صمیمیت زناشویی

مسائل گذشته و برنامه های آینده خود را به هم مرتبط می کنند. آن ها نمی توانند تنها با خاطره های مربوط به گذشته خود زندگی کنند. زوج ها باید بتوانند رابطه خود را در زمان حال تازه و شاداب نگه داشته و با در نظر داشتن زمان حال، اهداف آینده خود را شکل دهند. زوج هایی که توجه و تمرکز افراطی بر گذشته دارند، به گونه ای خاص در گذشته گیر می افتند. این زوج ها نمی توانند از زمان حال لذت ببرند و آینده روشنی را برنامه ریزی کنند. رابطه زوج سالم، تعادلی است بین گذشته، حال و آینده به گونه ای که زمان حال و آینده فدای گذشته نشود.
ازدواج کردن مستلزم ترکیب دو آینده و دو گذشته است که شامل ارزشها و جهان بینی های متفاوتی است. در ترکیب این عوامل وضعیت جدیدی ایجاد می گردد که انطباق با آن برای هر دو عضو زوج اهمیتی اساسی دارد. در این ترکیب شکل جدیدی از روابط به وجود می آید که آگاهی کامل از آن روابط می تواند در سازگاری زوج مؤثر واقع شود.
قرار گرفتن در رابطه زوجی مستلزم حمایت کردن و حمایت شدن است. این بدین معنی است که هر یک از دو عضو زوج باید بتواند نیازهای همسر را مانند نیازهای خود ادراک کنند. به بیانی دیگر رابطه زوجی ایجاب می کند که زن و مرد از خودمحوری خود بکاهند و بتوانند درک کنند که نیازهای شخص دیگری نیز مانند نیازهای خود آن ها اهمیت دارد. به عبارتی زوج ها باید بتونند از همسر خود حمایت عاطفی به عمل آورند. این حمایت عاطفی باید متقابل باشد.
رابطه زوج مستلزم این است که هر عضو زوج فردیت و هویت منحصر به فرد خود را حفظ کرده و در عین حال توانایی این را داشته باشد که در لحظاتی این فردیت را فدای رابطه کند. به عبارتی در رابطه ی زوجی باید بین فردیت و باهم بودن و بین استقلال و وابستگی تعادل وجود داشته باشد. حذف هر کدام از آن ها می تواند به رابطه لطمه وارد کند. یکی از عواملی که به پایداری رابطه زوج کمک می کند احترامی است که هر یک از دو عضو زوج برای هویت مستقل دیگری قائل است. ازدواج کردن یکی از مشکل ترین و پیچیده ترین وظایف دوره بزرگسالی است. این رویداد مهم در عین حال به عنوان ساده ترین و عاشقانه ترین مرحله ی چرخه زندگی توصیف شده است. به جای این که به ازدواج به عنوان راه حل مشکلات خانوادگی نگریسته شود، باید آن را وسیله انتقال به مرحله ای جدید از زندگی در نظر بگیریم که مستلزم شکل دادن اهداف، قواعد و ساختارهای خانوادگی متفاوتی است (کارتر و مک گولدریک۲۵،۱۹۸۰؛ به نقل از نظری، ۱۳۸۶).

دلایل ازدواج:
متخصصان خانواده سه دلیل عمده برای ازدواج برمی‌شمارند که عبارتند از:
الف) عشق و علاقه: منظور از عشق و علاقه احساسات عمیق مثبتی است که زن و مرد پس از ازدواج نسبت به یکدیگر تجربه می‌کنند. از جمله این احساسات، توجه و مراقبت، صمیمیت، نزدیکی، انگیختگی ارتباط مطلوب و تمایلات جنسی را می‌توان ذکر کرد.
ب) مصاحبت: افراد همچنین به دلیل داشتن نیاز به مصاحبت ازدواج می‌کنند. مصاحبت محبتی است که ما نسبت به کسی که زندگی مان با او عمیقاً در هم تنیده است احساس می‌کنیم. در حقیقت شامل تبادل تجربه با فردی است که نسبت به او عشق می‌ورزیم و مورد عشق و علاقه او هستیم و یکدیگر را بخاطر آنچه که هستیم می‌پذیریم.
ج) تأمین انتظارات: و بالاخره زن و مرد به دلیل تأمین انتظارات ازدواج می‌کنند. انتظارات از زندگی زناشویی و خانوادگی بین دو حد غیرواقع‌بینانه و رؤیایی تا واقع‌بینانه و عقلایی متغیر است. به بیان دیگر زن و مرد در ازدواج باید بدانند چه انتظاراتی از خود، از همسر خویش و در مجموع از ازدواج دارند. هر اندازه این انتظارات واقع‌بینانه‌تر باشد پایه‌های زندگی زناشویی مستحکم‌تر خواهد بود (نوابی‌نژاد،۱۳۸۰).

