انواع مدل های خانواده درمانی برای درمان وابستگی به مواد

Posted on

انواع مدل های خانواده درمانی برای درمان وابستگی به مواد

خانواده درمانی راهبردی مختصر (BSFT[1])

با احترام به بانیان این نظریه، باید گفت که این رویکرد برگرفته از رویکرد خانواده درمانی ساختاری (مینوچین، 1974؛ مینوچین و فیشمن، 1981) و خانواده درمانی راهبردی (هیلی، 1976) است.

BSFT بر سه سازه مرکزی استوار است: 1) الگوهای تعاملی ساختاری و راهبردی سیستم (زاپوزینک و ویلیامز[2]،2000). خانواده سیستمی است که مرکب از افرادی می باشد که رفتارهایشان ضرورتاً بر اعضای دیگر خانواده تأثیر می گذارد. علاوه بر این اعضای خانواده با این رفتارها عادت می کنند. رفتارهایی که هزاران بار در طی سالیان متمادی رخ داده است. این رفتارها هستند که به صورت مشترک، سیستم خانواده را پی ریزی می کنند. 2) الگوهای تعاملی تکراری، ویژگی های فردی یک خانواده هستند. ساختار خانواده ناسازگار با تعاملات تکراری خانواده مشخص می شود. از ویژگی های این خانواده این است که اعضای خانواده، با تکرار این الگوها، پاسخ های نامطلوب اعضای دیگر خانواده را باعث      می شوند. در نگاه مفهومی سیستمی خانواده، یک ساختار ناکارآمد خانواده، نقش مهمی در بروز و حفظ مشکلات رفتاری، مصرف مواد و دیگر رفتارهای ضد اجتماعی دارد (زاپوزینک و کاست ورس[3]، 1999).

هدف BSFT این است که الگوهای رفتاری تکراری یا سیستم اجتماعی و فردی خانواده که در رسیدن خانواده به اهداف، موفق نیستند را مورد توجه قرار دهد. این باعث می شود که ماهیت تعاملات اجتماعی اعضای خانواده که گاهی اوقات به فرایند خانواده مربوط می شود را مورد توجه قرار دهد (روبینز، زاپوزینک، الکساندر و میلر[4]، 1998). فرایند خانواده عبارت است از ماهیت تعاملات یا سبک ارتباطی که شامل همه آن چیزی می شود که ارتباط غیر کلامی، نظیر احساسات، تن صدا و رابطه حسنه پایدار خانواده را در برمی گیرد. 3)مداخلات راهبردی که مشکل مدار هستند، کاربردی، دقیق و حساب شده اند. جنبه مهم دیگر مداخلات عملی این است که تمرکز بر یک جنبه از واقعیت خانواده را انتخاب می کند (یک جوان مصرف کننده مواد[5] که درد می کشد)، که این مسئله به عنوان یک فوریت دیده   می­شود. به جای اینکه خانواده را در یک موقعیت واقعی داخل کنیم، نظیر یک تمرین عملی، تمرکز بر عمل کردن بر بخشی از سیستم خانواده است که به صورت تلاشی در جهت خلق یک حرکت به سمت خارج شدن از مشکل یا فراسوی آن، که الگوهای تعاملی ناکارآمد خانواده است، می باشد (رابینز و زاپوزنیک[6]، 2000).

BSFT          اهداف خود را برای تغییر الگوهای خانوادگی مشکل دار که سوء مصرف مواد و علائم مرتبط را حفظ می­کنند و همچنین مداخله در مدرسه و دیگر نظام ها برای کاهش خطر و تقویت عوامل محافظت کننده از خانواده درمانی ساختاری و راهبردی اقتباس می کند. در مطالعه ای بر روی نوجوانان مصرف کننده مواد،  BSFT به نحو مؤثری مصرف ماریجوانا و مشکلات رفتاری را کاهش داد و کارکرد خانواده را در مقایسه با درمان گروهی بهبود بخشید (سانتیسبان و همکاران[7]، 2003). در مجموع، BSFT برای سوء مصرف مواد مخدر در نوجوانان بسیار نوید بخش بوده است (آستین، مک گووان و واگنر[8]، 2005).

 خانواده درمانی چند بعدی ([9]MDFT)

خانواده درمانی چند بعدی ([10]MDFT) (لیدل، 2002) به عنوان یکی از مؤثرترین مداخلات سوء مصرف مواد در نوجوانان در نسل جدیدی از درمان های جامع، چند مؤلفه ای و نظری حاصل و به لحاظ تجربی شناخته شده است (آستین و همکاران، 2005؛ برانیگان، شاکمن، فالکو و میلمن[11]، 2004). خانواده­درمانی چند بعدی بر اساس اصول خانواده درمانی ساختاری-راهبردی[12] است (استانتون[13]، 1981؛ استانتون، تاد[14] و همکاران، 1982؛ تاد و سلیکمن[15]، 1991). ولی اهداف، مکانیسم ها و روش های تغییر دیگری را هم ترکیب کرده است. برای مثال، MDFT بر کل خانواده، که متمرکز بر خرده نظام ها همچون سیستم خانواده احاطه دارد. این دیدگاه به مراجعان کمک می کند تا پریشانی و غم هایشان را کاهش دهند و به والدین کمک می کند تا به صورت انعطاف پذیر با یکدیگر گفتگو کنند. این مدل بالینی از طریق پژوهش های بسیاری روی نوجوانان و همچنین والدین که صورت گرفته است، بوجود آمده است (لیدل و اسمیت[16]، 1994).

