طبقه بندی هدفهای آموزشی بر اساس انواع یادگیری

Posted on

طبقه بندی هدفهای آموزشی بر اساس انواع یادگیری :

روش دیگر دسته بندی هدفهای آموزشی مرتب کردن آنها برحسب انواع مختلف یادگیری است. رابرت گانیه ( 1977 ) انواع یادگیری را به صورت یک سلسله مراتب از ساده به پیچیده طبقه بندی کرده به نحوی که در این طبقه بندی یادگیری هر رفتار برای یادگیری رفتارهای سطح بالاتر پیش نیاز محسوب می‌شود. این سلسله مراتب هشت نوع یادیگری زیر را به ترتیب از ساده به پیچیده شامل می‌شود.

  • یادگیری علامتی :‌

در این نوع یادگیری که بیشتر با نام یادگیری رفتار بازتابی یا شرطی سازی کلاسیک پاولفی معروف است، ‌یادگیرنده پاسخی شرطی را به یک علامت می آموزد. پاسخ ترشح بزاق سگ پاولف به صدای زنگ مورد مشخصی از یادگیری علامتی است. وقتی دانش‌آموز یا دانشجو با دیدن سئوالات یک آزمون مضطرب می‌شود یا کودک با شنیدن صدای مادر خوشحال می‌شود، ‌یادگیری آنها از نوع یادگیری علامتی است.

  • یادگیری محرک – پاسخ :

این نوع یادگیری با دادن پاسخهای دقیق عضلانی به محرکات معین مشخص می‌شو. وقتی راننده اتومبیل با دیدن چراغ قرمز اتومبیلش را متوقف میسازد، یادگیری او از نوع یادگیری محرک – پاسخ ( S-R ) است، ‌زیرا او با دیدن یک محرک معین ( چراغ قرمز) به آن یک پاسخ عضلانی مشخص می‌دهد. پاسخ راننده به محرک چراغ قرمز مستلزم فشار دادن  پا بر روی پدال ترمز است.

  • یادگیری زنجیره ای :‌

یادگیرنده، از طریق یادگیری زنجیره ای، تعدادی از یادگیریهای محرک پاسخ قبلی را به هم پیوند میکند و زنجیره ای از رفتار پیچیده محرک پاسخی را می آموزد. برای مثال، یادگیری کودکان در مورد مسواک زدن دندان نوعی یادگیری زنجیره ای است. این رفتار نسبتاٌ پیچیده شامل اجزایی بدین شرح است که همه آنها قبلاٌ آموخته شده و از طریق یادگیری زنجیره ای به هم متصل شده اند :‌گرفتن مسواک، گذاشتن خمیر دندان بر روی آن، ‌قرار دادن مسواک در دهان، حرکت دادن آن بر روی دندانها در جهات مختلف، شستن دهان و مسواک، و بالاخره گذاشتن مسواک در جای مشخص آن. این گونه یادگیری را مهارت آموزی نیز می‌نامند. یادگیری کودکان در موارد بستن دکمه لباس، بستن بند کفش، ‌استفاده از قلم، بریدن اشیاء با چاقو، و یادگیری بزرگسالان درموارد نقاشی کردن، کاربرد ابزارهای مختلف، ‌و ورزشهای گوناگون از جمله این نوع یادگیری هستند.

  • یادگیری کلامی‌یا تداعی کلامی :
  الگوها و روش های کسب سازگاری

این نوع یادگیری که زبان آموزی نیز نامیده می‌شود، ‌بنا به عقیده گانیه، نوع بخصوصی از یادگیری زنجیره ای است که در آن حلقه های یادگیری ( S-R ها ) واحدهای زبان هستند. مورد ساده یادگیری کلامی فعالیت کودکان در نامیدن اشیاء است که از دو مرحله تشکیل می‌یابد :

نخست پاسخ مشاهده شییء که کودک را قادر به تشخیص آن شییء می‌سازد. دوم محرک درونی که کودک را وادار به نامیدن شیی ء میکند. مانند گفتن نام شییء « توپ ». وقتی کودک، ‌علاوه بر نامیدن توپ، قادر به نامیدن توپ قرمز نیز هست، ‌یادگیری او از سه حلقه تشکیل یافته است. در یادگیری کلامی، یادگیرنده از واسطه های کلامی استفاده زیاد می‌برد.

