تعاریف مختلف علم و دین از منظر روانشناسان

Posted on

تعاریف مختلف علم و دین

تعاریف علم

کاربرد علم در مقابل جهل که بر همه ی دانستنی ها اعم از تصورات و تصدیقات، علوم حصولی و علوم حضوری، علوم عقلی، حسی و شهودی و نقلی، تک گزاره ها یا رشته های علمی اطلاق می شود.

علم به معنای نظام و سیستمی از گزاره های حصولی -نه حضوری- است که با روش حسی و تجربی، تحصیل شده و بصورت فنی، طبقه بندی شده اند، مانند علوم تجربی، طبیعی و انسانی. در این اطلاق، فقه، اصول، کلام، فلسفه، عرفان و علوم ادبی و تاریخی، علم به شمار نمی آیند. (لطیف پور، عروتی موفق، 1389، ص. 143 ).

جوادی آملی در مبحث علم دینی، مقصود از علم را تنها علوم تجربی نمی داند؛ بلکه علم را به معنای اعم، شامل تمامی علوم می داند. «گونه های چهارگانه عقل تجربی، نیمه تجریدی، تجریدی ناب، در صورتی که یقین آور یا موجب طمأنینه گردند، علم به شمار آمده و در کنار نقل، منزلت ویژه ای در ساحت دین شناسی حائز می شوند.» (جوادی آملی، 1386، ص. 28 ). استاد معتقد است سرچشمه علوم مختلف عقل می باشد و عنوان عقل، همه این علوم متفاوت را فرا می گیرد. «علوم تجربی، ریاضیات، علوم فلسفی، کلامی و عرفانی همگی با عقل تأمین می شوند و عنوان همه این علوم متفاوت را فرا می گیرد. (همان، ص. 14 ).

مهدی گلشنی علم اسلامی را اینگونه تعبیر می کند : علم اسلامی، علمی است که با اصول، معیارها و اهداف وحی اسلامی تطابق دارد و به آن متعهد است. معرفت شناسی اسلامی کل نگر است و معرفت دینی و معرفت علمی را از هم جدا نمی کند. هدف اصلی علم اسلامی، کشاندن انسان به سوی خداوند خالق و نگه دارنده جهان و ارائه صفات اوست (علم، قدرت و…) و از آن انتظار می رود که یکپارچگی طبیعت و در نتیجه وحدت خالق آن را نشان دهد. (گلشنی، 1380، ص. 86 ).

اینشتین می گوید[1]: توافق بر سر آنچه از علم مراد می کنیم، چندان دشوار نیست. علم تلاشی است به قدمت یک قرن برای گردآوردن پدیده های ادراک پذیر این جهان در انجمنی هر چه گسترده تر، به وسیله تفکر دستگاه مند. به عبارت جسورانه تر، کوششی است برای بازسازی پسینی وجود با فرآیند مفهوم بندی. اما آنگاه که از خود می پرسم دین چیست، نمی توان به راحتی پاسخ گفت. برخی علم را این طور تعریف می کنند : فعالیتی انسانی که می توان از طریق آن مسائل و سؤالات مربوط به پدیده های طبیعی را شناخت و تعریف کرد و راه حل هایی را پیشنهاد نمود و آن ها را آزمود. به نظر ایشان، در این فرآیند داده ها جمع آوری و تحلیل می شوند و از معرفت موجود برای تبیین نتایج استفاده شود. محققان از طریق این فعالیت بر گنجینه معرفت بشری می افزایند و به مردم کمک می کنند تا محیط خود را بهتر بشناسند. استفاده از این دانش ممکن است موجب تغییر جامعه و نظم فرهنگی نیز بشود و ممکن است بر روی کیفیت زندگی تأثیری مستقیم داشته باشد. (حقیری، 1387، ص. 56 ).

مصباح یزدی علم را اینگونه بیان می کند : «انسان دارای قوه مدرکه می باشد و کار این قوه درک نمودن است و از این حیث به آن عالم یا مدرک می گویند. مدرک بودن قوه مدرکه مستلزم «طرف درک» یا «ادراک شونده» است، که از نوعی دوگانگی و تغایر برخوردارند و لازمه پیدایش درک این است که به نحوی این دوگانگی از میان برداشته شود و «طرف درک» نزد قوه مدرکه حاضر گردد؛ چرا که حضور ادراک شونده نزد ادراک کننده، عین درک و عین یقین به آن است و تنها در این صورت قابلیت تردید در آن از بین می رود. ملاک و معیار عدم تردید در آن چه حاضر می شود هم خود قوه مدرکه است؛ چرا که بالذات از چنین پتانسیلی برخوردار است و ذات آن «درک کردن» است، چه این که به همین خصلت تعریف شده است. (مصباح یزدی، 1378، ص .23 ).