MDFT       به دو صورت اجرا می شود: نخست به والدین کمک می کند تا ادراکشان را از نوجوانشان، تعریف و ارزیابی کنند و سپس نظام و سبک باورهایشان را تغییر دهند و تلاش کنند تا “حس عامل بودن در نقش والدینی” برای به کارگیری توانایی هایشان برای کمک، حمایت و راهنمایی نوجوانانشان افزایش دهند. سپس چرخه های هیجانی منفی را قطع کنند و حیطه های هیجانی سالم را برای تعامل والدین/نوجوان پیدا کنند. همچنینMDFT  بر جنبه های چند وجهی اثر والدین که ناشی از شناخت و حوزه های رفتاری- عاطفی است، تأکید می کند (سوزان و اسمیت[17]، 1994). این رویکرد چند بعدی، فرض را بر آن می گذارد که کاهش در علائم و افزایش در رفتارهای مورد نظر اجتماع پسند از طریق   راه­های چند گانه رخ می دهد. درمانگر درصدد است تا به همراه نوجوان سبک زندگی وی را که همراه سوء مصرف مواد است، در جهت یک سبک زندگی که به لحاظ رشدی بهنجار است، سوق دهد. در ارتباط با والدین اهداف عبارتند از: افزایش تعهد والدینی، بهبود برقراری ارتباط با نوجوان و افزایش دانش و مهارت های فرزند پروری (نیکولز و شوارتز[18]، 2006).

خانواده درمانی راه حل- محور

تاریخچه درمان  راه حل- محور

رنج دیدگی های بشر، مقوله ای است پیچیده، فراگیر و چند بعدی. به نظر نمی رسد که تاسی بر یک رویکرد منحصر به فرد درمانی بتواند راهگشای همه مردم با حیطه وسیع مشکلات پیرامونشان باشد (فریدمن، 1997). شعار پست مدرن ها از این قرار است، مراجعان مقاوم نیستند، درمانگران انعطاف ناپذیرند (مجردزاده کرمانی، 1375). از این گذر به نظر می رسد به جای تلاش کردن در جهت از میان برداشتن انسداد موجود میان رویکردهای گوناگون (التقاط نگری) بهتر است به این فرض که به تعداد آدم­های روی زمین نظریه وجود دارد (وایت، 1995)، اعتماد کنیم. درمان راه حل- مدار، حاصل تجربه آزمایی درمانگرانی است که چنین پیش فرض هایی را در هم آمیختند (دونوان، 1999). رویکرد راه حل – مدار در دهه 1970 توسط دیشازر[19] و همسرش اینسو کیم برگ[20]، زمانیکه در مرکز خانواده درمانی مختصر در میلواکی[21] ویسکانسن[22] در پالو آلتو کالیفرنیا در مرکز پژوهشی روانی (MRI[23]) بودند، بنیانگذاری شد. بعد از مطالعه در درمان مختصر در MRI، استیو دیشازر به درمان مختصر علاقمند شد و به اتفاق همسرش و دیگر همکارانش نظیر اوی، لیپچیک[24]؛ جیم، درکز[25]؛ الام، نانالی[26]؛ مارلین، لاکورت[27]؛ کیت، کوولسکی[28]؛ و میشل وینر-دیویس[29]، به فکر تاسیس  MRIدر مرکز آمریکا افتاد (لیپچیک، 2002). این گروه کارشان را بر اساس MRI به ویژه با کارهای میلتون اریکسون[30] و جان ویکلند[31] شروع کردند. آن­ها  به صورت گروهی، درمان را از پشت آینه یک طرفه هدایت می کردند. برخی از گفتگوها و عقاید برخاسته از همین مشاهدات اولیه هستند که در نهایت منجر به تأسیس درمان راه حل مدار و فرایند ابداعی که با این رویکرد همراه شد، گردید. این گوناگونی و تنوع، منجر به کاربرد گسترده SFT ، در طیف گسترده ای از حوزه ها، از مدارس گرفته (متکالف[32]، 2008) کار بر انواع اعتیادها (برگ و میلر، 1992) خدمات مراقبت از کودک (برگ و کلی، 2000) تا خشونت خانوادگی (لی، آنکن و سیبلد[33]، 2004).

SFT        رویکردی است که ملهم از  MRI در مرکز خانواده درمانی مختصر می باشد و هم اکنون در سرتاسر جهان گسترش یافته است. هر توسعه جدید نظری مورد پژوهش قرار گرفته است (دیشازر،2007). برگ و همکارانش (1998) اظهار داشتند که خلق راه حل، مؤثر تر از حل مشکل است. زیرا خلق راه حل بر توانمندی­ها و موفقیت های مراجع به جای ضعف ها و نارسایی های مراجع تمرکز دارد. به جای استفاده از کاوش مشکل، درمانگران راه حل- مدار به مراجعان اجازه می دهند که آزادانه دلیل خود را از آمدن به درمان توصیف کنند و بر راه حل های موفقیت آمیز قبلی که در زندگی شان به کار برده اند، تمرکز کنند (برگ و همکاران، 1998). پژوهش های اولیه بر سودمندی مدل و سوالاتی که در حین درمان بوجود آمده بود استوار بود. این گروه، تنها جنبه هایی که سودمند بودند و مراجع را به سوی راه حل ها سوق داد حفظ کردند. بعداً تکنیک ها و سوالات مؤثری هم به صورت کتاب و هم مقالات پژوهشی انتشار دادند. همچنین در سال های بعد در این رویکرد پژوهش های زیادی صورت گرفت. در بیشتر مطالعات عملی SFT با بیشتر رویکردهای قابل پذیرش و پر کاربرد مورد مقایسه قرار گرفت. در این مطالعات SFT به نتایجی رسید که بر رویکردهای دیگر برتری داشت (مک دولاند[34]، 2007).