  طبیعی:

خانواده
خانواده قدیمی‌ترین و کهن‌ترین نهاد اجتماعی است، و از بدو پیدایش بشر وجود داشته و با روابط زناشویی یا پیوند زن و شوهر آغاز میشود و بسته به کیفیت این رابطه، پایداری یا ناپایداری آن تعیین می‌شود (موسوی، ۱۳۸۳؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). خانواده شامل دو یا بیش از دو تن میباشد که به یکدیگر متعهد هستند و ارزش ها، مسئولیتها و تصمیم گیریها، منافع و صمیمیت مشترک را میپذیرند (اولسون۲۶، ۲۰۰۱، به نقل از عباس پور، ۱۳۸۶؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی -فرهنگی۲۷ تلقی می شود که در کنار همه خصوصیات دیگرش، دارای مجموعه ای از قواعد است و هر یک از اعضایش نیز نقش خاصی دارند. اعضای این سیستم باهم رابطه ای عمیق و چند لایه دارند. همچنین اعضای خانواده تا حدودی زیادی پیشینه مشترک، ادراکات درونی شده مشترک، مفروضات و دیدگاه‌هایی درباره دنیا و برداشت مشترکی از اهداف زندگی دارند. در داخل این سیستم، حلقه های عاطفی قدرتمند، پایدار و متقابلی افراد را به هم گره زده است. اغلب اوقات اعضا از طریق تولد یا ازدواج در این سیستم وارد می شوند. نفوذ خانواده باعث می شود، حتی زمانی که اعضا بوسیله فاصله های فیزیکی و یا گاهی مرگ از هم جدا می شوند، حلقه های عاطفی و ارتباطی اعضاء باقی بماند. به عبارتی عضو یک خانواده هرگز نمی تواند به طور کامل و واقعی، عضویت در آن خانواده را از دست بدهد (نظری،۱۳۸۶).
خانواده در پاسخ به نیازهای فرهنگی جامعه، نقش حمایت و اجتماعی کردن اعضای خود را تقبل کرده است. خانواده به یک معنا دو نقش متفاوت ایفاء می‌کند: یکی داخلی، که حمایت روانی اجتماعی از اعضای خود می‌باشد و دیگری خارجی، یعنی برون‌سا
زی با فرهنگ و انتقال آن (مینوچین، ۱۹۷۴؛ به نقل از ثنایی، ۱۳۷۵؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).

شکل های گوناگون خانواده
خانواده را از لحاظ وسعت و گستردگی و روابط درونی آن به عنوان یک گروه اجتماعی می‌توان به انواع مختلف تقسیم‌بندی نمود. یکی از تقسیمات خانواده توسط شل‌سینگر۲۸، مطرح شده است. او خانواده‌ها را در دسته‌های زیر مشخص نموده است:
الف) خانواده هسته‌ای: متشکل از شوهر، همسر و فرزندان
ب) زوج های بدون فرزند: متشکل از شوهر و همسر
ج) خانواده‌های تک والدی: متشکل از زنان بیوه، مردان بیوه، اشخاص طلاق گرفته، همسران جدا شده و ترک شده و مادران ازدواج نکرده
د) خانواده‌های رضاعی: متشکل از شوهر، همسر و فرزندخوانده‌ها
ه) خانواده‌های بازسازی شده: متشکل از ازدواج های دوم و خانواده‌های مرکب
و) خانواده‌های اشتراکی: که ممکن است از گروهی خانواده بچه‌دار و تعدادی بزرگسال مجرد تشکیل شود. در بعضی از جوامع می‌توان زوج ها و خانواده‌های همجنس‌گرا را نیز به طبقات فوق‌الذکر اضافه نمود. (ساروخانی، ۱۳۷۰؛ سلیمانیان، ۱۳۷۳؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).