  عناصر عمده در تفکّر از نظر روانشناسی

قوه مدرکه در انسان را همان نفس مجرد انسانی دانسته اند و بنابر مبانی فلسفی علم عبارت است از : حضور خود شی و یا صورت جزئی یا کلی آن نزد موجود مجرد که همان نفس یا قوه مدرکه می باشد. (همان، ص. 23 ).

هدف علم کشف نظم در دنیا و ازطریق آن، درک اشیاء محسوس محیط اطراف و حتی خود انسان است. این نظم به صورت اصول یا قوانین علمی که سعی می شود به ساده ترین و در عین حال جامع ترین صورت تدوین شوند، بیان می گردد. هدف دین را می توان نوعی فهم – و در نتیجه قبول – مقصود و معنای دنیا و جایگاه انسان در آن، بیان نمود. (اچ تاونس، مشتاق صفت، 1376، ص. 34 ).

 

تعاریف دین

دین پژوهان معاصر، تعریف دین را بسیار سخت می دانند، زیرا باید هم شامل ادیانی مانند کنفوسیوس، شینتو و بودا باشد که خالقی متشخص و متعالی را قبول ندارند، هم شامل ادیان ابراهیمی که توحیدی اند و هم شامل چیزی که دین فراگیر کیهانی نامیده می شود. با این همه، هیوم آن را اینگونه تعریف کرد : جنبه ای از تجربیات و از جمله افکار، احساسات و فعالیت های فرد است که بدان وسیله کوشش می کند تا در رابطه با آنچه الهی می پندارد، یعنی قدرت بسیار متعالی و با ارزشی که جهان را کنترل می کند زندگی کند. این گونه تعریف از دین بیشتر با دید دین شناسانی قابل قبول است که موضعی بی طرفانه ای نسبت به همه ادیان دارند و می خواهند تعریفی ارائه دهند که شامل تمام ادعاهای مربوط به دین شود. اما ادیان ابراهیمی معمولاً با طرح «شخص بودن» خدا در موضعی متمایز قرار می گیرند. البته در اینکه شخص بودن چیست باید در جای خود بحث شود زیرا گاه در این امر چنان افراط می شود که خدا در قادر و عالم مطلق نبودن شبیه انسان می شود. (مرادی، 1388، ص. 65 ).

دین، عقاید، قوانین و مقرراتی است برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها. پس دین، دارای سه عنصر عقاید، اخلاق و احکام است که فقدان هر یک از آن ها موجب نقصان در معنا و مفهوم آن است. (خسروپناه، بابایی، 1389، ص. 29 ).

جوادی آملی، دین را به دو دسته حق و باطل تقسیم می کند : دین باطل، جهان بینی و ایدئولوژی و برنامه هایی است که مبدأ پیدایش آن نیازهای روانی یا اجتماعی انسان است. (جوادی آملی، 1385، ص. 33 ).

دین حق، مجموعه جهان بینی و عقایدی است که از طرف خداوند و به وسیله وحی در اختیار انسان قرار می گیرد تا انسان در پرتو آن، در صراط مستقیم قدم بردارد. (همان، ص. 30 ).

جوادی آملی، علاوه بر تعریف پیش گفته، مأموریت دین جامع یا دین توحیدی را بررسی وجود خداوند متعال و ارزیابی اسمای حسنای الهی و تبیین صفات فعلی خداوند می داند. بر این اساس علوم تجربی که به تبیین و چیستی فعل خداوند متعال می پردازد در زمره دین و گزاره های دینی قرار می گیرد. گزاره های علوم، اگر چه ارتباطی با سعادت اخروی ندارند و جزء عقاید دینی به حساب نمی آیند، از آن جهت که کاشف فعل خداوند متعال اند، در حوزه دین جامع قرار می گیرند. (جوادی آملی، 1386، ص. 178 ).