  فواید فعالیت دستی و ساختن کاردستی برای کودکان

تاریخچه درمان راه حل- مدار مملوء از داستان های درمانگرانی است که به صورت متفاوت فکر، صحبت و عمل کرده اند. این راه جدید فکر کردن، غیر منطقی است. منطق به ما می گوید، چنانچه مشکلی وجود دارد، شخص می بایستی آن را حل کند. در ابتدا می بایستی درباره مشکل که امکان حل آن وجود دارد، بیشتر یاد بگیریم. منطق همچنین به ما می گوید که اگر ما یک مشکل جدی داشته باشیم، بنابراین یک راه حل جدی هم مورد نیاز است. این گروه اصلی که توسعه دهندگان [35]SFT هستند اجازه ندادند که این منطق ادامه پیدا کند، در حقیقت آن ها طیف مقابل آن را انتخاب کردند. بنابراین، آن ها در سرتاسر دنیا به عنوان درمانگران راه – مدار شناخته شدند (کانی، لیندا و متکالف، 2010). درمان راه حل- مدار ملهم از خانواده درمانی مختصر است (دیشازر[36]، 1982). درمان راه حل- مدار یک پارادایمی است که مبتنی بر تغییر از روان درمانی سنتی متمرکز بر مشکل و سپس، حل مجدد مشکل  می باشد که تقریباً تمام رویکردهای روان درمانی از زمان فروید به بعد را در بر می گرفت. در عوض درمان راه حل- مدار بر توانمندی ها و انعطاف پذیری ها متمرکز است و راه حل ها و استثنائات مشکل را مورد بررسی قرار می دهد. سپس از طریق یکسری مداخلات مراجعان تشویق می شوند تا این رفتارها را بیشتر انجام دهند (دیشازر، 1985؛ 1988).

SFT       یک رویکرد آینده نگر، هدف مدار و کوتاه مدت است و غالباً با فنون ابتکاریش مشخص    می­شود، اما این فقط نصف کار است (که شامل راه حل ها می باشد) (دیشازر، 1991). دیشازر به توانایی های مراجع که آن ها تشخیص دهند چه چیزی برایشان بهتر است و اینکه چگونه به طور ثمربخش در جلسه درمان برنامه هایشان را اجرایی کنند، وفادار ماند (تریپر و همکاران[37]، 2006). بوریل و چن[38] (2006) ویژگی های درمان راه حل مدار را اینگونه بیان می کنند: 1) زمان آن محدود است. 2) دارای اهداف معین است. 3) دارای یک روش کار پیوسته و قابل توسعه است. 4) تمرکز در طول فرایند مشاوره وجود دارد. 5) مشاور فعال است. 6) مشاور انعطاف پذیر است. 7) طرح اقدامات سریع و فوری هستند. 8)ارزیابی­ها به سرعت و در ابتدای جلسه به کار گرفته می شوند. 9) مراجعان ترغیب می شوند تا احساسات شان را بیان کنند.

SFT       یکی از پر کاربردترین رویکردهاست که به صورت گسترده در رویکردهای روان درمانی در جهان مورد استفاده قرار می گیرد. زیرا این رویکرد، انعطاف دارد و بر راه حل های قبلی خود مراجع و استثنائات برای مشکلاتشان متمرکز است و قابلیت کاربرد برای طیف وسیعی از مشکلات را دارد. در حقیقت تقریباً برای همه مشکلاتی که به نظر بالینی می رسند، کاربرد دارد. این ها شامل خانواده درمانی (کمپل[39]و دیگران، 1999؛ مک کولان[40] و تریپر، 2001) زوج درمانی (هویت و برگ[41]، 1998؛ ماری و ماری[42]، 2004) درمان سوء استفاده جنسی (دولان[43]، 1994) درمان سوء مصرف مواد (برگ و میلر[44]، 1998؛ دیشازر و آیسبرت[45]، 2003) درمان اسکیزوفرنی (ایکس[46] و دیگران، 1997) و کتاب های خود یاری که بر اساس دیدگاه راه حل مدار می باشند (دولان، 1998 ؛ اوهانلون[47] 2000). رویکرد راه حل مدار، فراسوی رویکردهای روان درمانی سنتی، که در برگیرنده مداخلاتی در حوزه خدمات اجتماعی (پیکوت[48] و دولان، 2003) موقعیت های آموزشی و مدارس نمونه (فرانکلین و استراتر[49]، 2004؛ رودس و آجمال، 1995)، نظام های کسب و کار (برگ و کافمن[50]، 2002)  به عمل می پردازد.