بخش دوم : گستره نظری مربوط به صمیمیت زناشویی:
پدیده های مهم که در تعریف صمیمیت در ادبیات نظری تعریف می شوند، عمدتاً شامل تشابه، پذیرش، خودافشایی، رابطه جنسی، استقلال، تطابق، نزدیکی هیجانی، بدنی و عقلی هستند. بینر و مورنن۲۹ (۱۹۸۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقدند که تشابه یک مسئله مهم در حفظ روابط صمیمانه است. اسچنایدر۳۰ (۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) معتقد است که تشابه زوجین به آن ها کمک می کند احساس کنند به وسیله همسرشان درک و فهمیده می شوند. تشابه بین همسران همچنین مربوط به بافت روابط صمیمانه است. وقتی همسران در نیازهایشان به میزان صمیمیت و نوع خاصی از صمیمیت مشابه باشند، احساسات صمیمانه ایجاد می شود. تالمارج و دابز۳۱ (۱۹۹۰؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) خاطر نشان می کند که میزانی که همسران ادرکشان درباره خود و فرایند رابطه را با یکدیگر در میان می گذارند، میزانی که می توانند صمیمانه عمل کنند را منعکس می کند. وین۳۲(۱۹۸۶؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت را به عنوان یک تجربه و ارتباط ذهنی تعریف می کند که پدیده اصلی آن خودافشایی، پاسخ امن و همدلی است. وین گارتن (۱۹۹۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) همچنین اشاره می کند که تعامل صمیمانه شامل مشارکت و تجربه درک احساسات است. این تجربه ارتباطی به درک متقابل و اطمینان بستگی دارد. خود افشایی نیز برای صمیمیت زناشویی ضروری است، زیرا افراد را به طور ذاتی در درک متقابل و همدلی درگیر می کند. کیرکاپاتریک (۱۹۷۵؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) خاطر نشان می کند که ساختار خودافشایی متقابل در یک رابطه مداوم است که صمیمیت عمیق دو جانبه ایجاد می کند. استرنبرگ (۱۹۸۶) در مدل سه وجهی خود از عشق، صمیمیت را احساس نزدیکی با دیگری می داند و معتقد است که مشارکت و همدلی با نیازهای طرف مقابل در زندگی خانوادگی، صمیمیت را به دنبال دارد. اینگونه تعاریف مبتنی بر خویشتن، حاکی از آن است که فرد به درجه ای از رشد فردی دست یابد، تا بتواند با دیگران رابطه صمیمانه برقرار کند. مفهوم پردازی رایج از صمیمیت با سطح نزدیکی به همسر، به اشتراک گذاری ارزشها و ایده ها، فعالیت های مشترک، روابط جنسی، شناخت از یکدیگر و رفتارهای عاطفی نظیر نوازش کردن است. فردی که میزان صمیمیت بالاتری در روابط تجربه می کند، قادر است خود را به شیوه مطلوبتری در روابط عرضه کند و نیازهای خود را به شکل موثرتری به شریک و همسر خود ابراز نماید (پاتریک، سلز، گیودرانو، تولراد۳۳،۲۰۰۷).
علاوه بر این سطح تمایز و استقلال نیز با صمیمیت ارتباط دارد. به نظر بوئن (۱۹۸۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) افراد تمایل دارند همسرانی با سطح تمایز مشابه انتخاب کنند. اسکنارچ (۱۹۹۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) تمایز پایین در همسران را با صمیمیت ارزیابی شده توسط دیگری همراه می داند که در آن خود افشایی به رفتار همسر یا پویایی رابطه بستگی دارد. زوجین با سطح تمایز پایین تحمل سطوح بالای صمیمیت را ندارند. همسران با تمایز بالا و استقلال، تحمل بیشتری برای صمیمیت دارند و خود افشایی آن ها به رفتار همسر یا پویایی های رابطه بستگی ندارد. فالون (۱۹۸۱؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) به مفهوم عدم تملک دو جانبه بین همسران اشاره می کند. روبین (۱۹۸۲؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) می گوید که صمیمیت برخی از انواع ابراز دو جانبه احساسات و افکار بدور از ترس یا نیاز به وابستگی است و تمایل برای درک دنیای درونی دیگری و توانایی در میان گذاشتن خود با دیگری است (هلروود، ۱۹۹۸؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

