باورهای ارتباطی

همسر، به دنبال تصدیق ارزش شخصی خودشان هستند. شرط آنها در ارتباط، داشتن موفقیت کامل است زیرا اصرار دارند که کمال شخصی‌شان به این مسئله بستگی دارد(الیس و دیگران، ۱۹۸۹؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰).
به طور کلی از دیدگاه رویکرد شناختی چند عامل بر ساختار کانون ازدواج اثر مستقیم و مهم دارند که عبارتند از:
شخصیت طرفین در ازدواج
سبک های دلبستگی زن و مرد
هماهنگی و همسانی نیازهای بنیادین زوجین
باورهای ارتباطی
انتظارات غیر منطقی از یکدیگر.
پژوهش های اخیر توسط شناخت گرایان و زوج درمانگران شناختی تاکید دارند که از میان تمام عوامل، متغیرهای شناختی در رضایتمندی و سازگاری زناشویی نقش مهمی ایفا می کنند. روابط صمیمی به طور کلی، از جمله مهمترین آن ها یعنی روابط زناشویی برای بشر اهمیت اساسی دارد چرا که این رابطه می تواند ضامن ابعاد گوناگون سعادت و کمال انسان باشد. هر چه تعامل میان همسران بیشتر باشد و این تعامل ها توأم با محبت، صمیمیت و درک متقابل باشد همسران از باهم بودن و رابطه زناشویی رضایت بیشتری خواهند داشت. تمرکز اصلی رویکرد شناختی بر این مساله بوده است که افراد چگونه در ارتباطات واقعیت را تفسیر و معنی می کنند. رویکرد شناختی این طور فرض می کند که افراد بر اساس تفکرات و باورهای اساسی خود در مورد ارتباط زناشویی رفتار می کنند.
آیدلسون و اپشتاین۱۵۱ (۱۹۸۲)با گسترش ارزیابی باورهای ارتباطی ناکارامد۱۵۲ پنچ باور ناکارامدی که در ارتباط سهیم هستند را مشخص کردند. این باورها عبارتند از:
الف) باور به اینکه مخالفت تخریب کننده است۱۵۳ ؛ زمانی که زوجین فکر می کنند، قدرت کافی برای تحمل مشکل ندارند، سعی می کنند از بروز مشکل و اختلاف در روابط زناشویی جلوگیری کنند.
ب) باور به عدم تغییر پذیری همسر۱۵۴؛ زمانی است که یکی از زوجین رفتار ایده آل و قابل قبولی نداشته باشد وزوج دیگر بپندارد که چنین رفتار و وضعی وحشتناک است و در واقع هرگز تغییرات مثبت در رابطه زناشویی رخ نمی دهد.
پ) باور توقع ذهن خوانی۱۵۵ : زن و شوهر به دلیل وابستگی عمیق شان به یکدیگر فکر می کنند باید قادر باشند نیازهای طرف مقابل را درک کنند، بدون آنکه نیازی به مطرح کردن مستقیم آن ها وجود داشته یاشد.
ت) کمال گرایی جنسی۱۵۶: چنانچه همسری در رابطه جنسی اش عالی نباشد ناکام و شکست خورده است. ریشه این باور را در باور حکم کنندگی، نیازمندی و کمال گرایی می توان یافت.
ث) باور به تفاوت های جنسیتی۱۵۷ (زن و مرد متفاوتند): باورهای قالبی هستند که اساس علمی ندارند و مردم پیشاپیش ویژگی های خاصی ار به دو جنس نسبت می دهند (آیدلسون و اپشتاین،۱۹۸۲). به نظر آیدلسون و اپشتاین(۱۹۸۲) چسپیدن به این باور که مخالفت تخریب کننده است، احتمالاً به روش های حل مسأله نادرست یا جبری هدایت می کنند. باور توقع ذهن خوانی اغلب باعث تعارض، ادراک نادرست و تشدید تعارض می شود. در حالی که اعتقاد به اینکه همسران نمی توانند تغییر کنند، فرضیه ای است که هیچ امیدی برای بهبود و حل مشکلات نیست. این عقیده که شریک جنسی باید کامل باشد احتمالاً باعث اختلال ارتباطی می شود به این ترتیب که با ایجاد مانع در عملکرد جنسی و تحریک جنسی مشکل ایجاد می کند و احتمالاً به اضطراب و واکنش های جنسی سرکوب شده منجر می شود. اعتقاد به اینکه مردان و زنان ذاتاً از نظر نیازهای شخصی و ارتباطی متفاوت هستند منجر به ادراکات قالبی و حساسیت کمتر به خصوصیات شخصیتی همسران می شود.
باورهای ارتباطی و تعارضات زناشویی
طبق نظر هارویتز۱۵۸(۱۹۷۰)، افراد با مجموعه ای باورهای مربوط به ماهیت روابط صمیمی، ویژگی های ازدواج و عملکرد آن و با فرضیاتی راجع به ماهیت مشکلات زناشویی و امکان حل آن‌ها ازدواج می کنند. به نظر ساجر۱۵۹ (۱۹۷۶) این باورهای زیر بنایی ممکن است به صورت آگاهانه یا نا آگاهانه باشد و بدون بررسی باقی بمانند، وقتی اختلافی بین زن و شوهر بوجود می آید همسران اغلب این طور واکنش نشان می دهند که گویی توافق آشکاری نقض شده است و دچار خشم و ناکامی می شوند. الیس (۱۹۶۲) دریافت که این باورهای غیر منطقی عموماً در فرهنگ ما وجود دارند؛ مانند انتظارات کمال گرایانه برای کسب تأیید دیگران، فاجعه آمیز کردن شکست، انتخاب راه حل های کامل برای مشکلات زندگی، پیروی از این باورها وقتی با تغییرات زندگی مواجه می شود منجر به مشکلاتی در روابط زناشویی می شود.
باورهای ارتباطی در کیفیت ارتباط نقش دارند، همچنین آن ها عوامل مهمی در تعهد شخصی افراد در باقی ماندن در روابط عاشقانه هستند. باورهای ارتباطی غیر منطقی گرایشاتی هستند که فرد را در تغییر رویدادهای ارتباطی صمیمی در یک سبک غیرمنطقی تحت تأثیر قرار می دهند. باورهایی مثل این باور که همسران می توانند تغییر کنند ممکن است رفتارهای حفظ ارتباط را تقویت کند و به ارتباط کمک کنند (کاری و مک نالتی۱۶۰، ۲۰۰۱؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰). گوردن۱۶۱ و دیگران (۱۹۹۹؛ به نقل از شریفی، ۱۳۹۰) در تحقیقی دریافتند که بین رفتارهای حل تعارض و رضایت زناشویی ارتباط وجود دارد. رضایت زناشویی با تعداد دفعاتی که هر یک از زوج ها از رفتارهای مخرب، مشارکت در تعارض، کناره گیری، تدافعی بودن، استفاده می کنند، رابطه منفی دارد و با تعداد دفعات استفاده از استراتژی های سازنده، موافقت، کاوش متقابل، مقصود و مصالحه رابطه مثبت معنادار دارد (عبدالمحمدی،۱۳۸۵).