درمان راه حل- مدار با در نظر گرفتن محبوبیت و رواج آن شاید درمان انتخاب عصر حاضر باشد (نیکولز و شوارتز، 2006). دیدگاه راه حل محور، یک دیدگاهی غیر بیماری شناختی نسبت به مراجع دارد و به مراجعین کمک می کند تا برای مشکلات کنونی خود راه حل بیابند. این دیدگاه بر اینجا و اکنون و آینده تأکید دارد (نظری، 1386). به نظر می رسد، عمده ترین روشی که این دیدگاه جهت پرورش توانمندی های درونی هر مراجع به کار می گیرد. تشویق، تحسین و برجسته سازی پیشرفت ها، هر چند کوچک باشد. کمپل و همکاران (1995) ماهیت اصلی درمان راه حل – مدار را تحسین کردن مراجعان می دانند (هاروی، 2005). درمانگرهای راه حل- مدار به تغییر خانواده علاقمند هستند و توجه چندانی به چرایی ظهور و پدیدایی مشکل در خانواده ندارند این درمانگرها، خانواده را از گمانه زنی درباره علت ظهور یک گرفتاری یا مسئله غامض و یا حتی جستجوی آسیب زیربنایی خانوادگی بر حذر می دارند و در عوض به زبانی توجه می کند که خانواده برای توصیف موقعیت خویش و حل تعارض مورد نظر خود از آن استفاده می کند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1990).

این درمانگرها، به جای” گفتگو از مشکل” (جستجو برای یافتن تبیین مشکلات درمانجو از طریق تلنبار کردن واقعیت­های مربوط به زندگی مسئله دار آنان) طرفدار “گفتگو بر سر راه حل” هستند (درمانگر و درمانجو به بحث راجع به راه حل هایی می پردازند که می خواهند با هم به آن برسند) (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2004). درمانگر راه حل – مدار به خانواده کمک می کند تا از طریق صحبت درباره راه حل[51] باور کنند که واقعیت در ذهن آن­هاست تا بتوانند راه حل های منطبق بر ادراکات خود را خلق کنند. راه­حل­های قابل کاربرد از همه اعضای خانواده منتج می شود و در اثر آن خانواده ادراکات جدید و نیرو بخشی درباره خود به دست می آورد (اوهانلون و وینر- دیویس، 1989).

درمانگران راه حل- مدار به جای مجادله بر سر مشکلات گذشته بر ارزیابی اهداف آتی تمرکز  می­کنند. تبیین اهداف، یک فرایند پیش گستر است که از همان نخستین جلسه درمانی آغاز می شود و در تمام طول دوره درمان استمرار می یابد (لیپچیک[52]، 2002). این دیدگاه به دلیل محدودیت جلسات درمانی از طرف مراجعین نیز مورد استقبال قرار گرفته و برای خانواده ها روش درمانی با ارزشی است (نظری، 1386). درمان راه حل – مدار واقعاً کوتاه است. میانگین تعداد جلسات، بین 3 تا 5 جلسه است (پروچاسکا و نورکراس، 1999). لذا در این نوع درمان تمرکز بر روی مسائلی است که احتمال تغییر در آن ها وجود دارد نه به زمینه های سخت و غیر قابل تغییر (اوهانلون و وینر- دیویس، 1989). به همین علت، مشاوره راه حل -مدار به مشاوره امیدواری شهرت یافته است (نانالی، 1993).

اصول درمان راه حل- محور

مواردی که در زیر می آیند، اصول درمان راه حل –محور هستند.

-اگر مشکل قابل مطرح کردن نباشد پس درمان اتفاق نخواهد افتاد.

این اصل، یکی از اصول حیاتی و شاید تنها اصل مهمی است که این رویکرد را در بر گرفته است. اگر مراجع چیزی به عنوان مشکل ارائه نکند، پس آن ها از قبل در آن مشکل تثبیت شده اند یا بطور متداول حول و حوش آن مشکل شکل گرفته اند. بنابراین، هر مداخلات درمانی نامربوطی را انجام      می­دهند (کانی و لیندا متکالف[53]، 2009).

-اگر چیزی برای کار وجود داشته باشد، پس بیشتر از آن، انجام خواهد شد

معمولاً در دیدگاه راه حل –محور، اعتقاد بر این است که همه افرادی که برای مشاوره مراجعه   می­کنند، قبلاً کارهایی انجام می دادند که مشکل را حل کنند (یا مانع از این بشوند که مشکل بدتر شود). طبق نظر دیشازر و دیگران (2007) این اصول دیدگاه واسطه گری[54] این رویکرد را گسترش داده است. اگر مراجعی کاری که از قبل انجام می داده مؤثر بوده است، برای درمانگر این وظیفه به وجود می آید که آن روش را تأیید کند و مراجع را تشویق می کند که آن رفتار ها را بیشتر انجام دهد. وظیفه درمانگر است که مراقب باشد زمانی­که از مراجع می خواهد آن کارها را ادامه دهد، با احترام از مراجع بخواهد که آن کارها را انجام دهد.

-اگر چیزی برای کار پیدا نشد، کارهای متفاوتی انجام خواهیم داد.

انسان ها تمایل دارند که راه حلی را که در گذشته بکار گرفته نشده را تکرار کنند. این برای درمانگر و مراجع درست است، به عنوان درمانگر، اغلب تکرار را به عنوان تفکر توجیه می کنیم. شاید “مراجع آماده تغییر نیست” ولی این آن چیزی نیست که ما نیاز داریم، این اصل، این حقیقت را پررنگ می کند که یک راه حل، راه حل نیست مگر اینکه به عمل درآید. اگر چیزی انجام نپذیرد، لزوماً آن یک راه حل نیست (دیشازر، 2007). در برخی از رویکردهای درمانی اعتقاد بر این است که اگر چیزی به عمل در نیاید این گناه مراجع است نه درمانگر. اما در SFT ، اگر تکلیفی به مراجع داده شود که برایش مؤثر نباشد، راه حل دیگری جستجو خواهد شد.