  شرایط یادگیری عاملی مؤثرو تعیین کننده در یادگیری

تعریف حسن زاده آملی از دین نیز در خور توجه است : «دین عبارت از برنامه حقیقی و دستور واقعی نگهدار حد انسان و تحصیل سعادت ابدی آن است و همه آداب و متون آن، محض علم و عین صواب است». (حسن زاده آملی، 1387، ص. 247 ).

علامه جایی دیگر در تعریف دین می گوید: دین عبارت است از جعل و تنظیم اسرار تکوینی و طبیعی مسیر تکامل انسانی که بر طبق ناموس آفرینش و متن حقیقت و واقعیت خارج به لسان سفرای الهی که اهل طهارت و عصمت و امام قافله انسانیت اند، بیان شده است و همان صراط مستقیم و صراط الی الله و صراط الله است. (همان، ص. 254-253 ).

در تاریخ الهیات غرب حداقل دو نوع رویکرد کلی نسبت به دین و چیستی آن وجود داشته است. رویکرد اول که از آن به «رویکرد گزاره ای» یا « عقل گرایانه» تعبیر می شود، دین را مجموعه ای از اعتقادات می داند که نقش انسان در اینجا تنها تسلیم و رضا در مقابل اراده و خواست الهی است. در رویکرد دوم که از آن می توان به رویکرد «احساسی- عاطفی» یا «شهودگرایانه» تعبیر کرد، تجربه دینی اساس و بنیاد دین است. تعاریف اندیشمندان سده های اخیر مانند شلایر ماخر، ویلیام جیمز و… نماینده های این رویکرد می باشند. (صحبت لو، میرزامحمدی، 1387، ص. 125 ).

با توجه به این دو نگاه، فلسفه های دینی و متفاوتی بنیان نهاده شده اند. در یکی، با استفاده از ادله و براهین سعی در توجیه عقلانی معرفت های دینی است و در دیگری، مبحث ایمان مد نظر واقع شده است. لذا اولی، قابل تعاطی و تعامل است، ولی دومی، امری شخصی و درونی می گردد. البته هستند اشخاصی که نگاهی جامع را در تعریف خود از دین لحاظ کرده اند. ( همان، ص. 125 ).

به نظر نگارنده پژوهش دین همان دین اسلام است و بقیه دین های مورد نظر دیگران را نمی توان در علم دینی به کار برد، زیرا هر یک از ادیان که ابراهیمی هستند دچار تحریف شده اند و بعضی از آنان مانند مسیحیت تجربه خوبی در رابطه با دینی کردن علوم ارائه نداده اند، تا آنجا که باعث بدبینی نسبت به دین، و علم در رابطه با دین پیدا شد و نسبت به بقیه ادیانی که مورد نظر دین پژوهان است اصلاً نام دین را نمی توان بر آنها نهاد و فقط می توان گفت آنها اندیشه های فلسفی فیلسوفان بزرگی بوده در محیطی که ادیان ابراهیمی نبوده رشد و نمود پیدا کرده است و نهادن نام دین بر آنها اشتباه است و موجب گمراهی می گردد.

    علم دینی

در جهان اسلام و هم در جهان غرب، علم و دین در ابتدا با هم بودند و اصلاً تعارضی در کار نبوده است. همچنین دراین دو جهان، حاملان علوم طبیعت کاوش علمی را عبادت به حساب می آوردند. در جهان اسلام ظهور یک جریان ضد عقلی و حاکمیت بعضی حکمرانان متعصب مذهبی، علوم عقلی به طور کلی و علوم طبیعی و ریاضی بالأخص در انزوا قرار داد. در جهان مسیحیت نیز ظهور نحله های فلسفی تجربه گرا و توفیق چشمگیر علوم در توصیف پدیده های مختلف، انسان غربی را به خود متکی و از دین دور کرد. علم، جای دین سنتی را گرفت و حلال مشکلات تلقی شد. خواستند کل طبیعت را بدون خدا توضیح دهند. جو حاکم جو لامذهبی، و بلکه بهتر است بگوییم ضد مذهبی شد. در کلاس ها، و کنفرانس ها و کتب علمی نمی بایست صحبت از خدا و دین بشود. این جو هنوز هم حاکم است. هنوز کسانی نظیر ریچارد داکینز[2]، هستند که دین را به ویروس کامپیوتری تشبیه می کنند. ویروس ها با آوردن دستورالعمل «مرا گسترش ده» شیوع پیدا می کنند. از نظر آن ها دین نیز چنین است. ( علی زاده، 1382، ص. 251 ).

