طولانی را ادا نماید ولی در همین حال فکر او مشغول فعالیت است و می تواند مسائل مهم ریاضی یا بازیهای فکری را انجام دهد. زبان در تشکیل مفاهیم، درک آنها، شناساندن آنها و طبقه بندی مفاهیم تأثیر دارد. چنانچه گفته شد زبان در تجرید و تعمیم نقش مهمی را بازی می نماید. در جریان حفظ و یاد آوری و همینطور در جمع آوری مدارک و تنظیم معلومات و مفروضات ودر زمینه استفاده از راه حل های مشخص در برخورد با مسائل مشابه نیز تأثیر فراوان دارد. تفکر تا حدود زیادی تحت تأثیر زمینه های اجتماعی و فرهنگی قرار دارد، زبان نیز پدیده ای اجتماعی است و وسیله مهمی برای انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر است. بحثها، تبادل افکار، تحقیقات مشترک دانشمندان و انتقال و بررسی افکار و عقاید مختلف میان اقوام و ملل تنها در سایه زبان امکان دارد. روی همین اصل باید نقش زبان را در جریان تفکر مهم تلقی کرد و از آن به عنوان وسیله عمده ای برای پیشرفت و توسعه افکار استفاده نمود(شریعتمداری،1377).

[1].Morgan

[2] .King

[3] .Weisz

[4] .Schopler

[5].ideas

[6].discrimination

[7].integration

[8].abstractoin

[9].generalization

[10].concepts

[11].language

[12].Watson