  مفاهیم و تعاریف نوآوری دانشگاهی وابعاد آن

-گام های کوچک می تواند منجر به تغیرات بزرگ شوند

یکی از مهمترین اصولSFT این است که بدانیم گام های کوچک می تواند منجر به تغیرات بزرگ شوند. SFT یکی از رویکردهای نظام دار است. وظیفه درمانگر این است که به مراجع کمک کند تا کار کوچک را به صورت متفاوت انجام دهد تا مشکل حل شود (دیشازر، 1985). اعتقاد بر این است که یک رفتار متفاوت تغییرات دیگر را تشدید می کند تا اینکه مشکلی که بزرگ به نظر نمی رسید، از بین برود. وقتی یک تغییر مثبت کوچک حاصل می شود، فرد خوشبین می گردد و اعتماد به نفسش برای به عهده گرفتن تغییرات بیشتر تا حدودی افزایش می یابد (نیکولز و شوارتز، 2006). اگر تغییر کوچکی در بخشی از الگوی مشکل ایجاد کنیم، می تواند کافی باشد. ما تلاش نمی کنیم تا راه حل های انجام شده مراجع را بی اعتبار سازیم یا تغییر مورد نیاز را به واسطه قطع راه حل های اصلی انجام شده مراجع ایجاد کنیم. ما سیستم خانواده را دوباره سازمان نمی دهیم یا آن­را گسترده تر نمی کنیم. ما تمایل داریم که پیشرفت کارمان از ساده به پیچیده باشد، تنها یک نوع مداخله برای کار درمانی اتخاذ نمی گردد، ما به سمت مداخله بعدی که پیچیده تر خواهد بود گام برخواهیم داشت. در حقیقت، فهرست تکنیک ها، در طول مدت درمان از سادگی به سمت پیچیدگی در حال افزایش خواهد بود (بیباخ[55]، 2009).

میلر و رول نیک[56](2002) فهرستی از اصول درمان موفقیت آمیز سوء مصرف مواد را ارائه کرده اند:

– تغییر به صورت بدیهی اتفاق می افتد.

– مداخلات رسمی فرایند تغییر بدیهی را افزایش می دهد و جایگزین چیزی برای آن­ها نیست.

– مداخلات مختصر می تواند اثر ماندگاری داشته باشد.

– افراد یا درمانگرانی که باور دارند تغییر اتفاق خواهد افتاد، تغییر رخ خواهد داد و هنگامی­که آن­ها گفتند که تغییر اتفاق نخواهد افتاد، پس تغییر صورت نخواهد گرفت.

– مراجعی که به طور مثبت درباره تغییر صحبت می کند، تغییرات بعدی را پیش بینی می کند تا زمانیکه مراجعی ضد تغییر صحبت می کند، تغییر کمتری را به همراه خواهد داشت.

– همدلی درمانگر، اطمینان به مراجع و توانایی کمک به مراجع، همگی بر صحبت درباره تغییر متمرکز است که همه آن­ها تغییر را تسهیل می کنند (میلر و رول نیک ، 2002).

-راه حل لزوماً مرتبط با مشکل نیست

به خاطر وجود محدودیت یا عدم زمان برای بررسی راه حل که به فرد اجازه می دهد، وارد مشاوره راه حل محور شود، بارها اتفاق افتاده است که راه حل مرتبط با مشکل نیست. در عوض، راه حل با آینده مطلوب مراجع ارتباط دارد. در این روش درمانگران SFT، به گذشته زندگی مراجع توجه می کنند و با دقت در آن به جستجو می پردازند و حضور این آینده مطلوب را جستجو می کنند (دیشازر و دیگران، 2007).

-زبان گسترش راه حل، از زبان مورد نیاز برای توصیف یک مشکل، متفاوت است

آلبرت انشتین[57]، یکبار گفت که شما نمی توانید یک مشکل را با همان فکری که آن را خلق کرده اید، حل کنید. SFT  به این جمله، زبان را اضافه می کند که می بایستی به خوبی متفاوت باشد. برای مثال، تفاوت را دراین جمله ببینید:

– من مجبورم(باید) فردا سر کار بروم

– من قصد دارم(تمایل دارم) فردا سر کار بروم

گفتگو در جمله اول منفی است، جمله دوم مثبت است. قطعاً ما زبان منفی را هر روز بدون اینکه تأثیرش را متوجه شویم، به کار می گیریم. افرادی که به درمان می آیند ناامیدند، جملات منفی نظیر، آنچه که در بالا آمده است دارند. آن­ها چیزهایی مانند این می گویند: “من افسرده ام”. وظیفه ما به عنوان درمانگر این است که کمی امید در داخل این جمله بیاوریم. “خوب، شما که با افسردگی مبارزه می کنید”، یا “شما به درستی اکنون افسرده شدید”. این تغییرات مختصر در زبان، امیدواری را در مراجع فرا می­خواند و این تغییرات، زبان دیگری را فرا می خواند (متکالف،1998).

 

توصیف مشکل درک راه حل( توصیف مجدد)
کودک نافرمان کودکی که از مستقل بودن لذت می برد.
ناسازگاری در رابطه حسنه  یک الگوی نامطلوب تعاملات که بر اساس تفاوت ها، به عنوان مخالفت با الگوی تعاملی مطلوب قبلی که بر اساس تشابهات بود، گسترش پیدا کرده است.
افسردگی یک احساس غمگینی که گاهی اوقات برای تجربه خوشحالی شما، مزاحمت ایجاد می کند.
اعتیاد  عادتی از استمرار یک رفتاری که برای شما موثر نیست.

