صمیمیت و همدلی

دانلود پایان نامه

اولیه رشد ناشی می شود. کودک باید نزدیکی، تقابل و حل تعارض بین گروه های همسال را نیز تمرین کند. دیدگاه رشدی از دو بعد توانایی صمیمیت را بررسی می کند:
الف) روابط اولیه و توانایی برای نزذیکی: از لحاظ نظری روابط در کودکی با سه جزء نزدیکی و نهایتاً محبت ارتباط دارد.
اول: رابطه با مراقبین اولیه که تاریخچه پاسخ دهی و در دسترس بودن منجر به انتظارات مثبت درباره تعاملات با دیگران می شود.
دوم: این روابط زمینه ای برای یادگیری تعامل با همسر را آماده می کند.
سوم: از طریق یک تاریخچه مراقبت مسئولانه و حمایت برای استقلال کودک، یک حس خود ارزشی را رشد می دهد. این ویژگی ها احتمالاً زیربنای رفتارهایی است که احتمالاً با الگوهای بعدی مثل خود اطمینانی ارتباط دارد. این تجارب همچنین کودک را به پذیرش و انتظار انواع خاصی از واکنش ها از سوی دیگران هدایت می کند (فارمن، ۱۹۹۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).
ب)حساسیت نسبت به طرد و روابط رومانتیک: شواهد تجربی نیز ارتباط این رشد دلبستگی و نزدیکی را نشان می دهد. آنچه افراد از روابط قبلی می آورند ممکن است روابط رومانتیک را تحت تاثیر قرار دهد. براساس رویکردهای بین فردی کلاسیک (باولبی، اریکسون، هورنای و سالیوان) یک راه کلیدی برای بررسی تاثیر روابط گذشته بر روابط رومانتیک، بررسی اثر این روابط روی انتظارات دریافت پذیرش و پرهیز از طرد است. بزرگسالی که انتظارات دفاعی طرد را به عنوان نتیجه طرد از والدین یا همسالان رشد داده، نسبت به طرد از طرف همسرش حساس خواهد بود. حساسیت نسبت به طرد یک فرایند شناختی- هیجانی است که از تجربه طرد ناشی می شود. این حساسیت در موقعیت های اجتماعی که احتمال طرد وجود دارد، فعال می شود. به طور خلاصه حساسیت نسبت به طرد این موضوع را مطرح می کند که افراد چگونه فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن در رابطه رومانتیک و تصمیم گیری برای تداوم رابطه رومانتیک یا پایان آن را براساس تجارب اولیه انتخاب می کنند.
دو نوع ارتباط بین ظهور روابط رومانتیک و تغییرات مربوط به قدرت در روابط خانوادگی در خلال دوره انتقال بزرگسالی اولیه وجود دارد:
اول رشد علاقه رومانتیک به وظایف جدایی و تفرد مربوط می شود. ظهور فعالیت رومانتیک در نوجوانی می تواند به عنوان بخشی از فرایند کلی رشد استقلال هیجانی در بافت خانواده در نظر گرفته شود.
دوم: درگیر شدن نوجوان در روابط رومانتیک همراه با تغییراتی در موقعیت های بین فردی یا خانواده و وسیله جدا شدن نوجوان از خانواده در ابعاد مختلف اقتصادی و اجتماعی است.
یکی از مسائل مهم در روابط بین فردی حفظ استقلال و فردیت در عین نزدیکی، قرابت و دلبستگی است. که تجارب اولیه دوران کودکی و نوجوانی در رشد این توانایی می تواند نقش اساسی داشته باشد (فالون۴۶، ۱۹۹۹؛ اسکویر، ۱۹۹۷؛ فارمن، ۱۹۹۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