  • یادگیری تمیز دادن محرکات :

یادگیری تمیز دادن محرکات شامل دادن پاسخ درست به محرکهای مختلف است. وقتی کودک می آموزد حیوانات مختلف را با نام درست آنها بنامد، میان محرکات مختلف تمیز قائل شده است. معلمان وقتی دانش‌آموزان کلاس خود را با نام درست آنها صدا می زنند به تمیز دادن محرکات می پردازند.

  • یادگیری مفهوم :

در یادگیری مفهوم یا مفهوم آموزی یادگیرنده بر حسب ویژگیهای انتزاعی محرکات چون رنگ، ‌شکل، و تعداد به آنها پاسخ می‌دهد. به سخن دیگر، در مفهوم آموزی، رفتار یادگیرنده تحت کنترل ویژگیهای انتزاعی محرکات است، ‌نه تحت کنترل محرکات فیزیکی، برای مثال، ‌یادگیری مفهوم پستانداران مستلزم پاسخ درست دادن به ویژگیهای انتزاعی جانوران پستاندار است نه به تعدادی پستاندار معین.

یادگیری تمیز دادن بین محرکات پیش نیاز مفهوم آموزی محسوب می‌شود، زیرا در یادگیری مفهوم یادگیرنده باید بتواند وجود اشتراک و افتراق محرکها را از هم تمیز دهد

  • یادگیری قاعده یا قانون :
  جاهای دیدنی بانکوک؛ ۲۳ دیدنی و کار هیجان انگیزی که میشه انجام داد 

در یادگیری قاعده یا قانون که به آن اصل هم گفته می‌شود یادگیری دو یا چند مفهوم را به هم ربط می‌دهد و از آن یک معنی تازه به دست می آورد. در واقع زنجیره ای از مفاهیم هستند. « فلزات بر اثر حرارت منبسط می‌شوند »، و « 5=3+2 » مثالهایی از قاعده یا قانون هستند. در این قواعد « فلزات »، ‌« حرارت »، ‌« انبساط »، « 2 »، ‌« 3 »، ‌« = » و «5 » همه مفهوم هستند.

  • حل مسئله :

در یادگیری حل مسئله یا مشکل گشایی، یادگیرنده با استفاده از قواعد یا اصول به حل مسائل می پردازد. وقتی مسئله حل شود یادگیرنده اطلاعات تازه ای کسب می‌کند که برای حل کردن مسئله حل شود یادگیرنده اطلاعات تازه ای کسب می‌کند که برای حل کردن مسائل آتی می‌توانند مورد استفاده او قرار گیرند. بنابرعقیده گانیه، آنچه در حل مسئله آموخته می‌شود یک اصل سطح بالاتر است که از ترکیب دو یا چند اصل ساده تر تشکیل می‌یابد.

حل مسئله مستلزم آن فعالیت درونی و ذهنی است که تفکر نام دارد.

گانیه در این باره می‌گوید :

وقتی راننده ای میتواند از میان انبوه اتومبیلها راه خود را از پیش تعیین کند و خود را در اختیار مسیر ترافیک قرار ندهد به حل مسئله میپردازد. یا وقتی بانوی خانه داری با ملاظات صرفه جویانه در خریداری اجناس مورد نیاز خود به انتخاب آنها می پردازد، مسئله ای را حل می‌کند.

با توجه به توضیحات بالا در باره انواع یادگیری گانیه میتوان روابط میان یادگیریهای مختلف را به شرح زیر بیان کرد : حل مسئله که آخرین و پیچیده ترین نوع یادیگری در نظریه گانیه است ( نوع 8 ) بر قواعد یا اصول ( نوع 7 ) مبتنی است. این قواعد و اصول خود از مفاهیم ( نوع 6 ) به دست میآیند. مفاهیم نیز به نوبه خود بر تمیز دادن محرکات ( نوع 5 ) مبتنی هستند.

  بررسی ویژگی های مشکلات رفتاری از دیدگاه روانشناسی

تمیز دادن محرکات هم به تداعی های کلامی ( نوع 4 )‌و هم به زنجیره های حرکتی ( نوع 3 ) وابسته اند، ‌که این دو نیز از پیوندهای محرک – پاسخ ( نوع 2 ) مشتق می‌شوند. در هر یک از یادگیریهای بالا نیز مقداری از یادگیری علامتی ( نوع 1 ) که ناهشیار، غیر ارادی و هیجانی است حضور دارد.

استفاده از انواع یادگیری گانیه در طبقه بندی هدفهای آموزشی شبیه به استفاده از طبقه‌بندی های بلوم و همکاران اوست.