 

با صحبت کردن در دیدگاه راه حل محور، ما مراجعانمان را دعوت می کنیم به جای اینکه در مشکل غرق شوند و مشکل بر آن ها احاطه پیدا کند، در مورد راه حل ها فکر کنند. ما همچنین امید را به موقعیتی که امکان دارد در همان زمان وجود نداشته باشد، تزریق می کنیم.

-مشکل همیشه اتفاق نمی افتد، همیشه استثناهایی وجود دارد.

یکی دیگر از جنبه های مهم رویکرد SFT، این است که استثناها را جستجو کنیم و آن ها را به کار گیریم. استثناها غالباً کوچک هستند و ممکن است خارج از حوزه آگاهی فرد دارای مشکل اتفاق بیفتد. اما یکبار در زندگی فرد اتفاق افتاده اند که می توانند ارتقا یابند و قدرتمند تر شوند. بنابراین در این مواقع، ما می توانیم استعدادهای پنهان مراجعین را که غالباً منجر به راه حل می شود، کشف کنیم (کانی و متکالف، 2009).

-آینده قابل آفرینش است.

این بهترین بخش SFT است. زمانی­که افراد را به عنوان افراد گیر افتاده نبینیم و در عوض به عنوان افرادی ببینیم که همه ابزارها را جهت رهایی از مشکل در آینده دارند، آینده به عنوان یک ابزار امیدوارکننده دیده می شود (دیشازر،2007). همچنین میلر و برگ (1995) 8 مؤلفه کلیدی رویکرد راه حل – مدار را  توصیف کرده اند.

– بدانیم که این رویکرد، تنها رویکرد کار با هر مراجعی نیست، به مراجعان کمک کنیم تا راه حل ها را شناسایی و کامل کنند و برنامه فردی مراجعان را توسعه دهیم.

– به مراجعان کمک کنیم تا گستره ای از راه حل های ممکن را مورد بررسی قرار دهند.

– به مراجعان کمک کنیم که طیفی از راه حل های ممکنه را که برای آن ها سودمند است، توسعه دهند و بدانیم که لزوماً راه حل و مشکل به یکدیگر ربطی ندارند.

– به مراجعان کمک کنیم که برنامه های فردی شان را که یک برنامه انعطاف پذیر، ساده و آسان باشد،  توسعه دهند.

– باور داشته باشیم که افراد می توانند بهبودی را به سرعت کسب کنند.

– به مراجعان کمک کنیم برنامه ای را طراحی کنند که بر اساس تلاش های قبلی آن ها باشد.

– به مراجعان کمک کنیم تا توانمندی ها و نقاط قوت شان را برای انجام طرح یکپارچه کنند.

– به مراجعان کمک کنیم که به آینده توجه داشته باشند و یک نقشه عینی و واقعی به جایی که آن ها می­خواهند بروند، در عوض نگاه کردن به گذشته هم داشته باشند (میلر و برگ،1995).

همچنین کوبا و لود[58] (2010) اصول درمان راه مدار را این­گونه بیان می می کنند:

– مشکلات همیشه رخ نمی دهد و راه حل ها از استثنائات بوجود می آیند.

– اعضای خانواده برای انجام رفتارهای موفقیت آمیز به جای اینکه خودشان را با راهکارهایی که برای دیگران سودمند است تطبیق دهند به توانایی های خودشان تکیه کنند.

– موفقیت های کوچک و ناچیز هم امید زیادی درباره خود و زندگی شان به وجود می آورد.

– راه حل هایی که درمانجو تاکنون نتوانسته کشف کند به وسیله دیگران خلق شده اند.

– هیچ گونه رابطه ای بین مشکل و راه حل وجود ندارد و هر راه حلی بی همتاست. هر یک از این اصول درمان راه حل محور، بسیار به هم مرتبط و جدایی ناپذیرند (کوبا و لود، 2010).

اهداف درمان راه حل- مدار

درمان راه حل- مدار کوتاه مدت درباره تغییر، تعامل و رسیدن به اهداف چند ایده اساسی دارد. درمانگر راه حل- مدار معتقد است که افراد از توانایی مشخص کردن اهداف معنی دار و امکانات لازم برای حل کردن مشکلات خود برخوردارند. اهداف هر درمانجو منحصر به فرد هستند و درمانجو آن­ها را برای آینده ای غنی تر تعیین می کند (پروچاسکا و نورکراس، 2003). درمانگران راه حل-مدار روی تغییرات کوچک، واقع بینانه و دست یافتنی تمرکز می کنند که به پیامدهای مثبت منجر خواهد شد. درمانگران سوال هایی از این قبیل استفاده می کنند که تغییر را بدیهی فرض کرده، پاسخ­های متعددی را ایجاب می کنند و هدف گرا و آینده گرا هستند: “از دفعه قبل تا حالا چه کاری انجام دادید و چه چیزی تغییر کرده است؟” یا “به نظر شما چه چیزی بهتر شده است؟” (کوری، 2005). بخش مهمی از فرایند درمان راه حل- مدار بر مذاکره پیرامون شناسایی “اهداف قابل دسترسی” سپری می شود. در حالی که تحلیل گران بر فرایند تغییر شخصیت و آسیب شناسی روانی[59] تأکید می کنند. کوشش های راه حل درمانگران بر آن است تا مراجعین را در جهت بنیانگذاری اهدافی روشن سوق دهند (دیشازر، 1985).

