ابعاد بهزیستی معنوی از دیدگاه روانشناسی

Posted on

ابعاد بهزیستی معنوی از دیدگاه فیشر

فیشر[1](2010) با در نظر گرفتن بهزیستی معنوی به عنوان زندگی در ارتباط کامل با خدا، خود، جامعه و محیط که تمامیت فردی را ایجاد می کند، بهزیستی معنوی را متشکل از چهار حیطه می داند که عبارتند از: فردی، اجتماعی، محیطی و متعالی.

الف) قلمرو فردی مرتبط است با حس درونی فرد از معنی، هدف و ارزش زندگی. این آگاهی فردی است که نیروی محرک فرد در جستجوی هویت و ارزش فردی می باشد.

ب) حیطه اجتماعی مرتبط با کیفیت و عمق روابط بین فردی، میان فرد و دیگران در ارتباط با اخلاقیات، فرهنگ و دین می باشد و در ویژگی هایی همچون عشق، بخشش، صداقت، امیدواری و ایمان رخ می نماید.

ج) حیطه محیطی، حسی از اتحاد، سازش و پیوستگی با محیط است.

د) قلمرو تعالی: ارتباط فرد با چیزی یا فردی، فراتر از سطح انسانی است، که همان ایمان، ستایش و پرستش منبع رازگونه عالم است.

2 ـ 1 ـ 2. شادکامی

آدمی از دیرباز به دنبال این بوده است که چگونه می تواند بهتر زندگی کند. او همواره به دنبال به دست آوردن خشنودی و شادی بیشتر در زندگی بوده است. روانشناسی مثبت گرا[2]، خواهان تغییر از پرداختن به آسیب ها، به سوی بهینه کردن کیفیت زندگی است. فهم، درک و شفاف سازی شادمانی، ازموضوعات محوری روانشناسی مثبت گراست(سلیگمن، استین، پارک و پترسون[3]، 2005).

شادی در حوزه روانشناسی مثبت نگر، یک هیجان مثبت است. این گویه به دلیل تأثیر زیادی که در  احساس رضایت و بهزیستی دارد، از دیرباز مورد توجه اندیشمندان و فلاسفه غرب و شرق بوده است. شادی  عمیق تر از یک حالت خوب موقتی است. شادکامی را می توان یک رویکرد و احساس خوشایند پایدار تعریف کرد. شادکامی، احساس رضایتمندی کلی در جنبه های مختلف زندگی است. سلیگمن احساس مثبت را به سه دسته تقسیم می کند: احساس های مربوط به گذشته( رضایت، خرسندی، آرامش)، آینده( امید، خوشبینی، اعتماد، ایمان، اطمینان) و حال(خوشحالی کنونی). علاوه بر آن مفهوم شادی اغلب به عنوان احساس مثبت داشتن، رضایت از زندگی و عدم وجود احساس منفی تعریف می شود. روابط مثبت با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن دیگران و طبیعت نیز از اجزای شادکامی به حساب می آیند(کار[4]،2004).

  انواع مدل های خانواده درمانی برای درمان وابستگی به مواد

باس [5](2000)، شادکامی را هدف مشترک همه افراد دانسته و آن را حاصل ارزیابی افراد از خود و زندگی شان می داند. وینهوون[6] (1997) شادکامی را به عنوان مجموعه ای از عواطف و ارزیابی شناختی از زندگی تعریف کرده است و آن را درجه ای از کیفیت زندگی افراد می داند، که به طور کلی مثبت ارزیابی می کنند(به نقل از رجاس[7]، 2007). فرانسیس[8] (1998)، در بررسی 456 دانشجو  با پرسشنامه های شادکامی آکسفورد و شخصیت سنج آیزنک بیان می دارد که شادی همان برون گرایی پایدار است.

در تبییین شادکامی دو مکتب اصلی وجود دارد:

الف) لذت گرایی: یک نظریه روانشناختی است که طبق آن ارگانیسم به منظور جستجوی لذت و دوری از درد برانگیخته می شود. مصداق بارز این دیدگاه در روانشناسی، دیدگاه فروید است.

ب) دیدگاه شناختی: تئوری های شناختی دیدگاه دیگری ارائه کرده اند. لازاروس هیجان را نتیجه ارزیابی اطلاعات می داند ساختار مهم در آگهی شناختی از هیجان، ارزیابی است. ارزیابی برآورد کردن اهمیت شخصی یک رویداد است. در این دیدگاه شادی ناشی از ارزیابی پیشرفت به سمت هدف و یا رسیدن به آن می باشد(ریو[9]، 2005، ترجمه سید محمدی، 1387).

دینر(1984)، در تحلیل مطالعات انجام شده در زمینه شادی بین دو رویکرد تمایز قائل شد: رویکرد پایین به بالا[10] و رویکرد بالا به پایین[11].

در رویکرد اول پژوهشگران بیشتر بر رویدادهای بیرونی،‌ فاکتورهای موقعیتی و ویژگی های جمعیت شناختی مؤثر بر شادی می پردازند. در حالیکه در رویکرد دوم غالباً به دنبال درک فرآیندهای درونی زیر بنای شادی هستند و معتقدند که افراد به شرایط یکسان به گونه های متفاوتی واکنش نشان می دهند و شرایط و موقعیت ها را بر اساس باورها،‌ ارزش ها، انتظارات و تجربیات منحصر به فرد خود، ‌ارزیابی می کنند(بردبار ، ‌1385).