  شاهنامه فردوسی

مبانی نظری در مورد صمیمیت:
مدل ترکیبی وارینگ۳۴:
وارینگ (۱۹۸۰: ۱۹۸۳؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷) صمیمیت همسران را به عنوان ترکیبی از هفت عنصر زیر تعریف می کند:
محبت یا هیجان۳۵: میزانی که احساسات نزدیک هیجانی به وسیله همسر بیان می شود. وقتی احساسات نزدیک هیجانی و محبت بین همسران ابراز می شود، صمیمیت ایجاد می شود.
بیانگر بودن۳۶ و خودافشایی۳۷: میزانی که افکار، عقاید، گرایشات و احساسات در درون رابطه بیان می شود. خودافشایی با صمیمیت ارتباط مثت دارد. وقتی خودافشایی در رابطه زناشویی تسهیل می شود، صمیمیت افزایش می یابد.
تطابق۳۸: میزانی که همسران می توانند با یکدیگر به صورت راحت کار و تفریح داشته
باشند. تطابق صمیمیت را به وسیله افزایش زمان باهم بودن در فعالیت های مشترک ایجاد می کند.
همبستگی۳۹ و تعهد۴۰: میزان تعهد همسران نسبت به رابطه است. تعهد شرطی ضروری برای سایر ابعاد صمیمیت است، زیرا اطمینان و اعتماد در رابطه را تسریع می کند.
روابط جنسی۴۱: میزانی که نیازهای جنسی مبادله و ارضاء می شود. ارضاء جنسی منعکس کننده بیشتر باهم بودن های شدید است که یک زوج تجربه می کنند.
تعارض۴۲: میزان آسانی حل عقاید متفاوت بین همسران است. مهارت های حل تعارض به عنوان یک پیش بینی کننده سطح نهایی صمیمیت در نظر گرفته می شود.
اختیار۴۳: میزان روابط مثبت همسران با خانواده و دوستان است. اختیار مربوط به استقلال از روابط هیجانی قوی با افراد دیگر مانند خانواده اصلی است که به زوج اجازه یک فضای هیجانی که برای رشد صمیمیت نیاز است، را می دهد (یانگ و لانگ، ۱۹۹۸؛ لارسون، هاموند و هارپر، ۱۹۸۹؛ به نقل از اعتمادی، ۱۳۸۷).

  سبک های دلبستگی

دیدگاه رشدی۴۴فارمن۴۵ :
توانایی برای صمیمیت از طریق یک فرایند مطالبه کردن انجام می شود. انتظارات مربوط به خود و رابطه و الگوهای ویژه روابط اولیه منجر به شکل خاصی از درگیر شدن با افراد و اشیاء می شود. توانایی برای صمیمیت یک پدیده رشدی است. البته صمیمیت ویژگی های فوری نیز دارد که کاملاً به وسیله توانایی های اولیه مشخص نمی شود. اما از پیش زمینه های اولیه از طریق مجموعه ای از انفعالات ناشی می شود. در هر مرحله زندگی کودکی، تجربه با والدین و همسالان ساختارهای زیربنایی که توانایی رفتار صمیمانه با بزرگسالان است را شکل می دهد. خودافشایی و صمیمیت در بزرگسالی نتایج کیفی دوران کودکی هستند. هیچ چیز در کودکی به طور مستقیم این توانایی ها را ایجاد نمی کند، اما رویکرد رشدی به ما اجازه می دهد بین کودکی با تجارب اولیه با همسالان و محبت بزرگسالی ارتباط برقرار کنیم. یک دیدگاه رشدی همچنین جنبه های پیچیده صمیمیت رفتاری، هیجانی و انگیزش را در نظر می گیرد. برای کسب صمیمیت یک فرد ابتداء باید به سمت نزدیکی برود و آن را جستجو کند و سپس بتواند صمیمیت را تحمل کند و حتی آن را در آغوش بگیرد. همچنین فرد باید بتواند هیجانات شدید که بخش غیرقابل تفکیک یک رابطه نزدیک است را آزادانه در میان بگذارد. سرانجام فرد باید توانایی خود افشایی، تقابل بالغانه، حساسیت نسبت به احساسات دیگران و علاقه به خوب بودن دیگران را داشته باشد. هریک از این جنبه های صمیمیت از ترکیب تجارب خانوادگی و همسالان در مراحل

دیدگاهتان را بنویسید