  عوامل تأثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی

گرایش های اولیه به علوم باستانی در اسلام خیلی قبل از نهضت ترجمه و به واسطه رویارویی مدام با مسیحیت و فرهنگ یونانی مآبی(هلنی) شروع شد. مسلمین حتی بیش از یک قرن قبل از دارالترجمه هم به علوم کیمیاگری و اخترشناسی (طالع بینی) که هر دو رابطه نزدیکی با طب دارند، علاقه نشان می دادند. در اوایل سده 700م، اومویان، برای پیش بینی احوال آینده، رصدخانه ای در دمشق بنا نهادند. در نیمه دوم قرن هشتم میلادی منصور؛ دومین خلیفه عباسی، تعداد زیادی از دانشمندان مختلف، از جمله فیزیکدانان جندی شاپور از ایران و اخترشناسان هندی را در بغداد گرد آورد. پیش از آن آثار شیمیدانان برجسته، جابربن حیان(متوفی 800م) در بسیاری از زمینه های علوم ما قبل اسلام، نامی آشنا به شمار می رفت. (بکار، سلطانی، 1386، ص. 46 ).

اما علیرغم همه این نشانه های گرایش به علم و فلسفه در اسلام، تلاش واقعی مسلمانان برای گسترش علم به صورت کاملاً آکادمیک آن، بعد از نخستین ترجمه های متون فلسفی، علمی و پزشکی از زبان های یونانی، هندی و فارسی به عربی شروع شد. کندی اولین متفکر مسلمانی است که به مطالعه علم و فلسفه به روشی نظام مند پرداخت. (همان، ص. 46 ).

مسأله علم دینی فقط در جهان اسلام مطرح نبوده است. در جهان مسیحیت نیز در سه دهه اخیر این مسئله با قوت مورد بحث قرار گرفته و حتی در آن خصوص کنفرانس هایی برگزار گردیده است که یکی از آن ها کنفرانس علم یک زمینه خداباورانه بود که درتابستان 1377ش. /1998م. در کانادا برگزار شد. (علی زاده، 1382، ص. 264 ).

فلسفه علم دینی نیز از شاخه های فلسفه معرفت دینی است؛ فلسفه معرفت دینی، عهده دار« مطالعه فرانگر عقلانی احکام کلی معرفت حاصل از سعی موّجه برای اکتشاف داده‌های دینی» است. فلسفه علم کلام دینی، فلسفه علم اخلاق دینی، فلسفه علم احکام دینی (فقه) از دیگر شاخه های فلسفه معرفت دینی است، همانگونه که فلسفه معرفت دینی، غیر از فلسفه دینی معرفت است، فلسفه علم دینی نیز، غیر از فلسفهدینی علم است. فلسفه معرفت‌دینی و نیز فلسفه علم دینی از زمره فلسفه‌های مضاف به علوم‌اند. [جهت ملاحظۀ تعریف، تقسیمات و اقسام فلسفه های مضاف و مسائل آن، رک: مقاله نخست کتاب فلسفه های مضاف، به اهتمام عبدالحسین خسروپناه.] (رشاد، 1387، ص. 6 ).

از بررسی پژوهش های تجربی و دستاوردهای علمی در بستر تاریخ علم آشکار می شود که مفاهیم علمی صرفاً برگرفته از طبیعت نیستند و مفاهیم نظری و مبادی مابعدالطبیعی در نظریه های علمی کاملاً نفوذ دارند. اهداف علمی پژوهشگران و نگرش کلی جهان بینی آنان در نحوه شکل گیری علم تأثیر می گذارد؛ زیرا اهداف علمی دانشمندان، نوع پرسش های نظری آنان را تحت تأثیر قرار می دهد و با توجه به جهان بینی و فضای ذهنی رایج در روزگار خود و با تحت تأثیر قرار دادن پارادایم ها، گونه های خاصی از پاسخ ها را شایسته فحص و بحث می دانند و این تأثیر گذاری نه تنها در مقام گردآوری علم بلکه در مقام داوری و آزمون پذیری نیز ظاهر می شود. (نادری، خدابخشیان، 1385، ص. 5 ).

[1] . Albert Einstein

[2] . Richard Dawkins