  تفاوت افسردگی کودکان و بزرگسالان

در این رویکرد، اهداف درمانی کارساز دارای ویژگی های زیر است:

– مثبت بودن: به جای در سر پرورندان اهدافی چون “من از شر افسردگی خلاص خواهم شد” باید اهداف را به صورت مثبت تعریف نمود. درمانگر راه حل –مدار می تواند بپرسد “به جای افسرده بودن، چه کارهایی می توانی انجام دهی”.

– مربوط بودن به زمان حال: تغییر اکنون رخ می دهد، نه دیروز و نه فردا. واژه کلیدی در اینجا زمان حال است. سوال ساده ای که کمک می کند این است، امروز وقتی اینجا را ترک می کنی و در زمان حال هستی، چه کار متفاوتی انجام می دهی یا چه چیز متفاوت به خودت می گویی، امروز، نه فردا (پروچاسکا و نورکراس، 1999).

– فرایند مدار بودن: کلمه پرسشی کلیدی “چگونه” است. چگونه می خواهی این کار مفید را به انجام برسانی.

– عملی بودن: جهت راهنمایی مراجعین به سوی اهداف واقع گرایانه و قابل دسترس می توان پرسید، این هدف واقعاً چقدر قابل دسترسی است. به این روش، درمانگر نیروهای نهفته مراجع را جهت موفقیت و اجتناب از یأس و ناامیدی بیدار خواهد کرد.

– صریح و عینی بودن: جهت یاری کردن مراجع به سوی رهایی از اهداف مبهم، انتزاعی، کلی و هدایتگری او در جهت خلق اهداف خاص، عینی و قابل اندازه گیری، می توان سؤالاتی از این دست مطرح کرد؛” دقیقا چگونه می خواهی اینکار را انجام دهی؟”، “دقیقا چه می خواهی به او بگویی؟”

– در کنترل مراجع بودن: سوال “تو تصمیم داری چه کارهای متفاوتی انجام دهی؟” بدین منظور مطرح می شود که مراجع درک کند، جهت خلق چیزهای بهتر در زندگی دارای توانمندی، مسئولیت و کنترل­گری است.

– طبق زبان مراجع طراحی شدن: جهت تنظیم اهداف درمانی به جای استفاده از زبان تخصص محورانه، درمانگر بهتر است از واژگان مورد استفاده خود مراجع بهره ببرد (دیشازر، 1985).

فرایند درمان

فریدمن[60] (1996) فرایند درمان راه حل محور را به 5 گام اصلی تقسیم می کند.

– مرحله پیوستگی (ارتباط): گوش کردن فعال، تأیید کردن، به رسمیت شناختن معانی و داستان هر یک از همسران، الحاق با هر عضو خانواده.

– مرحله کنجکاوی: ایجاد فضایی برای بحث پیرامون دیدگاه های چندگانه (و احیاناً متناقض)، شناسایی و عنوان کردن توانمندی های هر یک از همسران، شفاف سازی منابع موجود در رابطه مشترک.

– مرحله مشارکت: برجسته سازی موفقیت ها و استثنائات (پیرامون مشکل) در گذشته، امید آفرینی، شناسایی آینده ترجیحی همسران، کارکردن به طور مشترک در جهت یافتن راه هایی جهت گام برداشتن به سوی آینده.

– همسازی برای فراخوانی عقاید راه حل-مدار: فرا خواندن عقاید بدیع و راه حل- مدار از میان محاورات بالینی، تعیین گام های عملی در جهت ایجاد تغییر (تکلیف دهی) و تشویق.

– مرحله اختتام: تمجید از فعالیت ها و تلاش های همسران، شادی کردن برای پدیدایی تغییر، ترغیب هر همسر جهت اشاره کردن و تفسیر تغییراتی که در دیگری ایجاد شده، اشاره کردن به در دسترس بودن درمان برای آینده.

ویژگی های درمانگر راه حل- مدار

راه حل درمانگران با اعتقاد به توانمندی و شایستگی انسان ها، از قبول نگرش آسیب شناسانه اجتناب می­کنند. آن­ها با طرح سؤالاتی ویژه سعی می کنند معانی تازه و ادراکاتی نوین در مورد رابطه را فراخوانی کنند. تأکید بر اینجا و اکنون و به ویژه بر آینده است (دونوان، 1999). بانیان رویکرد راه حل محور بر کوتاه مدت بودن درمان تأکید بسیاری دارند و معتقدند به جای صرف این همه وقت در جهت یافتن نقایص، گذشته و ناتوانی های مراجعین، باید بر توانمندی های مراجع و فشرده سازی جلسات تا حد ممکن تمرکز کرد.

درمانگران راه حل محور، جهت تحقق بخشی به آماج درمانی، پنج راهکار مهم را مد نظر قرار می دهند:

– اگر راهکاری کارساز بود آن را تغییر نده، فقط بیشتر از آن استفاده کن.

– اگر هیچ راهکار کارسازی به نظرت نیامد، باز هم آزمایشگری را رها مکن، مثلاً تصویر سازی رخ دادن معجزه را امتحان کن.

– گفتگوها و مداخلات ساده را انتخاب کن و آن را با روشی به سادگی تمام به کار ببند.

– هر بار طوری در جلسه فعالیت کن، انگار که آخرین جلسه ای است که با این مراجع کار می کنی.