نظریه دلبستگی۴۷ جانسون و ویفن۴۸:
جانسون و ویفن (۲۰۰۳ ؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقدند مسئله اساسی در زوج های آشفته دلبستگی ناامن۴۹ است و نحوه ایجاد این ناامنی و تداوم آن و همچنین تغییر سبک دلبستگی زوجین را تبیین می کند. این رویکرد به درمانگر برای درک و تغییر روابط زناشویی که منبع درد است، اما می تواند منبع لذت و رضایت شود کمک می کند.
این دیدگاه معتقد است بسیاری از مشکلات و علائم مراجعین انعکاس مشکلات ناشی از دلبستگی نا امن است. زیرا ناامنی روابط را تخریب می کند که یک مظهر دلبستگی (مثل مادر یا همسر) از نظر هیجانی غیرقابل دسترس باشد. عدم دسترسی به مظهر دلبستگی به دلایل مختلف می تواند بروز کند. اول به خاطر اینکه این مظهر دلبستگی به خودش دلبستگی ناامن دارد و از نزدیکی در رابطه احتناب می کند. افرادی که از نزدیکی اجتناب می کنند، برای صمیمی بودن با دیگران احساس عدم صلاحیت می کنند و وقتی دیگران نیاز به دلبستگی به آنان دارند، تمایل به طرد دیگران دارند. غیرقابل دسترس بودن به ویژه در لحظات بحرانی می تواند یک دلبستگی آسیب زا ایجاد کند. غیر قابل دسترس بودن در لحظات نیاز شدید این پیام را ایجاد می کند که نیازمند بودن شرم آور است و احتمالاً پرهیز از تماس با دیگران را تسریع می کند. غیرقابل دسترس بودن همچنین وقتی اتفاق می افتد که مظهر دلبستگی در هیجانات منفی مثل خشم و افسردگی، غوطه ور باشد. این هیجانات منفی بر توانایی فرد برای در دسترس بودن هیجانی اثر می گذارد، زیرا درگیری عاطفی باعث می شود فرد در تشخیص و درک نیازهای هیجانی فرد دیگر مشکل داشته باشد. این افراد همچنین ممکن است در پاسخ به نیازهای دیگران حتی وقتی نیاز دیگران را تشخیص می دهند، صلاحیت نداشته باشند. نیازهای دلبستگی در روابط بزرگسالی مانند روابط والدین و فرزندان در کودکی است و مسائلی مانند نیاز به دانستن اینکه همسر دوست داشتنی، در دسترس، حمایت گر و ثابت است را شامل می شود. بنابراین احساس امنیت، به حس اطمینان با توجه به در دسترس بودن و پاسخگو بودن مظهر دلبستگی و احساس خود ارزشی و عدم طرد و غفلت اشاره می کند (اعتمادی، ۱۳۸۷).
طرحواره های مربوط به دلبستگی نوعاً مربوط به ترس از طرد به وسیله همسر و آرزو برای نزدیکی یا صمیمیت بیشتر با همسر است، و ترس از این که همسر وقتی به حمایت نیاز دارد غیر قابل اعتماد یا غیر قابل دسترس بودن هیجانی همسر، دلبستگی ناامن را ایجاد می کند و دلبستگی ناامن منجر به افسردگی و خشم می شود. همین طور دلبستگی امن سازگاری را تس
هیل می کند و آشفتگی هیجانی را کاهش می دهد، در حالی‌که دلبستگی ناامن هم آشفتگی هیجانی ایجاد می کند و هم روی توانایی فرد برای سازگاری در رابطه اثر می گذارد. به‌منظور اطمینان از این‌که نیاز به دلبستگی ارضا می شود، بزرگسالان در دسترس بودن همسر و توانایی او برای ارضاء نیازها را بازنگری می کنند. شواهد دال بر غیر قابل دسترس بودن همسر، فقدان حمایت، فقدان عشق و صمیمیت یا طرد به آشفتگی و رشد مشکلات ارتباطی می شود (اعتمادی، ۱۳۸۷).
بنابراین اگرچه مشکل ظاهراً ناشی از مشکلات ارتباطی است اما مشکل زیربنایی تهدید دلبستگی امن است. دلبستگی امن۵۰ فراتر از فقدان ناامنی و ترس از طرد است و شامل یک باور مطمئن نیز می شود که مظهر دلبستگی هم می تواند و هم از نظر هیجانی در دسترس و پاسخگو خواهد بود (جانسون و ویفن، ۲۰۰۳؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