  q_(_,,,,)==

مواضع نظریه‌پرداز
ان درباره موضوع مورد پژوهش:
نظریه رفتار درمانی عقلانی ـ هیجانی۱۶۲ (آلبرت الیس)۱۶۳
زمینه نظری
الیس اعتراف می کند که به یونانیان باستان، مخصوصاً فیلسوف رواقی اپیکور مدیون است که در قرن اول قبل از میلاد گفت” افراد به وسیله اوضاع و احوال آشفته نمی شوند، بلکه برداشتی که از این اوضاع و احوال دارند آنها را آشفته می کند”. الیس معتقد است این که افراد چگونه خود را ناراحت می کنند، از این که آن ها با اتفاقاتی که برایشان پیش می آید و با دیدگاه ها ، احساس ها و اعمال شان خود را ناراحت می کنند، فراگیرتر و دقیق تر است. نظر کارن هورنای درباره استبداد بایدها نیز در چارچوب مفهومی رفتار درمانی عقلانی- هیجانی مشهود است. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی این است که هیجان‌های ما عمدتاً از عقاید، ارزیابی‌ها، تعبیرها، و واکنش های ما به شرایط زندگی ناشی می شوند (کری ،۲۰۰۵؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶). الیس به عوامل زیست شناختی، اجتماعی و روان شناختی خاصی علاقه مند است که انسان ها را در برابر اختلالات روانی آسیب پذیر می سازد، اختلالاتی که ماهیت روان شناختی، رفتاری، هیجانی دارند. الیس خصوصا بر عوامل شناختی تأکید می کند و به نقش عقاید نا معقول انسان ها در ایجاد اختلالات می پردازد (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶).
درمان شناختی-رفتاری به مقدار زیاد بر این فرض استوار است که بازسازی اظهارات شخصی فرد به بازسازی برابر در رفتار او منجر خواهد شد. مایکنبام۱۶۴ (۱۹۷۷) می نویسد که در چارچوب نظریه یادگیری، درست به همان صورتی که رفتارهای آشکار را می توان مستقیما مشاهده کرد، شناخت‌های درمان‌جویان رفتارهای آشکاری هستند که می توانند شخصاً تغییر یابند. فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیت ها را تعبیر می کنند، در مشکلات روان شناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند. این درمان بر این فرض استوار است که شناخت‌ها، هیجان‌ها و رفتارها به نحو چشمگیری بر یک‌دیگر تأثیر داشته و رابطه علت و معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی-هیجانی همواره بر این سه وجه و تعامل‌های آن‌ها تأکید دارد (کوری ،۲۰۰۵: ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶).