  عوامل مخل در پیشرفت تحصیلی

آرگیل[12](1999)، با مرور تعداد زیادی از تحقیقات پیشنهاد می کند که فاکتورهای جمعیت شناختی فقط 15 درصد واریانس شادی را تبین می کنند. این گونه بود که تحقیقات در حوزه ی شادی به سمت رویکرد بالا به پایین گرایش یافتند. پژوهشگران به این نتیجه دست یافتند که شناخت ها، باورها و ‌ارزش ها عواملی هستند که تأثیر فاکتورهای موقعیتی را تعدیل می نمایند.

شادی به عنوان یک تجربه ی درونی مثبت که حاصل ارزیابی شناختی ـ عاطفی افراد در زندگی شان می باشد،‌ مورد توجه روانشناسان بسیاری در سه دهه ی اخیر قرار گرفته است. شادی مفهوم گسترده ای است و دارای دو مؤلفه ی شناختی و عاطفی می باشد. مؤلفه ی عاطفی به معنی توازن لذت (توازن بین عاطفه ی خوشایند و ناخوشایند) و مؤلفه ی شناختی به معنی رضایت فرد از زندگی (ارزیابی فرد از زندگی بر اساس ارزیابی های ذهنی اش) می باشد (دینر،‌2000). بنابراین شادکامی کلی بسته به ارزیابی های شناختی فرد در مورد رضایت در حوزه های مختلف از قبیل خانواده، کار،‌ محیط زندگی و ‌همچنین تجارب هیجانی او در این حوزه ها می باشد. جنبه های عاطفی و شناختی شادی، جنبه های نسبتاً مستقل هستند.

شادی مفهومی است که چندین جزء اساسی دارد:

1ـ جزء عاطفی: فرد شادکام، از نظر خلقی،‌ شاد و خوشحال است.

2ـ جزء اجتماعی: فرد شاد، ‌از روابط اجتماعی خوبی با دیگران برخوردار است و می تواند از آنها حمایت اجتماعی دریافت کند.

3ـ ‌جزء شناختی که باعث می شود، فرد شاد، اطلاعات را به روش خاصی پردازش کرده و مورد تعبیر و تفسیر قرار دهد که در نهایت باعث احساس شادی و خوشبختی می گردد(مطلب زاده،‌1383).

2 ـ 1 ـ 2 ـ 1. دیدگاه های موجود درباره شادی

وینهوون[13] (2006)، دیدگاه های موجود درباره شادی را این گونه معرفی می کند:

2 ـ 1 ـ2 ـ 1 ـ 1. نظریه نقطه ثابت:

این دیدگاه بیان می دارد که ما به صورت مغزی، برای داشتن سطح خاصی از شادی، برنامه ریزی شده ایم. این دیدگاه معتقد است که شادی متأثر از گرایش ذاتی فرد است که منجر می گردد از زندگی لذت ببریم یا نه. یکی از سرشناسان این نظریه لیکن[14] (1999)، است که بیان می دارد 80 درصد مسأله ارثی است. هرچند قطعیتی  راجع به اصل این مسأله وجود ندارد ولی برخی آن را متأثر از سیستم پاداش مغزی می دانند که مرتبط با عواطف منفی و مثبت است(وینهوون، 2006).

  شیوه فرزندپروری و تعاریف آن

2 ـ 1 ـ 2 ـ 1 ـ 2. نظریه مقایسه:

این دیدگاه بیان می دارد که شادی ناشی از محاسبات ذهنی و منطقی است که شامل مقایسه با استانداردهای زندگی خوب می شود. این نظریه می گوید که ما استانداردهایی از زندگی خوب در ذهن خود داریم و دائما واقعیت های زندگی مان را با آن معیارها می سنجیم. ما گرایش داریم تا زندگی مان را با آنچه که می توانست باشد، مقایسه کنیم. این مقایسه می تواند شامل مقایسه عملکرد فعلی با عملکرد گذشته خودمان بوده و یا ناشی از مقایسه عملکردمان با عملکرد دیگران باشد. مایکالوس[15] (1985)، این مقایسه نه تنها براساس خواسته های ما و یا عملکرد دیگران بلکه براساس نیازهای ماست و این که چه چیز را منصفانه می پنداریم(همان).

2 ـ 1 ـ 2 ـ 1 ـ 3. نظریه عاطفه:

شادی ناشی از تجربه عاطفی غیر منطقی است که کامرواسازی نیازها را نشان می دهد. در این دیدگاه شادی انعکاسی است از احساس کلی ما. مردم هنگامی که نیاز های اساسی شان از جمله گرسنگی، احساس خطر و تنهایی نادیده گرفته شود، احساس ناراحتی می کنند. این نظر با نتایج موجود درباره میانگین شادی کمتر در کشورهای فقیر همخوانی دارد(همان).

 

[1]– Fisher

[2] – positive psychology

[3] – Seligman, Steen, Park & Peterson

[4] – Carr

[5] – Buss

[6] – Veenhoven

[7] – Rojas

[8] – Francis

[9] – Reeve

[10] – bottom- up

[11] – top- down

[12] – Argyle

[13] – Veenhoven

[14] – Lykken

[15] – Michalos