  الگوریتم ژنتیک

رویکرد تعاملی باگازوری:
صمیمیت یک فرآیند تعاملی است که شامل تعدادی از ابعاد مرتبط است. صمیمیت یک نیاز واقعی انسان است که ریشه دارد و در یک چارچوب نیاز بقا برای دلبستگی رشد می کند. آشفتگی های شدید در مرز دلبستگی مادر- کودک یا شکست دلبستگی کودکی پیامدهایی برای رشد صمیمیت واقعی در زندگی بعدی دارد. نیاز به صمیمیت به عنوان رشد، پختگی، تمایز یافتگی و تظاهر پیشرفته نیاز جهانی بیولوژیکی برای نزدیکی بدنی، ارتباط و تماس با انسان‌های دیگر مفهوم سازی می‌شود(اعتمادی، ۱۳۸۷).
باگازوری (۲۰۰۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت را شامل ۹ بعد صمیمیت عاطفی، روان‌شناختی، عقلانی، جنسی، جسمانی، معنوی، زیبایی شناختی، اجتماعی- تفریحی و فعلی می داند. شدت کلی نیاز به صمیمیت و ابعاد نه گانه آن برای هر فرد متفاوت از دیگران است. افراد با توجه به تفاوت‌های فردی در شدت و نوع صمیمیت با یکدیگر متفاوتند. با در نظر گرفتن این تفاوت‌ها بین افراد، می توان درک کرد که چگونه یک زن و شوهری که نیاز کلی برای صمیمیت از نظر شدت نیاز مشابه است، هنوز ممکن است از در میان گذاشتن تجربه صمیمیت در رابطه‌شان ناراضی باشد. متاسفانه بسیاری از همسران این تفاوت‌ها را خوب یا بد، سالم یا ناسالم، خواستنی یا غیرقابل قبول تعبیر و تفسیر می کنند. یکی از وظایف اولیه درمانگران کمک به زوجین برای درک و پذیرش تفاوت در شدت نیازهاست. زوج‌هایی که به‌خاطر عدم رضایت از نیازهای صمیمیت وارد درمان می شود، به‌تدریج یاد می گیرند که تفاوت‌شان در شدت نیازهای کلی و شدت ابعاد نیازها یک موضوع ساده مربوط به تفاوت‌هاست.
در ارتباط با ابعاد صمیمیت باگازوری به دو محور صمیمیت قابل قبول و قابل پذیرش اشاره می کند:
صمیمیت قابل قبول و متقابل: صمیمیت یک فرایند پویا و تعاملی است که بر اساس اطمینان و احترام متقابل شکل می گیرد، بنابراین هر همسر باید اطمینان کامل برای در میان گذاشتن عمیق‌ترین افکار و احساساتش بدون ترس از قضاوت و ارزیابی داشته باشد. علاوه بر این برای درک اینکه همسر کاملاً آنچه را مطرح می شود می پذیرد، یک فرد باید احساس کند که همسرش متقابلاً پذیرفته می شود و سطوح عمیق خودافشایی وجود دارد. این پذیرش قابل قبول و متقابل است که به رابطه اجازه می دهد به سمت سطوح عمیق اطمینان و عشق حرکت کند.
رضایت قابل پذیرش و متقابل: ممکن است از بحث قبلی اینطور استنباط شود که اگر دو همسر در شدت نیازها در یک بعد متفاوت باشند، احساس عدم رضایت در آن بعد می کنند. اما اطلاعات بالینی از این دید حمایت نمی‌کند و وجود اختلاف در ابعاد صمیمیت لزوماً به معنای عدم رضایت نیست و ممکن است علیرغم اختلاف در این زمینه بازهم رابطه رضایت بخش باشد.
رضایت از صمیمیت یک موضوع کاملاً شخصی و ذهنی است. این فرآیند ارزیابی ذهنی با در نظر گرفتن دو فرایند رضایت قابل قبول و رضایت متقابل قابل درک است. رضایت قابل قبول یک رضایت درونی است که یک فرد با میزان و کیفیت پذیرش نسبت به همدلی و درکی که همسر در پاسخ به خود افشایی صمیمانه و ابراز یک نیاز احساس شده نشان می دهد، تجربه می کند. رضایت متقابل یک رضایت درونی است که یک شخص با عمق، میزان، کیفیت خودافشایی همسر و بیان نیاز احساس شده برای ابعاد صمیمیت مشترک تجربه می کند (باگازوری، ۲۰۰۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

  ارتباط با طبیعت

دیدگاه ترکیبی جُسلسُن۵۱:
جسلسن به هشت مقوله یا بعد صمیمیت همراه با آسیب شناسی آن اشاره می‌کند.