– فراموش نکن که هرگز شکست وجود ندارد، آنچه که برجا می ماند فقط بازخورد است (والتر و پلر[61]، 1992).

بودمن و گورمن (1988) در این رابطه جدولی مطرح کرده اند که تفاوت های میان مشاور درمان های کوتاه مدت با مشاور پیرو درمان های درازمدت را نشان می دهد:

ویژگی های مشاور در درمان های کوتاه مدت ویژگی های مشاور در درمان های طولانی مدت
تغییر را از طریق مداخلات واقع بینانه و محاورات سازنده دنبال می کند  تغییر را از طریق یافتن خصایص عمیق شخصیتی افراد جستجو می کند.
با در نظر گرفتن مراحل تحولی همسران، معتقد است که تغییر عنصری است اجتناب ناپذیر  معتقد است که در زندگی طبیعی و روزمره افراد، تغییر عمده ای رخ نخواهد داد.
بر نقاط قوت و توانمندی های مراجع تاکید می کند.  مشکل فعلی را بازتابی از آسیب شناسی عمیق تر درونی تلقی می کند.
می پذیرد که بسیاری از تغییرات، پس از خاتمه ی فرایند مشاوره ای پدیدار خواهد شد. می خواهد اینجا بماند تا مراجع در کنار او به تغییرات مهم دست یابد.
بی زمانی پذیرفته شده در برخی از مکاتب را نمی پذیرد و بر کوتاه مدت بودن تاکید می کند. مشاوره را فرایند و کیفیتی نامحدود از نظر زمانی می داند و طولانی مدت شدن فرایند را درست و منطقی بر می شمرد.
مشاوره را گاهی مفید و برخی اوقات مضر می داند و مشاور را یکی از مجموعه افراد یا محیط هایی می داند که در امر درمان اثر گذار است. مشاوره را همیشه مفید و موثر می داند و مشاور را به تنهایی مسئول بهبود مراجع می داند.
بودن در دنیا و تجربه گری را مهمترین رویداد زندگی افراد می داند. مشاوره را مهمترین بخش و نقطه عطف زندگی مراجع  می­داند.

 

وبر[62] (2006) اشاره می کند که مهمترین کارکرد های درمانگر راه حل مدار عبارتند از:

1) فرضیه سازی 2) ارتقاء خودمختاری مراجع 3) ارائه و دریافت بازخورد 4)همدلی و چالشگری به وقت مناسب 5) آگاه ماندن از فرایند درون خود (درمانگر)  6) تدوین برنامه های درمانی، تعیین اهداف 7) تسهیل مشارکت مراجع در روند درمانی  8) اصلاح و تغییر تکنیک ها بر اساس پاسخ های مراجع 9)ایجاد شرایط و انجام فعالیت هایی در تطابق با اهداف  10) تمرگز بر شایستگی ها و نقاط قوت مراجع

فضای عاطفی اولیه در درمان راه حل- مدار

موضع مراجع موضع درمانگر
-بی قرار

-مضطرب

-ناامید                  (ترس از قضاوت)

-حالت دفاعی داشتن

-خشم در مورد خود و دنیا

-غیر متخصص

-داور پیشه نبودن

-مواجهه گر نبودن

-درک بیمار                 (پذیرش)

-مشارکت گری

-کنجکاوی

تمرکز مراجع تمرکز درمانگر
-بر واقعیت خود

-بر گذشته

-بر مشکلات           (فقدان امیدواری)

-بر امور منفی

-بر اشتباهات

-بر واقعیت مراجع

-بر حال و آینده

-بر استثنائات                ( امیدواری)

-بر توانمندی های مراجع

-بر نقاط مثبت رابطه

(برگرفته از بیتا حسینی ،1390)

1-Breif strategic family therapy

2-Szapoeznic & Willians

   &Coatsworth Szapoeznic 3-

4-Robbins, Szapoeznic, Alexander & miller

1-Substance abuse

2-Robbins & Szapocznic

3-Santisteban, et al.

4-Austin, Macgowan &Wagner

5-Multidimensional family therapy

6-Multidimensional family therapy

7-Brannigan, Schackman, Falco & Millman

8-Structural –strategic family therapy

9-Stanton

1-Todd et al

2-Selekman

3-Liddle & Schmidt

4-Susan & schmidt

5-Nichols & Schwartz

1-De Shazer

 2-Berg, I. K

3-Milwaukee

 4-Wisconsin

5-Mental research institue

6-Eve, Lipchik

7-Jim, Derks

8-Elam, Nunnally

Marilyn, Lacourt 9-

10-Kate, Kowalski

11-Michelle Weiner- Davis

12-Milton, Erickson

13-John, Weakland

14-Metcalf

 Lee, Unken & Sebld 15-

1-Macdonald

2-Solution focused therapy

3-De shazer

Trepper et al-1

2-Burwell & Chen

Campbel & Trepper  -3

[40]-Mccollan

[41]– Hyet, & Berg

[42]– Murry& Murry

[43]– Dolan

[44]– Miller

[45] -Isebaert

[46] -Eakes

[47] -O,Hanlon

[48]– Pichot

[49]–  Franklin & Streeter

[50]–  Berg & kaffman

[51]– Solution talk

Lipchik  – 1

Connie, & Metcalf-2

3 -Hand-off

 1-Beyebach

1-Miller & Rollnick

2-Albret Einstein

1- Kooba & Loved

 Psychopathology  1-

Fridman-1

1-Walter, & Peller

Weber 1-