  ارزیابی عملکرد

برداشت از ماهیت انسان
رفتار درمانی عقلانی- هیجانی بر این فرض استوار است که انسان‌ها با استعداد تفکر منطقی یا مستقیم و تفکر غیرمنطقی یا پیچ خورده به دنیا می آیند. انسان‌ها برای صیانت نفس، شادی، تفکر و صحبت کردن، عشق ورزیدن، ارتباط برقرار کردن با دیگران و رشد و خودشکوفایی آمادگی دارند. آن‌ها همچنین برای تخریب کردن خود، اجتناب کردن از فکر، مسامحه و تنبلی، تکرار بی پایان اشتباهات، خرافات، ناشکیبایی، کمال گرایی و سرزنش کردن خود و اجتناب از شکوفا کردن امکانات رشد آمادگی دارند. رفتار درمانی شناختی- هیجانی با مسلم دانستن اینکه انسان ها خطاپذیر هستند سعی دارد به آن ها کمک کند خود را به صورت مخلوقاتی که به اشتباه کردن ادامه می دهند و در عین حال یاد می گیرند با خاطر آسوده زندگی کنند بپذیرند. الیس فرض می کند که ما موجوداتی هستیم که با خودمان حرف می زنیم، خود را ارزیابی می کنیم و از خود محافظت می نماییم. وقتی که ترجیحات ساده (میل به محبت، تأیید، موفقیت) را به جای نیازهای مبرم عوضی می گیریم دچار مشکلات هیجانی و رفتاری می شویم. الیس همچنین تصدیق می کند که ما گرایش فطری به سمت رشد و شکوفایی داریم ولی به خاطر الگوهای خود شکنی که یاد گرفته ایم، معمولاً حرکت خود را به سمت رشد خراب می کنیم (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶).
برداشت از آشفتگی هیجانی
ما در اصل عقاید غیر منطقی را از افراد مهم در دورن کودکی یاد می گیریم. به علاوه، عقاید غیرمنطقی و خرافات را توسط خودمان به وجود می آوریم، بعد به طور فعال عقاید خودشکن را با فرایندهای تلقین کردن به خود و تکرار کردن برای خود و رفتار کردن به گونه آی که انگار آن ها مفید هستند تقویت می کنیم. بنابراین، عمدتاً تکرار افکار غیر منطقی تلقین شده به خود توسط خودمان نه توسط تکرار والدین، نگرش های کژکار را درون ما زنده و جاری نگه می دارد (شارف ،۲۰۰۶؛ ترجمه فیروز بخت،۱۳۸۶). رفتار درمانی عقلانی – هیجانی افراد را ترغیب می کند احساس‌های سالم غم را به خاطر نپذیرفته شدن تجربه کنند، در عین حال سعی دارد به آن‌ها کمک کند راهی برای غلبه کردن بر احساس های ناسالم افسردگی، اضطراب، رنجش، فقدان حرمت نفس و نفرت پیدا کنند. الیس تأکید دارد که سرزنش کردن محور اغلب آشفتگی های هیجانی است، بنابراین برای این که از روان رنجوری و اختلال شخصیت بهبود بیابیم بهتر است سرزنش کردن خود و دیگران را متوقف کنیم. به جای آن ضرورت دارد یاد بگیریم خودرا به رغم نقایصی که داریم بپذیریم. الیس معتقد است که ما گرایش نیرومندی داریم به این که امیال و ترجیحات خود را به صورت بایدها، حتماًها، خواست‌ها و دستورات تشدید کنیم. وقتی که ناراحت هستیم، خوب است که به باید های جزمی و مستبدانه نهفته خود نگاهی بیاندازیم. این خواست ها، احساس های اخلالگر و رفتارهای کژکار به وجود می آورند (الیس و دریدان ،۱۹۷۷؛ الیس،۲۰۰۲ ).