جدول شماره ۱: ابعاد صمیمیت جسلسن
ابعاد صمیمیت
افراط
تفریط
علاقه یا نگاه‌داری
اختناق
بی توجهی
دلبستگی
چسبندگی
تنهایی
هیجان
عشق وسواسی
منع وبی‌حسی هیجانی
تصدیق
شفافیت
طرد
تعیین هویت و کمال مطلوب
سرسپردگی کورکورانه
بی هدفی
تقابل و بازآوایی
تطابق زیاد
بیگانگی
احاطه شدن
مراقبت افراطی
عدم توجه به نیازهای دیگران
مراقبت

علاقه یا نگاه‌داری۵۲: اولین تجربه میان فردی ما به‌عنوان یک انسان نگاه داشته شدن است. نظریه‌های رشدی و روابط شیء متناسب با این مرحله یا بعد صمیمیت است. دنیل استرن۵۳ (۱۹۹۰؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) می گوید صمیمیت و همدلی از گهواره آغاز می شود. مشاهدات استرن از کنش‌های متقابل والدین و کودک نتایجی را برای نزدیکی بزرگسالان ارائه می کند. اگر صمیمیت و همدلی اولین یادگرفته ها در تجربه درونی کودک هستند و حتی بیشتر، اگر صمیمیت و همدلی واقعیت طفولیت را می سازند، پس باید در تصو
ر درونی والدین پیگیری شود تا واقعیت طفولیت را شکل دهد. پس در بزرگسالی نیز صمیمیت در تجربه ارتباط با دیگران ایجاد می شود. استرن همچنین پیشنهاد می کند که مرحله کودکی پیش کلامی یک مرحله رشدی ضروری برای یادگیری رفتارهای پیچیده غیر کلامی انسان‌هاست. فرا ارتباط در تقاضاهای غیرکلامی کودک برای نگاه‌داری بنا نهاده می شود.
سولومن۵۴ (۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقد است که ازدواج در بهشت یا آسمان ایجاد نمی شود، بلکه در تعاملات پویای اولیه بین والدین و کودک ساخته می شود که مکرراً در بزرگسالی دوباره فعال می شود. از دیدگاه جسلسن اگرچه نگاه داشتن به عنوان پیش مرحله ای برای وظایف توسعه یافته بعدی و موفقیت در صمیمیت بزرگسالی است، اما افراد می توانند مسئولیت روابط‌شان در زمان حال را به عهده بگیرند.
دلبستگی: در این مرحله کودک بین مادر و سایر افراد تمایز قائل می شود. قبلاً کودک فردی بود که مورد علاقه بود، اما در این مرحله کودک می تواند به مادرش علاقه داشته باشد. رفتار دلبستگی در طول زندگی ادامه می یابد. افراد دلبستگی به افراد و اشیاء را در طول زندگی در تلاش برای رهایی از درد و تنهایی جستجو می کند. از این طریق کودک روابط اجتماعی را مطابق با انتظار پاسخ‌دهی و در دسترس بودن دیگران در کودکی شکل می دهد. همین اصل در بزرگسالی ادامه می یابد. شیوه دلبستگی افراد ریشه در تجربه آنان با دلبستگی اولیه‌شان دارد و این انتظارات روی چگونگی انتظارات افراد از روابط اثر می گذارد. مارگارت ماهلر۵۵ (۱۹۷۵؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) رفتار دلبستگی را ناشی از مرحله جدایی- فردیت می داند. این مرحله از سن شش ماهگی تا سه سالگی اتفاق می افتد. وظیفه نهایی این مرحله برای کودک درونی کردن حضور شخص مادر است. این دیدگاه اهمیت انتقال روابط در رشد کودک را خاطر نشان می کند. لاکار۵۶(۱۹۹۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) دو نوع انتقال انحرافی و سالم را مطرح می کند. حرکت انتقالی انحرافی پیچیده است و انتقال سالم را محدود می کند. در حالی‌که انتقال سالم رشد افراد را تسهیل می کند. انتقال می تواند صمیمیت رابطه و درک را افزایش می دهد یا مانع شود.
هیجان۵۷ یا شهوت: سومین بعد صمیمیت تجربه هیجان یا شهوت است. درحالی که علاقه و دلبستگی آرام و درونی است، تجربه هیجانی پرسر و صدا و توجه برانگیز است. جسلسن یک درک روان تحلیلی از ارتباط انسان مبتنی بر غرایز لیبیدوی فروید را خاطر نشان می کند و مثال فروید از عقده اودیپال را مطرح می کند.
اریکسون۵۸ (۱۹۸۲؛ به نقل از اعتمادی،

دیدگاهتان را بنویسید