  ارزیابی عملکرد

نظریهA B C شخصیت
نظریه A-B-Cشخصیت برای نظریه و کاربست رفتار درمانی عقلانی-هیجانی اهمیت زیادی دارد.
a وجود یک واقعیت، رویداد، رفتار یا نگرش فرد است.
c پیامد هیجانی و رفتاری یا واکنش فرد است ، این واکنش می تواند سالم یا ناسالم باشد.
a (رویداد فعال کننده ) موجب c (پیامد هیجانی) نمی شود، بلکه b که عقیده شخص درباره a است عمدتا موجب c یعنی واکنش هیجانی می شود:
تعامل این عناصر را می توان به صورت زیر نشان داد :
تعامل این عناصر را می توان به صورت زیر نشان داد :
a (رویداد فعال کننده) b (عقیده) c(پیامد هیجانی و رفتاری)
d(مداخله برای مجادله کردن) e (تأثیر) f(احساس تازه )
برای مثال اگر کسی بعد از طلاق دچار افسردگی شود، امکان دارد طلاق به خودی خود موجب واکنش افسردگی نشده باشد بلکه عقاید فرد درباره شکست خوردن، طرد شدن، یا از دست دادن همسر موجب آن شده باشد. الیس خواهد گفت که عقاید فرد درباره طرد و شکست (در نقطه b ) عمدتاً موجب افسردگی می شوند (در نقطه c )نه خود واقعه طلاق (در نقطه a). بنابراین، انسان ها عمدتاً مسبب به وجود آوردن واکنش ها و آشفتگی های هیجانی خود هستند. هدف رفتار درمانی عقلانی- هیجانی این است که به افراد نشان دهد چگونه می توانند عقاید غیر منطقی را که مستقیماً موجب پیامدهای هیجانی آشفته می شوند تغییر دهند(کوری ،۲۰۰۵؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۸۶).
چگونه آشفتگی هیجانی پرورش می یابد ؟
جملات خود شکنی که درمانجویان مرتباً تکرار می کنند، آشفتگی هیجانی را تقویت می کند، نظیر اینکه “من به خاطر این نارضایتی و نبود صمیمیت قابل سرزنش هستم “. الیس بارها خاطر نشان می سازد که شما عمدتاً به همان صورتی که فکر می کنید احساس می کنید. واکنش‌های هیجانی آشفته مانند افسردگی و اضطراب توسط نظام عقیدتی خودشکن درمانجویان که بر عقاید منطقی استوار است، شروع شده و تداوم می یابند. رفتار درمانی عقلانی- هیجانی اصلاح شده اکنون b را به صورت باور کردن، تهییج شدن و رفتار کردن توصیف می کند. چون عقیده عناصر نیرومند هیجانی و رفتاری را دربردارد. الیس (۲۰۰۲) این دو عنصر آخر را به چارچوب abc اضافه کرد. بعد از abc نوبت d (مجادله کردن) می رسد اصولاً d به کار بردن روش‌هایی برای کمک به درمانجویان است تا عقاید غیرمنطقی خود را به چالش بطلبند. این فرایند مبارزه کردن سه عنصر دارد: شناسایی کردن، مجادله کردن، متمایز کردن. در مجموع بازسازی فلسفی برای تغییر دادن شخصیت کژکارمان شامل این مراحل می شود:
آگاهی کامل از اینکه ما عمدتاً مسبب به وجود آوردن مشکلات هیجانی خود هستیم،
پذیرفتن این موضوع که توانایی تغییر دادن این آشفتگی

دیدگاهتان را بنویسید